مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

آثار مشترك قرآن علمى و عينى

برهان اشتراك قرآن علمى و قرآن عينى در آثار - چنان كه گذشت - اين است كه انسان كامل در حقيقت ، وجود بيرونى قرآن است . پس قرآن عينى همه ى آثار قرآن علمى را دارد و پيش از اين توضيح مختصرى گذشت و در آينده نيز قسمت ديگرى از آن خواهد آمد.

1. مظهر خداى بى همتا

يكى از آثار مشترك قرآن علمى و عينى آن است كه قرآن علمى مظهرى علمى براى خداوند بى همتاست ؛ليس كمثله شى ء. (56)بنابراين ، چيزى همتاى قرآن نيست و همانند سازى آن شدنى نيست ؛ حتى اگر همه ى آدميان و جنيان جمع گرديده ، همديگر را در اين كار يارى كنند، باز هم از چنين علمى ناتوانندافزون بر آن ، عقل هاى انسان ها را به كنه قرآن راهى نيست . اين مطلب را نيز بارها قرآن حكيم در شاءن خود بيان كرده است . همچنين است قرآن عينى و انسان كامل معصوم كه مظهر عينى خداوند بى مانند است و در ملك خود شريكى و در خلق خود شبيهى ندارد. بدين جهت كسى در اين امر مهم با معصوم شريك نيست و در حوزه ى موجودات امكانى هيچ يك از آدميان ، همتاى او نيست .حضرت رضا عليه السلام در اين زمينه مى فرمايد: امام يگانه ى روزگار خويش است ، كسى با او نزديك و هيچ دانشمندى همسان او نيست ، بديل و مانندى ندارد، كانون همه ى فضائل است ، بدون آن كه وى در صدد كسب آن ها باشد، بلكه اين مهم تفضلى از سوى خداوندفضيلت بخش و وهاب است

.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 06 اسفند 1391 ] [ 16:59 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

هدايت الاهى

اوصاف خداوند داراى دو نوع ذات و فعل است و هدايت يافتگى ، ذاتى اوست ؛ يعنى به هدايت كننده نيازى ندارد و صفت ذات اوست ، ولى هدايت گرى او نسبت به ديگران از صفات فعل اوست و هر صفت فعلى برگرفته از مقام فعل مستند به ذات است ، نه از خود ذات فعل خدا به سان واسطه اى ميان آن صفت و ذات اوست .پس هدايت بايد مظهرى بيرونى داشته باشد كه همان فعل خداوند است و همان گونه كه قرآن كريم در دو اسم متهدى بنفسه و هاديا لغيره مظهر خداست ، انسان كامل معصوم و عالم به قرآن به محتواى آن نيز در دو اسم پيش گفته مظهر خداوند است .
شاهدش اين حديث حضرت رضا عليه السلام در باب امامت است : خداوند پيامبران و ائمه عليهم السلام را توفيق داد و آنچه را به ديگران نداده بود، از خزانه ى علم و حكمت خود به آنان عطا كرد. پس علم ايشان برتر از علم اهل زمانشان هست . چنان كه در قرآن آمده است ؛ آيا كسى كه به حق ره مى نمايد، شايسته ى پيروى است يا آن كه راه نمى يابد، جز آن كه به وسيله ى ديگرى هدايت شود؟ شما را چه شده است چگونه داورى مى كنيد؟ ان الاءنبياء و الاءئمة صلوات الله عليهم يوفقهم الله و يؤ تيهم من مخزون علمه و حكمه ما لا يؤ تيه غيرهم ، فيكون علمهم فوق علم اءهل الزمان فى قوله تعالى : اءفمن يهدى الى الحق اءحق اءن يتبع اءمن لا يهدى الا اءن فمالكم كيف تحكمون . (51)آرى ، انسان كامل معصوم عليه السلام هدايت يافته ى ذاتى است و به هدايت ديگر موجودات امكانى نياز ندارد. چون او مظهر تام و آينه ى تمام نماى خداوند و خودش صراط مستقيم است ؛ ان ربى على صراط مستقيم . (52) پس ، بدون نياز به هدايت ديگران ، هدايت برگرفته از فعل خارجى معصوم عليه السلام است و او حقيقتا شايسته است كه هادى ديگران باشد.
بنابراين ، غير معصوم به هدايت معصوم نيازمند است ، چنانكه همه ى كتاب هايى كه انسان ها براى هدايت مردم به سوى حق و حقيقت نگاشته اند، به كتاب خداوند سبحان نياز دارد. چون قرآن مظهر خداوند هدايت يافته ى بالذات و هدايت گر ديگران است . پس قرآن عينى مانند علمى ، در اين دو اسم مظهر خداوند متعالى است .


ادامه مطلب
[ شنبه 05 اسفند 1391 ] [ 16:23 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

ديدگاه حكيمان و فيلسوفان درباره ى حقيقت انسان

فيلسوفان انسان را نوع اخير و حكيمان او را نوع متوسط مى دانند. زيرا در حركت جوهرى ، حركت و مسافت و متحرك در خارج يكى است ، گر چه از جهت تحليل ذهنى ، هر يك از ديگرى جداست و انسان نيز نزد عموم فلاسفه نوع اخير است ، ليكن از نظر حكمت متعاليه انسان نوع متوسطى است كه در زير مجموعه ى آن ، انواع حقيقى بسيارى يافت مى شود.
بنابراين ، نفس چون ماده اى براى كمالات وجودى انسان است . سپس ، اين كمالات در نفس رسوخ كرده ، ملكه مى شود، به گونه اى كه نفس توسط آن كمالات ، صورت خاصى مى گيرد و حقيقتا خود آن مى گردد؛ هر چند پيش ‍ از اين ، كمالات به شكل قوه و استعداد در آن وجود داشته است .انسان به تمام ذات و وجودش به سمت خداوند در حركت است و سرانجام به ديدار او بار مى يابد؛ يا اءيها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه . (45) اگر بر صراط مستقيم سير كند و اصلا خودش صراط مستقيم شود، جمال رحمت پروردگارش را مى بيند؛ وجوه يومئذ ناضرة * الى ربها ناظرة . (46) اگر از صراط مستقيم دور گردد و به كژى گرايد، خودش ‍ راه ضلالت و گمراهى مى شود و هيزم آتش مى گردد و جلال قهر و خشم پروردگارش را مى نگرد؛ خداوند سبحان سخن آنان را بيان مى كند كه از مكانى دور فرياد مى زنند: ربنا اءبصرنا و سمعنا؛ (47) يعنى خدايا ديديم و شنيديم ، در حالى كه آنان نابينا به محشر مى آيند؛ و نحشره يوم القيمة اءعمى . (48) چون از مشاهده ى جمال و رحمت الاهى ناتوان و نابينايند، هر چند جلال و قهر او را مى بينند جاى تدبر است .


ادامه مطلب
[ شنبه 05 اسفند 1391 ] [ 16:21 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

ياد سپارى : قرآن مجمع علوم فراوان

با نگاهى به قرآن در مى يابيم كه علوم فراوانى در آن نهفته است كه اين جا مجال بحث از آن ها نيست . چون هدف اين نوشته ، بررسى روايات رضوى است كه هزاران سلام و درود بر گوينده اش باد. افزون بر آن كه پيش از اين ، با توانمندى اندك و ناچيز خود، رساله ى ديگرى در خصوص اين علوم قرآنى نوشته ايم . (41) بدين جهت ، مسير بحث را از قرآن علمى به قرآن عينى مى بريم

دوم : قرآن عينى

هر چيزى وجودى اعتبارى دارد و وجودى حقيقى ؛ وجود اعتبارى مانند وجود لفظى و كتبى است كه با اختلاف زبان ها و اقوام

دگرگون مى شود؛ اما وجود حقيقى چون وجود خارجى است كه وجود طبيعى و مثالى و عقلى را در بر مى گيرد و در زبان ها و

رنگ ها و اقوام مختلف يكسان است هر يك از دو وجود اعتبارى و حقيقى ، نيز انواع هر يك از آن دو، احكام و آثار خاص خود را

دارند. قرآن نيز وجودى لفظى دارد كه با زبان خوانده مى شود و وجودى كتبى دارد كه در مصحف ها نگاشته شده است ، براى

هر يك از اين دو نوع وجود نيز حكم فقهى و غير فقهى ويژه اى هست .همچنين قرآن وجود خارجى ويژه اى دارد كه گستره اش

از خيمه گاه عالم طبيعت تا جولانگاه عالم عقل است ؛ هر يك از اين وجودها، در جايگاه خود تحقق مى يابد و حكم خاص خود را

دارد.مراد از وجود خارجى ، آن وجود حقيقى است كه آثارى بر آن بار مى شود، جايگاه آن وجود خارجى نفس انسانى ، مانند

علوم و اوصاف نفسانى يا مكان ديگرى مى تواند باشد. پس ناگزير بايد وجود خارجى دارند، با اين تفاوت كه علم امر خارجى

است كه در نفس انسان يافت مى شود و در ضمن نوعى وجودى ذهنى است كه در مقابل وجود خارجى هيچ اثر عينى و

خارجى ندارد، ولى درخت امر خارجى است كه در بيرون از نفس انسان پايدار مى گردد.


ادامه مطلب
[ شنبه 05 اسفند 1391 ] [ 16:15 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

شكوفا تر شدن قرآن در هر عصر و زمان

مطالب پيش گفته بيش از ضرورت جاودانگى قرآن ، چيزى را ثابت نمى كند، همچنين لطيف تر و شكوفا تر و تازه تر شدن قرآن با نشر و بررسى در هر زمان و براى هر نسلى را بيان نمى كند. آرى ، پيشرفت علم و نياز انسان به معارف عميق سبب مى شود، استعداد ويژه برترى براى طرح مسائل نو پديد آيد، مسائلى كه در زمان هاى پيش مطرح نبوده است و به مقتضاى دوام فضل و احسان مبداء جواد، اگر سؤ ال با زبان حال و آمادگى باشد، بايد به آن پاسخ داده شود؛ و اتيكم من كل ما ساءلتموه . (28) پس ناچار قرآن كه تنها مرجع هميشگى براى مردم است ، بايد بر آورده كننده ى همه ى نيازها و مشكلات بشر باشد و به هر پرسش جديدى ، پاسخى نو بدهد.تشبيه قرآن در بعضى از احاديث به خورشيد و ماه بدين جهت است كه قرآن چون چشمه اى جوشان و جويبارى پر آب است كه هر روز آب تازه از آن مى جوشد و معارف ناپيدايش آشكار مى گردد. پس همه ى موجودات جهان هستى هر لحظه از خداوند چيزى مى طلبند و او با فيض هميشگى خود نياز آن ها را بر طرف مى سازد.جمع ميان سئوال مستمر و پاسخ متصل در اين آيه ى كريمه آمده است : بسئله من فى السموات و الاءرض كل يوم هو فى شاءن . (29) جامعه ى بشرى نيز در محضر قرآن كريم چنين است كه با ارائه ى هر پرسش جديدى ، پاسخ نو مى طلبد و در اين صورت ، از چشمه سار كوثر قرآن ، مطلب تازه اى مى جوشد كه پيش از آن مطرح نبوده است اين امر يك اصل عقلى است كه در موارد متعددى ، نقل نيز به كمك آن مى شتابد. بخشش بسيار الاهى چيزى جز جود و كرم به خداوند نمى افزايد؛ لا تزيده كثرة العطاء الا جودا و كرما . (30) به يقين فضل تو كم نمى شود و خزينه هايت كاستى نمى يابد، بلكه سرشارتر مى شود؛ فان فضلك لا يغيض و ان خزائنك لاتنقص بل تفيض . (31)با هر سخا و عطيه اى ، نه تنها بخشش نابود نمى شود، بلكه بيش تر نيز مى گردد.ميان تمام نشدن چيزى به سبب بخشش و زياد شدن جود و كرم به واسطه اى هر بخشيدن و فيض رساندن تفاوت بسيار است مؤ يد اين مطلب معقول ، روايتى از حضرت امام رضا عليه السلام است . حضرت از پدرشان موسى بن جعفر عليهما السلام نقل مى فرمايند: مردى از امام جعفر صادق عليه السلام پرسيد:
چگونه است كه هر چه قرآن بيش تر مورد بررسى قرار مى گيرد، بر تازگى آن افزوده مى شود؟ حضرت پاسخ دادند: زيرا خداوند قرآن را براى زمان خاصى و مردم بخصوصى نازل نفرموده است . بنابراين ، قرآن در هر زمان جديد، و تا روز قيامت براى هر قوم و گروهى از مردم ، تازه است ؛ اءن رجلا ساءل اءبا عبدالله عليه السلام ما بال القرآن لا يزداد عند النشر و الدراسة ؟ فقال : لاءن الله لم ينزله لزمان دون ناس ، فهو فى كل زمان جديد و عند كل قوم غض الى يوم القيامة . (32)بر پايه اين حديث ، قرآن در هر زمان تازه است ، نه اين كه فقط مثل سنگ راكد باشد، بلكه مانند چشمه ى جوشان همواره روان است . پس ، هر روز در منزلت جديدى است و شاءنى از آن با شاءن ديگرش تزاحم ندارد. زيرا مظهر تام گوينده ى خود است كه او نيز خودش است . پس ، از اين جهت مثال و نشانه اى كامل بر خداوند متعالى است .


ادامه مطلب
[ جمعه 04 اسفند 1391 ] [ 07:26 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

راز جاودانگى قرآن

راز جاودانگى حيات قرآن در اين نكته نهفته است كه قرآن تجلى مبداء فاعلى خود يعنى ذات حى خداوندى است ، از جهت مبداء قابلى نيز با فطرت انسانى موافق ، هدايت گر و پاك كننده ى آن است ؛ به گونه اى كه همواره فطرت سالم ، بدون هيچ تغيير و دگرگونى ، طالب و مشتاق قرآن است . پديده آورنده ى فطرت مى فرمايد:فاءقم وجهلك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم . (14)همچنين فرستادن پيامبر براى همه ى انسان ها، در تمامى عصرها، ضرورتى ناگريز است ؛ و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا (15) و رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل و كان الله عزيزا حكيما (16) و انما اءنت منذر و لكل قوم هاد (17) و و لو اءنا اءهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا اءرسلت الينا رسولا فنتبع اياتك من قبل اءن نذل و نخزى (18) و لم يكن الذين كفروا من اءهل الكتاب و المشركين منفكين حتى تاءتيهم البينة * رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة * فيها كتب قيمة . (19)نيز آيات ديگرى كه نشانه ى ضرورت نبوت و دوام آن است . زيرا نبوت سنت تغيير ناپذير الاهى است و هر گونه استكبار و مسخره كردن و كشتن و شكنجه دادن پيامبران سبب نمى شود كه خداوند فيضش را نگه دارد و پيامبرى نفرستد و مردم را بدون حجت به حال خود رها كند؛ اءفنضرب عنكم الذكر صفحا اءن كنتم قوما مسرفين * و كم اءرسلنا من نبى فى الاءولين * و ما ياءتيهم من نبى الا كانوا به يستهزءون . (20)از اين رو، با وجود آن كه مردم ، غالب پيامبران را استهزا و شكنجه مى كردند و آنان را مى كشتند، باز هم از فرستادن پيامبر بعدى خوددارى نمى كرد.


ادامه مطلب
[ جمعه 04 اسفند 1391 ] [ 07:24 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

آشنايى با حقيقت قرآن

اساسا قرآن وجودى علمى دارد و وجودى عينى موجود در خارج كه هيچ گاه ، در گذشته و آينده ، از يكديگر جدا نمى شوند. هر دو نور واحدى هستند كه از سوى او صادر گرديده اند، به گونه اى كه وجود عينى را ارسال ، و همراه با آن ، وجود علمى را فرو فرستاده است . اين ارسال و نزول ، تنها با هدف قيام مردم به قسط و عدالت نبوده است ؛ ليقوم الناس بالقسط، بلكه از جهت ذات و صفت و فعل نيز سبب خروج مردم از ظلمت ها به سوى نور است ؛ ليخرجكم من الظلمات الى النور. (7)از اين رو، قرآن را از دو ديدگاه مى توان بررسى كرد: قرآن علمى و قرآن عينى خارجى


ادامه مطلب
[ جمعه 04 اسفند 1391 ] [ 07:20 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

نقد

اولاً، به نظر مى رسد، اين ديدگاه مبتنى بر نظريّه نشانه اى فردينان دى سوسور زبان شناس سوئيسى است كه آن را در كتاب «درس هاى زبان شناسى عمومى» مطرح مى كند. طبق اين ديدگاه، الفاظ بر مفاهيم ذهنى دلالت دارد، نه بر جهان خارج و در همان مفاهيم ذهنى، استعمال مى شود كه ممكن است ما به ازاى خارجى نداشته باشد. اين نظر در باب وضع و دلالت الفاظ مورد انتقاد جدّى واقع شده و اشكالاتى بر آن وارد است: يكى اين كه مفاهمه مشكل خواهد بود; زيرا ممكن است دو طرف سخن نسبت به شىء مورد نظر ذهنيت مشتركى نداشته باشد. دوم اين كه، قصد معنا از مقدمات استعمال است و نمى تواند از قيود مستعمل فيه باشد. اشكال سوم اين است كه با اين وصف نمى توان از صحت حمل صحبت كرد.

ثانياً، قرآن كريم چگونه براساس ذهنيت جاهلى سخن گفته است، حال آن كه كلام الهى بوده و لفظ و معناى آن، از طرف خداوندى نازل شده است كه به تمام اشياى آشكار و پنهان احاطه كامل دارد: «قل انزله الذى يعلم السرّ فى السموات و الارض.» (فرقان: 6); بگو آن را كسى نازل ساخته است كه راز در آسمان ها و زمين را مى داند. «ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين.» (بقره: 2); اين كتابى است كه در (حقانيت) آن هيچ ترديدى نيست، [و] مايه هدايت تقواپيشگان است.

ثالثاً، نه تنها، دليل مقبولى بر خرافى بودن اعتقاد به واقعيت داشتن جن و چشم زخم، اقامه نشده است، بلكه به عكس، آيات و روايات متعددى بر وجود جن و چشم زخم دلالت دارد كه با اين نظريّه به هيچ وجه قابل توجيه نيست. علاوه بر آن، وجود عقايد خرافى بدون ابطال در قرآن كريم و روايات، به منزله اين است كه انسان ها را در جهل و نادانى نگه دارد كه با هدف بعثت و نبوت و نيز با حكمت خداوند منافات دارد.


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 03 اسفند 1391 ] [ 08:10 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

نارسايى دانش بشرى

پيشرفت روز افزون علوم بشرى در كشف روابط بين پديده ها و استخدام طبيعت و موفقيت هاى علوم انسانى در حوزه هاى مربوط به انسان، تحسين برانگيز است; لكن، چنان كه دانشمندان بزرگ نيز اعتراف دارند، واقعيت اين است كه، بشر نتوانسته با بهره گيرى از دانش خويش، به شناخت دقيق و كاملى از جهان و روابط بين اجزاى مختلف آن، نايل آيد; زيرا مدركات عادى انسان بسيار محدود و معلومات او نسبت به مجهولاتش بسيار اندك است: «و ما اوتيتم من العلم الا قليلاً.» (روم: 7); به شما از دانش جز اندكى داده نشده است. انسان از طريق علوم عادى خويش نمى تواند به تمام باطن امور دنيوى برسد، چه رسد به اين كه، شناختى از آخرت داشته باشد: «يعلمون ظاهراً من الحياة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون.» (روم: 7); از زندگى دنيوى ظاهر آن را مى شناسند حال آنكه از آخرت غافلند.مشهور است، انشتين پس از آزاد كردن انرژى هسته اى به خبرنگاران گفت: اكنون براى من معلوم گشت، نسبت معلومات بشر به مجهولات او مانند نسبت نردبان چند پله اى به فضاى لايتناهى است و بشر از نردبان علم، جز چند پله بالا نرفته است.از سوى ديگر، ظنى و خطاپذير بودن غالب يافته هاى بشرى كه خود را در اختلاف شديد بين دانشمندان نشان داده، موجب سلب اطمينان نسبت به آن شده است. حتى كار به جايى رسيده كه يكى از دانشمندان مشهور غرب مشاهده و عقل را منبع معرفت نمى داند. و نيز خود صاحب اين اشكال گويد: تاكنون يك قانون علمى صددرصد دقيق و غير تقريبى به چنگ تجربه نيامده است.


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 03 اسفند 1391 ] [ 08:07 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

انسان موجودى ذو ابعاد و ذو مراتب

انسان، اين گُل سرسبد مخلوقات و خليفه الهى، داراى ويژگى هاى منحصر به فردى است كه از او موجودى پيچيده ساخته و شناخت دقيق وجودش را بسيار دشوار كرده است:

اگر به ظاهر آن پرى پنهان بود نزد عاقل زان پرى كه مضمر است

آدمى پنهان تر از پريان بود آدمى صد بار خود پنهان تر است

يكى از ويژگى هاى انسان اين است كه از بدن مادى و روح معنوى تشكيل شده است و روح او مى تواند، فارغ از بدن و به صورت مستقل زنده بماند. شواهد عقلى، تجربى، و نقلى فراوانى براى اثبات اين ويژگى انسان اقامه شده است كه بحث از همه آن ها مجال وسيعى مى طلبد. در اينجا فقط به آيه اى از قرآن كريم كه انسان را ذو ابعاد معرفى مى كند، اشاره مى شود:

«بدأ خلقَ الانسان من طين ثُم جَعَلَ نَسْلَهُ من سلالة من ماء مهين ثمَ سَوّاهُ و نفخَ فيه من روحهو آفرينش انسان را از گل آغاز كرد، سپس [تداوم ]نسل او را از چكيده اى از آبى پست مقرر فرمود، آن گاه او را درست اندام كرد و از روح خويش در او دميد. هويت واقعى انسان به روح اوست، كه خداوند در مرحله نهايى از خلقت انسان، بر جسم او مى دمد. در مورد خلقت حضرت آدم(عليه السلام)آمده است كه پس از دميدن روح، خداوند به فرشتگان دستور داد، بر او سجده كنند: «اذ قال ربك للملائكةِ انّى خلقٌ بشراً من طين، فاذا سوَّيْتُهُ و نَفَختُ فيه من رُوحى فقعوا لَهُ ساجدين.» (ص: 71ـ72); آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى را از گل خواهم آفريد، پس چون او را كاملاً درست كردم و از روح خويش در آن دميدم سجده كنان براى او به خاك بيفتيد. و همين بُعد انسان است كه بعد از مردن و متلاشى شدن جسم اش باقى بوده و نشانه هاى خداوندى را در خود دارد: «سنُريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبيَّن لهم الحق» (فصلت: 53); به زودى نشانه هاى خود را در افق ها [ى گوناگون ]و در وجود خودشان بديشان خواهيم نمود تا برايشان روشن گردد كه او خود حقّ است. شناخت همين بعد از انسان، شناخت خدا و بهترين معارف و غايت شناخت انسانى است كه حضرت پيامبر(صلى الله عليه وآله)در مورد آن فرموده است: «مَنْ عَرَفَ نفسه فقد عَرَفَ ربَّه.»; كسى كه خود را شناخت خدايش را شناخته است. نهايت اين كه، همين بُعد انسانى است كه علوم بشرى به تمام و كمال قادر به شناخت آن نيست: «يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى و ما اوتيتم من العلم الاّ قليلاً.» (اسراء: 85); درباره روح از تو مى پرسند، بگو: روح از سنخ فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 03 اسفند 1391 ] [ 08:00 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...56789...169صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران