مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

آدم بـه لـطـف پـروردگار داراى استعداد فوق العاده اى براى درك حقايق هستى بود خداوند اين استعداد او را به فعليت رسانيد و به گفته قرآن ((به آدم همه اسما(حقايق و اسرار عالم هستى ) را تعليم داد)) (و علم آدم الا سما كلها).البته اين آگاهى از علوم مربوط به جهان آفرينش و اسرار و خواص مختلف موجودات عالم هستى , افتخار بزرگى براى آدم بود.در حـديـثـى داريـم كـه از امام صادق (ع ) پيرامون اين آيه سؤال كردند, فرمود:((منظور زمينها, كوهها, دره ها و بستر رودخانه ها (و خلاصه تمامى موجودات )مى باشد, سپس امام (ع ) به فرشى كه زير پايش گسترده بود نظرى افكند فرمود: حتى اين فرش هم از امورى بوده كه خدا به آدم تعليم داد))!.هـمچنين استعداد نام گذارى اشيا را به او ارزانى داشت تا بتواند اشيا رانام گذارى كند ودر مورد احتياج با ذكر نام آنها را بخواند واين خود نعمتى است بزرگ !.((سـپـس خداوند به فرشتگان فرمود: اگر راست مى گوئيد اسما اشيا وموجوداتى را كه مشاهده مى كنيد و اسرار و چگونگى آنها را شرح دهيد)) (ثم عرضهم على الملائكة فقال انـبئونى باسما هؤلا ان كنتم صادقين ).(آيـه 32) ـ ولى فرشتگان كه داراى چنان احاطه علمى نبودند در برابر اين آزمايش فرو ماندند لذا در پـاسـخ ((گـفـتند: خداوندا! منزهى تو, جز آنچه به ما تعليم داده اى چيزى نمى دانيم ))! (قالوا سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا).((تو خود عالم و حكيمى )) (انك انت العليم الحكيم ).(آيـه 33) ـ در ايـنجا نوبت به آدم رسيد كه در حضور فرشتگان اسماموجودات و اسرار آنها را شرح دهـد ((خـداوند فرمود: اى آدم فرشتگان را از اسما واسرار اين موجودات با خبركن ))! (قال يا آدم انـبئهم باسمائهم ).((هـنـگـامـى كـه آدم آنها را از اين اسما آگاه ساخت خداوند فرمود: به شمانگفتم كه من از غيب آسمانها و زمين آگاهم , و آنچه را كه شما آشكار يا پنهان مى كنيد مى دانم )) (فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لكم انى اعلم غيب السموات والا رض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون ).در ايـنـجـا فـرشتگان در برابر معلومات وسيع و دانش فراوان اين انسان سرتسليم فرود آوردند, و برآنها آشكار شد كه لايق خلافت زمين تنها او است !.


ادامه مطلب
[ شنبه 12 فروردین 1391 ] [ 09:39 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

در اينكه مقصود از آسمانهاى هفتگانه چيست ؟ آنچه صحيحتر به نظرمى رسد, اين است كه مقصود هـمان معنى واقعى آسمانهاى هفتگانه است وازآيات قرآن چنين استفاده مى شود كه تمام كرات و ثـوابـت و سـياراتى را كه ما مى بينيم همه جز آسمان اول است , و شش عالم ديگر وجود دارد كه از دسـتـرس ديـد مـا وابـزارهاى علمى امروز ما بيرون است و مجموعا هفت عالم را به عنوان هفت آسـمـان تـشكيل مى دهند شاهد اين سخن اينكه , قرآن مى گويد: ((ما آسمان پائين را باچراغهاى ستارگان زينت داديم )) (فصلت :12).امـا ايـنكه گفتيم شش آسمان ديگر براى ما مجهول است و ممكن است علوم از روى آن در آينده پرده بردارد, به اين دليل است كه علوم ناقص بشر به هر نسبت كه پيش مى رود از عجائب آفرينش تازه هائى را به دست مى آورد.( آيه 30).انسان نماينده خدا در زمين !. در آيـات گـذشته خوانديم كه خدا همه مواهب زمين را براى انسان آفريده است و در اين سلسله آيات كه از آيه30 شروع و به آيه 39 پايان مى يابد سه مطلب اساسى مطرح شده است :.

1ـ خبر دادن پروردگار به فرشتگان راجع به خلافت و سرپرستى انسان درزمين .

2ـ دستور خضوع و تعظيم فرشتگان در برابر نخستين انسان .

3ـ تـشـريـح وضـع آدم و زندگى او در بهشت و حوادثى كه منجر به خروج او ازبهشت گرديد و سپس توبه آدم , و زندگى او و فرزندانش در زمين .

اين آيه از نخستين مرحله سخن مى گويد, خواست خداوند چنين بود كه درروى زمين موجودى بـيـافـريـنـد كـه نماينده او باشد, صفاتش پرتوى از صفات پروردگار, و مقام و شخصيتش برتر از فرشتگان .لـذا نـخست مى گويد: ((بخاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت من در روى زمين جانشينى قرار خواهم داد)) (و اذقـال ربك للملائكة انى جاعل فى الا رض خليفة ).((خـليفه )) به معنى جانشين است , ـ همانگونه كه بسيارى از محققان پذيرفته اندـ منظور خلافت الـهـى و نـمايندگى خدا در زمين است , زيرا سؤالى كه بعداز اين فرشتگان مى كنند و مى گويند نـسـل آدم ممكن است مبد فساد و خونريزى شود و ما تسبيح و تقديس تومى كنيم متناسب همين معنى است , چرا كه نمايندگى خدا در زمين با اين كارها سازگار نيست .


ادامه مطلب
[ شنبه 12 فروردین 1391 ] [ 09:33 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

قـرآن دلائلـى را كـه در گذشته (آيه 21 و 22 همين سوره ) در زمينه شناخت خدا ذكر كرده بود تـكميل مى كند و در اينجا براى اثبات وجود خدا از نقطه اى شروع كرده كه براى احدى جاى انكار بـاقـى نـمـى گذارد و آن مساله پيچيده حيات و زندگى است نخست مى گويد: ((چگونه خدا را انـكـار مـى كـنـيد در حالى كه اجسام بى روحى بوديد و او شمارا زنده كرد و لباس حيات بر تنتان پوشانيد)) (كيف تكفرون باللّه وكنتم امواتا فاحياكم ).قرآن به همه ما يادآورى مى كند كه قبل از اين شما مانند سنگها و چوبها وموجودات بى جان مرده بـوديـد, و نـسـيـم حـيـات اصلا در كوى شما نوزيده بود ولى اكنون داراى نعمت حيات و هستى مـى بـاشـيـد, اعـضـا و دستگاههاى مختلف ,حواس و ادراك به شما داده شده , و اين مساله آنقدر اسرارآميز است كه افكارميليونها دانشمند و كوششهايشان تاكنون از درك آن عاجز مانده !.آيـا هـيـچ كـس مـى تـواند چنين امر فوق العاده دقيق و ظريف را كه نيازمند به يك علم و قدرت فـوق الـعـاده اسـت بـه طـبيعت بى شعور كه خود فاقد حيات بوده است نسبت دهد! اينجاست كه مـى گوئيم پديده حيات در جهان طبيعت بزرگترين سنداثبات وجود خدا است , پس از يادآورى ايـن نـعـمت , دليل آشكار ديگرى را يادآورمى شود و آن مساله ((مرگ )) است مى گويد: ((سپس خداوند شما را مى ميراند)) (ثم يميتكم ).آرى آفريننده حيات همان آفريننده مرگ است , چنانكه در آيه 2 سوره ملك مى خوانيم : ((او خدائى است كه حيات و مرگ را آفريده كه شما را در ميدان حسن عمل بيازمايد)).


ادامه مطلب
[ شنبه 12 فروردین 1391 ] [ 09:28 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

گـرچـه در بـسـيارى از آيات قرآن , سخن از نعمتهاى مادى بهشت است ولى دركنار اين نعمتها اشـاره به نعمتهاى معنوى مهمترى نيز شده است , مثلا در آيه 72سوره توبه مى خوانيم : ((خداوند بـه مـردان و زنـان بـا ايـمان , باغهائى از بهشت وعده داده كه از زير درختانش نهرها جارى است , جـاودانه در آن خواهند بود, ومسكن هاى پاكيزه در اين بهشت جاودان دارند, همچنين خشنودى پروردگار كه ازهمه اينها بالاتر است و اين است رستگارى بزرگ )).آيـه 26 ـ شـان نزول : هنگامى كه در آيات قرآن , مثلهائى به ((ذباب )) (مگس ) و((عنكبوت )) نازل گرديد, جمعى از مشركان اين موضوع را بهانه قرار داده زبان به انتقاد گشودند و مسخره كردند كه اين چگونه وحى آسمانى است كه سخن از((عنكبوت )) و ((مگس )) مى گويد؟ آيه نازل شد و با تعبيراتى زنده به آنها جواب داد.

تفسير: آيا خدا هم مثال مى زند؟!.

نـخـست مى گويد: ((خداوند از اينكه به موجودات ظاهرا كوچكى مانند پشه ويا بالاتر از آن مثال بزند هرگز شرم نمى كند)) (ان اللّه لا يستحيى ان يضرب مثلا مابعوضة فما فوقها) مثال وسيله اى اسـت بـراى تجسم حقيقت , گاهى كه گوينده درمقام تحقير و بيان ضعف مدعيان است بلاغت سخن ايجاب مى كند كه براى نشان دادن ضعف آنها, موجود ضعيفى را براى مثال انتخاب كند مثلا در آيـه 73 سـوره حـج مـى خـوانـيـم : ((آنـهـا كـه مـورد پرستش شما هستند هرگز نمى توانند ((مـگـسـى ))بـيـافرينند اگرچه دست به دست هم بدهند, حتى اگر مگس چيزى از آنها بربايد آنهاقدرت پس گرفتن آن را ندارند, هم طلب كننده ضعيف است و هم طلب شونده )).

در ايـنـكـه منظور از ((فمافوقها)) (پشه يا بالاتر از آن ) چيست ؟ مفسران دوگونه تفسير كرده اند: گـروهـى گـفـته اند ((بالاتر از آن در كوچكى )) است , زيرا مقام , مقام بيان كوچكى مثال است , و بـرترى نيز از اين نظر مى باشد, اين درست به آن مى ماند كه گاه به كسى بگوئيم تو چرا براى يك تـومـان اينهمه زحمت مى كشى شرم نمى كنى ؟او مى گويد شرمى ندارد من براى بالاتر از آن هم زحـمـت مى كشم حتى براى يك ريال ! بعضى ديگر گفته اند: مراد ((بالاتر از نظر بزرگى )) است , يـعـنـى خـداونـد هـم مثالهاى كوچك را مطرح مى كند و هم مثالهاى بزرگ را ـ ولى تفسير اول مـنـاسـبـتـربـنـظـر مـى رسـد ـ سـپـس در دنـبال اين سخن مى فرمايد: ((اما كسانى كه ايمان آورده اندمى دانند كه آن مطلب حقى است از سوى پروردگارشان )) (فاما الذين آمنوافيعلمون انـه الحق من ربهم ) آنها در پرتو ايمان و تقوا از لجاجت و عناد و كينه توزى با حق دورند ((ولى آنها كه كـافرند مى گويند: خدا چه منظورى از اين مثال داشته كه مايه تفرقه و اختلاف شده , گروهى را بـه وسـيله آن هدايت كرده , و گروهى راگمراه ))؟! (و اما الذين كفروا فيقولون ماذآ اراداللّه بهذا مثلا يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا).
ولـى خـداوند به آنها پاسخ مى گويد كه ((تنها فاسقان و گنهكارانى را كه دشمن حقند به وسيله آن گمراه مى سازد)) (و ما يضل به الا الفاسقين ) منظور از ((فاسقين ))كسانى هستند كه از راه و رسـم عبوديت و بندگى پا بيرون نهاده اند زيرا ((فسق )) از نظرلغت به معنى خارج شدن هسته از درون خـرمـا اسـت سـپس در اين معنى توسعه داده شده و به كسانى كه از جاده بندگى خداوند بيرون مى روند اطلاق شده است .


ادامه مطلب
[ جمعه 11 فروردین 1391 ] [ 10:10 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

بـطـور كـلى هرچه را در رديف خدا در زندگى مؤثر دانستن يكنوع شرك است ,ابن عباس مفسر معروف در اينجا تعبير جالبى دارد مى گويد: ((انداد, همان شرك است كه گاهى پنهان تر است از حركت مورچه بر سنگ سياه در شب تاريك , ازجمله اينكه انسان بگويد: به خدا سوگند, به جان تو سوگند, به جان خودم سوگند(يعنى خدا و جان دوستش را در يك رديف قرار بدهد) و بگويد اين سـگ اگـرديـشـب نـبـود دزدان آمـده بـودنـد! (پس نجات دهنده ما از دزدان اين سگ است ) يابه دوستش بگويد: هرچه خدا بخواهد و تو بخواهى , همه اينها بوئى از شرك مى دهد)).در تـعـبـيـرات عـاميانه روزمره نيز بسيار مى گويند: ((اول خدا, دوم تو))! بايد قبول كرد كه اين گونه تعبيرات نيز مناسب يك انسان موحد كامل نيست .
(آيه 23)ـ.قرآن معجزه جاويدان :.

از آنجا كه نفاق و كفر گاهى از عدم درك محتواى نبوت و اعجاز پيامبر(ص )سرچشمه مى گيرد, در اينجا انگشت روى معجزه جاويدان ((قرآن )) مى گذاردمى گويد: ((اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل كرده ايم , شك و ترديد داريد لااقل سوره اى همانند آن بياوريد)) (وان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله ).و به اين ترتيب قرآن همه منكران را دعوت به مبارزه با قرآن و همانند يك سوره مانند آن مى كند تا عـجـز آنـهـا دلـيـلـى بـاشد, روشن بر اصالت اين وحى آسمانى در رسالت الهى آورنده آن , سپس مـى گويد: تنها خودتان به اين كار قيام نكنيد بلكه ((تمام گواهان خود را جز خدا دعوت كنيد (تا شـمـا را در اين كار يارى كنند) اگر درادعاى خود صادقيد كه اين قرآن از طرف خدا نيست )) (و ادعوا شهدآكم من دون اللّه ان كنتم صادقين ).كـلـمـه ((شـهـدا)) در ايـنجا اشاره به گواهانى است كه آنها را در نفى رسالت پيامبر(ص ) كمك مـى كردند, و جمله ((من دون اللّه )) اشاره به اين است كه حتى اگرهمه انسانها جز ((اللّه )) دست به دست هم بدهند, براى اينكه يك سوره همانندسوره هاى قرآن بياورند قادر نخواهند بود.(آيـه 24)ـ در ايـن آيه , مى گويد: ((اگر شما اين كار را انجام نداديد ـ و هرگزانجام نخواهيد داد ـاز آتشى بترسيد كه هيزم آن بدنهاى مردم بى ايمان و همچنين سنگها است ))! (فان لم تفعلوا و لن تـفـعـلـوا فاتقوا النار التى و قودها الناس والحجارة )((آتشى كه هم اكنون براى كافران آماده شده است )) و جنبه نسيه ندارد! (اعدت للكافرين ).((وقـود)) بـه مـعـنـى ((آتشگيره )) است يعنى ماده قابل اشتعال مانند هيزم و دراينكه منظور از ((حجارة )) چيست ؟ آنچه با ظاهر آيات فوق , سازگارتر به نظرمى رسد اين است كه آتش دوزخ از درون خـود انـسـانها, و سنگها, شعله ور مى شود,و باتوجه به اين حقيقت كه امروز ثابت شده همه اجـسام جهان در درون خود, آتشى عظيم نهفته دارند, درك اين معنى مشكل نيست در آيه 6 و 7 سـوره هـمـزه مـى خـوانـيـم : ((آتـش سوزان پروردگار, كه از درون دلها سرچشمه مى گيرد و بـرقـلـبـهاسايه مى افكند, و از درون به برون سرايت مى كند)) (به عكس آتشهاى اين جهان كه از بيرون به درون مى رسد)!.


ادامه مطلب
[ جمعه 11 فروردین 1391 ] [ 10:07 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

اگـر چـه شـان نزول اين آيات , منافقان عصر پيامبر(ص ) است اما باتوجه به اينكه خط نفاق در هر عـصـر و زمانى , در برابر خط انقلابهاى راستين وجود داشته ودارد به منافقان همه اعصار و قرون گـسـتـرش مـى يابد, و ما با چشم خود تمام اين نشانه ها را يك به يك و مو به مو در مورد منافقان عـصـر خـويـش مـى يابيم , سرگردانى آنها, وحشت و اضطرابشان و خلاصه بى پناهى و بدبختى و سـيه روزى و رسوائى آنها را درست همانند همان مسافرى كه قرآن به روشنترين وجهى حال او را ترسيم كرده است مشاهده مى كنيم .(بقره آيه 21) ـ.اينچنين خدائى را بپرستيد!. بـعـد از بـيـان حال سه دسته (پرهيزكاران , كافران و منافقان ) اين آيه , خط سعادت و نجات را كه پـيوستن به گروه اول است مشخص ساخته مى گويد: ((اى مردم پروردگارتان را پرستش كنيد كـه هـم شـما و هم پشينيان را آفريد تا پرهيزكارشويد)) (يا ايـها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم والذين من قبلكم لعلكم تتقون ).خـطـاب ((يا ايهاالناس )) (اى مردم ) كه در قرآن حدود بيست بار تكرار شده ويك خطاب جامع و عـمـومـى اسـت نشان مى دهد كه قرآن مخصوص نژاد و قبيله وطايفه و قشر خاصى نيست , بلكه هـمـگـان را در ايـن دعوت عام شركت مى دهد, همه را دعوت به پرستش خداى يگانه , و مبارزه با هرگونه شرك و انحراف از خط توحيدمى كند.


ادامه مطلب
[ جمعه 11 فروردین 1391 ] [ 10:04 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

اسـلام در يـك مقطع خاص تاريخى خود با گروهى روبرو شد كه نه اخلاص وشهامت براى ايمان آوردن داشـتـنـد و نـه قـدرت و جـرات بـر مـخـالفت صريح , اين گروه كه قرآن از آنها به عنوان ((منافقين ))((3)) ياد مى كند و ما در فارسى از آن تعبير به ((دورو)) يا ((دو چهره )) مى كنيم , در صـفـوف مـسلمانان واقعى نفوذ كرده بودند, و ازآنجا كه ظاهر اسلامى داشتند, غالبا شناخت آنها مـشـكـل بـود ولـى قـرآن نشانه هاى دقيق و زنده اى براى آنها بيان مى كند كه خط باطنى آنها را مـشـخـص مـى سـازد والگوئى در اين زمينه به دست مسلمانان براى همه قرون و اعصار مى دهد نـخست تفسيرى از خود نفاق دارد مى گويد: ((بعضى از مردم هستند كه مى گويند به خدا وروز قـيامت ايمان آورده ايم در حالى كه ايمان ندارند)) (ومن الناس من يقول آمناباللّه و باليوم الا خر و ماهم بمؤمنين ).(آيـه 9)ـ آنـها اين عمل را يكنوع زرنگى و به اصطلاح تاكتيك جالب , حساب مى كنند: ((آنها با اين عـمـل مـى خـواهـنـد خـدا و مؤمنان را بفريبند)) (يخادعون اللّه والذين آمنوا) ((در حالى كه تنها خودشان را فريب مى دهند, اما نمى فهمند)) (و مايخدعون الا انـفسهم وما يشعرون ).(آيه 10)ـ سپس قرآن به اين واقعيت اشاره مى كند كه نفاق در واقع يكنوع بيمارى است مى گويد: ((در دلهاى آنها بيمارى خاصى است )) (فى قلوبهم مرض ) امااز آنجا كه در نظام آفرينش , هركس در مسيرى قرار گرفت و وسائل آن را فراهم ساخت در همان مسير, رو به جلو مى رود قرآن اضافه مى كند: ((خداوند هم بربيمارى آنها مى افزايد)) (فزادهم اللّه مرضا).و از آنـجـا كـه سـرمـايـه اصـلى منافقان دروغ است , تا بتوانند تناقضها را كه درزندگيشان ديده مى شود با آن توجيه كنند, در پايان آيه مى فرمايد: ((براى آنها عذاب اليمى است بخاطر دروغهائى كه مى گفتند)) (ولهم عذاب اليم بما كانوا يكذبون ).


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 10 فروردین 1391 ] [ 00:33 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

تعريف تقوا : تقوا همان معرفت يافتن به خدا ؛ اقرار با زبان ؛ عمل با اركان ( انجام عمل صالح ) 

حقيقت تقوا چيست ؟.

((تقوا)) در اصل بمعنى نگهدارى يا خويشتن دارى است و به تعبير ديگر يك نيروى كنترل درونى است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مى كند, و درواقع نقش ترمز نيرومندى را دارد كه مـاشـيـن وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و ازتندرويهاى خطرناك , باز مى دارد ومعيار فضيلت و افـتـخـار انـسـان و مقياس سنجش شخصيت او در اسلام محسوب مى شود تا آنجا كه جمله ((ان اكرمكم عنداللّه اتقاكم )) به صورت يك شعار جاودانى اسلام در آمده است .

انواع تقوا:  تقواى مالى واقتصادى , تقواى جنسى , و اجتماعى , وتقواى سياسى و مانند اينها.

گروه دوم , كافران لجوج و سرسخت .
ـ ايـن گـروه درسـت در نقطه مقابل متقين و پرهيزكاران قرار دارند وصفات آنهادر اين آيه(ان الذين كفرو اسوآ عليهم انـذرتهم ام لم تنذرهم لايؤمنون )  و آيه بـعـد بطور فشرده بيان شده است در اين آيه مى گويد ((آنها كه كافرشدند (و در كفر و بى ايمانى سـخـت و لـجـوجند) براى آنها تفاوت نمى كند كه آنان را ازعذاب الهى بترسانى يا نترسانى ايمان نخواهند آورد)) (ان الذين كفرو اسوآ عليهم انـذرتهم ام لم تنذرهم لايؤمنون ) اين دسته چنان در گـمـراهـى خـود سـرسختند كه هرچند حق برآنان روشن شود حاضر به پذيرش نيستند واصولا آمادگى روحى براى پيروى از حق و تسليم شدن در برابر آن را ندارند.
(آيـه 7)ـ اين آيه اشاره به دليل اين تعصب و لجاجت مى كند و مى گويد: آنهاچنان در كفر و عناد فـرو رفـتـه انـد كـه حـس تـشخيص را از دست داده اند ((خدا بر دلها وگوشهايشان مهر نهاده و برچشمهاشان پرده افكنده شده )) (ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة ) به هـمـيـن دلـيـل نتيجه كارشان اين شده است كه ((براى آنها عذاب بزرگى است )) (و لهم عذاب عـظـيـم ) مسلما انسان تابه اين مرحله نرسيده باشد قابل هدايت است , هرچند گمراه باشد, اما به هنگامى كه حس تشخيص را بر اثر اعمال زشت خود از دست داد ديگر راه نجاتى براى او نيست ,چرا كه ابزار شناخت ندارد و طبيعى است كه عذاب عظيم در انتظار او باشد.


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 10 فروردین 1391 ] [ 00:29 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

كلمه ((هدايت )) در قرآن به دو معنى بازگشت مى كند:
1ـ.((هدايت تكوينى )).و مـنظور از آن رهبرى موجودات به وسيله پروردگار زير پوشش نظام آفرينش و قانونمندى هاى حساب شده جهان هستى است .
2ـ.((هدايت تشريعى )).كـه بـه وسيله پيامبران و كتابهاى آسمانى انجام مى گيرد و انسانها باتعليم وتربيت آنها در مسير تكامل پيش مى روند.
 

چرا هدايت قرآن ويژه پرهيزكاران است ؟.

پاسخ مختصر:

پر هيز كاران آن دسته از انسانهايي هستند كه توانسته اند آنچه پروردگارشان از انسان خواسته است جامه عمل بپوشند وبه مرحله تقوا برسنديعني همان (مـرحله تسليم در مقابل حق و پذيرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است )

شرح:

مـسـلـمـا قـرآن براى هدايت همه جهانيان نازل شده , ولى چرا در آيه فوق هدايت قرآن مخصوص پـرهـيـزكـاران مـعـرفى گرديده ؟ علت آن اين است كه تامرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مـرحله تسليم در مقابل حق و پذيرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است ) محال است انسان از هـدايت كتابهاى آسمانى ودعوت انبيا بهره بگيرد ((زمين شوره زار هرگز سنبل برنيارد, اگر چه هـزاران مرتبه باران برآن ببارد)) سرزمين وجود انسانى نيز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود, بذر هدايت را نمى پذيرد, و لذا خداوند مى فرمايد: ((قرآن هادى و راهنماى متقيان است )).


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 10 فروردین 1391 ] [ 00:26 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

سلام برهمه دوستان عزيزم

شايد اين سئوال ذهن شما را هم مشغول كرده باشد كه چرا مسلمان شدم ودر ميان مذاهب مذهب جعفري يا شيعه را برگزيدم مذاهب ديگر چه اشكالاتي دارد ؟ مذهب تشيع چه امتيازاتي بر ساير مذاهب دارد ؟ پيروان مذاهب ديگر چرا مذهب تشيع را برنگزيدند وخيلي سئوالات ديگر و واز طرف ديگربر هر کسی لازم است که عقائدش را از روی تحقیق شکل دهد نه اینکه عقائدش تقلیدی باشد.ما که در محیط مسلمانان شیعه بدنیا آمده ایم با یکسری عقائدی رو به رو هستیم.حال آیا این عقائد ، صحیح است یا نه؟ هر فرد مسلمان شیعه باید برای مسلمان بودنش و همچنین شیعه بودنش دلیل داشته باشد.اهم سوالاتی که یک مسلمان شیعه باید بتواند جواب دهد عبارت اند از :

1-    دلیل بر اثبات وجود خدا چیست؟

2-    دلیل بر وحدت خداوند چیست؟

3-    حوادثی مثل زلزله و سیل و ... که باعث از بین رفتن گروهی از انسانها و حیوانات بی گناه میشود چگونه با رحمانیت خداوند سازگار است؟این حوادث چگونه به خدا نسبت داده میشود؟

4-    چرا نیاز به نبوت داریم؟آیا عقل ما برای رسیدن به سعادت کافی نیست؟فلسفه نبوت چیست؟

5-    در این زمانه کدام یک از کسانی را که ادعای نبوت کرده اند باید انتخاب کنیم؟کدام دین را باید انتخاب کنیم؟اگر دین اسلام بهتر است چرا؟معجزه پیامبر اسلام چیست؟اگر قرآن است چرا قرآن معجزه است؟شاید مسیحیت حق باشد؟چرا مسیحیت حق نیست و چرا نمیشود مسیحیت را به عنوان دین انتخاب کرد؟خلاصه اینکه دلیل اثبات دین اسلام چیست؟

6-    چگونه امامت حضرت علی اثبات میشود؟

7-    دلیل شیعه برای اثبات امامت امامان 12 گانه چیست؟اگر امام علی بعنوان امام اول ثابت شد بقیه امامان چگونه ثابت میشوند؟شما باید بتوانید برای تک تک امامان دوازده گانه دلیل بیاورید.

8-    امام دوازدهم به عقیده شیعه غائب است.حال سوال این است که امام غائب چه فائده ای میتواند داشته باشد؟آیا بهتر نبود نسل امامان هم چنان ادامه داشت و در هر زمانی امامی داشتیم؟

9-    دلیل بر اثبات جهان دیگر چیست؟

هر مسلمان شیعه باید بتواند به سوالات فوق جواب دهد .بحث ما در این نوشتار بررسی سوالات فوق است و بدون هیچ تعصبی میخواهیم این سوالات را مورد بررسی قرار دهیم.اگر یک شیعه میخواهد ببیند که آیا ایمانش به اسلام و تشیع تقلیدی است یا تحقیقی باید ببیند که آیا میتواند به این سوالات پاسخ دهد یا خیر؟ما چون نمیخواهیم ایمانمان تقلیدی باشد میخواهیم بیاییم و ببینیم آیا واقعا اسلام و شیعه میتواند به این سوالات پاسخ قانع کننده بدهد یا خیر؟اگر پاسخ قانع کننده داد قبول میکنیم و الا بدون هیچ ترسی دنبال دین و مذهب دیگری میرویم که بتواند برای عقائدش پاسخ قانع کننده داشته باشد. خوب سئوالات فوق را بعهده شما برادران وخواهران مسلمان مي گذارم تا مرا در پاسخ به اين سئوالات ياري نمائيد.

*عزيزان پاسخ هاي خودتان را در قسمت نظرات درج نمائيد از همه شما كمال تشكر را دارم *

[ پنج‌شنبه 10 فروردین 1391 ] [ 00:05 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران