مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

 دانشمندان ، بسته به جهان­بینی و نوع نگرش آنها به روش و هدف از تربیت و ویژگی­های مربی و متربی، تعریف­های بسیاری برای تربیت ارائه کرده­اند.[8] شهید مطهری(ره) در تعریف تربیت می­نویسد:تربیت عبارت است از پرورش دادن. یعنی استعدادهای درونی­ای را که بالقوه در یک شیء موجود است به فعلیت درآوردن.[9]رهبر انقلاب نیز در معنای تربیت می­فرماید:تربیت به معنای رشد و نمو و حرکت هر شیء به سمت هدف و غایتی است که آن شیء کمال خود را بازمی­یابد و برای مثال تربیت یک نهال یا یک بوته گل، به این معناست که ما این نهال یا این بوته گل را رشد و نمو بدهیم تا برگ و بار پیدا کند و ضمن اینکه خود این نهال یا بوته، از لحاظ ظاهری و جسمی و زیبایی باید شکل کامل خود را پیدا کند، میوه­اش هم باید میوه سالم و شیرینی باشد.[10]


ادامه مطلب
[ دوشنبه 01 اسفند 1390 ] [ 22:46 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

اين نوشتار در نظر دارد تا در منظر مقام معظم رهبري، پس از تبيين ضرورت بحث از تعليم و تربيت، نشان دهد كه:1. تعليم يعني فرايند علم­آموزي، با تربيت به معناي پرورش و استكمال تدريجي و به فعليت رساندن استعدادهاي دروني انسان، چه نسبتي دارد.2.  اهداف تعليم و تربيت و عوامل و نهادهاي مؤثر در آن دو كدامند.واژگان كليدي تعليم، تربيت، خانواده، مدرسه، دانشگاه، حوزه علميه، صدا و سيما.انسان تا در ميدان تعليم و تربيت گام ننهد، توانايي­هايش از مرحله نهان و نهفته به مرحله فعليت و شكوفايي نمي­رسد و از سير حركت تكاملي محروم مي­ماند. ازاين­رو، بايد به صورت دقيق و حساب شده براي تعليم و تربيت جامعه برنامه­ريزي كرد؛ به گونه­اي كه جنبه آلي و ابزاري بودن تعليم براي تزكيه و تربيت لحاظ گردد و همه استعدادهاي جسمي، روحي، عاطفي و عقلي انسان­ها به صورت همسان و مناسب پرورش داده شود.چنين ميدان وسيعي نياز به راهبري مصلح دارد كه خود عمري در راه فراگيري علم و كسب فضايل طي كرده باشد و مهمتر آنكه در درك مفاهيم وحياني و تطبيق آن بر مصاديق عصر كنوني، تكيه­گاه والایی داشته باشد. به همين سبب، اين نوشتار به جست­و­جوی دیدگاه­های رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداخته است تا از رهنمودهای ایشان توشه­ راه برداشته شود.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 01 اسفند 1390 ] [ 22:42 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

طاووس كه از پارسايان زمان امام سجاد عليه السلام بود گويد: كنار كعبه رفتم از دور ديدم مردى زير ناودان كعبه با حال پريشانى ، دعا مى كند و اشك مى ريزد، پس از آن به نماز برخاست ، نزديك شدم ديدم امام سجاداست ، پس از نماز به حضورش رفته و عرض كردم اى فرزند رسول خدا! تو را بسيار پريشان و گريان ديدم ، از چه ترس دارى با اينكه تو داراى سه امتياز هستى ، اميد آنست كه هر يك از آنها موجب نجات تو گردد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 16:06 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله با اصحاب خود در جايى نشسته بودند، شخصى از راه رسيد بر پيامبر صلى اللّه عليه و آله سلام كرد و نشست .او آيين اسلام را بررسى و تحقيق كرده بود و به آن گرويده بود، گرايش ‍ خود را به عرض حضرت رسانيد و اسلام را پذيرفت ، و در راه اسلام مسلمانى جدى و پاك و فعال گرديد.روزى با التهاب و هيجان به حضور پيامبر صلى اللّه عليه و آله رسيد و با حالى پر احساس و متاءثر گفت: آيا توبه من پذيرفته است ؟پيامبر گفت : خداوند توبه پذير مهربان است ، البته توبه بنده اش را مى پذيرد.او گفت : گناه من بسيار بزرگ است ، با توبه ام قبول است ؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 16:01 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

او از يك خانواده مسلمان ، متوسط، در يك روستا ديده به جهان گشود، پاك و بى آلايش بزرگ شد، تا زمانى كه به سن و سالى رسيد كه بايد مانند ساير بچه ها به دبستان برود. نام او على اكبر بود، ولى او را اكبر مى خواندند.اكبر استعداد و حافظه فوق العاده اى داشت ، به هر كلاسى كه قدم مى گذاشت ، شاگر اول بود، اولياى دبستان وى را احترام و تحسين مى كردند، و از لحاظ انضباط و اخلاق نيز سرآمد همسالان خود بود، و در ميان همرديفان و دوستان ، در كمال خوشنامى مى زيست .
پس از دوره ابتدائى ، وارد دبيرستان شد و در كلاسهاى دبيرستانى نيز، معمولا رتبه اول بود و هر روز مورد تحسين و تشويق واقع مى شد، او بحدى درسخوان بود و خوب درسهاى خويش را درك مى كرد كه همشاگردانش او را (فيلسوف ) مى خواندند، و اين لقب به اندازه اى براى او زيبنده بود كه گويا از اول نام (فيلسوف ) بود، از آن وقت به نام اولش را فراموش شد.استعداد، درس خوانى ، پاكدامنى ، نجابت ، آبرومندى و ايمان او زبانزد مردم بود.با كمال تاءسف اكبر در خانواده اى نبود كه با امكانات مادى بتواند ادامه تحصيل دهد، لذا به علت نابسامانى مالى ، پس از پايان تحصيلات دبيرستانى ، در يكى از شعبه هاى ادارى ، نظامى استخدام شده و شروع به كار كرد.او بدنى نيرومند، قامتى موزون و نجابتى خاص داشت و در همان محيط نظامى ، نيز احترام و شخصيت فوق العاده اى پيدا كرد.اكبر به پدر و مادر و زادگاهش ، علاقه فراوان داشت و به وسيله نامه ها و رفت و آمد براى ديدار پدر و مادر و بستگان و محل خود، ارتباطش را قطع نمى كرد.مدتى به اين منوال گذشت .ولى هزار افسوس .چنگال مرگبار ماده مخدر (هروئين ) گريبان او را نيز گرفت و مانند هزاران نفر قربانى راه اين ماده شيطانى گرديد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 15:56 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(1) ]

در اوايل مرجعيت آية اللّه العظمى بروجردى رحمة اللّه مقدارى وجوه به حوزه علميه قم مى رسيد، و آية اللّه العظمى بروجردى ، به طلاب حوزه شهريه مختصرى مى داد. در سال دوم يا سوم اقامت ايشان ، چند نفر از علماى برجسته دريافتند كه وجوه به مقدار شهريه آن ماه نرسيده است ، و آقاى بروجردى نمى تواند شهريه آن ماه را بپردازد.چند نفر از آن علماى بزرگ از جمله آنها امام خمينى رحمة اللّه كه در آن عصر با عنوان (حاج آقا روح اللّه ) خوانده مى شد، نامه محرمانه اى براى آقاى فلسفى (خطيب توانا و مشهور) فرستادند كه در قسمتى از آن نامه چنين نوشته شده بود:آقايان حاج علينقى كاشانى ، خسروشاهى و حاج حسين آقا شالچى و بعضى ديگر را به منزلتان دعوت كنيد، و به آنها بگوييد حوزه در معرض ‍ خطر است ، مبلغى به عنوان وام بدهيد، تا آقاى بروجردى شهريه اين ماه را بدهد، بعد كم كم وجوهات مى رسد و وام شما پرداخت مى گردد.آقاى فلسفى مى نويسد: چون موضوع مربوط به آية اللّه بروجردى بود، فكر كردم بهتر است خود ايشان را ببينم و بپرسم آيا اجازه مى دهند، چنين اقدامى كنم . به قم رفتم و به محضرش رسيدم و ماجرا را عرض كردم ، ايشان با كمال صراحت و متانت فرمود:خداوند هرگز مرا از عنايت خود، محروم نفرموده است ، من به خدا حسن ظن بسيار دارم ، اين مطلب مالى را با آنها در ميان گذاشتن و مطالبه كمك كردن ، با حسن ظنى كه من به خدا دارم سازگار نيست ، اگر پولى از وجوه رسيد كه به طلاب مى دهم و گرنه از كسى تقاضا نمى كنم


ادامه مطلب
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 16:00 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

يكى از علماى زاهد و فرزانه مرحوم آية اللّه حاج شيخ محمد حسين تنكابنى (عمو و پدر زن خطيب توانا حجة الاسلام و المسلمين محمد تقى فلسفى ) بود كه در تهران مسجد همت آبادى ، خيابان خراسان نزديك راه آهن سابق اقامه جماعت مى نمود اين بزرگوار در عصر مرجعيت آية اللّه العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى (وفات يافته 13 آبان سال 1325 شمسى ) نماينده تام الاختيار آن مرجع در تهران بود.آية اللّه شيخ محمد حسين تنكابنى پس از رحلت مرحوم آية اللّه العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى رحمة اللّه متحير بود با پولهايى كه از وجوهات در اختيار داشت چه كند؟مرحوم آية اللّه العظمى حاج حسين قمى رحمة اللّه در نجف اشرف به مقام مرجعيت رسيده بود، ولى نام افراد ديگرى نيز به عنوان مرجع ، مطرح بود، آية اللّه تنكابنى همچنان متحير بود كه مردم را چه كسى ارجاع دهد و پولها را براى كدام مرجع بفرستد؟ (زيرا بسيار وظيفه شناس و محتاط بود) گاهى در باطن به امام عصر (عج ) متوسل مى شد و از ايشان مى خواست تا هدايتش كند.


ادامه مطلب
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 15:52 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

به خدا سوگند اگر بدنم را با شمشيرها پاره پاره كنيد دهانم را به سختى كه موجب خشم پروردگار و خشنودى شما گردد نمى گشايم ...)(حجر بن عدى شيعه على عليه السلام )اى چشمها! اين ديده ها! شما را به آن كسى كه به شما بينايى بخشيد سوگند، باز هم سوگند، پرده هاى قرون را كنار بزنيد و ابرهاى تيره غفلت را بشكافيد، و غبارهايى را كه شما را در پشت تاريك خود متوقف ساخته به عقب برانيد و بالاخره اوراق تاريخ را برگردانيد، تا به تماشاى چهره نورانى و سيماى انسانى كه مرد ايمان و صبر و پايمردى بود بپردازيد، مردى كه جان خود را نثار تقويت حق كرده بود و هيچگاه مرعوب زرق و برق باطل نشد.


ادامه مطلب
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 15:48 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

آنان غرق در اسلحه شده بودند و كاملا آمادگى خود را براى جنگ با مسلمانان اعلام داشتند، غرور و خودكامگى سراسر وجود فرزندان (مصطلق ) را گرفته بود و با نعره هاى تند و خشن بر ضد حكومت اسلامى شعار مى دادند.مسلمانان جنگاور و رشيد به فرماندهى پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله به عزم سركوبى اين دودمان مغرور تا كنار نهر آبى كه از آن (فرزندان مصطلق ) بود رفته و در همان مكان ، آتش جنگ در گرفت ، ولى طولى نكشيد كه اين آتش ، گروه بسيارى از سپاه دشمن را به كام خود برد و پس ‍ از خاموشى ، شكست دشمن و پيروزى مسلمانان بر همه آشكار گشت .پيامبر صلى اللّه عليه و آله با سپاه اسلام با پيروزى كامل به سوى مدينه مراجعت كردند، در راه سر آبى رسيدند. (


ادامه مطلب
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 16:15 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

ابوطالب عموى پيامبر صلى اللّه عليه و آله با دختر عموى خود فاطمه دختر اسد ازدواج كرد خداوند سه پسر به نامها: طالب ، عقيل ، و جعفر به او عنايت كرد، در اين ايام ، روزى فاطمه ديد پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله خرما ميل مى كند ولى خرمايى كه خيلى خوشبو است و تاكنون چنين بوى خوشى به مشام فاطمه نرسيده بود، گفت : (از آن خرما اندكى به من بده بخورم )پيامبر: صلاح نيست كه اين خرما را بخورى مگر اينكه گواهى دهى كه خدايى جز خداى يكتا و بى همتا نيست و من محمد فرستاده خدا هستم .
فاطمه بى درنگ گواهى داد، آنگاه خرما را گرفته و خورد، ميل او بيشتر شد، اين بار براى شوهر گراميش ابوطالب در خواست خرما كرد، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با او پيمان بست كه خرما را قبل از آنكه ابوطالب گواهى به يكتايى خدا و رسالت آن حضرت بدهد به او ندهد، فاطمه اين پيمان را پذيرفت ، خرما را به خانه آورد، شامگاه ابوطالب گفت در خانه بوى بسيار خوشى به مشام مى رسد كه در تمام عمر چنين بويى را احساس نكردم ، فاطمه خرما را نشان داد و قصه آن خرما را بيان كرد.


ادامه مطلب
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 15:54 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...115116117118119...169صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران