مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

از آنچه گفتيم معلوم شد كه دين در اصلاح فرد و جامعه تأثيرى عميق دارد و بلكه تنها وسيله سعادت و نيكبختى است.جامعه‏ئى كه به دين پاى‏بند نباشد واقع‏بينى و روشنفكرى را از دست مى‏دهد و عمر گرانمايه خود را در گمراهى و ظاهربينى مى‏گذراند. عقل را زير پا گذاشته چون حيوانات كوتاه نظر و بى خرد زندگى مى‏كند؛ دچار زشتى اخلاق و پستى كردار مى‏شود و بدين ترتيب از امتيازات انسانى محروم مى‏گردد. چنين جامعه‏ئى گذشته از اينكه بسعادت ابدى و كمال نهائى خود نمى‏رسد در زندگى كوتاه و زودگذر اين جهان هم نتايج شوم و ناگوار انحرافات و كجرويهاى خود را خواهد ديد. و دير يا زود چوب غفلت خود را خواهد خورد. و بروشنى خواهد فهميد كه تنها راه سعادت همان دين بوده است و سرانجام از كردار خود پشيمان خواهد شد.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 19:02 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

آدمى بحكم طبيعت و سرشت خدادادى خود دين مى‏خواهد، زيرا انسان در سير زندگى پيوسته براى تأمين سعادت خود تكاپو و تلاش مى‏كند و براى رفع نيازمندى‏هاى خود دست باسباب و وسائلى مى‏زند كه در مقاصد وى مؤثرند؛ و بدون ترديد هميشه سببى را مى‏خواهد كه مؤثر بوده و هيچگاه مغلوب نشود و از طرف ديگر در جهان طبيعت سببى نداريم كه تأثيرش دائمى بوده و هرگز مغلوب و مقهور موانع نگردد. همين حقيقت كه انسان بحشب فطرت براى سعادت خود سببى مى‏خواهد كه مغلوب نباشد و تكيه گاهى را طالب است كه هرگز منهدم نشود تا زندگى خود را بوى ارتباط دهد و يك آرامش درونى واقعى پيدا كند خواسته دين است. زيرا تنها خداى متعال است كه در اراده خود هرگز مغلوب و مقهور نمى‏شود و عذر و قصور را بر وى راهى نيست و روش زندگى كه ارتباط بخداى متعال داشته باشد همان دين اسلام است و بس. بنابراين مى‏توان گفت خواست غريزى انسان يكى از بهترين دلائل است كه اصول سه گانه دين (توحيد - نبوت - معاد) را اثبات مى‏كند، زيرا درك فطرى كه لازمه ساختمان ويژه انسان مى‏باشد هرگز خطا نمى‏كند، چنانكه انسان مثلا دوستى را به معنى دشمنى اشتباه نمى‏كند و تشنگى را در احساس درونى خود بجاى سيراب بودن نمى‏گيرد.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 18:58 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

1 - اعتقادات
2 -
اخلاق
3 -
عمل

 

ما اگر بعقل و وجدان خود مراجعه كنيم درك مى‏كنيم كه اين جهان پهناور هستى با نظام حيرت‏آور خود نمى‏شود خود بخود بوجود آمده باشد و سر تا پا نظم و ترتيب آن، بدون نظم دهنده‏ئى انجام يابد؛ مسلماً آفريننده‏ئى هست كه با توانائى و علم بى پايان خود اين جهان بزرگ را پديد آورده و با قوانين ثابت و تغيير ناپذيرى كه در تمام امور برقرار كرده نظام جهان را با نهايت عدل و داد براه انداخته است: هيچ چيز بيهوده و بگزاف آفريده نشده و هيچ موجودى از قوانين خدائى مستثنى نيست.
و نمى‏توان باور كرد كه چنين خداى مهربان با همه عنايت و لطفى كه بافريده‏هاى خود دارد جامعه بشرى را بعقل خودشان كه بيشتر اسير هوى هوس شده و در نتيجه دچار گمراهى و بدبختى مى‏شود واگذار نمايد.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 18:53 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

بسم الله الرحمن الرحيم
دين از الفاظى است كه بسيار بر زبانها جارى مى‏باشد و معمولاً به كسى ديندار گفته مى‏شود كه خدائى براى جهان اثبات كند و براى خشنودى او اعمال مخصوصى را انجام دهد.
ممكن است در هر اجتماعى و ملتى بموجب قانون، وظائف هر فرد اجتماع معين شده و بآن عمل مى‏كند تصور شود كه ديگر احتياجى به دين نخواهد بود. ولى با دقت و تأمل در احكام و مقررات اسلامى خلاف اين معنى ثابت مى‏شود، زيرا دين اسلام تنها به نيايش و ستايش خدا نپرداخته بلكه براى كليه شئون فردى و اجتماعى انسان دستورهاى جامع و مقررات مخصوصى وضع فرموده است و جهان پهناور بشريت را بنحو حيرت آورى بررسى نموده نسبت بهر حركت و سكون فردى و اجتماعى انسان، مقررات مناسبى وضع كرده است و البته چنين دينى را جنبه تشريفاتى نمى‏شود داد.
خداى متعال در قرآن كريم دين اسلام را بكيفيتى كه بيان شد توصيف مى‏فرمايد و نيز يهوديت و نصرانيت را كه تورات و انجيل كتابهاى آسمانى آنها است و داراى احكام و مقررات اجتماهى مى‏باشد بهمين نحو معرفى مى‏فرمايد چنانكه فرموده:
و كيف يحكمونك و عندهم التوراه فيها حكم الله... انا انزلنا التوراه قيها هدى و نور يحكم بها النبيون الذين اسلموا للذين هادوا و الربانيون و الاحبار. و قفينا على آثارهم بعيسى بن مريم... و آتينا الانجيل فيه هدى و نور و مصدقاً لما بين يديه و من التوراه و هدى و موعظه للمتقين و ليحكم اهل الانجيل بما انزل الله فيه... و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقاً لما بين يديه من الكتاب و مؤمنا عليه فاحكم بينهم بما انزل الله1.
تورات و انجيل هم كه فعلاً در دست يهود و نصارى است همين مطلب را تأييد مى‏كند، زيرا در تورات مقررات حقوقى و جزائى بسيار موجود است وظاهر انجيل نيز شريعت تورات را تأييد و تصديق مى‏نمايد.
نتيجه
از بيان گذشته روشن مى‏شود كه دين در اصطلاح قرآن همان روش زندگى است كه انسان گريزى از آن ندارد و فرقى كه ميان دين و يك قانون اجتماعى مى‏توان يافت اينست كه دين از ناحيه خداى متعال است و قانون اجتماعى مولود افكار مردم. و بعبارت ديگر دين ميان زندگى اجتماعى مردم و پرستش خداى متعال و فرمانبردارى از وى پيوند مى‏دهد، ولى در قانون اجتماعى اهتمامى باين پيوستگى نيست.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 16:25 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

ارسطو در بيان ساختارى كه براى انسان مى شناسد از ساختار گياهان و جانوران خرد و كلان آغاز كرده بهره مى جويد. از نظر او هر جانورى يك طبيعت يا نفس ويژه دارد كه تمام حركات زيستى آن را شكل مى دهد و ايجاد مى كند. نفس يا طبع گياهان موجد تغذيه آنهاست . تنوع جانوران ناشى از تنوع نفس آن ها و بسته به نيروى ويژه هر يك از آنهاست . نفس ‍ جـانـوران داراى عـلائق يـا اميالى است كه موجد حركات زيستى خاص هر يك از آنها ناشى مى شود.
نفس انسانى نفسى جامع نفس گياهى و نفس جانورى بعلاوه نفس ويژه خويش است كه عبارت بـاشـد از قـوه عـاقله . به علت همين جامعيت ، انسان كارى مى كند كه هم ساير جانوران مى كـنـنـد و هـم گـيـاهـان ، و آن عـمـل تـوليـد مـثـل اسـت . ايـن عـمـل ، كـاركـردى از نـفـس تـغـذيـه كـنـنـده اسـت . چـنـانـكـه عـمـل ادراك بـه قـوه شـهـويـه مـربـوط اسـت كـه بـه حـيـوانـات تـعـلق دارد. دو عـمـل ويـژه انـسـان كـه او را از گـياهان و جانوران متمايز مى گرداند تفكر است و محاسبه گرى . نفس ، يك شى ء نيست بلكه يك توانايى موجود در يك موجود زنده است .
او كه ساختار چهار جزئى افلاطونى را براى انسان مى پذيرد به اين انديشه سوق داده مـى شـود كـه انـسـان احـتـمـال دارد تـابـع خشم خويش گردد يا تابع شهوت حيوانى كه خـوردن ، آشـامـيـدن و تـوليـد مـثـل بـاشـد يـا تـابـع عـقـل خـويـش . بـديـنـسـان سـه گـونـه شـخـصـيـت و گـروه اجـتـمـاعـى شـكـل مـى گـيـرد. امـا بـهـتـريـن آنـهـا كـسـى اسـت و گـروهـى كـه مـطـابـق عـقـل كـه خـصـيـصـه ويـژه انـسـانـى بـاشـد زنـدگـى و عـمـل كـنـد. مـى گـويـد: آنچه مختص هر چيزى است بالطبع بهترين و مطلوب ترين چيز بـراى آن چـيـز اسـت . بـنـابـرايـن زنـدگـى مـطـابـق عـقـل بـراى انـسـان بـهـتـريـن و مـطـلوب تـريـن زنـدگـى اسـت . زيـرا عقل بيش از هر چيز ديگر به انسان اختصاص يافته است . پس اين زندگى ، سعادتمندانه ترين (خوش ترين ) زندگى نيز هست .
زنـدگـى مـسـتـقـل جـداى از مـردم و سـيـاسـت كـه بـرتـريـن عمل در آن تاءمل فلسفى باشد برترين آرزوى ارسطو بشمار آمده از سوى او اتخاذ و به ديگران توصيه مى شود.


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 13 دی 1390 ] [ 16:32 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

نـژاد آريـايى در كهن ترين اعصار، براى انسان جز بدنش ساختارى نمى شناسد. بدنى كه حتى در گور محتاج آب و نان است . سقراط در چنين محيطى به دنيا مى آيد. لكن در همين محيط، انسان شناسى بوميان هند به صورت آيين فلسفى اورفئوس و پيروان فيثاغورث وجود دارد و مى دانيم كه سقراط در اواخر عمر با فيثاغورثيان شهر تبس دوستى نـزديـك دارد و مـخـاطـبـانـش : سـيـمـيـاس و سـبـس - شـاگـردان فـيـلولائوس - هـمـيـن حـال را دارنـد. و هـم ايـشان اند كه انديشه يك عقل آفريننده و زاينده ساير هستى ها را به ذهـنـش انـتـقال مى دهند. عقل ربانى كه زاينده جهان و موجد يك نظم خردمندانه در آن است . همان نظريه اى كه روزگارى است در مجامع اورفئوسى و فيثاغورى يونان تعليم داده مى شود. قطره اى از درياى بيكران عقل ربانى در هر انسانى هست كه به هنگام مرگ ، او را بـه آن نفس كيهانى مى پيوندد. به نظر سقراط وجود همين قطره كه در ته ذهن ماست نقش و تصوير آن عقل ربانى را كه نفس كيهانى هم توان خواند در ما رقم مى زند.


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 13 دی 1390 ] [ 16:29 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

اروپـاى جـنـوبى ، سده هاى پياپى از هر گونه معرفت درباره انسان ، محروم است . ظلمت جـاهـليـتـى هـولنـاك بـر آن دوام مـى يابد. نخستين پرتو معرفتى كه بر آن مى تابد از شـرق دور اسـت از شـبـه جـزيـره هـنـد. امـا نـه از شـمـال آن ، و نـه از مـيان آرياييانى كه خـويشاوند يونانيان و روميان اند و آن شبه قاره را زير سم اسبانشان كوبيده و فاتحش شـده انـد، بـلكـه از مـيان بوميان مغلوبش كه به اقصاى هند گريخته اند. مردمى كه به چـرخـه توالد و تناسخ قائلند و مراقبه را براى رسيدن به خلسه بكار مى گيرند تا از آن چرخه موهوم برهند.
انسان شناسى چرخه ، در رازآموزى اورفئوس ، تعاليم فيثاغورث و فلسفه افلاطون مى ريـزد. پـنـداروس بـزرگـتـريـن غزلسراى يونان (440 - 521 ق .م ) از انسان شناسى اورفـئوس و مـراقـبه و خلسه اش چنان يكه مى خورد كه در شعرى نسبت به آن چنين واكنش نشان مى دهد: مكوش تا خدا گردى . تلاش مكن تا زئوس شوى . سزا آن كه فانى با فانى بسازد و وحدت يابد. فانيان بايد بر آن سر باشند كه چيزى از خدا بخواهند كه بـا هـستى آنان تناسب داشته باشد. و بايد بدانند كه پيش پاى ما چيست و ما به كجا مى رويـم . اى نـفـس مـن ! در پـى حيات جاودانى مگرد و كارى كن كه در حدود توانايى و امكان تو باشد.
اورفـئوس ، نـه تـنها مراقبه و خلسه كه رياضت هندى را هم به ارمغان مى آورد. نه تنها به تفريد كه به تجريد هم مى خواند. حتى به ترك قربانى كه كار هـمـيـشگى آرياييان است از يونان و ايتاليا تا ايران و هند، دعوت مى نمايد. تصوير وى در حالى كه دد و دام در برابرش صف بسته اند تا نغمه سازش را بشنوند اشاره اى به وحـدت كـائنـات اسـت و نـغـمـه اش همان دو بادى كه بر سر ناف كشمكش دارند و خود باد آفـريـنـش انـد و نـفـس آن واحـد بـلاثـانـى كـه در ازل تـنـفـس مـى كـنـد تا كائنات شكل بگيرند و تكوين پذيرند و در آدمى چند باد حياتى باشند.
اورفئوس درباره آفرينش همان داستانى را كه در اوپانيشادها آمده است مى گويد. و براى نظم كيهانى از چرخه توالد و تناسخى كه در قبضه قانون كارماست استفاده مى كند. كيهان شناسيش با روح يونانى ، بيگانه است چندان كه مراقبه منتهى به خلسه اش با رسم قربانى نژاد آريايى از آسياى مركزى تا ايران و هند و اروپاى جنوبى . بعدها كـيـهـان - انـسـان شناسى اورفئى را فلاسفه اى چون اويدموس مشّائى ، و خروسى پوس رواقـى ، و پـروكـلوس ‍ نـو افـلاطـونـى مـطـالعـه مـى كـنـنـد و در اسـكـنـدريـه از آن اسـتـقـبـال مـى شـود. گـرچـه بـخـش عمده ادبيات اورفئى از زمانهاى متاخر به ما مى رسد آثـارى مانند بشقابهاى زرين مرقم به اشعار اورفئى - كه در توريوى و پتليا كشف مى شود - دلالت بر اين دارند كه اين كيهان - انسان شناسى در خاك يونان ريشه اى كهن تر دارد. بـه نـظر بورنت - محققى توانا در اين زمينه - از آن آثار معلوم مى شود كه شباهتهاى بارزى با عقايد هندوان همان عصر دارد.


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 13 دی 1390 ] [ 16:27 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

پـيـامـدهـاى مـنـطـقى اين انسان شناسى بقدر كافى روشن است . وقتى مفهوم خاصى براى انـسان وجود نداشته باشد كه او را از ساير جانوران و اشياء متمايز گرداند انسان حتى نـمـى تـواند موضوع تحقيق يا استدلال علمى و عقلى قرار بگيرد و سخنان كسانى كه در جـوامـع غـربى فيلسوف و متفكر نام گرفته اند درباره انسان مهملات و لاطائلاتى بيش نـخـواهـد بـود. بـالاتـر از ايـن ، هـر اظـهار نظر و نظريه و معرفتى در غير زمان - مكانش صادق نيست خواه در موضوع ساختار آدمى باشد يا غير آن ، از جمله انسان شناسى ريچارد رورتى .
جـالب اسـت بـدانـيم رورتى پس از گريز از پاسخ دادن به اين كه انسان چيست و داراى چـه مـشـخـصات و توانايى هايى است مساله اصلى انسان شناسى را اين مى داند كه ما چه چـيزى مى توانيم از خودمان بسازيم ؟ روشن است كه تا ندانيم ما كيستيم ؟ و چه استعدادها و تـوانايى ها و ساختارى داريم ؟ نمى توانيم تغييرات مطلوب و تكاملى را در خود ايجاد كـنـيـم . تـربـيـت مـتـوقف مى گردد، تفاهم و آموزش امكان پذير نمى شود. نخست و پيش از شروع به تفكر و تحقيق در باب اين كه انسانها يا خود را چگونه بهتر و برتر سازيم بـايـد بـدانـيـم انـسان كيست و غير انسان كدام است ؟ اگر مفهومى از انسان نداشته باشيم قادر به تفكر درباره موضوعى نخواهيم بود چون چنين موضوعى وجود ندارد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 12 دی 1390 ] [ 15:39 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

درس فلسفه اخلاق و سياستش با طرح مساله انسان چيست ، و پاسخ به آن آغاز مى گردد. هـمـيـن درس اسـت كـه پـايـه هـاى سـلطـه رؤ سـاى خـانـواده - قـبـائل كـشورش و سرزمين يونان را به تزلزل مى افكند، همانان كه پس از مرگشان در آتـشـگـاه قـبـيـله و مـديـنه براى شادى خاطرشان قربانيها مى گذرانند و روحشان با همه پـليـدى و زشـتى به جايگاه خدايان رديف مى شود. از آن پس فلاسفه بزرگ يونان مهم تـريـن تـوانـايـى انـسـان را انـديـشه فلسفى مى پندارند. انسان در نظر ايشان حيوانى خردمند و خردورز است و انديشه اش قابل بيان و تواءم با آن .
در اروپـاى قـرون جـديـد فـلاسـفـه اى چـنـد بـرتـريـن تـوانـايـى و اسـتـعـداد آدمـى را عقل مى دانند، عقلى كه مى تواند به حقايقى كه براى همه معتبر باشد دست يابد و از اين راه و بـا شـناخت ساختار آدمى و مشكلات زندگى او گره از كارش بگشايد. پيشرفت علوم جديد و رونق فناورى در تحكيم اين نظريه و مقبوليت آن ميان مردم و دانشمندان اثرى قاطع مـى نـهـد و ايـن امـيـد پـيـدا مـى شـود كـه علوم جديد بتوانند خود انسان را بيش از گذشته بـشـناسند. لكن در عمل به گمراهى در اين زمينه مى انجامد. دانشمندان گمان مى برند كه در پرتو كشفيات و نظريات داروين مى توانند هم منشاء انسان و هم استعدادها و توانايى هـاى او را بـشـنـاسـنـد و در پـرتـو ايـن شـنـاسـايـى مـشـكـلات او و جـوامـع بـشـرى را حل كنند. ماركس و سپس فرويد اين توهم را بوجود مى آورند كه انسانها غالبا تحت سلطه و اثرگذارى نيروهايى شناخته شده يا ناشناس قرار دارند و ملعبه آنها هستند بى آن كه از آن آگاه باشند. و اين بالاترين حقيقت در زمينه انسان شناسى است . در پرتو اين حقيقت مـى تـوان آيـنده جوامع سياسى را پيش بينى ، و سپس سعادت آنها را طراحى و عملى كرد. مـردم نـاسـالم را سـلامـت روانـى بـخـشـيـد و بـه تـعـالى نـائل گـردانـيـد. دو عـلم يـا فـن اقـتـصـاد سياسى و روانكاوى بر پايه اين توهم پا مى گيرد، اين توهم كه شناخت علمى مى تواند ما را رهايى بخشد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 12 دی 1390 ] [ 15:37 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

انـسـان - زنـدگـى شـنـاسـى يگانه درس و معرفتى است كه وجه سياسى نيرومندى دارد. بـخـش عـمـده اى از آشـفـتـگـى ، اخـتـلاف ، پـراكـنـده گـويـى ، و بـاطـل سازى در اين عرصه فرهنگى معلول همين وجه آن است . براى سلطه گران تاريخ تـهـديـدى بـالاتر از انسان - زندگى شناسى يافت نمى شود. چه ، در پرتو اين درس فـرخـنـده است كه مستضعفان روى زمين از ارزش ، كرامت ، آزادى و حقوقشان آگاهى يافته و دوسـتـان و دشـمـنـانـشان را مى شناسند و به سير تقرب كه همان راه آزادى - عزت باشد مـعـرفـت پـيـدا مـى كـنـند. درسى كه حاوى فلسفه حقوق و سياست ، و فلسفه اخلاق است . توجه به همين حقيقت ، متفكران را بر آن مى دارد تا مردم را به شناختن خود دعوت و تـرغيب نمايند. خود را بشناس دستور العملى است كه چنين مردان بزرگى صادر كرده اند، و خيرخواهانه ترين نصيحت است . چون اين تكليف مقدمه ضرورى انجام هر تكليف ديـگـرى اسـت از اهـمـيـت ويـژه اى بـرخـوردار اسـت . چـه ، تـكـليـف ، عـمـل بـا كيفيت ويژه اى است كه تعالى ، عزت - آزادى ، و قرب خدا را ببار مى آورد. و به عـبـارت ديـگـر، جـايگاه والايى در نظام هستى به عاملش مى بخشد. پشتوانه اداى تكليف ، يـكـى حقگرايى ماست و ديگرى سازوكار تعالى كه در حالت انحطاط مورد ملامت 17 قـرار مـى گيريم و در حالت تقرب احساس خشنودى 18 به ما دست مى دهد. در صدر سـوره قـيـامـت ، پـروردگـار عـزوجل به رخداد قيامت و به نفس لوامه سوگند مى خورد تا اهميت اين سازوكار فطرى را گوشزد كرده باشد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 12 دی 1390 ] [ 15:33 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...131132133134135...169صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران