مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

آثار حيات طيبه بي شمار است، زيرا وجود و هستي انسان در سرور و مستي قرب و لقاي ذات اقدس احديت مي سوزد و از « شراب طهور» شهود جمال ساقي سرمدي مي نوشد و فاني مي شود و آينه دل مومن همه اوصاف الهي را در خود منجلي و متجلي مي سازد.
شهود و لقاي الاهي برترين ثمره ي حيات طيبه است که اولياي خدا در عالم عندالله از آن برخوردارند « فَمن کانَ يرجوا لقاءَ ربَّه فَليعمل عملاَ صالحاً و لا يشرک بِعبادةِ ربَّه احداً » پس کسي که مشتاق و اميدوار ديدن پروردگار است ، بايد عمل شايسته انجام داده و در بندگي پروردگار شرک نورزد. ( کهف / 110 ) در اين آيه شريف ديدار و شهود خداوند در گرو عمل صالح و نفي شرک يعني ايمان معرفي شده و حيات طيبه نيز در گرو اين دو است ( نحل / 97)
بنابراين حيات طيبه و لقاي خداوند هر دو با ايمان و عمل صالح به دست آمده و ملازم هستند و چون حيات منشا و سبب حسّ وحرکت در موجود زنده است حيات طيبه نيز سبب شهود حق تعالي و سير در تجليا انوار و اسماء اوست . قلب گشوده و گسترده و روح بلند اهل حيات طيبه که به باطن عالم راه يافته اند ، در برابر انوار الهي گشوده  وهمچون سنگ سخت و بسته و بي جان نيست ، که خداوند به پيامبر فرمود « فَإنّکَ لا تُسمعُ الموتي» تو نمي تواني به مرده چيزي بشناني ( روم / 25) ، بلکه حقيقتاً از دل برخورداربوده ، حق شنو و انذار پذير اند « لِينذز مَن کانَ حَياً » تا هشدار پذيرد کسي که زنده است ( يس/ 70) بنابراين مراتب پايين تر شهود حق جذبه اي پديد مي آورد که مومنان را زنده کرده و به شهود هر چه کامل تر او مي رساند اولياي خدا با همين دل صاف و گشوده به باطن عالم و حيات طيبه رسيده و اسرار پنهان را مي بينند و مي شنوند :
« لِمَن کانَ لَهُ قَلب اَو اَلقي السَمع وَ هُوَ شَهيدٌ» درک حقايق براي کسي است که قلب دارد و گوش شنوا به او داده شده و او بيناست. (ق / 37)
گرچه ظواهر اعمال و حرکات و سکنات آنها شبيه ديگران است اما شعور و اراده اي فوق ديگران دارند و د رآنان سرچشمه ديگري براي اين اراده و شعور هست که همان حيات پاک انساني است . چنين افرادي علاوه برحيات نباتي و حيواني ، حيات ديگري دارند که مردم کافر فاقد آن هستند و آن حيات پاک انساني است . 
از ديگر آثار حيات طيبه شادي و آرامش دروني است که قرآن کريم در توصيف اولياي خدا و اهل حيات طيبه فرمود:
« اَلا اَِّن اَولياء اللهِ لا خوف ٌعليهم وَ لا هُم يحزَنون والذين آمنوا و کانوا يتّقون»
آگاه باشيد که اولياي خدا از هر بيم و اندوهي سلامت و آسوده اند . کساني که ايمان آورده و پرهيزکار بودند ( يونس / 62 ، 63) در آيه ديگر مي فرمايد: « من آمَنَ باللهِ و اليوم الاخرِ و عَمِلَ صالحاً فَلا خوفٌ عليهم و لا هم يحزَنون » کسي که به خدا و روز قيامت ايمان آورد و کارهاي شايسته انجام دهد، هيچ هراس و اندوهي ندارد . ( مائده / 69)
ترس از چيزي است که ممکن است پيش بيايد و سعادت و خوشي را تباه سازد . همچنين غم و اندوه از حادثه اي است که پيش آمده و سعادت و سرور انسان را از بين برده  است ... پس ترس زماني کاملا برطرف مي شود که آن چه داريم در معرض نابودي قرار نگيرد و حزن و اندوه هنگامي مطلقا رفع مي شود که انسان از همه نعمت ها و کاميابي کامل برخوردار بوده و خلل و خدشه اي بر آن وارد نشود و اين خلود سعادت براي انسان و خلود و جاودانگي انسان در سعادت است .
وقتي قلب انسان از قيد و بندهاي غير حق آزاد گردد و با نور و معرفت حق لبريز شود به نزد پروردگار کريم بار يافته و در عالم « عنديت » به فوز و فلاح زندگي برتر و پايدارتر رسيده است .
علامه طباطبايي نوشته اند :
« خداي سبحان در کلام مجيد خود به انسان هاي الهي حيات جاويدي نسبت داده که با مردن سپري نمي شود و پس ازمرگ در تحت ولايت خدا محفوظ است در آن زندگي سختي و فرسودگي نيست، ذلت و شقاوت وجود ندارد و صاحبان آن زندگي غرق در محبت پروردگار و خرسند از تقرب درگاه او هستند و جز با سعادت روبه رو نمي شوند و در امنيت و سلامت و نشاط و لذتي به سر مي برند که با هيچ ترس و خطر و نابودي آميخته نيست . چيزهايي را مي بينند و مي شنوند که ديگران از آن محرومند و عقل و اراده شان به جايي رسيده که ديگران دست از آن کوتاه داشته اند »  .

بدين ترتيب از جمله آثار حيات طيبه ، افزون بر شادي و آرامش ، شعور و بينش برتري است که باطن عالم و ملکوت زمين و آسمان ها را براي مومنان بلند مرتبه آشکار و ظاهر ساخته است . اين توان و بصيرت شهودي از نور خداست که بر قلب آنان تابيده شده و آن را عميق و وسيع نموده ، در نتيجه از ظلمت ظاهر به نور باطن رسيده و حياتي ديگر يافته اند .
« يا ايها الذَّين آمَنوا اَتقوا الله وَ آمنوا بِرَسوله يؤتکم کِفلَين مِن رَحمتَه وَ يجعَل لَکم نوراً تَمشون بِه »
اي کساني که ايمان آورده ايد ، تقوا پيشه کنيد و به پيامبر ايمان آوريد تا دو بهره از رحمت را دريابيد و براي شما نوري قرار دهد که با آن راه برويد .
در اين آيه اسرا بسياري نهفته است ، زيرا به مومنان مي فرمايد که ايمان بياوريد و معلوم است که در اين جا منظور مراتب برتر ايمان است . چون در غير اين صورت امر به ايمان آوردن مجدد ، تحصيل حاصل و بيهوده خواهد بود و خداوندگار حکيم ، امر بيهوده صادر نمي فرمايند . با اين حال شرط رسيدن و راه وصول به مراتب بالاتر ايمان، تقوا و عمل صالح است . سپس  فرمود اگر پا به راه ايمان و تقوا نهيد دو بهره به شما داده مي شود . اين دو بهره که از رحمت خداست  شايد يکي شهود اوليه و جذبه آور است که ثمره ايمان بوده و ديگري شهادت که ثمره مجاهده با نفس و  تقواست . و  اين دو مقدمه ي نوري است که خدا براي مومنان قرار مي دهد که همان حيات طيبه است و اين که فرمود تا با اين نور راه برويد. راه رفتن را به عنوان نماد همه حرکات و زندگي آورد ، يعني کساني که از نور حيات طيبه برخوردارند همه حرکات و زندگي عادي شان از عمق ويژه اي برخوردار است ، در حالي که زندگي عادي دارند . از نور و حيات مخصوصي بهرمند هستند و با آن نور راه مي روند و هر کاري را انجام مي دهند ، پيش از هر چيز خدا را مي بينند و غير از رضاي او ، انگيزه و انديشه اي ندارد.

[ سه‌شنبه 10 آبان 1390 ] [ 16:51 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

حيات طيبه با معيار ايمان و تحت ولايت الاهي در عالم عنديت تحق پيدا مي کند . چنان که فرمود : « اللهُ ولي ُالذَّينَ آمَنوا يخرِجُهُم مِن الظُّلُمات الي النُّور» خداوند ولي کساني است که ايمان آورده و آنان را از تاريکي ها به سوي نور بيرون مي برد. ( بقره / 257)
در اين آيه شايد منظور از ظلمات عالم بر ساخته از اوهام دنيوي و مراد از نور عالم عنديت باشد که با توضيحات گذشته استدلال اين بر داشت روشن است . در آيه ديگر خداوند مي فرمايد: « و اللهُ ولي المومنينَ » و خداوند ولي و سرپرست ايمان آورندگان است ( بقره / 256)
و بي ترديد بر حسب مراتب ايمان مراتب ولايت الاهي بالا رفته و درک حضور عالم عنديت در اوج ايمان و ولايت به طور کامل ميسر مي شود.
ولايت الاهي هم مستقيم از خداوند به بنده ي مومن مي رسد و هم با واسطه هايي که برترين اولياي خدا هستند و ولايت شان همان ولايت خداست « انَّما وَليکم الله وَ رَسولَه وَ الذَّين آمَنوا الذَّين يقيمونَ الصَلاةَ وَ يوتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکعون » فقط ولي شما خدا و رسول و کساني هستند که ايمان آورده اند ، کساني که نماز را به پا داشته و در حال رکوع زکات مي دهند ( مائده / 55)
نکته ي مهم در اين آيه شريفه مفرد بودن کلمه « ولي» در عبارت « انَّما وليکم الله ....» است . زيرا نشان مي دهد که ولايت رسول و اهل ايمان غير از ولايت خداوند نيست . و ذکر نام آنها پس از نام خدا موجب نشد که بفرمايد انما اولياءکم ..... بنابراين ولايت رسول و افراد ويژه اي که د رآيه ذکر شده ، تجلي ولايت خداوند يکتا بوده و غير آن نيست .
اما کساني که پس از اسم رسول معرفي شده اند با شان نزول آيه معلوم مي شود که منظور حضرت علي (ع)   و سپس جانشينان معصوم ايشان هستند . ولايت آنها بر مومنان تجلي ولايت خدا بوده و حق حيات معنوي بر مومنان دارند.
ابي بصير مي گويد از امام صادق (ع) شنيدم که مي فرمود : « انّ المُومنَ اذا ماتَ راي رَسول الله وَ عَلياً يحضُرانه وَ قالَ رَسول الله اَنا اَحَد الوالدَين وَ عَلي الاَخر قالَ : قُلت : وَ اي موضعُ ذلکَ من کتابِ اللهِ ؟ قالَ : قوله « اعبدوا الله وَ لا تشرَکوا به شيئاً و بالوالدينَ احساناً »  براستي هنگامي که مومن مي ميرد پيامبر و حضرت علي (ع) را حاضر مي بيند و پيامبر فرمود من يکي از والدين مومن هستم و علي يکي ديگر. ابي بصير گفت؛ پرسيدم کجاي قرآن اين سخن آمده ؟ امام صادق فرمود: « خدا را بپرستيد و به او شرک نورزيد و به والدين نيکي کنيد.»
علامه مجلسي در بيان اين روايت نوشته اند : « ... انسان  يک زندگي جسماني با روح حيواني دارد و يک حيات ابدي با ايمان و علم و کمالات روحاني که موجب دست يابي به سعادت هميشگي است و با تاکيد خداي تعالي در جاي جاي قران کريم کافران را با وصف مردگان و در گذشتگان از اهل ايمان را به حيات توصيف نمود . چنان که فرمود: « وَلا تَحسَبَنَّ الذَّينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللهِ امواتاً بَل اَحياءَ عِندَ رَبّهم يرزقون » ( آل عمران / 97 ) و آيات و روايت ديگر که در اين باره کم نيست.
حق والدين نسبي و جسماني واجب است زيرا در زندگي فاني دنيا و لوازم رشد و توانايي در آن دخالت داشته و موثراند .
اما حق پيامبر و امامان (ع) از دو جهت واجب است . نخست اين که آنها علت نهايي آفرينش بوده و ايجاد و بقاي عالم به خاطر آن هاست . و آفريدگان همگي به خاطر آنها روزي داده شده باران بر آنها باريده و رنج ها از ايشان دور مي شود و تمامي اسباب را به جهت آنها خداوند سبب ساخته است .
اما حق دوم براي حيات بزرگتري است که مردمان با راهنمايي آنها هدايت يافته واز انوار آنها برگرفته و در چشمه سار دانش آنها خداوند حيات طيبه فناپذير را براي هميشه نصيب شان مي کند . پس ثابت شد که آنها براستي پدران روحاني هستند که پاسداري از حقوقشان و پرهيز از قهرشان بر مردمان لازم است . 
حيات طيبه در پرتو ولايت خداي تعالي و از طريق ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم صلوات الله تحقق مي يابد و جز از طريق آنها که معدن علم و منزل نور و مهبط وحي الاهي اند نمي توان به سرچشمه حيات طيبه و محضر الاهي بار يافت آنها نشانه هاي راه و بلکه خود راه و از اين فراتر عين عالم عندالله و کامل ترين درجات نزد خداي تعالي هستند و معرفت آنها کمال معرفت حق تعالي است.

[ سه‌شنبه 10 آبان 1390 ] [ 16:48 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

پروردگار مهربان در قرآن عظيم مي فرمايند :
« مَن عَمل صالِحاً مِن ذَکر اَو اُنثي وَ هُو مومن فَلنُحيينه حيوة طيبة وَ لنَجزينَّهم بِاَحسن ماکانوا يعمَلون»
هر آن کس از زن و مرد مومن که با ايمان عمل نيک انجام دهد ، به حياتي پاک و طيب زنده مي کنيم و پاداش بهتر از عملشان مي دهيم ( نحل / 97) از اين آيه و آيه پيشين به روشني بر مي آيد که بهره ي عالم عندالله که به اهل ايمان و عمل صالح مي رسد  حيات طيبه است . زيرا در آيه ي 96 پايداري عالم عنديت مقدمه ي جزاي صابران قرار گرفته و پاداش آنها با عبارت « اَحسن ما کانوا يعَملون »  معرفي شده و در آيه 97 همين صبر تفصيل يافته، پايه و پيکر آن يعني ايمان و پيامد آن يعني عمل صالح و در نهايت پاداش « احسن ماکانوا يعملون»  براي آنها تکرار شده است . بنابراين ظهور آيات اين است که آيه ي 97 تفصيل و تاکيد آيه 96 بوده و اين دو آيه شريفه با هم کامل تر مي شوند . همچنان که « الذَّين»  در عبارت « الَّذين صبروا» در آيه بعد با بيان « من ذکر او انثي » توضيح يافته « ما عند الله باقٍ» نيز با بيان « فلنحيينه حياة طيبه» روشن شده است. همچنين در دو آيه 96 و 97 « و لنجزين الذين صبروا ... فلنحيينَّهُ » ضماير راجع به خداوند ا زغايب به متکم تغيير کرده که اين التفات و عنايت خاصه الاهي در مورد حيات طيبه مي فهماند.
در اين آيه شريفه عمل صالح که مصداق جامع آن صبر در بندگي و مخالفت با نفس است،  زمينه ساز حيات طيبه و معيار نهايي آن ايمان معرفي شده است . خداشناسي و خداجويي به عنوان دو رکن ايمان  ، آگاهي و اراده انسان را به ساحت قدس ا حديت مي کشد و هنگامي که انسان با اين دو جنبه که تمام وجود او را در بر مي گيرد به عالم پاک ربوبيت وارد شود ، در آن مقام قرب  و قدس الهي حياتي ديگر مي يابد. گويي بار ديگر متولد شده و به عالمي رسيده است که عالم طبيعت محض در برابر آن همانند رحم مادر ، در پيش اين جهان گسترده مادي و طبيعي است .  حضرت عيسي عليه السلام فرموده اند : « لَن يلج مَلَکوتَ من لَم يولَد مَرَّتين»  به ملکوت آسمان ها راه نمي يابد، کسي که دو بار زاده نشود.
در اين حال که قلب مومن از محدوديت اين عالم رها مي شود و با دو بال ايمان و تقوا به آسمان پر نور ولايت الهي پر مي گشايد و از اين دنياي دون پا مي کشد  ، در ظاهرش دگرگوني زيادي پديد نمي آيد ، اما قلب و روح او وسعت يافته و به عالمي بزرگ تبديل شده و عرش رحماني را در خود جاي مي دهد . رسول خدا (ص) فرمود :
« قَلب المومنِ عَرشُ الرَّحمنِ »
قلب مومن عرش خداي مهرگستر و بخشنده است .
صد البته اين ايمان مراتب بالا و خالص معرفت الهي است که قلب مومن را جايگاه تجليات کامل و عرش عظيم خداوند مي سازد.
ايمان همانند نور ، حالات و مراتب شديد و ضعيف و کم و زياد دارد . ايمان برخي آن قدر کم فروغ است که قلب آنان را به خوبي روشن نمي کند و از ظلم و ظلمت به کلي پاک نمي سازد. ولي کساني هستند که ايمانشان چون خورشيد تابان  عالمي را پر نور نموده ، و در جذبه ايمان و روشنايي وجودشان قلب هاي سخت و تاريک روشني و نرمي پيدا مي کند.
بزرگان براي ايمان چهارمرتبه را برشمرده اند : 
يکم : باور قبي به مضمون اجمالي شهادتين که لازمه اش عمل به بيشتر فروع است و انجام برخي از گناهان با اين مرتبه از ايمان منافاتي ندارد.
دوم : اعتقاد تفصيلي به حقايق ديني که خداي تعالي درباره اين گروه از مومنين مي فرمايد:
« اِنَّما المومنون الذَّين امنوا بِاللهِ وَ رَسولِه ثُمَّ لَم يرتابوا وَ جاهَدوا بِاَموالِهم وَ اَنفُسَهُم في سَبيلِ اللهِ اولئکَ هُم الصّادقون»
مومنان تنها کساني هستند که به خدا و رسول ايمان آورده ، سپس ترديد ها را از خانه دل بيرون ريخته و با جان و مال در راه خدا جهاد مي کنند ، ايشان راست گويان و راست پويانند . (حجرات / 15)
سوم : اين مرتبه از ايمان در پي تسليم محض شدن در برابر امر و اراده خدا و رسول خدا (ص) پديد مي آيد ، آيات آغازين سوره مومنون در اين باره بوده و همه اخلاق فاضله ميوه و ثمره اين مرتبه از ايمان است . در حقيقت مومن در اين مقام همه هستي را ملک خدا مي بيند و خود را خارج ا زملک و حکومت او نمي يابد. از اين رو تسليم محض او شده و به کسب همه فضايل همت مي گمارد زيرا خود را نيز ملک خداي تعالي دانست ه و به خواست او در امور خود تصرف مي کند.
چهارم : در اين مرتبه از ايمان ، شخص مومن به حقيقت معناي مالکيت پروردگار مي رسد و در مي يابد که مالکيت او همانند مالکيت عرفي  و بشري نيست ، بلکه در برابر او هيچ موجودي استقلال ندارد و همه چيز اعم از ذات و صفات و افعال به او وابسته بوده و در ربط مطلق به او است . دراين مقام ، توحيد مالکيت و توحيد ذاتي حق – تبارک و تعالي- از حد تصور عادي مي گذرد پرده پندارها را مي درد و غير حق در نظر مومن مي سوزد و مي ريزد و استقلال را از هر چه غير وجه ذوالجلال است مي زدايد و به حقيقت معناي اين آيه مي رسد که فرمود:
« کلُّ شَي هالِکٌ الاّ وَجهَه»
همه چيز نابود است مگر روي و نماي حق تعالي . ( قصص / 88 )
وقتي اين حال تمام قلب را فرا مي گيرد ، مومن در زمره اولياي خدا وارد مي شود که درباره آنها در قرآن فرموده است :
« الاّ اِنّ اولياء اللهِ لا خوفَ عَليهم وَ لا هُم يحَزنون الذّين آمنوا وّ کانوا يتّقون »
آگاه باشيد که اولياي خدا از هر بيم و اندوهي دور و رها هستند ، کساني که ايمان آورده و پروا پيشه کردند . ( يونس / 62 و 63)

[ سه‌شنبه 10 آبان 1390 ] [ 16:42 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 ما عندَکُم ینقذ وَ ما عندَالله باقٍ وَ لنجزینَّ الذَّینَ صَبَروا اَجرَهم بِاحسنِ ما کانوا یعمَلون » آن چه نزد شماست نابود می شود و آنچه نزد خدا ست پایدار می ماند و بدون شک کسانی که صبر ورزیدند به نیکوتر از عملشان پاداش می یابند . ( نحل / 96) در عالم عندالله پاداشی است که بسیار نیکو تر از صبر بندگان صالح است و چه بسا نتوان آن را پاداش صبر آنها برشمرد بلکه این صبر زمینه ی ورود و حضور در عالم عندالله و برخورداری از آن پاداش های نیکوست این آیه ی شریفه صبر را زمینه ساز ورود به عالم عندالله و بهرمندی از حیات طیبه معرفی نمود و از سایر فضایل نامی نیاورد ، زیرا صبر و بردباری پایه ی عزم و اراده ی قوی و کار آمد در صحنه ی مبارزه با نفس است . صبر هنگامی معنی دارد که نفسانیت در برابر فطرت ایستادگی کرده ، عامل گرایش به دنیا با عامل گرایش به عالم عندالله رو در روی هم قرار می گیرند و با بردباری و پایداری بر عهد فطری و ملکوتی، نفس از پا درآمده و عامل گرایش به عالم عندیت پیروز می شود هم از اینرو رسول خدا (ص) در شرح حال اهل آخرت در حدیث معراج فرمودند : « یموتُ النّاس مَرَّةً وَ یموتُ اَحَدهُم فی کُل یومٍ سَبعین مرَّةٍ مِن مُجاهدة انفُسَهُم وَ 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 10 آبان 1390 ] [ 13:07 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

     

نه خزانه داري بر طلا و نقره بلکه خزانه داري علم او تعالي10 – نور: کساني به عالم عندالله راه پيدا مي کنند که دل و جان خود را صاف کرده و از همه ي تعلقات و تيرگي ها رها کرده و آيينه گون شده اند ، چنين کساني را خداوند به حضور خود پذيرفته و توفيق درک عالم عنديت و زندگي در آن را به ان ها مي دهد . « وَ الذَّينَ آمنوا بِالله وَ رَسوله اولئِکَ هُم الصِّديقون وَ الشُهداء عندَ رَبّهم لَهُم اَجرَهُم وَ نورَهُم » کساني که به خدا و رسولش ايمان آوردند آنها اهل راستي و گواهان نزد پروردگار ند که پاداش و نورشان براي آنهاست ( حديد / 19) اين ها کساني هستند که خدا را با تمام وجود درک کرده و آينه دار نور و نام او شده اند ، و در ميان مردم با اين نور حرکت کرده و مايه ي هدايت خلق هستند . « اوَ مَن کانَ مَيتاً فَأحييناهُ وَ جَعلنا لهُ نوراً يمشي بِه في النّاس کَمَن مِثله في الظلماتِ لَيسَ بخارِج مِنها» آيا کسي که مرده بود پس او را زنده کرديم و برايش نوري قرار داديم که با آن ميان مردم حرکت کند ، مثل کسي است که در تاريکي ها وامانده و راه گريزي ندارد. ( انعام / 122)
هر که از راه يافتگان به عالم عند الله به اندازه ي درک حضور حق تعالي نور او را دريافته و منعکس مي کند، اما اهل بيت عصمت و طهارت تمام نور او را دريافته و باز تابيده و عالم را به نو ر او فروغ و روشني بخشيده اند

 

 

 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 10 آبان 1390 ] [ 13:00 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

  

 

1 – زندگي حقيقي : راه يافتگان به عالم عندالله از زندگي حقيقي در محضر خداوند که در حقيقت اثر و جلوه ي اسم « حي» سبحاني است ، برخوردارند . « بَل أَحياءٌ عندَ رَبَّهُم يرزَقون » زنده اند و نزد پروردگارشان روزي دارند. (آل عمران / 169)موهوم بودن حيات دنيا و حقيقي بودن حيات عندالله در قيامت براي غافلان و مجرمان معلوم مي شود ، آن گاه که فرياد حسرت برآورده و مي گويند: « يا لَيتَني قَدَّمَت لحَياتي » اي کاش براي زندگي ام چيزي پيش فرستاده بودم. ( فجر/ 24 ) زيرا آن هنگام روزي است که « يعرَضُ الذَِين کَفَروا عَلي النِارِ أذهَبتُم طيباتُکم في حَياتِکُم الدُِنيا وَ استمتعتُم بها فَاليومَ تُجزَونَ عَذابَ الهُونِ بِما کُنتُم تَستَکبِرون ....» کافران به آتش سپرده شده و به آنها مي گويند پاکي هايتان را در زندگي دنيا از بين برديد و از حيات دنيا بهره اي اندک جستيد . پس امروز عذاب خارکننده را نتيجه مي گيريد براي آنچه استکبار ورزيديد ( احقاف / 20 ) شايد در اين آيه منظور از طيبات ، پيمان پاک ملکوتي بر عبوديت حق تعالي باشد که کافران با استکبار ورزيدن در حيات دنيا بهره ها و ثمرات آن را با رور نکرده و تباه مي کنند و در قيامت با مواجهه حيات حقيقي و کشف پوچي حيات دنيا فرياد افسوس شان بلند مي شود.

 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 10 آبان 1390 ] [ 12:49 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

  

 

عالم عندالله


« وَلا تَشتَروا بِعَهدِ اللهِ ثَمناً قَليلاً انِّما عِندَاللهِ هوَ خَيرٌ لَکُم ان کُنتُم تَعلَمون » پيمان خداوند را به بهاي اندک نفروشيد که فقط آنچه نزد خداست براي شما نيکو و پسنديده است ، اگر بدانيد( نحل/ 95)
از اين آيه شريفه بر مي آيد که پاسداري از پيمان فطري و ميثاق ملکوتي بهره اي عند الاهي نصيب انسان مي کند . به عبارت ديگر توفيق درک حضور عالم عندالله و برخورداري از بهره ي آن که همانا حيات طيبه است با التزام به گرايش فطرت ميسر مي گردد . عالم عندالله يا به تعبير بزرگان عرفان عالم « عنديت» . ويژگي هايي دارد که راه يافتگان به ان عالم ملکوتي نيز از اين ويژگي ها برخوردارند ويژگي هاي عالم عنديت در حقيقت شاخص هاي تمايز بهره ي عند الاهي با بهره ي اندک دنيايي است و مي توان آنها را خصوصيات حيات طيبه يا ويژگي هاي زنده شدگان به حيات طيبه دانست . مهم ترين نکته درباره ي عالم عنديت اين است که همان طور که خداوند محدود به زمان و مکان نيست محضر او و عالم عنديت نيز در بند اين امور نبوده و با پاسداري از عهد فطري و ميثاق ملکوتي درک آن و برخورداري از حيات طيبه امکان پذير است و به اين ترتيب مي توان جلال و جمال عالم عنديت را به تماشا نشست و در جوار قرب الاهي و جايگاه صدق در نور و سرور و سلامت و رحمت و نصرت و علم و کمال و کرامت نامتناهي حق تعالي پا ک زندگي کرد . علامه طباطبايي تصريح مي کنند که تقدم آن جهان بر اين دنيا زماني نبوده بلکه همراه آن و محيط بر آن است . بنابراين حيات طيبه برخلاف گمان بعضي از مفسران مخصوص پس از مرگ نيست و خير و بهره ي آن دنيا و آخرت را فرا مي گيرد . با درنگي در اشارات قرآني همه ي اين حقايق به روشني فهميده مي شود.

 

[ سه‌شنبه 10 آبان 1390 ] [ 12:43 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

نمونه این مقایسه را در جریان قارون مى توان دید. قارون از ثروت فراوانى برخوردار بود که فقط کلید گنجهاى او را چند انسان نیرومند حمل مى کردند. مشاهده زندگى اشرافى و خیره کننده او دیگران را به مقایسه وامى داشت و آرزوى زندگى قارونى را در آنان به جوش مى آورد. قرآن کریم در بیان این ماجرا مى فرماید: «فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ ى فِى زِینَتِهِ ى قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا یَلَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَآ أُوتِىَ قَرُونُ إِنَّهُ و لَذُو حَظٍّ عَظِیم»۱؛ (روزى قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده ما نیز داشتیم به راستى که او بهره عظیمى دارد. اما گروه دیگرى بودند که واکنش متفاوتى از خود نشان دادند. قرآن کریم در ادامه مى فرماید: «وَ قَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَیْلَکمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَلِحًا وَلَایُلَقَّل-هَآ إِلَّا الصَّبِرُونَ. و آنان که داراى دانش بودند گفتند: واى بر شما ثواب الهى براى کسى که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد بهتر است و جز صابران کسى به آن نمى رسد.» 
تا اینکه زمین دهان گشود و قارون را با تمام دارائیش بلعید و خواهان زندگی دنیا به اشتباه خود رسیدند .
 
 پیامدهاى مقایسه صعودى

مقایسه صعودى پیامدهایى دارد که به طور مستقیم بر سطح رضایت از زندگى تأثیر مى گذارد این پیامدها عبارتند از:
1 – حزن و اندوه

مقایسه صعودى شادى را از دلها و لبخند را از لب ها مى زداید. از این رو خداوند مى فرماید: وَ لَاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْک إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ ى أَزْوَجًا مِّنْهُمْ وَلَاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ.۲؛ و به آنچه گروه هایى از آنان را از آن برخوردار کردیم چشم مدوز و به خاطر آنچه دارند غمگین مباش. 
2 – افسردگى

حزن و اندوه اگر تشدید شود، به افسردگى منجر مى شود. مقایسه صعودى یکى از عواملى است که موجب طولانى شدن و شدید شدن اندوه مى گردد. امام باقر (ع) مى فرماید: من اتبع بصره ما فی أیدى الناس، طال همه ولم یشف غیظه ؛ هر کس به آنچه در دست دیگران است، چشم بدوزد، اندوه او طولانى گردد و خشم او آرام نگیرد. 
3 – حسرت

کسى که مقایسه صعودى کرده باشد، لیست بلندى از نداشته ها را براى خود تهیه مى کند و پیوسته به خاطر آنچه ندارد، افسوس مى خورد.  رسول خدا(ص) به کسى گفتند این جمله را به گوش مردم برسان: «من لم یتأب بأدب اللَّه تقطعت نفسه على الدنیا حسرات»؛ هر کس با ادب الهى تربیت نشود، از حسرت بر دنیا نفَسَش به شماره مى افتد. مقایسه صعودى آنقدر زندگى را بر انسان سخت مى کند که گویى انسان در حال جان کندن است و در این شرایط نمى توان زندگى آرام و لذت بخشى را انتظار داشت.
اگر سپاسگزار باشید حتماً بر شما مى افزاییم و اگر ناسپاسى کنید، حقیقتاً عذاب من شدید است. بنابراین براى افزایش بهره مندى باید از مقایسه نزولى استفاده کرد.۴ – حسادت


ادامه مطلب
[ شنبه 07 آبان 1390 ] [ 23:15 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

زندگی در اندیشه دینی، مزرعه آخرت و خاستگاه رسیدن به کمال اُخروی است . گروهی به غلط، دین را «زندگی ستیز» و گروهی به اشتباه، «زندگی پرست» میدانند و ممکن است آنانی که از تفکر زندگی ستیزی جدا مى شوند، به دامان زندگى پرستی درافتند. دین، نه زندگی ستیز است و نه زندگى پرست؛ بلکه دین، زندگی را بستر تکامل و مقدمه آخرت مى داند. از این رو، زندگی موفق از آن کسی است که هنر زندگی کردن را داشته باشد. کسانی مى توانند به تکامل بیندیشند که با زندگی خود مشکل نداشته باشند. میان «مشکل داشتن در زندگی» با «مشکل داشتن با زندگی» تفاوت وجود دارد. همه انسان ها در زندگی مشکل دارند اما انسان موفق کسی است که با زندگى اش مشکل نداشته باشد و این مهارت خاص خود را مى طلبد.
 
دین و مهارت های زندگى

خوشبختانه و البته بر خلاف تصور موجود، دین، آموزه های فراوانی در حوزه مهارت های زندگی دارد؛ آموزه هایی که یا دیده نشدند و یا به درستی فهم نشدند. قرآن کریم نیز در این زمینه آموزه های مهمی دارد. بنابراین یکی از دغدغه های دین، رضامندی از زندگی است و یکی از رسالت های آن آموزش مهارت های زندگی کردن به پیروان خویش است. 
عوامل رضایت از زندگی

احساس کامیابى عامل اساسى در شادکامى و رضامندى است. شادکامى و خرسندى هنگامى پدید مى آید که انسان تصور کند هر آنچه را مى خواسته به دست آورده و هر آنچه را باید داشته باشد، دارد (کامیابى). در طرف مقابل، احساس ناکامى عامل اساسى در ناخرسندى و نارضایتى است. منشأ احساس ناکامى امور متعددى مى تواند باشد که در این بحث به چند مورد آن اشاره مى کنیم: 
الف) محرومیت مالى.

گاهى انسان به خاطر ندارى و محرومیت، دچار احساس ناکامى مى گردد. وقتى انسان احساس کند که چیزى ندارد تا با آن زندگى کند، به احساس ناکامى دچار مى شود. این قسم، «ناکامى مالى / دارایى» نامیده مى شود. 
ب) بى معنایى زندگى.

گاهى ناکامى به این دلیل است که زندگى معنایى ندارد. کسانى که معنایى براى زندگى نمى یابند و نمى دانند که چرا باید زندگى کنند، دچار احساس ناکامى مى شوند؛ هر چند ثروتمند و دارا باشند. این قسم را «ناکامى معنایى» مى نامند. 
ج) برآورده نشدن انتظارات.

در پاره اى موارد، احساس ناکامى به دلیل برآورده نشدن انتظارات است. اگر انسان از زندگى دنیا انتظاراتى داشته باشد و این انتظارات برآورده نشوند، دچار احساس ناکامى مى گردد. این قسم، «ناکامى انتظارات» نامیده مى شود. چگونه مى توان به احساس کامیابى دست یافت؟


ادامه مطلب
[ شنبه 07 آبان 1390 ] [ 23:12 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

نقش واهمیت قرآن کریم در زندگی بشر



قرآن كریم در برگیرنده هدایت و سعادت انساندر دنیا و آخرت می‎باشد و در تمام مراحل زندگی رهبر و راهنمای انسان به سوی كمال است. «این قرآن به راهی هدایت می‎كند كه مستقیم‎ترین راههاست...»[1] كسانی كه با قرآن مأنوسند به كمك قران حق را از باطل تشخیص می‎دهند. [2]

قرآن كریم، انسان را به زندگی كردن با معیارها و ارزش‎های انسانی و اسلام دعوت می‎كند، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «هر كس قرآن را پیش روی خود قرار داد، رهبر و پیشوای او به بهشت خواهد بود وهر كس آن را به پشت سر افكند طرد كننده و سوق دهنده او به سوی جهنم خواهد بود».[3]

قرآن مجید عامل صعود به سوی بهشت،[4] مایه خرمی دلها،[5] دریای بی‎كران معرفت[6] و یگانه عامل توانگری است.[7] كه عامل اصلی هدایت‎گر و تربیت كننده افراد و جوامع بشری به سوی كمال و نیل به ارزش های اخلاقی و انسانی است.

درباره ارتباط وانس با قرآن كریم، لازم است چند نكته مورد توجه قرار گیرد:


ادامه مطلب
[ شنبه 07 آبان 1390 ] [ 23:02 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...158159160161162...169صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران