|
|

(آيه 264).دو مثال جالب در باره انگيزه هاى انفاق !. در ايـن آيـه و آيـه بـعـد, نخست اشاره به اين حقيقت شده كه افراد با ايمان نبايدانفاقهاى خود را به خاطر منت و آزار, باطل و بى اثر سازند, سپس دو مثال جالب براى انفاقهاى آميخته با منت و آزار و ريـاكـارى و خـودنـمـايـى و هـمـچنين انفاقهايى كه از ريشه اخلاص و عواطف دينى و انسانى سرچشمه گرفته , بيان مى كند.مـى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد, بخششهاى خود را با منت و آزارباطل نسازيد)) (ي ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والا ذى ).سپس اين عمل را تشبيه به انفاقهايى كه توام با رياكارى و خودنمايى است مى كند مى فرمايد: ((اين هـمـانـنـد كسى است كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى كند و ايمان به خدا و روز رستاخيز ندارد)) (كالذى ينفق ماله رئا الناس ولا يؤمن باللّه واليوم الا خر).و بعد مى افزايد: (((كار او) همچون قطعه سنگ صافى است كه بر آن (قشرنازكى از) خاك باشد (و بذرهايى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد,(و خاكها و بذرها را بشويد) و آن را صاف رهـا سـازد آنـها از كارى كه انجام داده اندچيزى به دست نمى آورند)) (فمثله كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فتركه صلدا لا يقدرون على شى مما كسبوا).ايـن گـونه است اعمال رياكارانه و انفاقهاى آميخته با منت و آزار كه از دلهاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى گيرد و صاحبانش هيچ بهره اى از آن نمى برند وتمام زحماتشان بر باد مى رود.و در پـايـان آيـه مـى فـرمـايد: ((و خداوند گروه كافران را هدايت نمى كند)) (واللّه لا يهدى القوم الكافرين ).اشاره به اين كه خداوند توفيق هدايت را از آنها مى گيرد چرا كه با پاى خود,راه كفر و ريا و منت و آزار را پوييدند, و چنين كسانى شايسته هدايت نيستند.
[ سهشنبه 10 مرداد 1391 ] [ 18:27 ] [ mashalehedayt ]
[ ]
(آيه 262).چه انفاقى با ارزش است ؟. در آيـه قـبـل اهميت انفاق در راه خدا بطوركلى بيان شد, ولى در اين آيه بعضى از شرايط آن ذكر مى شود, مى فرمايد: ((كسانى كه اموال خود را در راه خداانفاق مى كنند سپس به دنبال انفاقى كه كـرده انـد مـنـت نمى گذارند و آزارى نمى رسانند پاداش آنها, نزد پروردگارشان است )) (الذين ينفقون اموالهم فى سبيل اللّه ثم لا يتبعون ما انفقوا منا ولا اذى لهم اجرهم عند ربهم ).((علاوه بر اين نه ترسى بر آنها است و نه غمگين مى شوند)) (ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون ).بـنـابـراين كسانى كه در راه خدا بذل مال مى كنند ولى به دنبال آن منت مى گذارند يا كارى كه مـوجـب آزار و رنـجـش اسـت مى كنند در حقيقت با اين عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بين مـى بـرنـد, بـلكه مى توان گفت چنين افراد دربسيارى از موارد بدهكارند نه طلبكار! زيرا آبروى انسان و سرمايه هاى روانى واجتماعى او به مراتب برتر و بالاتر از ثروت ومال است .
جمله ((لهم اجرهم عند ربهم )) به انفاق كنندگان اطمينان مى دهد كه پاداششان نزد پروردگار مـحـفوظ است تا با اطمينان خاطر در اين راه گام بردارند بلكه تعبير((ربهم )) (پروردگارشان ) اشاره به اين است كه خداوند آنها را پرورش مى دهد و بر آن مى افزايد.
ادامه مطلب
[ سهشنبه 10 مرداد 1391 ] [ 18:23 ] [ mashalehedayt ]
[ ]
(آيه 261).آغاز آيات انفاق !. مـسـاله انفاق يكى از مهمترين مسائلى است كه اسلام روى آن تاكيد داردوشايد ذكر آيات آن پشت سـر آيات مربوط به معاد ازاين نظرباشدكه يكى ازمهمترين اسباب نجات درقيامت ,انفاق وبخشش در راه خداست .نخست مى فرمايد: ((مثل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنندهمانند بذرى است كه هفت خوشه بروياند)) (مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل اللّه كمثل حبة انبتت سبع سنابل ) ((و در هـر خوشه اى يكصد دانه باشد)) كه مجموعااز يك دانه هفتصد دانه بر مى خيزد (فى كل سنبلة مائة حبة ).تـازه پاداش آنها منحصر به اين نيست , بلكه : ((خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى در آنـهـا و انـفـاق آنها از نظر نيت و اخلاص و كيفيت و كميت ببيند) دو يا چند برابر مى كند)) (واللّه يضاعف لمن يشا).
و ايـن همه پاداش از سوى خدا عجيب نيست ((چرا كه او (از نظر رحمت وقدرت ) وسيع و از همه چيز آگاه است )) (واللّه واسـع عليم ).
ادامه مطلب
[ سهشنبه 10 مرداد 1391 ] [ 18:21 ] [ mashalehedayt ]
[ ]
(آيه 260).صحنه ديگرى از معاد در اين دنيا !. بـه دنبال داستان عزير در مورد معاد داستان ديگرى از ابراهيم (ع ) در اينجامطرح شده است , و آن ايـن كـه : روزى ابـراهيم (ع ) از كنار دريايى مى گذشت مردارى را ديد كه در كنار دريا افتاده , در حالى كه مقدارى از آن داخل آب و مقدارى ديگر درخشكى قرار داشت و پرندگان و حيوانات دريا و خشكى از دو سو آن را طعمه خودقرار داده اند, اين منظره ابراهيم را به فكر مساله اى انداخت كه هـمـه مـى خـواهـنـدچـگـونـگى آن را بدانند و آن كيفيت زنده شدن مردگان پس از مرگ است چـنـانـكـه قـرآن مـى گويد: ((بخاطر بياور, هنگامى را كه ابراهيم (ع ) گفت : خدايا! به من نشان ده چگونه مردگان را زنده مى كنى )) (واذ قال ابرهيم رب ارنى كيف تحيى الموتى ).او مى خواست با رؤيت و شهود, ايمان خود را قويتر كند, به همين دليل درادامه اين سخن , هنگامى كه خداوند ((فرمود: آيا ايمان نياورده اى ؟)) (قال اولم تؤمن ).او در جـواب عـرض كـرد: ((آرى , ايـمان آوردم ولى مى خواهم قلبم آرامش يابد)) (قال بلى ولكن ليطمئن قلبى ).در اينجا به ابراهيم دستور داده مى شود كه براى رسيدن به مطلوبش دست به اقدام عجيبى بزند, آن گـونـه كـه قرآن در ادامه اين آيه بيان كرده , مى گويد: ((خداوندفرمود: حال كه چنين است چـهـار نـوع از مرغان را انتخاب كن و آنها را (پس از ذبح كردن ) قطعه قطعه كن (و در هم بياميز) سـپس بر هر كوهى قسمتى از آن را قرار بده ,بعد آنها را بخوان به سرعت به سوى تو مى آيند)) (قال فخد اربعة من الطير فصرهن اليك ثم اجعل على كل جبل منهن جز ثم ادعهن ياتينك سعيا).ابـراهـيم (ع ) اين كار را كرد, و آنها را صدا زد, در اين هنگام اجزاى پراكنده هريك از مرغان , جدا و جـمـع شـده و بـه هم آميختند و زندگى را از سر گرفتند و اين موضوع به ابراهيم نشان داد, كه همين صحنه در مقياس بسيار وسيعتر, در رستاخيزانجام خواهد شد.و در پـايـان آيـه مـى فـرمايد: اين را ببين ((و بدان خداوند توانا و حكيم است ))(واعلم ان اللّه عزيز حكيم ) هم تمام ذرات بدن مردگان را بخوبى مى شناسد, و هم توانايى بر جمع آنها دارد.
[ دوشنبه 09 مرداد 1391 ] [ 10:20 ] [ mashalehedayt ]
[ ]
(آيه 259)ـ در اين آيه سرگذشت يكى ديگر از انبيا پيشين بيان شده , كه مشتمل بر شواهد زنده اى بر مسائل معاد است .آيـه اشـاره بـه سـرگذشت كسى مى كند كه در اثناى سفر خود در حالى كه برمركبى سوار بود و مـقـدارى آشـامـيـدنـى و خـوراكى همراه داشت از كنار يك آبادى گذشت در حالى كه به شكل وحـشـتـنـاكى در هم ريخته و ويران شده بود و اجساد واستخوانهاى پوسيده ساكنان آن به چشم مـى خـورد هـنـگـامـى كـه اين منظره وحشتزا راديد گفت چگونه خداوند اين مردگان را زنده مى كند؟ شرح بيشتر اين ماجرا را اززبان قرآن بشنويم مى فرمايد: ((يا همانند كسى كه از كنار يك آبـادى عـبـور مـى كـرد درحـالـى كـه ديـوارهـاى آن به روى سقفها فرو ريخته بود, (و اجساد و اسـتـخـوانهاى اهل آن در هر سو پراكنده بود, او از روى تعجب با خود) گفت : چگونه خدا اينها را بعداز مرگ زنده مى كند))! (او كالذى مر على قرية وهى خاوية على عروشها قال انى يحيى هذه اللّه بعد موتها).در ادامـه مـى فرمايد: ((خداوند او را يكصد سال ميراند, سپس او را زنده كرد وبه او گفت : چقدر درنـگ كـردى ؟ گفت : يك روز يا قسمتى از يك روز, فرمود (نه )بلكه يكصدسال درنگ كردى )) (فاماته اللّه مائة عام ثم بعثه قال كم لبثت قال لبثت يوما او بعض يوم قال بل لبثت مائة عام ).سپس براى اين كه آن پيامبر, اطمينان بيشترى به اين مساله پيدا كند, به اودستور داده شد كه به غـذا و نـوشـيدنى و همچنين مركب سواريش كه همراه داشته ,نگاهى بيفكند كه اولى كاملا سالم مـانده بود و دومى به كلى متلاشى شده بود, تا هم گذشت زمان را مشاهده كند, و هم قدرت خدا را بـر نـگـهدارى هر چه اراده داشته باشد, مى فرمايد: به او گفته شد ((پس حالا نگاه كن به غذا و نـوشـيـدنـيت (كه همراه داشتى ببين كه با گذشت سالها) هيچ گونه تغيير نيافته )) (فانظر الى طعامك وشرابك لم يتسنه ).بـنـابـرايـن , خـدايى كه مى تواند غذا و نوشيدنى تو را كه قاعدتا بايد زود فاسدگردد, به حال اول نگهدارد, زنده كردن مردگان براى او مشكل نيست , زيرا ادامه حيات چنين غذاى فاسد شدنى كه عمر آن معمولا بسيار كوتاه است , در اين مدت طولانى ساده تر از زنده كردن مردگان نيست .سپس مى افزايد: ((ولى نگاه به الاغ خود كن (كه چگونه از هم متلاشى شده براى اين كه اطمينان بـه زنـدگـى پس از مرگ پيدا كنى ) و تو را نشانه اى براى مردم قراردهيم )) آن را زنده مى سازيم (وانظر الى حمارك ولنجعلك آية للناس ).بـه هـر حال در تكميل همين مساله مى افزايد: ((به استخوانها نگاه كن (كه ازمركب سواريت باقى مـانـده ) و بـبـين چگونه آنها را بر مى داريم و به هم پيوند مى دهيم و گوشت بر آن مى پوشانيم )) (وانظر الى العظام كيف ننشزها ثم نكسوها لحما).و در پـايان آيه مى فرمايد: ((هنگامى كه با مشاهده اين نشانه هاى واضح (همه چيز) براى او روشن شـد گـفـت : مى دانم كه خدا بر هر كارى قادر است )) (فلما تبين له قال اعلم ان اللّه على كل شى قدير).در بـاره ايـن كـه او كـدامـيك از پيامبران بوده مشهور و معروف اين است كه ((عزير)) بوده و در حديثى از امام صادق (ع ) اين موضوع تاييد شده است .
[ دوشنبه 09 مرداد 1391 ] [ 10:16 ] [ mashalehedayt ]
[ ]
ولي وسرپرست
(آيـه 257)ـ بـا اشـاره اى كـه در مـساله ايمان و كفر در آيه قبل آمده بود در اينجاوضع مؤمنان و كافران را از نظر راهنما و رهبر مشخص مى كند, مى فرمايد: ((خداوندولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده اند)) (اللّه ولى الذين آمنوا).و در پـرتـو ايـن ولايـت و رهـبـرى ((آنها را از ظلمتها به سوى نور خارج مى سازد))(يخرجهم من الظلمات الى النور).سـپـس مـى افـزايـد: ((امـا كـسانى كه كافر شدند, اوليا آنها طاغوت (بت و شيطان و افراد جبار و منحرف ) هستند كه آنها را از نور به سوى ظلمتها بيرون مى برند))(والذين كفروا اولياهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات ).بـه هـمـين دليل آنها اهل آتشند و براى هميشه در آن خواهند بود)) (اولئك اصحاب النارهم فيها خالدون ).
(آيه 258).ابراهيم در برابر طاغوت زمان خود نمرود!.
بـه دنـبال آيه قبل كه از هدايت مؤمنان در پرتو ولايت و راهنمايى پروردگار وگمراهى كافران بر اثـر پـيـروى ازطاغوت سخن مى گفت خداوند چندنمونه ذكرمى كندكه يكى ازآنها نمونه روشنى اسـت كه در اين آيه آمده و آن گفتگو ومحاجـه ابراهيم قهرمان بت شكن با جبار زمان خود, نمرود است , مى فرمايد: ((آيا نديدى (آگاهى ندارى ) از كسى كه باابراهيم در باره پروردگارش محاجه و گفتگو كرد)) (الم تر الى الذى حاج ابرهيم فى ربه ).و در يك جمله اشاره به انگيزه اصلى اين محاجه مى كند و مى گويد: ((بخاطراين بود كه خداوند بـه او حـكومت داده بود)) و بر اثر كمى ظرفيت از باده كبر و غرور,سرمست شده بود (ان اتيه اللّه الملك ).و چه بسيارند كسانى كه در حال عادى , انسانهاى معتدل , سربه راه , مؤمن وبيدارند اما هنگامى كه به مال و مقام و نوايى برسند همه چيز را به دست فراموشى مى سپارند و مهمترين مقدسات را زير پا مى نهند!.و در ادامـه مـى افزايد: در آن هنگام كه از ابراهيم (ع ) پرسيد خداى تو كيست كه به سوى او دعوت مـى كـنـى ؟ ((ابـراهـيـم گـفت : همان كسى كه زنده مى كند ومى ميراند)) (اذ قال ابرهيم ربى الذى يحيى ويميت ).در حـقـيـقت ابراهيم (ع ) بزرگترين شاهكار آفرينش يعنى قانون حيات و مرگ رابه عنوان نشانه روشنى از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت .ولى نمرود جبار, راه تزوير و سفسطه را پيش گرفت و براى اغفال مردم واطرافيان خود ((گفت من نيز زنده مى كنم و مى ميرانم )) و قانون حيات و مرگ دردست من است (قال انا احيى واميت ).ولـى ابـراهيم (ع ) براى خنثى كردن اين توطئه , دست به استدلال ديگرى زد كه دشمن نتواند در بـرابـر سـاده لوحان در مورد آن مغالطه كند, ((ابراهيم گفت : خداوندخورشيد را (از افق مشرق ) مـى آورد (اگر تو راست مى گويى كه حاكم بر جهان هستى مى باشى ) خورشيد را از طرف مغرب بياور))! (قال ابرهيم فان اللّه ياتى بالشمس من المشرق فات بها من المغرب ).اينجا بود كه ((آن مرد كافر, مبهوت و وامانده شد)) (فبهت الذى كفر).آرى ! ((خداوند قوم ظالم را هدايت نمى كند)) (واللّه لا يهدى القوم الظالمين ).و به اين ترتيب آن مرد مست و مغرور سلطنت و مقام , خاموش و مبهوت وناتوان گشت و نتوانست در برابر منطق زنده ابراهيم (ع ) سخنى بگويد.
[ دوشنبه 09 مرداد 1391 ] [ 10:13 ] [ mashalehedayt ]
[ ]
آيـه 256ـ شـان نزول : مردى از اهل مدينه به نام ((ابوحصين )) دو پسر داشت برخى از بازرگانانى كه به مدينه كالا وارد مى كردند هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيح دعوت كردند, آنها هم سخت تحت تاثير قرار گرفتند.((ابـوحصين )) از اين جريان سخت ناراحت شد و به پيامبر(ص ) اطلاع داد و ازحضرت خواست كه آنـان را بـه مـذهـب خـود بـرگـردانـد و سـؤال كرد آيا مى تواند آنان رابا اجبار به مذهب خويش بـازگرداند؟ آيه نازل شد و اين حقيقت را بيان داشت كه :((در گرايش به مذهب اجبار و اكراهى نيست )).تـفسير: آية الكرسى در واقع مجموعه اى از توحيد و صفات جمال و جلال خدا بود كه اساس دين را تـشـكيل مى دهد, و چون در تمام مراحل با دليل عقل قابل استدلال است و نيازى به اجبار و اكراه نـيـست دراين آيه مى فرمايد: ((در قبول دين هيچ اكراهى نيست (زيرا) راه درست از بيراهه آشكار شده است )) (لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى ).ايـن آيـه پـاسـخ دنـدانـشكنى است به آنها كه تصور مى كننداسلام دربعضى ازمواردجنبه تحميلى و اجبارى داشته و با زور و شمشير و قدرت نظامى پيش رفته است .سـپـس به عنوان يك نتيجه گيرى از جمله گذشته مى افزايد: ((پس كسى كه به طاغوت (بت و شيطان و انسانهاى طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد, به دستگيره محكمى دست زده است كه گسستن براى آن وجود ندارد (فمن يكفربالطاغوت ويؤمن باللّه فقداستمسك بالعروة الوثقى لا نفصام لها).و در پايان مى فرمايد: ((خداوند شنوا و داناست )) (واللّه سميع عليم ).اشاره به اين كه مساله كفر و ايمان چيزى نيست كه با تظاهر انجام گيرد, زيراخداوند سخنان همه را اعم از آنچه آشكارا مى گويند يا در جلسات خصوصى ونهانى , همه را مى شنود.
[ یکشنبه 08 مرداد 1391 ] [ 21:32 ] [ mashalehedayt ]
[ ]
(آيه 254) ـ.انفاق يكى از مهمترين اسباب نجات در قيامت !. در ايـن آيـه روى سخن را به مسلمانان كرده و به يكى از وظايفى كه سبب وحدت جامعه و تقويت حـكومت و بنيه دفاعى و جهاد مى شود اشاره مى كند ومى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد از آنچه به شما روزى داده ايم انفاق كنيد))(ي ايها الذين آمنوا انفقوا مما رزقناكم ).از تهديدى كه در ذيل آيه آمده استفاده مى شود منظور, انفاق واجب يعنى زكات است .سـپـس مى افزايد: امروز كه توانايى داريد انفاق كنيد ((پيش از آن كه روزى فرارسد كه نه خريد و فـروش در آن اسـت و نه رابطه دوستى و نه شفاعت )) (من قبل ان ياتى يوم لا بيع فيه ولا خلة ولا شفاعة ).و در پايان آيه مى فرمايد: ((كافران همان ظالمانند)) (والكافرون هم الظالمون ).اشـاره بـه اين كه آنها كه انفاق و زكات را ترك مى كنند هم به خويشتن ستم روامى دارند و هم به ديگران .((كفر)) در اينجا به معنى سرپيچى و گناه و تخلف از دستور خداست .
ادامه مطلب
[ یکشنبه 08 مرداد 1391 ] [ 21:18 ] [ mashalehedayt ]
[ ]
(آيه 253) ـ .نقش پيامبران در زندگى انسانها!. ايـن آيـه اشاره اى به درجات انبيا و مراتب آنها و گوشه اى از رسالت آنها درجامعه انسانى مى كند, نخست مى فرمايد: ((آن رسولان را بعضى بر بعضى برترى داديم )) (تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ).تعبير به فضلنا بعضهم على بعض به روشنى مى رساند كه همه پيامبران الهى با اين كه از نظر نبوت و رسالت , همانند بودند از جهت مقام يكسان نبودند.سـپـس بـه ويـژگى بعضى از آنان پرداخته مى فرمايد: ((بعضى از آنان را خدا با اوسخن گفت )) (منهم من كلم اللّه ).و منظور از آن موسى (ع ) است كه به ((كليم اللّه )) معروف شده است .سـپـس مـى افـزايـد: ((و درجـات بـعضى را بالا برد)) (ورفع بعضهم درجات ) كه نمونه كامل آن پـيـامـبـرگـرامـى اسلام است كه آيينش كاملترين و آخرين آيينها بود, و يامنظور از آن بعضى از پيامبران پيشين مانند ابراهيم و امثال اوست .سـپس به سراغ امتياز حضرت مسيح (ع ) رفته مى فرمايد: ((ما به عيسى بن مريم نشانه هاى روشن داديم , و او را با روح القدس تاييد كرديم )) (وآتينا عيسى ابن مريم البينات وايدناه بروح القدس ).نـشـانـه هـاى روشـن , اشاره به معجزاتى مانند شفاى بيماران غيرقابل علاج واحياى مردگان , و مـعارف عالى دينى است و منظور از روح القدس پيك وحى خداوند يعنى جبرئيل , يا نيروى مرموز معنوى خاصى است كه در اوليااللّه باتفاوتهايى وجود دارد.در ادامـه آيـه اشـاره بـه وضـع امـتـهـا و اخـتـلافات آنها بعد از انبيا كرده مى فرمايد:((اگر خدا مـى خواست كسانى كه بعد از آنان بودند, پس از آن كه آن همه نشانه هاى روشن براى آنان آمد, به جـنـگ و سـتـيز با يكديگر نمى پرداختند)) (ولوشا اللّه مااقتتل الذين من بعدهم من بعد ما جاتهم البينات ).يـعـنـى اگر خدا مى خواست , قدرت داشت كه آنها را به اجبار از جنگ و ستيزباز دارد, ولى سنت الهى بر اين بوده و هست كه مردم را در انتخاب راه آزاد گذارد.ولـى آنـها از آزادى خود سؤاستفاده كردند ((و راه اختلاف پيمودند)) (ولكن اختلفوا) در حقيقت اخـتـلافـات مـيـان پـيروان راستين و حقيقى مذاهب نبوده بلكه ((ميان )) پيروان و ((مخالفان )) مـذهـب صورت گرفته است ((پس بعضى از آنها ايمان آوردند و بعضى كافر شدند)) (فمنهم من امن ومنهم من كفر).بار ديگر تاكيد مى كند كه اين كار براى خدا آسان بود كه به حكم اجبار جلواختلافات آنها را بگيرد, زيرا ((اگر خدا مى خواست هرگز آنها با يكديگر جنگ نمى كردند ولى خداوند آن را كه اراده كرده (و بـر طبق حكمت و هماهنگ با هدف آفرينش انسان است و آن آزادى اراده و مختار بودن است ) به جا مى آورد)) (ولوشااللّه مااقتتلوا ولكن اللّه يفعل ما يريد).بدون شك گروهى از اين آزادى نتيجه منفى مى گيرند ولى در مجموع وجودآزادى از مهمترين اركان تكامل انسان است , زيرا تكامل اجبارى تكامل محسوب نمى شود.
[ یکشنبه 08 مرداد 1391 ] [ 21:14 ] [ mashalehedayt ]
[ ]
(آيـه 248)ـ ايـن آيه نشان مى دهد كه گويا بنى اسرائيل هنوز به ماموريت طالوت از سوى خداوند حتى با تصريح پيامبرشان اشموئيل , اطمينان پيدا نكرده بودند و از او خواهان نشانه و دليل شدند, ((پيامبر آنها به آنها گفت : نشانه حكومت او اين است كه صندوق عهد به سوى شما خواهد آمد كه در آن آرامـشـى از سـوى پـروردگـارتان براى شما است , همان صندوقى كه يادگارهاى خاندان مـوسـى و هـارون در آن اسـت , در حـالـى كـه فـرشـتـگان آن را حمل مى كنند, در اين موضوع , نـشـانـه روشنى براى شما است , اگر ايمان داشته باشيد)) (وقال لهم نبيهم ان آية ملكه ان ياتيكم التابوت فيه سكينة من ربكم وبقية مما ترك آل موسى وآل هرون تحمله الملائكة ان فى ذلك لا ية لكم ان كنتم مؤمنين ).
ادامه مطلب
[ شنبه 07 مرداد 1391 ] [ 11:02 ] [ mashalehedayt ]
[ ]
.:
Weblog Themes By
Weblog Skin :.
|
|