مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

مرحله مهم در دعا

دعا به معنای واقعی

دعا بر سه گونه است:

1. وسیله‌ای هنگام شکستن وسیله‌ها و کلیدی پس از به کار گرفتن و از کار افتادن کلیدهای دیگرآن‌ها که از تمام وسیله‌ها و امکاناتشان استفاده کرده‌اند و در راه مانده‌اند، این‌ها که به وسیله سازی معتقد شده‌اند و به نظام آفرینی پیوند خورده‌اند، این‌ها در یأسشان امید هست همان طور که در امیدشان یأس. چون دیده‌اند که چگونه امیدها و بت‌ها را می‌شکنند و دیده‌اند که چگونه در یأس‌ها و تنهایی‌ها یار می‌سازند و امیدها می‌آفرینندو این‌ها بر همین اساس، به آنچه امید ندارند امیدوارترند. چون امیدها و بت‌ها 1 قطعا شکسته می‌شوند، اما آنچه بدان امیدی نیست، شاید باری بیاوردو این است که می‌گویند :

«کُنْ لِمََا لاتَرْجُوا أَرْجیََ »، به آنچه امید نداری امیدوارتر باش، «فَانَّ موسی جاء مُقْتَبِساً وَ رَجَعَ نَبیّاً» چون موسی به امید آتش آمد و به آتش نرسید، اما پیامبر بازگشت2. وسیله‌ای همراه وسیله‌ها. آن‌ها که از آن تجربه‌ها و عبرت‌ها برخوردارند. آن‌ها که عقم و عجز و نازایی وسیله‌ها را دیده‌اند، دیگر حتی همراه تمام وسیله‌ها نمی‌گویند که رسیدیم و بدون وسیله نمی‌گویند که ماندیم. و این است که با تمام وسیله‌ها و امکانات التهاب و اضطرابشان هست و این است که دعا وسیله‌ای حتی در هنگام وجود وسیله‌هاست و امیدی حتی همراه امیدها .

3. در یک مرحله دیگر دعا وسیله نیست، مقدمه نیست که تو را به چیزی برساند، بل خودش هدف است، خودش عمل است، خودش مقصد است3 آن‌ها که می‌خواهند در یک جمله، از فقر و ضعف و عجز خویش و از توجه و لطف و قرب و بخشش او حرفی بزنند، با یک جمله این همه را نشان بدهند، این‌ها دعا می‌کنند تا نشان بدهند که فقیرند و نشان بدهند که غنی و سمیع و قریب و مجیبی هم هست. این‌ها با دعا فقط می‌خواهند از این ربط و پیوند و از این وجود ربطی و وابسته نشانی بدهند و می‌خواهند که غنا و قرب و سمع و اجابت او را یک جا امضاء بنمایند .


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 دی 1391 ] [ 16:09 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

با بیماری گناهان پاک می شود!

سنجش فشار خون بیمار توسط پزشک


بیماری یکی از پدیده های ناخوشایند زندگی است که هر از چندی انسان ناچار است با آن مواجه شود و روزهای سخت آن را سپری کند. اما آنچه که پراهمیت است نحوه برخورد ما با این پدیده است.


همه ما ممکن است در زندگی خود با حوادث و رخدادهای متفاوتی برخورد داشته باشیم که برخی از آنها برایمان خوشایند و برخی دیگر ناخوشایند باشند. اما آنچه که مهم است نحوه تعامل ما با این حوادث و رخدادها است. چرا که ممکن است حوادث خوشایند زندگی با برخوردی نامناسب، نتایجی ناشایست داشته باشند و در مقابل رخدادهای ناخوشایند زندگی با تعاملی مناسب و شایسته، پیامدهایی پر برکت به بار آورند. بیماری یکی از پدیده های ناخوشایند زندگی است که هر از چندی انسان ناچار است با آن مواجه شود و روزهای سخت آن را سپری کند. اما آنچه که پراهمیت است نحوه برخورد ما با این پدیده است. اگرچه این پدیده اجباری زندگی در ظاهر ناخوشایند است و منفور اما با برخوردی متناسب با آن می توان پیامدهای خوشی را رقم زد. در فرهنگ اهل بیت راهکارهای مناسبی برای مواجهه با پدیده بیماری ارائه شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 دی 1391 ] [ 16:05 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

مرز میان مزاح و شوخی

شوخی و مزاح

از مجموعه آثار رسیده از ائمه معصومین علیهم السلام به این نتیجه برخورد می کنیم که ؛ مزاح و شوخی تا حدی مطلوب است ، زیرا پیشوایان دینی ما به طور مطلق از مزاح نهی نکرده‌اند بلکه شوخ طبعی را به طور نسبی و در شرایط خاص ستوده اند و حتی خود آن بزرگواران گاهی مزاح کرده‌اند. شوخی منفی، گفتاری غیراخلاقی است که در آن حرف‌های زشت یا دروغی نهفته باشد و موجب اهانت و تحقیر کسی شود و یا به مسخر‌گی بینجامد، ‌این نوع شوخی نه تنها موجب شادمانی کسی نمی‌شود بلکه روابط میان افراد را تیره و خود فرد را خوار و زبون جلوه می‌دهد.


آفت دیگری از زبان

بذله گویی و مزاح یكی از موارد حسن رفتار است ولی باید توجه داشت كه از جمله آفات زبان كه مانند دیگر آفات آن

آثار سوء و عواقب خطرناكی را به دنبال دارد مزاح و شوخی است. به همین جهت، در آداب دینی برای مزاح و شوخ

طبعی حدّ و مرزی مشخص شده است كه اگر از آن حد تجاوز كنند آثار نا مطلوبی به بار خواهد آورد.بنابر این، انسان

باید مالك زبان خود باشد و هنگام مزاح و شوخی بعد مثبت و منفی آن را در نظر بگیرد و حتی الامكان از بذله گویی

بپرهیزد، كه هر سخن جایی و هر نكته مقامی دارد. زیرا اگر كسی زندگی خود را با شوخی و بذله گویی سپری كند و

در مزاح كردن به حدّ افراط كشیده شود به تدریج در اثر عادت به مزاح در برخورد با مسائل جدّی نیز جدّی نخواهد بود و

كسی كه در زندگی و در برابر وظایف خود احساس مسئولیت نكند نمی‏تواند به حال خود و اجتماع مفید باشد.در قرآن

کریم مصادیق گوناگونی برای غم و شادی (حزن و فرح) ذکر شده است و همچنین عواملی که شادی‌آور و یا ملال‌انگیز

هستند نیز بیان شده است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 دی 1391 ] [ 16:00 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

نصیحت های پدرانه شیطان


شیطان مشاغل فراوانی دارد ؛ گاهی مسافر کش است ؛ سر دو راهی حق و باطل می ایستد و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برد .گاهی کشاورز است و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشاند .گاهی نقاش است ؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زند و جامه کژی برقامت راستی می پوشاند.

و گاهی هم خلبان است ؛ با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی چرخ می زند تا باند مناسب برای فرود بیابد.


شیطانشیطان ، فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم، ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…(صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمینگاه)براستی كه انسان برای راهیابی به سعادت و نجات از شقاوت ابدی راهی سخت در پیش رو دارد . اما دشمن انسان تنها ابلیس و فرزندان او نیست بلكه خواطر نفسانی فیزیكی دیگر ، از اعداء وجود بشرند .با این تفاوت كه نفس تنها از یك راه وارد می شود و شیطان از راههای مختلف بر انسان غلبه می كند. از یك راه نشد از راه دیگر


ادامه مطلب
[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 18:08 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

سه بزرگراه معرفتی

دو راهی


همه انسان ها دوست دارند که خوشبخت باشند و مسیر زندگیشان به سعادت ختم شود. اما پرسش اساسی این است که «راهکار رسیدن به خوشبختی چیست و چه کسی می تواند این نسخه ارزشمند را در اختیار ما قرار دهد؟»گروه های مختلفی در طول تاریخ سعی بر پاسخ دادن به این پرسش پر اهمیت داشته اند و راهکارهای متفاوتی هم ارائه داده اند. اما عاقلانه آن است که این پرسش را از سازنده این سازه پیچیده بپرسیم و این نسخه را از کارخانه انسان سازی دریافت کنیم. چرا که هیچ کس همچون آفریننده انسان به حقایق نهفته در او و همچنین سعادت و شقاوت او آشنا نیست و نمی تواند نسخه ای اطمینان آور در اختیار او قرار دهد.


هر کارخانه ای به همراه کالای تولیدی خود یک دفترچه راهنما ارائه می کند و هر آنچه که لازمه دانستن است به کاربران خود عرضه می نماید. خداوند نیز در طول تاریخ چنین دفترچه راهنمایی را به بشر ارائه داده است و برای اطمینان بیشتر پیامبرانی راستگو را موظف به رساندن این دفترچه راهنما کرده است. جالب اینجا است که این کتابچه راهنما در طول تاریخ متناسب با پیشرفت این دستگاه پیچیده «به روز» شده و در اختیار انسان قرار گرفته است. گویا که هر از چندی با آمدن ورژن جدید و تکامل یافته ای از بشر، دستور العمل ها نیز به روز شده اند و راهکارهایی متناسب، ارائه گردیده اند.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 18:03 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

جلب محبت به شیوه الهی!


پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: به خدایى که جانم در اختیار اوست، وارد بهشت نمى‏شوید مگر مؤمن شوید و مؤمن نمى‏شوید، مگر این‏که یکدیگر را دوست بدارید. آیا مى‏خواهید شما را به چیزى راهنمایى کنم که با انجام آن، یکدیگر را دوست بدارید؟ سلام کردن بین یکدیگر را رواج دهید.


محبّت یکی از اجزای وجودی انسان است که با او متولّد می‌شود و تحت تأثیر عوامل گوناگون اجتماعی شکل می‌گیرد. اگر این عوامل مثبت باشد، محبّت ماندگار و پایدار می‌ماند در غیر این صورت اثر وجودی خود را از دست می‌دهد.محبتمحبّت در راه خدا و برای خدا، پاکترین و پر ارزشترین محبّتها است. و رسیدن به این درجه محبت از توفیقات بندگان خداجو می باشد. زیرا اینان به دنبال آن هستند که تمام جنبه ها و جلوه های زندگیشان رنگ و بوی الهی بگیرد. امام صادق علیه السّلام درکلامی نورانی می فرمایند: به راستی که از محکمترین رشته و ریسمان های ایمان اینست که محبت تو، بغض تو، عطا و بخشش و منع تو در راه خدا باشد پس اضافه کردند: دوست دشمن خدا، دشمن خداست. این مسأله آنقدر اهمیت دارد که حتی ریشه ایمان را نیز، در حبّ و بغض دانسته اند. امام صادق علیه السّلام فرموده اند: آیا ایمان جز حبّ و بغض است؟ پس این آیه را تلاوت فرمودند که (حبّب الیکم الایمان)(حجرات 7)یعنی(ایمان را برای شما دوست داشتنی قرار داد.) )


ادامه مطلب
[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 17:59 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

یادادشتی از عماد روحی

شاید بتوان گفت، یک نکته اساسی درباره «9 دی» تاکنون از نظرها پنهان مانده است. درباره ابعاد حماسه 9 دی تحلیل‌های بسیاری شده است. مثلا پایان صبر مردم در قبال رفتار زشت موسوی، کروبی و خاتمی و یا اعلام وفاداری مردم به ولایت‌فقیه و موضوعات دیگر. اما این قلم معتقد است، 9 دی را می‌توان از یک زاویه متفاوت و البته نه کلی، ارزیابی کرد.

باید گفت، جمعیت 50 میلیونی راهپیمایی 9 دی که بی‌سابقه‌ترین راهپیمایی در طول تاریخ انقلاب و قبل از آن بوده، از گرایش‌های مختلف سیاسی تشکیل شده بود. این موضوع البته مورد توجه و بیان کارشناسان و تحلیلگران قرار گرفته است اما موضوعی که به آن بی‌توجهی شده، شناسایی و دقت در یافتن گرایش‌هایی است که به کاندیدای پیروز رای ندادند اما در اجتماع 9 دی شرکت کردند. به اعتقاد صاحب این قلم، حجم قابل توجهی از راهپیمایی میلیونی روز 9 دی 88 را کسانی تشکیل داده بودند که در انتخابات ریاست‌جمهوری دهم به موسوی رای داده بودند.

آنها که جمعیت 3 میلیون نفری 9 دی در تهران که از پل کالج تا خیابان جمال‌زاده تجمع کرده بودند را از نزدیک مشاهده کردند، به خوبی شهادت می‌دهند در کنار جمعیت بسیار زیاد طرفدار کاندیدای پیروز، جمعیت قابل توجهی هم بودند که در این راهپیمایی حضور داشتند و در حمایت از نظام، رهبری و شعائر دینی شعار می‌دادند. به عبارت بهتر، عده بسیار زیادی خشم خود را از رفتار مشمئز‌کننده سران فتنه نشان می‌دادند، عده‌ای در دست‌نوشته‌هایی که حمل می‌کردند، بر پایبندی به قانون تاکید می‌کردند و عده‌ای هم اعلام می‌کردند، خط قرمز در رفتار سیاسی آنان، اعتقادات و ارکان دینی است.باید گفت، 9 دی روزی بود که بخشی از طرفداران موسوی در انتخابات ریاست‌جمهوری، صراحتا علیه او به میدان آمدند. این نکته‌ای بود که کمتر مورد توجه قرار گرفت. 9 دی، حماسه اعلام وفاداری ملت به «اسلام» و «ولایت‌فقیه» و پیام آشکاری به فتنه‌گران بود که آنان با هر گرایش سیاسی اما در یک نقطه مشترکند و آن، «اعتقادات دینی» آنان است. پیام مردم به موسوی را باید به تحلیل نشست. باید گفت، در پی چه سلسله اتفاقاتی بود که «همه» مردم علیرغم همه رویدادها، به خیابان آمدند و بخش بسیار زیادی آرام و شدید علیه موسوی شعار و بخشی دیگر به او «پیام جدایی» دادند. او البته فقط شعارها را شنید و وقعی به پیام‌ها نگذاشت و به همین خاطر است که این روزها فاصله بسیار زیادی میان او و خواسته‌های مردم به وجود آمده است.

منبع: وطن امروز

[ شنبه 09 دی 1391 ] [ 18:42 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 یادادشتی ازجواد جلالی

بعد از چند ساعت تحمل ترافیک و گشتن به دور خودمان، در خیابان‌های مملو از دسته‌های عزاداری، بالاخره با یک ساعت و نیم تاخیر، به هیات مورد نظرمان در خیابان شریعتی رسیدیم. راهی برای ورود به هیات نبود. علی را دیدم که مثل من و بقیه، دیر به آنجا رسیده بود. در حال صحبت بودیم که یک دسته سینه‌زنی60-50 نفره که حدودا 10 نفرشان زن بودند از جلوی ما عبور کرد. ما که از برنامه‌مان جا مانده بودیم، به دسته سینه‌زنی ملحق شدیم تا در ظهر عاشورا بهره‌ای از عزاداری حضرت اباعبدالله برده باشیم. به خیابان طالقانی رسیدیم و به داخل آن پیچیدیم. در چهارراه جلویی، جماعتی چندصد نفره را دیدیم که ازدحام کرده بودند. خب! چه اشکالی داشت؟ روز عاشورا بود و به این شلوغی‌ها عادت داشتیم، حتما آمده بودند گرمابخش عزاداری سیدالشهداء باشند. ما هم به راهمان ادامه می‌دهیم که به آنها ملحق شویم و با هم نام حسین را زنده کنیم. ولی هرچه قدم‌هایمان را پیش می‌گذاشتیم، با رنگ و رویی دیگر روبه‌رو می‌شدیم! نه تنها اثری از عزاداری در آنها مشاهده نمی‌کردیم بلکه احساس کردیم که به قصد اهداف خاصی تجمع کرده‌اند. چه می‌شد بکنیم؟ دسته عزای حسینی بود و ما به راه افتاده بودیم و راه بازگشتی نداشتیم.

 با نزدیک شدن، شعارهای تندی از آنها به گوش می‌رسید که فکر می‌کنم لازم نباشد آنها را تکرار کنم. ما همچنان به پیش می‌رویم و آنها راه را برای ما باز می‌کنند. چه عجب و چه محترمانه! به میان جماعت چند صد نفره آنها وارد می‌شویم ولی نه به صورت اختلاط!

یک کوچه برای‌مان باز کردند و بعد تبدیل به یک میدان، درست مثل همان کوچه‌ها و میدان‌های وسط هیات‌ها که بچه هیاتی‌ها برای سینه‌زنی باز می‌کردند، البته این‌بار نه برای سینه‌زنی که برای سنگ‌زنی! یک لحظه بالای سرم را نگاه کردم، در بک‌گراند زیبا و آبی آسمان، باران سنگ بود که به سمت ما می‌آمد که البته به لطف شهرداری تهران از قبل در کنار پیاده‌رو برای‌شان مهیا شده بود.

 ابتدا یکی از زنان محجبه نقش زمین شد و بعد چند نفر از عزاداران را دیدم که هر کدام جایی از بدنش را گرفته بودند...
یکی سر، یکی پهلو و... البته چندتا هم من نوش جان کردم. گفتم نوش جان، چون همیشه به شوخی به دوستان می‌گویم، چطوره که همیشه پلو امام حسین را می‌خوریم ولی در راهش سیلی و سنگ نخوریم؟ چه روضه‌ای دیدیم امروز! که دیدنی بود نه شنیدنی. مگرنه اینکه «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»؟ به زحمت زن‌ها و بقیه را جمع کردیم و به عقب کشاندیم و موج شادی و هلهله آنها. مگر به چه نصری دست یافته بودند و مگر بر چه خیلی فائق آمده بودند؟ آیا ما برای قداره‌کشی در خیابان قدم می‌زدیم یا فقط برای مولای مظلوممان سینه می‌زدیم؟ آنروز تا شام غریبان، ذهنم مشغول بود و حتی شرکت در مراسم شام غریبان حبیبم هم نتوانست مرا آرام و روحیه آشفته مرا تلطیف کرده و قطره‌ای اشک جاری کند.

 ***

الان‌که یک سال از آن واقعه می‌گذرد، روحیه‌ام سرشار است از حس حماسی حسینی. شمه‌ای از آنچه که گفته بودند و شنیده بودیم، به چشم دیده‌ام و طرف مقابلم را شناخته‌ام. آنها از پوسته تظاهر به رفتار نرم و آرام، بیرون آمده‌اند و رو به خشونت گذاشته‌اند. سیر تحولات از 22 خرداد 88 به این سو قابل پیش‌بینی بود و افراد و نهادهایی هشدار داده بودند که راه این افراد همان راه منافقین دهه 60 است که نهایتا دست به سلاح، از نظام اسلامی خارج شدند و خون هزاران بیگناه و جوان‌ها و پیران و زنان و کودکان مذهبی را به جرم مسلمانی و دوست داشتن حضرت امام بر زمین ریختند و به اعتراف خودشان، حداقل 12هزار نفر را ترور کردند. امروز تردیدهای ناشی از لغزش برخی خواص و بزرگان، از بین رفته و جای آن‌را یقین به حقانیت راه مقام ولایت‌فقیه گرفته است. اکنون این ماییم و این راه دشوار و پرگردنه. این ماییم و این ولی زمان. این ماییم و این منافقین و دشمنان راه حسین علیه‌السلام. تکلیف کاملا روشن است.

 ***

 نوروز 9 دی

 با رخداد تاریخی «9 دی» سران فتنه دیدند دیگر تحمل ملت به پایان رسیده و خشم مقدس مردم، منتظر یک اشاره است تا تومار حرکات ننگین آنها و هواداران‌شان را در هم بپیچد. درباره 9 دی، باید گفت، هرکس در حد خود ممکن است تحلیل‌های متفاوتی داشته باشد ولی باید سعی ما بر این باشد که آنچه در عالَم واقع، وقوع یافت را شناسایی کنیم تا بتوانیم در مواضع آینده‌مان دچار اشتباه نشویم. با یک دید کلی می‌توان خشم و دلزدگی و ناامیدی را در بیانات ضدانقلاب، پس از خروش 9 دی مشاهده کرد. موسوی هم با دیدن حضور مردم، تلویحا از اقدامات خود ابراز پشیمانی کرد ولی 9 دی، روزی بود که دیگر اظهار پشیمانی و عقب‌نشینی فایده‌‌ای نداشت. «یوم لاینفع الظالمین معذرتهم ولهم اللعنهًْ ولهم سوء الدار» (روزی که معذرت ظالمان به آنان نفعی نمی‌رساند و آنان دور از رحمت الهی‌اند و بدجایگاهی دارند)[غافر/

منبع: به نقل از مشرق نیوز

[ شنبه 09 دی 1391 ] [ 18:38 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

چرا تمرکز بر عاشورا؟

  یادادشتی ازمحمد مهدی تقوی

اوج نمایش‌ تغییر ماهیت موسوی و فرقه‌اش، فاجعه تلخ 6 دی (عاشورا) سال پیش بود. آنها در 3 مرحله پیشین، ابتدا روز قدس را با عملکرد و شعارهایشان، برای خود، به روز اسرائیل تبدیل کردند؛ سپس 13 آبان را از روز مبارزه با استکبار، به روز عبادت استعمار مبدل کردند و بعد، در 16 آذر به جای محکوم کردن اقدام رژیم پهلوی در شهادت 3 دانشجوی معترض به سفر نیکسون، معاون وقت رئیس‌جمهور ایالات متحده به تهران در سال 1332، به تمثال روح خدا بی‌احترامی ‌کردند. بدین ترتیب آنها مرحله بعدی قداست‌شکنی خود را که در دوره 2 خرداد و پس از آن، به صورت تئوریک در قالب جملاتی چون «عاشورا نتیجه تندروی پیامبر و علی در جنگ بدر بود»؛ «عصمت پیامبر و اهل‌بیت زیر سوال است»؛ «جایگاه الهی برای اهل‌بیت، ناشی از تفکر شیعه غالی است»؛ «من حتی امام حسین را هم استیضاح می‌کنم» و «سوگ حسین، مانند سوگ سیاوش است» ظاهر نموده بودند، این بار با به آتش کشیدن خیام عزاداری اهل‌بیت(ع)، جسارت به پرچم‌های منقش به نام مبارک حضرت سید‌الشهدا(ع) و حضرت ابوالفضل‌العباس(ع)، حمله به عزاداران و نمازگزاران ظهر عاشورا، و هلهله و شادی و زدن بوق‌های ممتد، عملی کردند. اینها به‌زعم خود می‌خواستند، در عاشورا، کار نظام را یکسره کنند و با بلاهت تمام، تصور می‌کردند مردم هم راضی به اهانت به امام غریبشان هستند. محمدمحسن سازگارا، پادوی دفتر جورج واکر بوش، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده، پیش از «عاشورای سبز» (!) درباره برنامه‌های فرقه موسوی می‌گفت: «روز عاشورا، یک مسیر واحد در هر شهر قرار است اعلام شود، تا همه ما آنجا برویم و جمعیت میلیونی[!] خود را نشان دهیم. همچنین از ظهر عاشورا تا شام غریبان در خیابان‌ها نشسته و با یک بسیج عمومی دست به تعطیلی[!] عمومی در کشور می‌زنیم». روز عاشورا که همیشه تعطیل است و جمعیت میلیونی هم به زحمت به هزار نفر می‌رسید؛ اینها از نشانه‌های حماقت ذاتی دشمنان این ملت است که دچار خودبزرگ‌بینی‌اند و شعار «ما بی‌شماریم» آنها معلوم می‌کند، هر یک نفر از فتنه‌گران، خود را هزار نفر تصور می‌کند! اما آیا واقعا طراحان این سناریوی شنیع و فجیع، خشم مقدس عزاداران حسینی را نادیده گرفته بودند؟ این حرکات مذبوحانه شکنندگان حرمت امام مظلوم(ع) البته در میان فرقه دستساز انگلستان؛ «وهابیت صهیونیستی» با توهم سقوط نظام، تصور شد. روزنامه وهابی «الحیات» چاپ بیروت با ذوق‌زدگی از اهانت عده‌ای از اراذل و اوباش نوشت: «آشکار است نظام شیعه ایران در حال سرنگونی است و هیچ گزینه‌ای جز تسلیم در برابر مخالفان، پیش ‌رو ندارد». روزنامه «ریاض» چاپ سعودی نیز به انعکاس اهانت به حضرت سیدالشهدا(ع) در تهران پرداخت و مدعی درگیری میان شیعیان بر سر اعتقادات شد! این روزنامه همچنین به تحقیر عزاداری حسینی مبادرت کرد. اما «9 دی» تومار این توهمات را با شدت تمام در هم پیچید؛ این روز هم از نظر کمیت و هم از حیث کیفیت، بی‌شک پرشورترین روز تاریخ جمهوری اسلامی بود. این راهپیمایی، آنچنان عظیم بود که سران فتنه دست و پای خود را گم کردند و با وجود درک اندکشان از معادلات سیاسی، متوجه شدند هرگاه این مردم حس کنند فرد یا جریانی اعتقادات‌شان را آماج اهانت‌های خود قرار داده‌اند، با حضور میلیونی،‌ مهر «باطل شد» بر پیشانی آنها می‌زنند.

منبع: وطن امروز

[ شنبه 09 دی 1391 ] [ 18:36 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

به راستی نه دی چه روزی بود  که این چنین  ازآن یاد می شود ؟مردم زمان حال دست به کار هایی می زنند که

شاید خودشان به بزرگی و عظمت  آن کمتر پی ببرند . به عبارت دیگر  به گذشت زمان است که ارزش یک عمل به

درستی مشخص می شود.نهم دی ماه ۱۳۸۸ هم یکی از همین روز ها بود که مردم به خیابان ها آمدند تا از اسلام

دفاع کنند . از بیرق حسینی دفاع کنند  ولی به راستی این روز چه تفاوتی با دیگر روز ها داشت که مقام معظم

رهبری آن را پیروزی واقعی ملت ایران دانستند؟

در روز عاشورا عده ای برای مبارزه با  حماسه ی حسینی وارد خیابان ها شدند . بیرق ها و هیئت ها را به آتش

کشیدند . آن روز کسی برای پس گرفتن و رای و ابطال انتخابات فریاد نمی زد . دشمن چهره ی واقعی خود را نشان

داد و ثابت کرد که برای پاک کردن نام حسین (ع) آمده است  . وقتی مردم غیور ایران به  عمق فاجعه ی روز عاشورا

پی بردند ، سوری نواخته شد  که گویی همه بیدار شدند . فتنه آتشش خوابیده است و امروز نوبت هوشیاری است .

اگر اختلافات سیاسی  وجود دارد ، اگر با انقلاب مشکلی هست نباید حرمت شکنی شود. نباید مذهب و اعتقادات

مردم با بازی های کثیف سیاسی مخدوش گردد. اگر کسی با حسین مشکل داشت با خدا مشکل داشته . کسی

که با خدا مشکل دارد حرمت نگه نمی دارد .نه حرمت پیراهن عزاری حسین را و نه حرمت خون خدا را! و ملت ایران

تحمل تماشا کردن بی حرمتی را ندارند. وقتی پای حسین وسط می آید، همه یک دست می شوند. نه دی فریاد

بیداری ملتی بود که صبر کرده بودند در برابر بی حیایی دشمن . نه دی در تاریخ ماند زیرا هوشیاری مردم با نوای

زیبای یا حسین طنین انداز شد . نوای یا حسین بیدار باشی است که بر او غفلتی استوار نمی ماند .هوشیاری

مردم با حسین گره خورد و در این عالم هرحرکتی که رنگ و بوی حسینی داشته باشد همچون حسین ماندگار می شود.

  منبع: سایت کارآمد (انعکاس)
[ شنبه 09 دی 1391 ] [ 18:30 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران