مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

اعمال شب و روز عید غدیر

عید غدیر

ای علی تو نشان هدایت این امتی؛ هر کس تو را دوست بدارد، رستگار شود و هر کس تو را دشمن بدارد، به هلاکت افتد.    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت.  حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام)

شب هیجدهم ذیحجه، شب عید غدیر و شب با شرافتى است سیّد در اقبال دوازده ركعت نماز به یك سلام به كیفیتى مخصوص براى این شب با دعائى نقل كرده است. علاقمندان می‌توانند به كتاب اقبال رجوع كنند.

 

غدير در دعاها و زيارات

عيد غدير

آرزوى هر شيعه است كه اى كاش زمان، به عقب برمى‏گشت و در غدير حاضر بود و با مولايش دست بيعت مى‏داد و به آن حضرت تبريك مى‏گفت. اى كاش اميرالمؤمنين (عليه السلام) اكنون زنده بود، و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مى‏شديم و با او تجديد بيعت مى‏كرديم و بار ديگر به او تهنيت مى‏گفتيم.

تحقق اين آرزو چندان مشكل نيست. زيارت اميرالمؤمنين حضرت علي (عليه السلام) در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت مقدس و سخن گفتن با ايشان از صميم جان و بازگفتن اين آرزوى

 

مهربان‌تر از پدر

بوی خوش بهشت از کنار آن آبگیر، یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان، جان‌ها را می‌نوازد این چه بوی خوشی است که حتی پس از عبور صدها سال هنوز فضای جان مشتاقان را می‌نوازد.

 

 

[ یکشنبه 22 آبان 1390 ] [ 16:16 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

بركه آفتاب

عيد غدير

غدير، خاكى سوخته، ملتهب، در عمق صحراى «جحفه» نيست تا از چهار سوى تا هر جا كه چشم كار مى‏كند گسترده و ناپيدا باشد.

غدير درخشان چون گوهرى در تابش آفتاب است، وسيع به وسعت ابديت است و جارى در لحظه لحظه كائنات است، صبور چون ايمان و لطيف چون عشق است، برنده چون شمشير، كوبنده چون طوفان است، خاشع چون واژه صداقت و سرافراز چون افلاك است.

هيچ دست سياه‌كارى در طول تاريخ نتوانسته است نامش را از لوح دل‌ها و صفحه خاطره‏ها بزدايد. هر چند كه هزاران بار نامش را از كتاب‌ها حذف كردند.

بركه‏اى از نور

 من غدیرمبركه‌ی آرمیده در دل صحرا. اما جارى تا عمق تاریخ از این كران تا آن كران، و تا همه بیكرانه‏ها! چشمه جوشان عشق و ایمانم. پیام آزادى انسانم .


[ یکشنبه 22 آبان 1390 ] [ 15:54 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

مظلومى گمشده در سقيفه *

حضرت علي عليه السلام

على (عليه السلام) مظلومى گمشده در سقيفه است، كه همه بايد اقرار به اعلميتش كنند.

اما نه كسى را بتوانند به در خانه‏اش برسانند و نه كسى به سراغش برود، و نه وى بتواند به ميان اجتماع و به متن جامعه افتد...

مظلومى گمشده در سقيفه، كه 23 سال همه جا چون سايه پيامبر بود و اينك 25 سال بايد در سايه ستون كج سقيفه بنشيند! ...

گنجى از شجاعت و هدايت باشد در 23 سال ارتباط آسمان با مسلمانان و كنجى به عزلت باشد در زمان ارتباط سقيفه با مسلمانان.

[ یکشنبه 22 آبان 1390 ] [ 11:23 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

كفار قريش وقتى مشاهده كردند مسلمانانى كه به حبشه مهاجرت كرده اند به آسودگى در آنجا زندگى مى كنند و كسانى كه در مكه هستند نيز به پشتيبانى ابوطالب عليه السلام كسى آنها را نمى تواند زيانى برساند، انجمنى بزرگ تشكيل دادند و با يكديگر مشورت نموده در قتل ابوطالب اين خبر را شنيد، تمام بنى هاشم را از زن و مرد آنهائى كه مسلمان بودند و آنهائى كه مسلمان نبودند غير ابولهب در دره اى كه شعب ابوطالب نام داشت كوچ داد.
ابوطالب از دو طرف براى دره ديده بان قرار داد و فرزند خود على عليه السلام را بيشتر از شبها بجاى پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مى خوابانيد. حمزه پيوسته با شمشير در گرد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم گردش مى كرد. قريش ديدند با اين وضع كه حضرت در شعب مى گذراند كسى را برايشان درست رسى نيست لذا چاره ديگرى انيدشيدند.
چهل نفر در دارالندوه اجتماع كرده پيمان بستند كه با بنى هاشم ديگر مدارا نكنند نه زن به آنها دهند و نه بگيرند، با ايشان خريد و فروش ننمايند و با آنها هرگز صلح نكنند مگر اينكه پيغمبر صلى الله عليه و آله و لسم را تسليم به آنها نمايند تا به قتل برسانند، اين عهدنامه را نوشته مهر كردند و به ام جلاس خاله ابوجهل سپردند.


ادامه مطلب
[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 18:12 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

خبيب بن عدى بن مالك يكى از آن ده نفرى است كه پيغمبر(ص ) بعد از جنگ حمراء الاسد آنها را به غزوه رجيع فرستاد تا به ايشان قرآن و دستورات دينى بياموزند. كسانى كه ميخواستند قرآن تعليم بگيرند خيانت كرده اين ده نفر را گرفتند هشت نفر را كشه خبيب و زيد بن دثنه را اسير كردند. ايندو نفر را به مكه آورده فروختند. مدتى خبيب به اسارت ماند تا اينكه قريش تصميم به كشتنش گرفتند.
او را از حريم كعبه خارج كردند تا در آنجا بكشند. در آن حال اجازه خواست دو ركعت نماز بخواند اجاره اش دادند، دو ركعت نماز خواند. گفت بخدا سوگند اگر خيال نميگرديد من از ترس نمازم را طولانى ميكنم بيشتر از اين ميخواندم آنگاه آنها را نفرين كرد (اللهم احصهم عددا و اقتلهم بددا ولا تبق منهم احدا) او را زنده بدار آويختند، بر سردار ميگفت خدايا تو مى بينى يك دوست در اطراف من نيست كه سلام مرا به پيغمبر(ص ) برساند خدايا تو سلام مرا به پيغمبر(ص ) برسان .(1)
ابو عقبه بن حرث از جا حركت كرده ضربتى بر پيكرش وارد نمود و او را كشت ، اين خبر به پيغمبر(ص ) رسيد فرمود كداميك از شما جثه خبيب را ازدار نجات ميدهد؟ زبير و مقداد پيشنهاد پيغمبر را قبول كردند شبها را ميرفتند و روز مخفى بودند، تا نبمه شبى به تنعيم (محليكه خبيب بردار بود رسيدند) ديدند چهل نفر اطراف چوبه دار مست خوابيده اند.
خبيب را ازدار بزير آوردند، هنوز بدنش تازه بود و دست بر روى جراحت خود گذاشته بود. زبير او را بر اسب خود نهاده براه افتادند.
پاسبانان وقتى بيدار شدند جثه خبيب را نديدند به قريش جريان را اطلاع دادند، هفتاد نفر از پى آنها بيرون شدند، همينكه به زبير و مقداد رسيدند، زبير جثه را بر زمين افكند زمين بدن او را در خود فرو برد (ز اينرو خبيب را بليع الارض ميگفتند) آنگاه عمامه از سر برداشته گفت شما عجب جرئت پيدا كرده ايد. من ربير ين عوامم و مادرم صفيه دختر عبدالمطلب است اين كه مقداد ابن اسود كندى است دو شير ژيايم كه بطرف بيشه خود ميرويم ، اگر مايليد با يكديگر رزم دهيم و تيراندازى كنيم يا پياده با شما در آويزيم و اگر ميخواهيد به محل خود بر گرديد.
قريش صلاح در پيكار نديده باز گشتند زبير و مقداد خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله رسيده جريان را بعرض رسانيدند.(2)
----------
1-
بنا بنقل ناسخ در آن وقت پيغمبر(ص ) در ميان اصحاب نشسته بود فرمود السلام عليك و رحمة الله و بركاته جريان را پرسيدند شرح گرفتارى خبيب را براى آنها نقل كرد. اضافه فرمود كه بر من سلام كرد منهم جوابش را دادم .
2-
سفينه ج 1 ص 372.

[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 18:09 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

هنگاميكه مامون على بن موسى الرضا(ع ) را وليعهد خود قرار داد عده اى بدر خانه آنجناب آمده اجازه ورود ميخواستند. گفتند بحضرت رضا(ع ) عرض كنيد يك دسته از شيعيان على (ع ) ميخواهند خدمت شما برسند. در جواب آنها فرمود من مشغولم آنها را برگردانيد.
فردا آمدند مانند روز قبل خود را معرفى كردند باز فرمود آنها را برگردانيد تا دو ماه بهمين طريق مى آمدند و برميگستند بالاخره از شرفيابى مايوسشدند.
روزى بدربان گفتند به آقاى ما على بن موسى (ع ) بگو ما شيعه پدرت على (ع ) هستيم دشمنان بواسطه اجازه ندادن شما ما را سرزنش كردند. اين بار برميگرديم و از خجالت بوطن خود نخواهيم رفت زيرا تاب شماتت دشمنان را نداريم . اين مرتبه اجازه فرمود داخل شدند و سلام كردن آنجناب نه جواب سلام و نه اجازه نشستن داد، همانطور كه ايستاده عرض ‍ كردند يابن رسول الله اين چه ستمى است كه بر ما روا ميدارى ما را خوار ميگردانى بعد از اينهمه سرگردانى كه اجازه شرفياب شدن نميدادى ديگر چه براى ما باقى ماند.
فرمود اين آيه را بخوانيد (ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير) هز مصيبتى كه بر شما ميشود بواسطه كارهائى است كه كرده ايد با اينكه بسيارى از آنها را ميبخشند) در اين عمل من از خدا و پيغمبر و على و آباء طاهرينم (ع ) پيروى كردم آنها شما را مورد عتاب قرار دادند من نيز چنين كردم .


ادامه مطلب
[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 18:01 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

يكى از پادشاهان مسخره اى داشت كه با تقليد از اشخاصى باعث انبساط شاه ميگرديد شاه خود مذهب اهل سنت را داشت ولى وزيرش مردى ناصبى و دشمن خاندان نبوت بود زمانى پادشاه را مسافرتى پيش آمد وزير را بجاى خود نشاند. وزير ميدانست مقلد از دوستان على (ع ) و شيعه مذهب است . روزى او را خواسته گفت بايد براى من تقليد على ابن ابيطالب (ع ) را در بياورى مقلد هر چه پوزش خواست و طلب عفو نمود پذيرفته نشد عاقبت از روى ناچارى يك روز مهلت خواست .
روز بعد با لباس اعراب در حاليكه شمشيرى بران در كمر داشت وارد شد جلو وزير آمد با لحنى جدى و آمرانه گفت ايمان بخدا و پيغمبر و خلافت بلافصل من بياور والا گردنت را ميزنم وزير بخيال اينكه شوخى و مسخرگى ميكند سخت در خنده شد.
مقلد جلوتر آمد با لحنى جدى تر سخنان خود را تكرار و مقدارى شمشير را از نيام خارج نمود خنده وزير شديدتر شد. بالاخره در مرتبه سوم با كمال نيرو پيش آمد و تمام شمشير را از نيام كشيد سخنان خود را براى آخرين بار گفت وزير در حاليكه غرق در خنده بود ناگاه متوجه شد شمشيرى بران بر فرقش فرود آمد. باهمان ضربت بزند گيش خاتمه داد.
جريان به پادشاه رسيد. مقلد فرارى شد دستور داد او را پيدا كنند وقتى حاضر شد واقع جريان را مشروحا نقل كرد. پادشاه از عمل بجايش خنديد و او را بخشيد. (1)
------------
1-
خزائن نراقى


ادامه مطلب
[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 17:58 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(1) ]

 

هم تحصيل علم هم توسل

آقا ميرسيد محمد بهبهانى كه از علماء عصر حاضر است بدو واسطه نقل ميكند از يكى از شاگردان مرتضى انصارى رضوان الله عليه كه او گفت چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ گشتم براى تكميل تحصيلات بنجف اشرف رفتم و بمجلس درس شيخ درآمدم ولى از مطالب و تقريراتش هيچ نميفهميدم خيلى از اين وضع متاءثر شدم تا جائى كه دست بختوماتى زدم باز فائده نبخشيد بالاخره بحضرت امير(ع ) متوسل گشتم .
شبى در خواب خدمت آن حضرت رسيدم . بسم الله الرحمن الرحيم را در گوش من قرائت نمود. صبح چون در مجلس درس حاضر شدم درس را ميفهميدم كم كم پيشرفت كرده پس از چند روز رسيدم كه در آن مجلس ‍ صحبت ميكردم .
روزى از زير منبر درس با شيخ بسيار صحبت مينمودم و اشكال ميگرفتم . آن روز پس از ختم درس خدمت شيخ رسيدم وى آهسته در گوش من فرمود آنكسى كه بسم الله ار در گوش تو خوانده است تا (ولاالضالين ) در گوش من خواند اين را گفت و رفت .

[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 17:54 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 

مردى براى حضرت امام حسن (ع ) هديه اى آورده بود. آنجناب به او فرمود كداميك از ايندو را ميخواهى در مقابل هديه ات دهم بيست برابر كنم و بيسته هزار درهم بدهم يا بابى از علم را برايت بگشايم كه بوسيله آن برفلان مرد كه ناصبى و دشمن ما خاندان است غلبه پيدا كنى و شيعيان ضعيف الاعتقاد قريه خود را از دست گفتار او نجات دهى اگر آنچه بهتر است انتخاب كنى منهم بين دو جايزه جمع ميكنم (بيست هزار درهم باب علم ) اما در صورتيكه در انتخاب اشتباه كنى بتو اجازه ميدهم كه يكى را براى خود بگيرى .
عرض كرد ثواب من در اينكه ناصبى را مغلوب كنم و شيعيان ضعيف را نجات بدهم آيا مساوى است با همان بيست هزار درهم ؟ فرمود آن ثواب بيست هزار برابر بهتر از تمام دنيا است . گفت در اين صورت چرا انتخاب كنم آن قسمتى را كه ارزشش كمتر است . همان باب علم را اختيار مينمايم .
حضرت مجتبى (ع ) فرمود نيكو انتخاب كردى ، باب علميكه وعده داده بود تعليمش نمود و بيست هزار درهم نيز اضافه باو پرداخت از خدمت حضرت مجتبى (ع ) مرخص شد. در قريه باآن مرد ناصبى بحث كرد و او را مجاب و مغلوب نمود. اين خبر به حضرت امام حسن (ع ) رسيد روزى اتفاقا شرفياب خدمت حضرت شد، باو فرمود هيچكس مانند تو سود نبرد هيچيك از دوستان سرمايه اى مثل تو بدست نياورد، زيرا در درجه اول دوستى خدا دوم دوستى پيغمبر(ص ) و على (ع ) سوم ملائكه ، پنجم دوستى برادران مومنت را بدست آوردى . و بعد دهر مومن و كافر پاداشى دارى هزار برابر بهتر از دنيا، گوارا باد بر تو گوارا.(1)
------------
1-
احتجاج طبرسى ص 6 متن حديث نقل از بحار جزء 2

[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 17:49 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...151152153154155...169صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران