مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

فرمان و تشويق خداوند به تلاوت قرآن

خداوند سبحان به تلاوت قرآن امر، مردم را به آن تشويق كرده است و آداب تلاوت ، مانند استعاذه و پناه بردن به خداوند از شر شيطان رجيم از آغاز تا پايان قرائت قرآن را بيان كرده است ؛ فاذا قراءت القران فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم (122) به خداوندى پناهنده شو كه جز او پناهگاهى نيست ؛ و لن اءجد من دونه ملتحدا (123) تا شيطان بر تو چيره نگردد؛ انه ليس له سلطان على الذين امنوا و على ربهم يتوكلون * انما سلطانه على الذين يتولونه و الذين همم به مشركون . (124)
آداب تلاوت قرآن

يكى از آداب تلاوت پناه بردن به خداوند است در حال قرائت ؛ نه تنها در شروع آن ، بلكه از آغاز تا پايان ، يكى ديگر از آداب تلاوت ترتيل است ؛ و رتل القران ترتيلا (125) و مانند آن از سنت هايى كه براى تلاوت ذكر مى شود.
فرمان خداوند به تدبر در قرآن  

افزون بر ترتيل ، خداوند به تدبر در قرآن امر، و مردم را به آن تشويق كرده است و براى آن آداب و احكامى بيان فرموده است و آن را تكليف مهم الاهى قرار داده است ؛ كتاب اءنزلناه اليك مبارك ليدبروا اياته و ليتذكر اءولوا الاءلباب (126) و اءفلم يدبروا القول اءم جاءهم ما لم ياءت اباءهم الاءولين (127) و اءفلا يتدبرون القران و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا (128) و اءفلا يتدبرون القران اءم على قلوب اءقفالها (129) و ديگر آياتى كه به تفكر و تعقل و تعلم معارف قرآنى فرا مى خواند.


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 10 اسفند 1391 ] [ 07:12 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

شرايط شناخت قرآن

از آن جا كه قرآن كلامى است با زبان خاص و كتابى است با لغت مخصوص ، و با توجه به اين كه نخستين ارتباط با هر كتابى از طريق خواندن آن كتاب است ، بايد شنونده و خواننده ى آن از كلمات و حروف و مفردات و تركيب هاى آن آگاه باشد، تا خواندن و شنيدن و گوش دادن به آن آسان گردد. بنابراين ، كسى كه زبان عربى نمى داند و آن ديگر را از ديگر زبان ها تشخيص نمى دهد، بر كمترين درجه ى ارتباط با قرآن و تلاوت آن توانايى ندارد، با آن كه در موارد متعددى خداوند سبحان مردم را به تلاوت قرآن امر فرموده است ؛ ... فاقرءوا ما تيسر من القران . (116)حضرت رضا عليه السلام شب ها در بستر خواب ، مقدار زيادى قرآن مى خواند و هنگامى كه به آيات يادآور بهشت يا جهنم مى رسيد، بسيار مى گريست و از خداوند بهشت را مسئلت مى كرد و از آتش دوزخ به او پناه مى برد. (117)


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 10 اسفند 1391 ] [ 07:09 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

همسانى پيامبر و جانشينانش در ولايت  

شناخت هر چيزى از سنخ همان چيز است و از آن جا كه قرآن ريسمان متصلى است از باطن عالم حس تا آسمان عالم عقل ، و پس از آن از عرشعقل تا قاب قوسين يا نزديك تر است ، چنگ زدن به هر حدى از آن ، فقط با دست معرفتى شدنى است كه هم سنخ آن حد باشد و شناخت نزديك ترين حد آن يعنى حس و نيز بالاترين درجه يعنى شهود محض ايمانى ، فقط براى داراى قلبى ميسور است كه ديده هايش را دروغ نمى پندارد و نيز ديده اى كه بيناييش كند نمى شود و هرگز طغيان نمى كند و آن همان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و عترت پاك او هستند؛ كسانى كه از يك نورند.
در مقام ولايت كه باطن هر مقام است اعم از نبوت و رسالت و امامت ميان رسول خدا و عترت ايشان تمايزى نيست ، بلكه تمايز در نبوت و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 10 اسفند 1391 ] [ 07:06 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

تفاوت ائمه در مقام ظهور  

راز مطلب در آن است كه حقيقت ولايت و امامت و خلافت و ديگر حقايق انسانى يك امر نورانى تعدد ناپذير است ؛ اگر چه در جايگاه كثرت به صورت هاى متعددى تجلى دارد. از اين رو اولياى كامل ، بعضى از بعض ‍ ديگرند و در اصل پيدايش با يكديگر تفاوتى ندارند، اما در مقام ظهور و بروز متفاوتند. از بارزترين مصاديقش اين روايت مشهور نبوى است ؛ حسين منى و انا من حسين حسين از من است و من از اويم . (112)از آن جا كه ملاك اتحاد، خلوص ايشان براى خداى يگانه ى قهار و نيز فناى ايشان در پيشگاه خداوند سبحان است ، بعضى از ايشان از بعض ديگر است و كلام هر يك از ايشان همان كلام ديگرى است و سخن همه ى آن ها سخن آفريننده و معلم ايشان يعنى خداى متعالى است .هشام و حماد و غير آن ها از ابا عبدالله عليه السلام چنين نقل كرده اند: حديث من حديث پدرم و حديث او حديث جدم و حديث او حديث حسين و حديث او حديث حسن و حديث او حديث امير المؤ منين عليه السلام و حديث او حديث رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و حديث او سخن خداى بزرگ است ؛ حديثى حديث اءبى و حديث اءبى حديث جدى و حديث جدى حديث الحسين ، و حديث الحسين حديث الحسن و حديث الحسن حديث امير المؤ منين و حديث امير المؤ منين عليه السلام حديث رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و حديث رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قول الله عز و جل . (113)بنابراين ، اوليا بسان انبيا عليهم السلام هستند. كسى كه حكم وحدت بر او چيره گردد و آن ها را در يك قالب نورى ببيند، وى مى گويد: لا نفرق بين اءحد منهم (114) و كسى كه حكم كثرت بر او غلبه كند و ايشان چون انوار متعدد بنگرد، او مى گويد: تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض (115) پس ، از جهتى وحدت و از جهت ديگرى كثرت است ، بدون آن كه ميان اين وحدت و كثرت منافاتى باشد.اين تفاوت ، حقيقتى است كه در سلوك سالك الى الله هست . چون شهود سالكى كه بر صراط مستقيم سير مى كند، از جهتى با بيرون مطابق است و از جهت ديگر از دايره ى نفس و درجات سير او خارج نمى شود؛ اين ، تفاوتى اعتبارى نيست ، مانند آن چه در علوم اعتبارى است بهشت هاى كتاب شرايط شناخت قرآن و موانع آن را در بر دارد و معارفى برگرفته از قرآن را در پرتو نور سخنان حضرت رضا عليه السلام بيان مى كند.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 09 اسفند 1391 ] [ 16:22 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

ائمه عليهم السلام مجارى فيض خداوند

ائمه عليهم السلام مجارى فيض خداوند و واسطه هاى لطف اويند؛ همه ى موجودات آفريده ى خداوند هستى بخش هستند، جز اين كه قبول فيض از ناحيه ى بعضى از موجودات در گرو سبقت فيض ديگرى است ، بدون آن كه به افاضه ى خداوند ارتباطى داشته باشد. چون پذيرش و دريافت فيض بر خلاف رسانى مقيد است به حالات و اوصاف گيرنده ى فيض بستگى دارد.از اين رو ائمه عليهم السلام دست پرورده ى بدون واسطه ى خداوندند و مردم پرورش يافته ى با واسطه ى او. پس شدنى نيست مردم از خداوند سبحان فيضى دريافت كنند، مگر به واسطه ى ائمه عليهم السلام ؛ نه بدين معنا كه خداوند بدون وساطت ايشان قدرت بر افاضه ندارد و بدون ايشان ، قدرت بر فيض رسانى از ناحيه ى خداوند محدود مى شود. ميان اين دو امر فيض رسانى خداوند با وساطت ائمه عليهم السلام و قدرت نداشتن خداوند بر فيض رسانى بدون وساطت ايشان بسيار تفاوت است .

از آنجا كه ائمه عليهم السلام واسطه ى فيض مردم هستند، اطاعت ايشان بر مردم واجب است . حضرت رضا عليه السلام در پاسخ كسى كه از ايشان پرسيد: آيا اطاعت شما واجب است ؟ فرمود: آرى . آيا مانند اطاعت على بن ابى طالب عليه السلام واجب است ؟ حضرت فرمود: آرى همچنين حضرت رضا عليه السلام در تطبيق فرمايش خداوند؛ ... و الى الجبال كيف نصبت (108) به ائمه عليهم السلام چنين فرمودند: مراد از جبال و عاملان ثبات ، اوصيا هستند؛ الاءوصياء. (109) ايشان كوه هاى قالب هاى دين خدا و قله هاى بلندى هستند كه مانع نوسان و اضطراب در دين مى شوند.
امير المؤ منين درباره ى ائمه عليهم السلام مى فرمايند: ائمه جايگاه سر خداوندند... ايشان ، پناهگاه هاى كتاب هاى او و كوه هاى دين اويند، به واسطه ى ايشان ، خميدگى پشت دين راست مى گردد و ارزش اركان آن نابود مى شود؛ هم عليهم السلام موضع سره ... و كهوف كتبه و جبال دينه ، بهم اءقام انحناء ظهره ، و اءذهب ارتعاد فرائصه . (110)اگر ائمه عليهم السلام از خطا معصوم و از گناه مصون نبودند، هيچ گاه كوه استوار نبوده ، قدرت بر راست كردن كژى پشت دين و نابود كردن لرزش ‍ اركان آن را نداشتند. چون همه ى اين امور در گرو داشتن عصمت است .


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 09 اسفند 1391 ] [ 16:20 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

فقدان عصمت و آسيب ديدگى اسلام

بسنده كردن به يكى از دو قرآن علمى و عينى بدون احساس نياز به ديگرى ، از توهم مصون نبودن ثقل متروك ناشى مى شود؛ مثلا منشاء اعتقاد به كفايت قرآن علمى توهم معصوم نبودن عترت از خطا در علم و گناه در عمل است و نيز ريشه ى اعتقاد به كفايت قرآن عينى و عترت نيز پندار معصوم نبودن قرآن علمى از آلودگى تحريف و پليدى تغيير است .همان گونه كه اعتقاد به معصوم نبودن عترت طاهره عليهم السلام شكافى جبران ناپذير در اسلام پديد مى آورد، اعتقاد به معصوم نبودن قرآن علمى از تحريف نيز چنين است و خسارتى جبران ناپذير به بار مى آورد.محققان اماميه از اين امر بيزارند. زيرا خداوندى كه در حق قرآن علمى مى فرمايد: انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون (102) و درباره ى قرآن عينى مى فرمايد: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اءهل البيت و يطهركم تطهيرا (103)، از اين اعتقاد به عدم عصمت قرآن علمى و عينى بيزار است و همچنين است رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه در حق هر دو قرآن علمى و عينى مى فرمايد: انى تارك فيكم الثقلين . (104)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 09 اسفند 1391 ] [ 16:19 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

يكسان بودن خواب و بيدارى امام معصوم

قرآن عينى و انسان كامل معصوم عليه السلام مانند قرآن علمى با ستون نورى ميان خود و خداوند سبحان نورانى شده ، آن چه را ديگران نمى بينند، با چشمى مى بيند كه شبيه چشم ديگران نيست ، در حالى كه شيطان را نيز بهره اى در آن نيست . چنين چشمى غافل و جاهل نمى گردد و چرت و خواب او را فرا نمى گيرد؛ نه ذاتا و اصالتا، و نه عرضى و تبعى . چون اين چشم نورانى مظهر خداوندى است كه خواب و چرت ذاتا در او راه ندارد.از اين رو، خواب و بيدارى امام معصوم عليه السلام يكسان است ، چنانكه حضرت رضا عليه السلام به حسن بن على بن بنت الياس ابتداء بدون مقدمه مى فرمايد: شب گذشته پدرم نزد من بود؛ ان اءبى كان عندى البارحة . حسن بن على پرسيد: پدرتان ! حضرت فرمود: آرى ، پدرم . دوباره پرسيد: پدرتان ! حضرت پاسخ دادند: آرى ، پدرم . براى بار سوم سؤ ال كرد: پدرتان ! حضرت فرمودند: امام صادق عليه السلام در خواب نزد پدرم مى آمد و مى فرمود: پسرم چنين و چنان كن ؛ فى المنام ، ان جعفرا عليه السلام كان يجى ء الى اءبى فيقول : يا بنى افعل كذا، يا بنى افعل كذا .حسن بن على مى گويد: پس از اين ماجرا، خدمت رضا عليه السلام شرفياب شدم و ايشان فرمودند: اى حسن ، به درستى كه خواب و بيدارى ما يكسان است ؛يا حسن ان منامنا و يقظتنا واحدة . (99)سر مطلب در اين است كه آن ستون نورى ، به واسطه ى كسى استوار گرديده كه خود نور آسمان ها و زمين است و نيز آن ستون با كسى ارتباط دارد كه به اندازه ى مثقال ذره اى در آسمان و زمين از علمش پوشيده نيست و به كسى متصل است كه فراموش كار نيست ، آن ستون به كسى نسبت دارد كه چرت و خواب او را فرا نمى گيرد؛ چنان كه قرآن علمى نيز چنين است ، با آن كه موجودى ممكن و افاضه اى است از سوى خداى بزرگ .پس اگر اين ستون نورى پيراسته از پليدى جهل و چرك غفلت و امثال آن ، پشتيبان و ياور امام معصوم عليه السلام باشد، نبايد ميان خواب و بيدارى انسان كامل معصوم تفاوتى باشد. چشم ظاهرى او مى خوابد، ولى چشم باطنى ايشان كه شبيه چشمان مردم نيست ، به خواب نمى رود و اين همان اصلى است كه بسيارى از فروع بحث پيشين بر آن استوار است .برخى از اين فروع ، فرموده ى حضرت رضا عليه السلام به دانشمندان و متكلمان كوفه است كه نزد ايشان حاضر بودند؛ مى خواهم از نفس خود بهره اى به شما برسانم چنان كه براى اهل بصره چنين كردم ، به درستى كه خداوند مرا به هر كتابى كه فرو فرستاده ، آگاه ساخته است ؛ انى اءريد اءن اءجعل لكم حظا من نفسى ، كما جعلت لاءهل البصرة و ان الله قد اءعلمنى بكل كتاب اءنزله ... . (100)


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 08 اسفند 1391 ] [ 16:05 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

ناتوانى دنيا از فريب دادن امام عليه السلام

بر پايه ى اين حديث شريف دنيا نسبت به غير امام مانند گردوى نا شكافته است و غير امام به باطن آن آگاه نيست ؛ در حالى كه نسبت به امام عليه السلام چون گردوى شكافته شده است كه شكافنده ى دانه ها و هسته ها آن را دو نيم كرده است ، بدين سان از درون آن آگاه است ؛ چنان كه از پوست و خطوط و نقش هاى ظاهر آن با خبر است . بنابراين ، دنيايى كه مردم را گول مى زند، امام عليه السلام را نمى تواند فريب دهد.افزون بر اين ، نكات زير از كلام نورانى حضرت استفاده مى شود: 1. همت و تلاش در جهت ياد گيرى . 2. نگاشتن علم . 3. نگهدارى و ضبط مطالبى كه به امامت و علم امام عليه السلام و احاطه ى علمى ايشان به كل دنيا و مخفى نبودن چيزى از دنيا از علم ايشان ، بر مى گردد.
اين حديث يكى از احاديث نورانى و ممتاز در زمينه ى تشويق به علم آموزى و نوشتن حديث و شناخت شاءن امام عليه السلام است . زيرا رويت ظهور دارد در اهتمام حضرت رضا عليه السلام به نگهدارى حديث بر پوست ، تا از پارگى و كهنگى در امان باشد. زيرا چرم محفوظ تر است نسبت به كاغذ، كه زودتر فاسد مى شود و كهنگى به سراغ آن مى آيد و خاك آلود مى گردد و اثر مكتوب بر آن ، زودتر پاك مى شود.


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 08 اسفند 1391 ] [ 16:02 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

چگونگى آگاهى امام از غيب

                          
تقسيم موجودات به غيب و شهادت يك تقسيم بندى نسبى است ، نه نفسى . زيرا موجودى كه مجرد و از عالم طبيعت پنهان است ، براى خود و علت هاى عالى خودش مشهود است و معناى عالم به غيب و شهادت بودن خدا، ارشاد به نفى هر گونه غيب براى اوست . چون علم همان شهود است و شهود با غيب جمع نمى شود.پس بدين معنا نيست كه غيبى هست و با وجود غيب بودنش براى خداوند سبحان معلوم است . هر آن چه براى ما غيب است ، در پيشگاه خداوند شهود و علم است بنابراين ، اگر آن ستون نورى كه با خداوند عالم غيب و شهادت پيوند خورده است ، همراه امام معصوم و سبب سداد و توفيق ايشان است ، پس ‍ امام نيز از غيب آگاه است ؛ اما نه به شكل ذاتى و اصيل ، بلكه به گونه ى عرضى و تبعى ، و اين آگاهى هم فقط در خصوص آن چيزى است كه از سوى خداوند در جهان آشكار مى گردد، نه آن غيب محضى كه تاكنون ظهور نيافته است و هرگز ظاهر نخواهد شد و خداوند آن را فقط براى خود برگزيده است . زيرا اين امر غيب محض از عالم است ، چنان كه از مورد بحث نيز بيرون است حضرت رضا عليه السلام با اشاره به اين ستون نورى ، مى فرمايد: امامان دانشمندان ، بردباران و راستگويان و نيكو دريافت كنندگان حقايق و سخن گفته شدگان هستند؛
الاءئمة علماء حلماء صادقون مفهمون محدثون . (90)نيز مى فرمايد: ما ائمه ديدگانى داريم كه شبيه چشمان مردم نيست و نورى كه آنان است كه شيطان را در آن بهره اى نيست ؛ لنا اءعين لا تشبه اءعين الناس ، و فيها نور ليس للشيطان فيها نصيب . (91) مراد از چشم در اين جا چشم هايى نيست كه اجسام و رنگ ها را مى بيند، بلكه چشمانى است كه در سينه ها جاى دارد و آيات الاهى و برتر از آن ها را مى نگرد.امير المؤ منين عليه السلام مى فرمايد: ديدگان ، خداوند را هرگز را فراموش ‍ نمى بينند، اما قلب ها با نيروى حقيقت ايمان او را درك مى كنند؛ لا تدركه العيون بمشاهدة العيان ، و لكن تدركه القلوب بحقائق الايمان . (92) تنها مؤ منان به حسب درجات خود داراى چنين چشمانى هستند. زيرا ديگران نابينايانى هستند كه چيزى را نمى بينند؛ فانها با تعمى الاءبصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور . (93)


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 08 اسفند 1391 ] [ 16:01 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

استفاضه ى هر امامى از امام پيشين

با نگاه در سلسله ى نظام فاعلى و نظام غايى در مى يابيم كه حلقه هاى نظام فاعلى در قوس نزول و نيز حلقه هاى نظام غايى در قوس صعود، پشت سر يكديگر هستند؛ به گونه اى كه بعضى بالاى ديگرى است . حلقه ى پسين از حلقه ى پيشين خود فيض مى گيرد و حلقه ى پيشين بر حلقه ى پسين فيض ‍ مى رساند. بنابراين ، جاى شگفتى نيست كه بعضى از مراتب وجود امام عليه السلام به بعضى ديگر نيازمند باشد، چنان كه ستون نورى نيز چنين است .پس ، اگر امام عليه السلام با وجود عنصرى خويش از امرى آگاهى نداشته باشد، از باطن وجود خود در خصوص آن امر بهره مى برد، همان گونه كه در غير امام عليه السلام از مجردات نيز چنين است . امام عليه السلام در وجود عنصرى خلاصه نمى شود تا جهل در اين مرتبه سبب جهل مطلق ايشان گردد. زيرا ستون نورى نيز چنين است و گر چه امام در تمامى مراتب وجودى خويش نور است ، اما از شائبه ى جهل نيز خالى نيست . چون مراتب نازله ى امام نسبت به مراتب عاليه جاهل است ؛ هر چند اين حقيقت نورانى معصوم ، از خطا و جهل و غيبت و... در امان است آن تسديد و توفيق و مصونيت به گونه ى حال نيست كه گاهى نابود شود و گاهى باز گردد، بلكه چونان ملكه و هميشه براى او حاضر است . از اين رو ميان امام عليه السلام و خداوند سبحان حجابى نيست . زيرا ميان آن ستون نورى منور آن ، خداوند سبحان ، پرده اى نيست .بنابراين ، ميان امام عليه السلام و عالم بيرون نيز حجابى نيست . چون هر چيزى براى آن ستون نورى آشكار است و به اذن خداوند هر چيزى به سبب آن ستون نورى براى ايشان روشن مى شود و بدين سان غيب براى امام عليه السلام شهود مى گردد. گواه اين مدعا سخن حضرت رضا عليه السلام به ابن هذاب است ؛ اگر تو را آگاه سازم كه در اين چند روزه ، يكى از بستگان تو مى ميرد، آيا سخن مرا مى پذيرى ؟ ان اءنا اءخبرتك اءنك ستبتلى فى هذه بذى رحم لك لكنت مصدقا لى ؟ ابن هذاب گفت : نه ! زيرا تنها خداوند است كه از غيب خبر دارد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 07 اسفند 1391 ] [ 16:29 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران