|
مشعل هدایت قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
| ||
|
خداوند در قرآن فرموده است: «هركس را كه خدا بخواهد هدايت مىكند» پس اگر خدا نخواهد شخص هدايتنخواهد شد و تلاشهاى انسان بيهوده است. دو دانشآموز را در نظر بگير كه زير نظر معلمى دلسوز و مهربان تحصيل خود را آغاز مىكنند. معلم درسهاى اوليه را براى هر دو نفر تدريس مىكند. دانشآموز «الف» درسها را خوب مىخواند و تكاليف خودش را خوب انجام مىدهد، پس شايستگى اين را پيدا مىكند كه معلم درس بعدى را به او ياد بدهد و در واقع به خاطر شايستگى كه دارد معلم او را به درس بعدى يا كلاس بالاتر هدايت مىكند، ولى دانشآموز «ب» نه تنها درسهايش را خوب نمىخواند، بلكه دفترهايش را هم پاره مىكند، معلم را مسخره مىكند و.... چنين دانش آموزى را معلم مهربان رهايش مىكند، تا در گمراهى و جهل و بىسوادى بماند و اين باقى ماندن او در جهل و نادانى نتيجه كوشش نكردن دانشآموز «ب» است وربطى به معلم ندارد. ادامه مطلب [ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 17:23 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
قضا و قدر چيست؟ 1ـ معناى قضا: آيا تاكنون اسم قاضى را شنيدهايد؟ مثلا مىگويند فلانى قاضى دادگسترى است. آيا مىدانيد كار قاضى چيست و چرا به او قاضى مىگويند؟ كار قاضى اين است كه وقتى بين دو نفر مشكل يا دعوايى پيش مىآيد به او مراجعه مىكنند و او حق را به يك طرف، كه حق با اوست مىدهد و دعوا را خاتمه مىبخشد. پس چون قاضى دعوا را «فيصله مىبخشد»، «تمام مىكند» و خاتمه مىبخشد به او قاضى مىگويند.با اين مثال كه متوجه شديد كه معناى قضا: «فيصله بخشيدن به كار» و «تمام كردن» مىباشد. حال وقتى مىگويند قضاى الهى بر چيزى تعلق گرفته، به اين معنا است: كه خداوند اين گونه حكم كرده كه آن چيز با علتهاى خودش به گونهاى خاص ايجاد شود و حتمى شود; مثلا قضا و قدر الهى بر اين تعلق گرفته كه اگر كسى به آتش دست بزند دست او بسوزد، اگر كسى خودش را از بلندى پرتاب كند، صدمه ببيند، «آسمانهاى هفت گانه در دو روز (دو دوره) خلق شوند» و اما وقتى مىگويند قضاى الهى بر اين تعلق گرفته كه جز او را پرستش نكنيد، يعنى حكم و دستور خداوند بر اين تعلق گرفته است.2ـ معناى قدر: قَدْر به معناى تقدير كردن و اندازه گرفتن است وقتى مىگويند قدر الهى، يعنى خداوند قدر و اندازه هر چيز را مشخص كرده است; مثلا خداوند مشخص كرده است و قدر الهى بر اين تعلق گرفته كه سال 365 روز باشد. در حوادثى هم كه اتفاق مىافتد قدر الهى بر اين تعلق گرفته است كه اگر علتها فراهم شود، نتيجه مورد نظر هم به دست آيد; مثلا اگر كسى بيمار شود و دارويى كه براى همان بيمارى وجود دارد مصرف كند و خوب شود، خوب شدن شخص مطابق قضا و قدر الهى است، چون خداوند اين گونه تقدير كرده است كه خوردن دارو موجب بهبودى شود. حال اگر مريض دارو مصرف نكرد و بيماريش شديدتر شد باز هم مطابق قضا و قدر الهى است. ادامه مطلب [ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 17:20 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
رحمان، رحمت عمومى خداوند در دنيا است كه شامل حال همه مردم مىشود، چه مؤمن باشند و چه كافر، حتى رحمت عمومى خداوند كه رحمان نشان دهنده آن است، شامل گياهان و حيوانات هم مىشود. پس از آنجا كه خداوند رحمان است، آب و هوا را آفريده تا همگى از آن استفاده كنند و همه نعمتهايى كه ما در دنيا شاهد آن هستيم از رحمت عمومى و رحمان بودن خداوند سرچشمه گرفته است. ادامه مطلب [ جمعه 26 اسفند 1390 ] [ 16:37 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
شفاعت به معناى قرار گرفتن دو چيز (يا دو انسان) در كنار هم ديگر و كمك يكى از آن دو به ديگرى مىباشد; يعنى در قيامت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان به كمك افرادى كه گناهانى دارند مىآيند و از خدا مىخواهند گناه فرد گناهكار بخشيده شود. در واقع به گناهكار كمك مىكنند، تا بتواند به بهشت راه پيدا كند. علامه طباطبايى در اين باره مىنويسد: ادامه مطلب [ جمعه 26 اسفند 1390 ] [ 16:34 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
هر چند اين دو كلمه در قرآن آمده است، ولى مقصود از آنچه در قرآن آمده شهرستانهاى قم و مشهد نيست، بلكه معناى اين كلمهها است; مثلا قم در زبان عربى به معناى «برپاخيز» و «بايست» مىباشد و در قرآن به اين معنا آمده است. [1]. شورى، آيه 29. [2]. بقره، آيه 259. ادامه مطلب [ جمعه 26 اسفند 1390 ] [ 16:31 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
گفتهاند نام همسر ابولهب «جميله» يا «ام جميل» بوده است. او خواهر ابوسفيان بود و با شوهرش از سرسختترين دشمنان پيامبر بودند و در راه آزار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از هيچ كوششى دريغ نمىكردند. سوره مسد كه سوره 111 قرآن است درباره اين زن و شوهر كافر نازل شده است. يكى از شهرهاى مازندران به نام يكى از سورههاى قرآن مىباشد آن سوره كدام است؟ آن سوره، سوره 24 قرآن است و 64 آيه دارد. حالا خودتان به فهرست قرآن مراجعه كنيد، تا نام سوره مورد نظر را پيدا كنيد. كدام قوم آرزوى هزار سال زندگى داشتند؟ قومى كه بيش از همه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را آزار دادند.ـ قومى كه به فرموده قرآن، بيشترين دشمنى را با مؤمنان دارند.ـ قومى كه هماكنون نيز از توطئه بر ضد مسلمانان دست برنمىدارند.ـ آنان كه هر روز جوانان و نوجوانان مسلمان را در فلسطين اشغالى به خاك و خون مىكشند.ـ قومى كه خداوند در باره آنان مىفرمايد: آنان را حريصترين مردم بر زندگى در دنيا خواهى يافت كه از كافران نيز حريصترند; تا آنجا كه هر يك از آنان دوست دارد هزار سال عمر كند. ادامه مطلب [ پنجشنبه 25 اسفند 1390 ] [ 15:11 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
اين دو عدد را به خاطر بسپاريد: 31 و 13. آيا مىدانيد معناى اين عددها چيست؟ يعنى پاسخ شما در سوره 31 و آيه 13 آمده است. نام سوره 31 به نام فردى است كه از او پرسيدهايد خداوند در سوره لقمان پندهاى اين دانشمند به فرزند نوجوانش را اينگونه نقل مىكند:هنگامى كه لقمان فرزندش را موعظه مىكرد به او گفت: پسرم چيزى را همتاى خدا [و شريك او] قرار مده كه شرك ظلم بزرگى است. .... «پسرم نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن و در برابر مصيبتهايى كه به تو مىرسد شكيبا باش كه اين، از كارهاى مهم است.* با بىاعتنايى از مردم روى برنگردان و مغرورانه بر زمين راه نرو كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد. ادامه مطلب [ پنجشنبه 25 اسفند 1390 ] [ 15:07 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
آرى، از مجموع آيات و روايات مىتوان فهميد كه در غير كره زمين هم موجودات زندهاى وجود دارند. البته - چنانكه بارها گفته شد - قرآن كتاب زيستشناسى و جغرافيا نيست كه مثلا در يك سوره، منظومه شمسى را بررسى كرده باشد و در سوره ديگر ساير منظومهها و حتى كهكشانها را. اما در قرآن اشاره هايى وجود دارد كه با توجه به آن ثابت مىشود در غير كره زمين نشانههاى حيات ديده مىشود و موجودات زندهاى يافت مىشوند. از بين آيهها و روايتها من تنها يك آيه و يك روايت را براى شما مىنويسم:1. خداوند مىفرمايد: (ومِن ءايـتِهِ خَلقُ السَّمـوتِ والاَرضِ وما بَثَّ فيهِما مِن دابَّة...); و از نشانههاى (قدرت خداوند)، آفرينش آسمان و زمين و پراكندن جنبندگان ميان آن دو است.[1]از جمله: «آفرينش آسمان وزمين و پراكندن جنبندگان بين آن دو» مىتوان فهميد كه در ساير كرات نيز موجودات زندهاى وجود دارند....2. در حديثى به نقل از امام باقر(عليه السلام) مىخوانيم:پس از اين ماه شما، چهل ماه ديگر وجود دارد كه بين هر ماه تا ماه ديگر مسافت چهل روز فاصله است. در آنها آفريدگان فراوانى وجوددارند كه نمىدانند آيا خداوند آدم را [در زمين]آفريده يا نيافريده است. ادامه مطلب [ پنجشنبه 25 اسفند 1390 ] [ 15:03 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
آن چه پرسيدهايد در آيه 38 از سوره ق آمده است، در اين آيه مىخوانيم:(و لقد خلقنا السموات والارض فى ستّه ايام...); همانا آسمان و زمين و آنچه را در ميان آن دو است، در شش روز (هنگام يا دوره) آفريديم.حالا به توضيح آيه توجه كنيد: 1. وقتى اراده خداوند بر ايجاد چيزى تعلق گرفت آن چيز همان طور كه خدا اراده كرده است به وجود مىآيد; يعنى اگر اراده كند موجودى در يك لحظه خلق شود، همان مىشود كه خداوند اراده كرده است و اگر اراده كند موجودى در چند ميليون سال آفريده شود در همان زمانى كه آفريده مىشود.2. مراد از ستّه ايام (6 روز) شش روز معمولى نيست. مىتوانيد حدس بزنيد چرا؟ خوب فكر كنيد، زيرا روز و شب معمولى از گردش زمين به دور خودش و به دور خورشيد پديد مىآيد، پس قبل از آفرينش آسمان و زمين، كره زمين و خورشيدى وجود نداشته، تا شب و روز معمولى به وجود آيد.مقصود از شش روز، مرحله آفرينش يا شش دوره يا شش بخش از زمان است.ما هم در زبان فارسى گاهى مىگوييم «روز» ولى مقصود ما روز معمولى نيست; مثلا مىگوييم: «دنيا دو روز است» دو روزى عمر ارزش ندارد كه كسى را اذيت كنى و....آيا به راستى دنيا دو روز است؟ يا عمر دنيا ميلياردها روز از روزهاى معمولى است؟! ادامه مطلب [ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 16:04 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
قرآن به زبان عربى است. پس قاعدههاى زبان عربى در آن رعايت شده. آيا ممكن است قرآن به زبان عربى باشد، ولى قواعد دستور زبان آن فارسى يا انگليسى باشد؟! از طرفى برابر دستور زبان عربى، الفاظ دوگونه هستند: 1ـمؤنث 2ـ مذكر و هر يك از اين دو به حقيقى و مجازى تقسيم مىشوند، پس لفظها اين گونه تقسيم مىشوند.مذكر (جنس نر) حقيقى مانند رجل (مرد) كه در واقع نيز از جنس نر مىباشد.مذكر مجازى مانند كتاب كه در واقع جنس نر نيست، ولى چون در آن تاء (ة) وجود ندارد. ضميرها و اشارههايى كه برايش مىآورند ضمير مذكر است; مثلا مىگويند «هذا كتاب» و نمىگويند «هذه كتاب»مؤنث (جنس ماده) حقيقى مانند امرئة (زن) كه در واقع هم از جنس ماده است.مؤنث مجازى مانند ملائكة كه هرچند ملائكه از جنس ماده نيستند، ولى چون كلمه ملائكة، داراى «ة» است ضميرها و اشارههايى كه براى آن مىآورند ضمير و اسم اشاره مؤنث است; چنانكه خداوند مىفرمايد: (قالت الملائكة يا مريم...); ملائكه گفتند اى مريم... (آلعمران، آيه 42)با توجه به آنچه برايتان نوشتم دريافتيد كه چرا نامهاى خداوند و ضميرهايى كه براى او به كار رفته مذكر است. خلاصه علت اين است كه: مواردى كه مذكر و مؤنث ندارد و در لفظ هم علامت مؤنث يعنى «ة» وجود ندارد، در حكم مذكر است; يعنى چنين كلمهاى را مذكر به حساب مىآورند. كلمههاى «الله»، «قرآن» و... از همين قبيل هستند و اگر براى كلمه «اللّه» ضمير و اشاره مذكر به كار رود براى صفات خداوند نيز ضمير مذكر به كار مىرود.با دقت در آيات قرآن كريم مىتوان موارد فراوان ديگرى هم پيدا كرد كه با توجه به ادبيات عرب، كلمهاى مذكر يا مؤنث آمده است; مثلا شيطان اين مظهر پليدى مذكر آمده (آلعمران، آيه 175)، ولى براى كلمه «ملائكه» از مؤنث استفاده شده است (بقره،آيه30) باغهاى بهشت مؤنث آمده(نساء، آيه 122) و «تابوت» مذكر(بقره، آيه 248) و.... [1]. همان، ج 5، ص 245. [2]. آية الله سبحانى، فروغ ابديت، ج 2، ص 503، به نقل از «نهج البلاغه» كلمات قصار، كلمه 214. [3]. تاريخ پيامبر اسلام، مدينه (جلد 4، حيات القلوب)، ص 976. ادامه مطلب [ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 16:00 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
||
| [ تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق : به اکبر احمدی می باشد ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||