مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

رابطه بايد با انصاف باشد. اميرالمؤمن با غلامش قنبر بازار مي‌روند. يك پيراهن مي‌خرند مثلاً گرانتر، يك پيراهن ارزان‌تر! پيراهن گرانتر يك خرده شيك است. اميرالمؤمنين به غلام مي‌گويد: تو بپوش. مي‌گويد: آقا تو اميرالمؤمنيني، من غلامم! فرمود: مي‌دانم غلامي، ولي تو جوان هستي. جوان دلش مي‌خواهد لباسش شيك باشد. چون جوان دلش مي‌خواهد لباسش شيك باشد، اين شيك را تو بپوش. مثلاً با داشتن اميرالمؤمنين كجا مي‌خواهيم بچه‌مان را تربيت كنيم؟ مي‌خواهيم بچه‌مان را كجا تربيت كنيم؟ اين حديث را شنيديد  يك حديث ديگر هم بشنويد. خوب گوش بدهيد. اينهايي كه چنان دلشان خوش است به اينكه ببينند روانشناسان غربي چه گفتند. اگر روي كره‌ي زمين، يك نفر ديگر پيدا كرديد، ما از همه‌ي عقايدمان دست برمي‌داريم. از همه‌ي عقايدمان دست برمي‌داريم. يك نفر ديگر پيدا كنيد، مشابه اش، اميرالمؤمنين خانه‌ي يتيم‌ها آمد. يك بچه يتيم همينطور افسرده بود. گفت: عزيز، عزيز! آقا جان! هرچه محبت كرد و لبخند زد، اين يتيم همينطور افسردگي‌اش باز نشد. حضرت علي (ع) خيلي كلافه شد كه چه كند؟ با زانو و دست‌هايش مثل بزغاله راه رفت. بع... مع... صداي بزغاله درآورد. يتيم خنديد! يك كسي آمد گفت: آقا، آقا بلند شو. بد است! تو اميرالمؤمنيني، رييس حكومت اسلامي هستي. گفت: پست‌ها را ول كن. من صداي بزغاله كنم يك يتيم بخندد، براي من ارزش دارد. مثلاً با اين تربيت شما كجا مي‌رويد؟ «فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ» (تكوير/26) به قول قرآن كجا مي‌رويد؟ «فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ» (انعام/95) به قول قرآن «فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ» آيه‌ي قرآن است. يعني كجا منصرف شديد. كجا مي روي؟ چه كسي چه چيزي دارد؟ 
كسي از ياران معاويه وارد مدينه شد. به قدري به امام حسن (ع) جسارت كرد، خيلي جسارت كرد. امام حسن فحش‌هايش را شنيد، فرمود: غريبي! گفت: بله، گفت: منزل ما برويم. حالا امام حسن را نشناخت، شناخت، من نمي‌دانم. رفت، آقا امام حسن يك پذيرايي از او كرد. پول به او داد. امكانات به او داد. گفت: آقا حق با شماست. انصافاً... «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه‏» (انعام/124) خدا مي‌داند كه چه كسي امام شود. 
ما در قرآنمان يك يوسف داريم كه برادرها او را در چاه انداختند. وقتي گفتند: ببخش!گفت: همين الآن شما را بخشيدم. هيچ غصه نخوريد. من را در چاه انداختيد، تمام شد. همين الآن شما را بخشيدم. با اين الگوي اخلاقي، مي‌خواهيم الگوي اخلاقي ما چه كسي باشد؟ عكس چه كسي را روي پيراهنمان به عنوان قهرمان مي‌زنيم؟ حالا يك كسي در آنطرف دنيا بُكس زده است. خيلي خوب! حالا اين مثلاً قهرمان است كه شما مثلاًعكس او را روي پيراهنت زدي؟ اين قهرمان است. قهرمان كسي است كه چهل سال زجر كشيد، پدرش يعقوب از گريه نابينا شد. خودش در چاه افتاد. در زندان افتاد. گرفتار عشق زليخا شد. سي چهل سال چقدر بلا و پيسي سرش آمد، اما در يك آن گفت: همه‌ي شما را بخشيدم. هيچ غصه نخوريد.


ادامه مطلب
[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 10:54 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

رابطه بايد سازنده باشد. خيلي‌ها با هم رابطه دارند ولي هيچ اثري ندارند. رابطه‌ي سازنده را پيغمبر فرمود: «الْمُؤْمِنَانِ كَالْيَدَيْنِ يُغْسَلُ إِحْدَاهُمَا بِالْأُخْرَى» (مستدرك،ج9،ص49) مثل دو دست كه همديگر را مي‌شويند، بايد من عيب شما را برطرف كنم، شما عيب مرا. بگويي: بيا! شما يك نقطه ضعف داري. به من بگو. با هم رفيق هستيم، يك چيزي به من ياد بده. پول داري؟ وام بده. خطت خوب است، كمك كن. سازنده باشد. خوشم آمد... از چند دانشجوي رشته‌ي پزشكي يك روز نهضت سواد آموزي تهران آمدند. گفتند: ما شش تا دانشجو در يك منطقه هستيم. تصميم گرفته‌ايم كه امسال تابستان بچه‌هايي را كه از نظر علمي ضعيف هستند، بچه‌هاي دبيرستاني و راهنمايي كلاس برايشان بگذاريم. يكي فيزيكش را، يكي شيمي‌اش را، يكي ديني‌اش را، يكي ورزشش را، هركس در هر رشته‌اي ضعيف است، رابطه بايد سازنده باشد. وگرنه حالا من و شما رابطه داريم، چه خاصيتي داريم؟ چه خاصيتي داريم؟ رابطه سازنده باشد. مثل يَد...


ادامه مطلب
[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 10:50 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

رابطه بايد مسئولانه باشد. گاهي وقت‌ها رابطه فقط در حد سلام عليك است. فلاني مشكل دارد، مشكل ندارد. بله سلام و ‌عليك مي‌كنيم. اما حالا اين دخترش را چطور جهازيه داد، پسرش مشكل دارد چيست؟ بيا ببينم مشكل چيست؟ چه مي‌كني؟ شغلت چيست؟ از كجا مي‌آوري مي‌خوري؟ رابطه بايد مسئولانه باشد. حديث داريم «مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ» (وسايل الشيعه، ج15،ص141) اگر كسي بداند مسلماني فرياد مي‌زند، جوابش را ندهد، مسلمان نيست. چطور بعضي به خودشان پارسال اجازه دادند با كمال چه عرض كنم، چه لقبي بدهم نمي‌دانم. زبانم نمي‌گردد. كه گفتند: نه غزه، نه لبنان! نه غزه و نه لبنان نداريم. غزه مسلمان نيست؟ لبنان مسلمان نيست؟ اگر كسي ديد غزه دارو ندارند. غذا ندارند. آنوقت شما مسلمان هستي؟ پيغمبر دروغ گفت؟ 

 


ادامه مطلب
[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 10:38 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

يكي از روابط، رابطه‌ي علمي است. مشورت كنيم. از فكر ديگران استفاده كنيم. مشورت فايده‌هاي زيادي دارد. دوازده فايده من در يادداشت‌هايم نوشتم، دو موردش را بگويم. اگر شما مشورت كردي، موفق شدي حسود نداري. من مشورت مي‌كنم اين زمين را بخرم، يا نه؟ من مي‌خرم و اين زمين هم خيابان مي‌آيد از كنارش مي‌گذرد، گران مي‌شود. شما حسود نمي‌شوي. مي‌گويي: من به او گفتم: بخر پولدار شد! يعني پولداري اين به خاطر مشورت با من است. اگر هم شكست خوردي، غمخوار داري. مي‌گويم: اين زمين را بخرم؟ شما مي‌گويي: بله بخر. من زمين را مي‌خرم، بعد هم شهرداري مي‌گويد: اينجا جزء فضاي سبز است. هيچي! شما غصه‌ي مرا مي‌خوري. مي‌گويي:عجب! من به او گفتم: بخر، در چاله افتاد. يعني در مشورت اگر پيروز شديم، حسود نداريد. و اگر شكست خورديم، غمخوار داريم. اين از بركات مشورت استخوب، در مشورت آدم افراد را شناسايي مي‌كند

تا مرد سخن نگفته باشد *** عيب و هنرش نهفته باشد

آدم وقتي صحبت مي‌كند، هركسي يك چيزي مي‌گويد. اين چيزهايي كه مي‌گويد آدم عقل مردم را، دلسوزي مردم را، رشد مردم را تشخيص مي‌دهد


ادامه مطلب
[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 10:22 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(2) ]

امر به معروف، لقمان به بچه‌اش مي‌گويد: «يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» (لقمان/17) «بُنَي» يعني بچه‌ي كوچولو! «أَقِمِ الصَّلاةَ» ترجمه‌اش را مي‌دانيد. اقامه كن. نماز را به پا دار. بعد مي‌گويد: «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» تو با اينكه كوچولو هستي امر به معروف كن. يعني به مردم بگو: اين كار خوب است، انجام بدهيد. اين كار بد است انجام ندهيد. يعني در جامعه امر و نهي كن. بچه بايد جرأت امر و نهي داشته باشد. رُك حرفت را بزن. بگو: من بچه هستم. نوجوان بايد جسور باشد. حيا يك جايي دارد. حديث داريم حيا دو رقم است. «حَيَاءُ عَقْلٍ وَ حَيَاءُ حُمْق‏» (بحارالانوار،ج68،ص331) بعضي حياها از احمقي است. بعضي حياها از عقل است. مي‌خواهي فحش بدهي حيا كن. مي‌خواهي به پدر و مادرت پرخاش كني، حيا كن. به استاد بي‌ادبي، حيا كن. آنجا حيا خوب است. اما مي‌خواهي اذان بگويي حيا ندارد. مي‌خواهي سؤال كني حيا ندارد. مسأله‌ي ديني است حيا ندارد. بلد نيستي بپرس خجالت مي‌كشي، چرا خجالت مي‌كشي؟ بپرس! حديث داريم آدم يك چيزي را كه بلد نيست بپرسد. و خجالت نكشد. و اگر خجالت كشيد، اين خجالت، خجالت احمقي است




ادامه مطلب
[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 10:17 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(1) ]

يكي از راه‌هاي تربيت اجتماعي همين حضور بچه‌ها در نماز جماعت است. فاطمه‌ي زهرا (س) امام حسن (ع) و امام حسين (ع) را مسجد مي‌فرستاد. مي‌گفت: برويد پاي سخنراني پدرتان بنشينيد، و وقتي مي‌رفتند مي‌نشستند، برمي‌گشتند مي‌گفت: حالا بلند شو سخنراني كن ببينم پدرت چه گفت؟ امام حسن كوچولو سخنراني مي‌كرد كه پدرم امروز در مسجد چه گفت. فاطمه‌ي زهرا (س) گوش مي‌داد. اين را تربيت اجتماعي مي‌گويند. «وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعينَ» (بقره/43) در نماز، اصل نماز جماعت است. مثل اصل در مسكن، خانه است. اگر كسي در خيمه زندگي مي‌كند، پيداست اتاق گير او نيامده است. اصل نماز جماعت است


ادامه مطلب
[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 10:10 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 درباره عفو و گذشت نکاتی هست که به اختصار اشاره می کنیم: یکی این که کسانی که عفو می کنند باید مواظب باشند که ارزش این کار خود را ضایع نکنند، ممکن است کسی عفو بکند ولی بعد منت بگذارد و ارزش و پاداش کار خود را از بین ببرد، در آیه 176 سوره بقره بعد از ذکر قصاص می فرماید: «فمن عفی له من اخیه شی ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان » اگر کسی از حق خودش صرف نظر کرد و دیه ای را بخشید یا قصاصی را بخشید باید آن را با احسان دنبال کند نه این که بعد اذیتش کند و بر او منت بگذارد نظیر منت گذاشتن در صدقه که موجب حبط آن می شود .  نکته دیگر مربوط به رهبران جامعه نسبت به مردم است، چند آیه درباره پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هست که خطاب به آن حضرت می فرماید: از مردم صرف نظر بکن مانند آیات 159 سوره آل عمران و 13 سوره مائده . از این آیات می توانیم استیناس بکنیم که کسانی که دارای مقام اجتماعی اند نسبت به کسانی که به آنها مراجعه می کنند باید خیلی شرح صدر داشته باشند و شکیبا باشند . طبعا مراجعین ناراحتیهایی دارند و گاهی هم حرفهای نامربوطی می زنند ولی کسانی که شاغل مقامی هستند باید با نرمی با ایشان برخورد کنند و خشونت به خرج ندهند .  و بالاخره مطلب دیگری است درباره رفتار غیراخلاقی که بر اساس دشمنی با مکتب و دین انجام می گیرد و در برابر آن باید موضعی را اتخاذ کرد که به نفع دین و اهداف اسلام باشد و در این جا فرصت تفصیل نیست .

*********************

منبع :آیة الله محمد تقی مصباح یزدی ، صفحه 12

[ پنج‌شنبه 19 آبان 1390 ] [ 20:18 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 در اینجا سه لفظ داریم در آیات دیگری هم عفو و صفح با هم ذکر شده است در مقام فرق بین آنها گفته شده که هر کدام از معنای قبلی اش کاملتر است; صفح، عفو کاملتری است و غفران از آن هم کاملتر است . برای تقریب به ذهن می توان چنین تصور کنیم: اگر کسی به انسان ظلم بکند مثلا به او سیلی بزند یک وقت است که به جای یک سیلی دو سیلی به وی می زند این ظلم است و مذموم، و گاهی است که قصاص و مقابله به مثل می کند این کار، عیبی ندارد ولی کار اخلاقی هم انجام نداده است و یک وقت است که صرف نظر می کند و او را نمی زند .  اما ترک قصاص صورتهای مختلفی دارد: گاهی او را نمی زند ولی ملامتش می کند و با ترش رویی با او برخورد می کند این عفو است ولی صفح نیست، صفح این است که رفتار تندی هم با او نداشته باشد با ملایمت با او برخورد بکند ولی ممکن است باز ته دلش کدورت داشته باشد و از او ناراحت باشد . غفران آن است که حتی در دلش هم کدورت نداشته باشد و با او مثل یک دوست صمیمی برخورد کند و اصلا به رویش نیاورد که تو چنین کاری کرده ای و در دلش هم نسبت به او کدورتی نداشته باشد . این نهایت گذشت و آقایی است و مؤمن باید سعی کند که چنین باشد; یعنی اولا قصاص نکند (عفو) ثانیا صفح داشته باشد و برخوردش برخورد ملایمی باشد و ثالثا در دلش هم نسبت به او کدورتی نداشته باشد . این از نظر خودسازی خیلی اهمیت دارد، چون مواردی هست که عملا انسان می تواند خودش را کنترل بکند ولی ته دلش کدورت دارد و همین کم کم موجب حقد و کینه توزی می شود .

 


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 19 آبان 1390 ] [ 20:14 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 

یک دسته از آیات هست که مطلقا از عفو و صفح تعریف کرده و تشویق فرموده که از گناه دیگران صرف نظر کنید . از جمله آیه 237 سوره بقره می فرماید: «و ان تعفوا اقرب للتقوی » و درآیه 134 سوره آل عمران می فرماید: «والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس » مدح کسانی است که خشم خودشان را فرو می خورند و از دیگران عفو می کنند و در آیه 149 سوره نساء می فرماید: «ان تبدوا خیرا او تخفوه او تعفوا عن سوء فان الله کان عفوا قدیرا» اگر شما یک کار خوبی را علنا انجام بدهید یا مخفیانه انجام بدهید و یا از کار بدی عفو کنید . در واقع شما صفتی از صفات الهی را در خودتان تحقق بخشیده اید برای این که خدا عفو قدیر است و با این که قدرت دارد عفو می کند . این یکی از مدحهای بسیار رساست که قرآن کریم از افعال اخلاقی و ارزشی می فرماید و شاید از این گونه آیات است که مضمون «تخلقوا باخلاق الله » گرفته شده است .

 


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 19 آبان 1390 ] [ 20:04 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

یک دسته از آیات داریم که می فرماید شما با کار خوب، جلو بد را بگیرید; یکی آیه 96 سوره مؤمنون است: «ادفع بالتی هی احسن السیئه » جلو کار بد دیگران را با کار خوب بگیرید . و در آیه 52 سوره قصص در وصف مؤمنین می فرماید: «و یدرئون بالحسنة السیئة » ، «درء» هم به همان معنای دفع است . مؤمنین کسانی اند که کار بد را با کار خوب «درء» و جلوگیری می کنند . و در سوره فصلت آیات 34 و 35 می فرماید: «و لاتستوی الحسنة و لاالسیئة ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم × و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم » این آیه کاملا گویا و روشنگر آیات قبلی است که چرا این دستور داده شده و چه فوایدی دارد . می فرماید: به نحو احسن جلو سیئه را بگیرید . جلو سیئه گرفتن راههای مختلفی دارد ممکن است با خشونت جلو آن را بگیرید ولی شما سعی کنید که به صورت احسن جلو سیئه را بگیرید; یعنی با انجام دادن کار خوب چنان که در دو آیه دیگر ذکر شده بود و نکته اش این است که کسی که در مقام ایذای شما باشد اگر رفتار صمیمانه و دوستانه ای از شما ببیند کم کم تحت تاثیر رفتار شما قرار می گیرد و این چیزی است که نمونه های فراوانی در رفتار ائمه معصومین علیهم السلام و اولیای خدا دارد که خوانده و شنیده اید . این مساله خیلی مهمی است که انسان برای تربیت دیگران سعی کند از این راه وارد بشود و به جای این که خشک برخورد بکند که این شخص مرتکب گناه شده من هم باید امر به معروفش بکنم و مثلا یک سیلی هم به گوشش بزند و به او فحش بدهد که چرا مرتکب گناه شدی و چه بسا این رفتار بهانه ای باشد برای انتقام گیری خودش، سعی کند او را اصلاح کند و نه تنها او را اذیت نکند بلکه رفتار دوستانه ای هم با او داشته باشد . «فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم » در این صورت او دوست صمیمی برای شما خواهد شد .  اما این کار مشکلی است و همه کس قدرت ندارد که این کار را انجام بدهند . برای این که انسان بتواند چنین کاری را بکند باید اهل صبر باشد تمرین کرده باشد شکیبا باشد سختیها را تحمل بکند تا بتواند خودش را در مقابل ایذا و اهانت کنترل کند و درصدد اصلاح طرف بربیاید به این صورت که رفتار خوبی با او انجام دهد او را از کارش منفعل و خجل کند «و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم » کسانی چنین رفتاری را تلقی می کنند که دارای بهره ای بزرگ باشند و این کار ارزش اخلاقی خیلی زیادی دارد .

[ پنج‌شنبه 19 آبان 1390 ] [ 20:00 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...152153154155156...169صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران