مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

میان حجره چنان ناله از جفا میزد
که سوز نالهاش آتش به ما سِوا میزد
شرار زهر ز یک‌سوی و سوز غم یک‌سو
به جان و پیکرش آتش جدا جدا می¬زد
نداشت شکوه ز بیگانگان به لب، دم مرگ
و لیک داد ز بیداد آشنا میزد

برون حجره همه پای‌کوب و دست افشان
درون حجره یکی بود، دست و پا میزد
ستاده بود و جوادالائمه جان میداد
ز او بپرس که زخم زبان چرا میزد؟!

 

 

[ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:56 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 آيا براى زن جايز است سرود و اشعار مجالس عزا و قرآن را با صوت و لحن در حضور مردان نامحرم بخواند؟

* اگر صدا - هر چند به لحاظ موضوع و يا فضاى مجلس - به گونه اى تحريك برانگيز نباشد، كه در دل هاى بيمار طمع ايجاد كند، جايز است.

* استفاده از پولك هاى چسبان جهت زينت چه حكمى دارد؟

* اگر نشانه تبرج (خودآرايى) و تحريك باشد، جايز نيست.



* حكم استعمال عطر چيست؟

* براى زن جايز است كه در حالت معطر از منزل خارج شود، اما در حدى مى تواند از عطر استفاده كند كه براى ديگران تحريك كننده و براى بيمار دلان طمع برانگيز نباشد، يعنى احساسات ناپاك ديگران را جلب نكند، كه در اين صورت مكروه و بلكه گاه حرام است.



* آيا پوشيدن دست بند و انگشترى كه جلب نظر ديگران را نمى كند، براى زن جايز است؟

* از آيه شريف: (و لا يبدين زينتهن الاّ ما ظهر منها) «و زينت هاى خود را آشكار نگردانند جز آنچه كه طبعاً از آن پيداست».( سوره نور، آيه 31.) چنين استفاده مى كنيم كه پوشيدن زيور در اعضاى ظاهر بدن جايز است. يعنى پوشيدن انگشترى و مانند آن، به شرط اين كه تحريك كننده نباشد، جايز است.

[ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:36 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

* آيا موى مصنوعى كه موى اصلى را مى پوشاند، حكم پوشش شرعى مو را دارد؟

* موى مصنوعى دو عنوان دارد يكى پوشش موى واقعى است، از اين جهت حرمتى ندارد، زيرا پوشاندن موى واقعى كه خواسته شرع است، با موى مصنوعى هم برآورده مى شود. عنوان دوم عنوان خودآرايى و بزك كردن و تحريك ديگران است. اين كاربرد قطعاً حرام است. در اين صورت هرچند زن به لحاظ عملى و مادى، حجاب دارد اما به لحاظ معنوى بى حجاب است. حجاب فيزيكى بايد ابزار حجاب معنوى باشد.

 استفاده از موى مصنوعى مى تواند راه حل شرعى مشكل زنان مسلمانى باشد كه نظام هاى رسمى يا شرايط غيررسمى مجبور به بى حجابى اشان مى كنند. چنان كه در كشورهاى كفر و ستم اتفاق افتاده است كه دختران دانشجوى مسلمان را با تهديد به اخراج و يا حبس، مجبور به ترك حجاب مى كنند و اين شرايط موجب محروميت آنان از تحصيلات و يا امور حياتى ديگر شده و مشكلات سختى را پديد آورده است. در چنين شرايطى براى اينان جايز است از موى مصنوعى استفاده كنند و در عين امتناع از آشكار كردن موى واقعى خود - كه آشكار كردنش حرام است - از فشار وضعيت تحميلى موجود هم رهايى يابند. آشكار كردن چنين زيورى جهت رفع سختى شديد (حرج) جايز است.

[ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:29 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

* با توجه به اين كه حضرت زهرا(عليها السلام) پيامبر و يا امام نبوده است، نظر شما درباره عصمت ايشان چيست؟

* ما معتقديم حضرت زهرا(عليها السلام) معصوم است و سه دليل بر اين امر داريم: نخست: اگر زندگى ايشان را از آغاز ولادت تا پايان حيات را بررسى كنيم هيچ خطايى را در فكر و سخن و عمل ايشان نمى يابيم و زندگى اش را تجسم عصمت مى يابيم. دوم: ايشان از اهل بيت هستند، يعنى از كسانى كه خدا آلودگى را از آنان زدوده است. ايشان مانند بقيه اهل بيت مشمول آيه تطهيرند: (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهرّكم تطهيراً) «خدا فقط مى خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.»( سوره احزاب، آيه 33.) اين آيه شامل اهل بيت مى شود كه عبارتند از: على و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام). آيه تطهير دليل عصمت اينان است. سوم: اين كه فاطمه زهرا(عليها السلام) چنان كه در حديث مشهور آمده است، سرور زنان جهان است و امكان ندارد زنى سرور زنان جهان باشد مگر آن كه در عقل و قلب و حركتش تجسم حق باشد.

[ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:21 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

* آيا اعتقاد به عصمت بر افراد مكلف واجب است؟ چارچوب و حدود مسايل عقيدتى اى كه اعتقاد به آن بر مكلف واجب است كدام است؟

* عقايدى كه انسان با اعتقاد به آن مسلمان و با انكار آن كافر - به مفهوم قرآنى اش - مى شود عبارت است از: ايمان به خداى يگانه، ايمان به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيامبران الهى(عليهم السلام) و كتاب هاى آسمانى و ايمان به روز قيامت. كسى كه به همه اين امور اعتقاد يابد مسلمان و كسى كه يكى از اين ها را انكار كند كافر است. اما امور ديگر مانند امامت و خلافت و عصمت پيامبر و امام و... از امورى است كه به كفر و اسلام مربوط نمى شود. مثلا انسانى كه فقط به عصمت در تبليغ - و نه در امور ديگر - اعتقاد دارد هم مسلمان است. بسيارى از علماى ما هم كه قائل به سهو پيامبر(صلى الله عليه وآله)يا فراموش كارى ايشان در نماز و برخى امور ديگر بودند كاملا مورد احترام بوده و هستند. علاوه براين ما مسلمانان غير شيعه را كافر نمى دانيم. آنان مسلمان اند، همان حقوق و وظايف مسلمان را هم دارند. اما مشكلى كه وجود دارد اين است كه مسلمانان بر سر نقاط اختلافى يكديگر را تخطئه مى كنند. شيعه معتقد است كه جزئيات عقايدش در باب امامت و يا نبوت برخاسته از ادله قطعى اى است كه - از نظر ما - جاى ترديد و شك باقى نمى گذارد. اهل سنت هم معتقدند كه نظرى بودن چيزى و غيردخيل بودن آن در مبناى اسلام و كفر چيزى است و حق و باطل بودن آن چيزى ديگر. گاه انسانى نسبت به وجهه نظرى به يقين و قطع مى رسد، اما اين قطع و يقين او به معناى آن نيست كه ديگران هم بايد به آن امر يقين داشته باشند، هرچند معتقد باشد كه ديگران به عناصر يقين التفات نكرده اند يا اين كه اين عناصر را ناديده گرفتند، چنان كه در قرآن آمده است: (وحجدوابها و استيقنتها انفسهم ظلماً و علوّاً) «و با آن كه دلهايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند.»( سوره نمل، آيه 14.)

[ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:17 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

* آيا انكار امورى مانند امامت و عصمت، انكار ضروريات دين نيست؟

 

* برخى ضروريات دين جزء بديهيات دين است كه انكار آن به طور طبيعى به معناى تكذيب پيامبر(صلى الله عليه وآله) است. در اين امور مسلمانان اختلافى ندارند مانند نماز و روزه. اما چگونه نماز خواندن و يا اعتقاد و عدم اعتقاد به عصمت پيامبر در غيرتبليغ و از اين قبيل امور بنا به ماهيت داراى ضرورتى در حد بديهى نيستند، هرچند براى معتقد به آن ملازم با بداهت باشد - از اين رو است كه ما اشاعره را كه معتقد به جبر و منكر حسن و قبح عقلى هستند، كافر نمى دانيم. نهايت اين كه به ملاحظه سلوك اعتقادى اشان آنان را مسلمان خطاكار و يا منحرف بدانيم. بنابراين، بين انكار ضرورى و انكار غيرضرورى تفاوت وجود دارد. مراد از ضرورى، امرى بديهى است كه به شكلى طبيعى و خود به خود و بدون نياز به استدلال، ثابت است، مانند اصل وجوب نماز و وجوب روزه و وجوب حج و وجوب زكات. اما جزئيات اين عبادات محل اختلاف بين مسلمانان است و نيازمند استدلال. و هرچه كه بنابه ماهيتش و يا بنا به وضع واقعى اش كه مردم در آن اختلاف مى كنند، نيازمند استدلال باشد، امرى نظرى است و انكار امرى نظرى موجب تكذيب پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه سبب كفر است نمى شود. زيرا انكار ضرورى به لحاظ ملازمه داشتن با تكذيب پيامبر(صلى الله عليه وآله) موجب كفر است. از اين رو براى حكم به كفر كسى كه ضرورى اى را منكر شده است بايد يقين حاصل كرد كه او التفات به اين ملازمه داشته است.

[ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:14 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

به نظر شما نقشى كه در جهت هدايت و رهبرىو امامت فكرى و سياسى به امامان معصوم(عليهم السلام)واگذار شده كدام است؟

* نقش آنان پى نهادن قواعد اسلامى و پاسدارى مفاهيم اسلامى از انحراف و رهبرى جامعه اسلامى براى تحقق اهداف بزرگ بوده است. اين همان چيزى است كه اميرالمؤمنين على(عليه السلام) از آن چنين ياد مى كند: «اللّهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منّا منافسة فى سلطان و لا التماس شيء من فضول الحطام و لكن لنردّ المعالم من دينك و تظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطّلة من حدودك» «خدايا تو مى دانى كه آنچه ما انجام داديم براى رغبت و ميل شديد به قدرت و فرمانروايى نبود و نيز براى به دست آوردن چيزى از زيادتى هاى كالاى ناچيز دنيا نبود، ليكن براى اين بود كه نشانه هاى دين تو را [كه از ميان رفته بود] بازگردانيم و اصلاح ويرانى ها را در شهرها و سرزمين هاى تو ظاهر و آشكار سازيم تا در نتيجه آن بندگان ستمديده تو ايمن گردند و آرامش يابند و حدود و تنبيهاتى كه براى خطاكاران تعيين كرده اى و به تعطيل و فراموشى سپرده شده، اقامه و اجرا شود.»( نهج البلاغه، ترجمه على اصغر فقيهى، تهران، صبا، چاپ دوم 1376، خطبه 129، ص249.) امامِ حق و هدايت على(عليه السلام) هم چنين گويد: «اما والذى فلق الحّبة و براأ النسمة، لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذالله على العلماء ان لا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس اولّها و لا لفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز» «سوگند به خدايى كه دانه را در دل خاك شكافت و جان (انسان) را به وجود آورد اگر حضور مردمانى كه با من بيعت كردند نبود و اين كه با وجود كسانى كه مرا يارى مى دادند حجت بر من تمام بود (و ديگر عذرى براى نپذيرفتن خلافت نداشتم) و نيز اگر عهد و پيمانى كه خداوند از علما گرفته است كه در برابرى سيرى بى اندازه ظالم و گرسنگى بى حد مظلوم آرام و قرار نگيرند، هر آينه ريسمان خلافت را به گردنش مى انداختم و با جام نخستين آن، آخرش را سيراب مى ساختم. ] در آن هنگام [ به خوبى درمى يافتيد كه اين دنياى شما در نظر من


ادامه مطلب
[ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:11 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چگونه على(عليه السلام) را به عنوان خليفه نصب كرد؟ آيا اين كار، چنان كه برخى نويسندگان مى گويند، صرفاً نامزدى بود، يا اين كه به امر خداى سبحان، على(عليه السلام) را براى خلافت تعيين كرد؟

* عقيده ما در اين زمينه اين است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)در روز غدير، به امر خداى سبحان، على(عليه السلام) را به خلافت برگزيد و قرآن هم از اين ماجرا سخن گفته است: (يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك فان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله يعصمك من الناس) «اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن، و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى. و خدا تو را از ]گزند[ مردم نگاه مى دارد.»( مائده، 67.)

 اين آيه بنا به تفاسيرى كه از آن شده، در روز غدير نازل شده و معنايش اين است كه اى رسول خدا،اگر آنچه را كه خدا درباره على به تو نازل كرده است، اعلان نكنى، گويى كه كارى نكرده اى.

 در اين سخن رسول خدا تهديد نمى شود بلكه با قدرت تمام، مسأله ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) به عنوان برترين، شايسته ترين و داناترين فردى كه ضامن استمرار و سلامت مسير اسلام و خط پيامبر است، مطرح مى كند. مى دانيم كه على(عليه السلام) طبق آيه قرآن، نفس رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است و طبق حديث آن حضرت، برادر وى و براى او به منزله هارون براى موسى(عليه السلام) بود.

 پيامبر اسلام از مسلمانان پرسيد: آيا من از خود شما بر خودتان اولى نيستم؟

 يعنى اين كه بيش از خود مسلمانان نسبت به سرنوشت آنان اختيار دارم. آنان گفتند: خدا مى داند كه چنين است. آنگاه در برابر آنان گفت: خدايا شهادت بده و سپس گفت: كسى كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست.( بحارالانوار، ج21، ص387، روايت 10، باب 36.) ولايت يكى از عناصر حاكميت حاكم است و خدا براى پيامبر(صلى الله عليه وآله) اين امر را قرار داده است. يعنى او بر مؤمنان از خود آنان اولى بوده و با استفاده از اين حق امر ولايت را براى على(عليه السلام) قرار داد. معناى سخن پيامبر اين است كه هر كه من نسبت به او از خود او اولى هستم، على(عليه السلام)نسبت به او از خود او اولى است. آيا اين به معناى نامزدى است يا تعيين؟! قطعاً تعيين است. سپس اين آيه نازل شد: (اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام ديناً) «امروز دين را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما ]به عنوان[ آيينى برگزيدم.»( مائده، 3.)

 روايت شده كه رسول خدا براى على خيمه اى برپا كرد و از مسلمانان خواست تا به او تبريك بگويند. نقل شده كه خليفه دوم به آن حضرت گفت: «مبارك باد... مبارك باد بر تو اى على، اينك مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شده اى».( بحارالانوار، ج21، ص388، روايت 10، باب 36.) بنابراين مسأله ولايت، قطعاً با تعيين از سوى رسول خدا و به امر خداى سبحان بوده است.

 با مطالعه احاديثى كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) درباره على(عليه السلام)وارد شده درمى يابيم كه محور اين احاديث، تعميق ذهنيت عمومى مسلمانان براى توجه به امام به عنوان شخص معين شده جهت خلافت است. اين مقام به سبب كفايت و شايستگى و سزاوارى به او داده شده و خدا و رسول هم از اين رو او را به اين مقام برگزيدند. نقش پيامبر اين نيست كه در چنين مسأله حياتى و حساسى كه به آينده حركت اسلام مربوط است، به نامزد كردن على اكتفا كند. بلكه نقش او اين است كه مسير رهبرى آينده را براى مسلمانان تعيين و برنامه ريزى كند.



* شما معتقديد كه بنا به عقيده شيعه اماميه، نسبت دادن مذهب جعفرى به تشيع، چندان درست نيست. چگونه اين نظر را تفسير مى كنيد؟

* مى دانيد كه اهل سنت چهار مذهب به نام هاى شافعى، حنبلى، مالكى و حنفى دارند و مى گويند كه مذهب شيعيان مذهب جعفرى است. اما ما معتقديم كه امامان معصوم ما(عليهم السلام)، مجتهدانى همانند ديگر مجتهدان نيستند. زيرا مثلا ابوحنيفه - حتى در نظر پيروان خود - خطا و صواب مى كند و همچنين ابن حنبل و ديگر مجتهدانى كه اهل سنت از آنان تقليد مى كنند، همان گونه كه شيعيان هم از آقاى خمينى(قدس سره) و آقاى خويى(قدس سره) تقليد مى كنند. امامان مذاهب اربعه اهل سنت مورد تقليد كسانى قرار مى گيرند كه آنان را مجتهد مى دانند. اما اين كه ما از امامان اهل بيت پيروى مى كنيم به سبب اعتقادى است كه به عصمت آنان داريم. بنابراين امامان ما صاحبان مذاهب نيستد. مذهب ابوحنيفه، وجهه نظرى خوانده مى شود كه احتمال خطا و صواب دارد. اما مذهب امام صادق(عليه السلام) وجهه نظرى نيست كه امكان خطا و صواب داشته باشد. بلكه هميشه صواب است.آن حضرت مى گويد:«سخن من سخن پدرم است و سخن پدرم سخن جدم و سخن جدم سخن حسين و سخن حسين سخن حسن و سخن حسن سخن اميرالمؤمنين وسخن اميرالمؤمنين سخن رسول خدا و سخن رسول خدا سخن خداى عزوجل است.( همان، ج2، ص178، روايت 28، باب 23.)

 بنابراين ما وقتى به سخن امام صادق(عليه السلام) در مسأله گوش مى دهيم گويى به سخن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كه هيچ گاه خطا نيست، گوش داده ايم.

 مذهب شيعه، مذهبى اجتهادى نيست كه مانند مذهب تسنن احتمال خطا و صواب در آن برود بلكه مذهب «اسلام»ى است كه (لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه) «از پيش روى آن و از پشت سرش باطل به سويش نمى آيد.»( فصلت، 42.)

 منظور از عبارات «امامان روايانند» كه من گاه در سخنانم ذكر مى كنم - چنان كه علاّمه سيدمحمّد تقى حكيم در كتاب «الاصول العامة للفقه المقارن» هم گفته اند، اين نيست كه آنان همانند ديگر راويان عادى، ناقلان حديث اند، بلكه مقصود اين است كه آنان سخنان خود را همواره مستند به سخن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى كرده اند، چه به صورت روايت و چه به صورت استناد كلى. آنان چيزى از نزد خود كه مخالف سخن رسول خدا باشد طرح نكرده اند.

 آنان نظرهاى خود را از سرچشمه اصلى كه نماياننده زلالىوپاكيزگى اسلام است، برمى گرفته اند و منبعى جز آن نداشته اند و اجتهادى كه احتمال خطا و صواب داشته باشد نمىورزيده اند.

[ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:05 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]


 


نرم افزار تلفن همراه دانستنیهای امام جواد دانشنامه‌ای ارزشمند است که به مناسبت سالروز شهادت امام جوان حضرت جواد علیه السلام به طور رایگان برای دانلود تقدیم شما کاربران خوب تبیان می‌شود. به امید آنکه مورد عنایت آن عزیز قرار گیریم.

 
محتوای کتابخانه دیجیتالی این نرم افزار

 

زندگینامه:
شامل: ولادت و اسم و لقب و كنیه و نسب، امام جواد علیه السلام مولودی با برکت، امام جواد (علیه السلام)، پرتویی از زندگی امام جواد علیه السلام، ذكر اولاد حضرت جواد علیه السلام ، در ذكر حكیمه بنت حضرت جواد علیه السلام، بحث كوتاهى درباره امام نهم

سیره:
شامل: امام جواد علیه السلام پاسدار حریم وحى، پرتوى از سیره و سیماى امام جواد، نگاهى به سیره‏ى تبلیغى امام جواد علیه السلام، حكومت و سیاست در سیره امام جواد علیه‌السلام

فضائل:

شامل: فـضـائل و مـنـاقـب و عـلوم، كوكب برج فضایل، جواد الائمه؛ اسوه كرامت، امام جواد علیه‌السلام تجسم صلابت، آثار و سیماى پیشواى نهم علیه‌السلام ، ناشناختگی امام جواد علیه‌السلام

جایگاه علمی: شامل: جایگاه علمی امام جواد علیه‌السلام ، موهبت الهی، جوان‌ترین جواد،

امامت:
شامل: خردسالى امام جواد علیه‌السلام و امامت او، بررسی امامت حضرت جواد علیه السلام در خردسالی، سوه‌های بشریّت، علم امام، زندگانى امام محمد جواد علیه السلام، امامت امام جواد علیه‌السلام

سخنان:
شامل: چهل حدیث 1، چهل حدیث 2، مواعظ بلیغه حضرت امام محمّد تقى علیه‌السلام ، نامه های امام جواد علیه‌السلام ، مناظرات امام نهم، خدمت در سیره و سخن جواد الائمه علیه‏السلام

اصحاب:
شامل: اصحاب حضرت جواد علیه السلام، یاران، راویان و شاگردان امام جواد علیه‌السلام ، نقش شیعیان کوفه در دوره امام رضا و امام محمّد جواد علیهماالسّلام

معجزات:
شامل: معجزات حضرت جواد علیه السلام، کرامات امام جواد علیه السلام

داستان:
شامل: خلاصه حالات یازدهمین معصوم، نهمین اختر امامت، طلعت نور نهمین اختر ولایت، ظهور نهمین نور ولایت، معجزه شش ماهه در بینائى، مى خواهم یك بار جمال دل آرایت را ببینم، ادّعائى بزرگ از كودكى 25 ماهه، تشخیص نامه هاى بى نشان و استخدام ساربان، هنگام وداع پدر در مكّه، خبر از شهادت پدر در مدینه، ورود از درب بسته و رفع جنازه، و غیره...

شعر:
شامل: مدایح، مراثی، نوحه های امام جواد علیه‌السلام

شهادت:
شامل: شهادت حضرت امام محمّد تقى علیه السلام، امام جواد علیه السلام غریب بغداد، امام جواد علیه السلام و راز شهادت، تقویم شمسى تاریخ اسلام

كاظمین:
شامل: مراكز زیارتى کاظمین، رخى بیوت و ضمایم حرم مطهر، بغداد، مراكز زیارتى و دیدنى بغداد، نورافشانى در كاظمین علیه‌السلام

زیارتنامه:

شامل: زیارت مختص امام محمد تقى علیه السلام، زیارت مشترك میان دو امام همام علیهما السلام‏، دعاى وداع، حكایت سعید صالح صفى متقى حاجى على بغدادى‏، نماز حضرت جواد علیه السلام

کتابشناسی: شامل: كتابهاى فارسى، كتابهاى عربى، كتابهاى خطى، كتابهاى اردو، كتاب‌شناسی امام جواد علیه السلام و غیره...

دانلود نرم افزار

[ پنج‌شنبه 05 آبان 1390 ] [ 21:28 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]


 

ام فضل دختر مأمون و همسر امام جواد علیه السلام پس از مرگ پدرش، همراه با برادرش جعفر و عمویش معتصم، خلیفه عباسی، هم دست شدند و توطئه شهادت امام جواد علیه السلام را طرح ریزی کردند. در نهایت، چنین تصمیم گرفته شد که ام فضل آن حضرت را مسموم کند. ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به دار الحکومه معتصم راه یافت و همین، ردپای معتصم را در به شهادت رساندن امام جواد علیه السلام آشکار می‌سازد.

معتصم، خلیفه عباسی و جعفر، پسر مأمون، سمی را در انگور تزریق کردند و برای ام فضل فرستادند. ام فضل نیز آن را در میان کاسه ای گذاشت و جلو امام جواد علیه السلام نهاد و از آن انگور بسیار توصیف کرد. سرانجام آن حضرت از انگور خورد و طولی نکشید که آثار سم را در خود احساس کرد. در همان حال ام فضل پشیمان شد و گریه کرد.

حضرت به او فرمود: «چرا گریه می‌کنی؟ اکنون گریه تو سودی ندارد. این را بدان که به سبب این جنایت، به چنان دردی مبتلا می‌شوی که هرگز علاج ندارد و چنان به تنگدستی افتی که جبران پذیر نباشد».

بر اثر نفرین آن حضرت، ام فضل به دردی بیمار شد که همه اموالش را در راه معالجه آن مصرف کرد، ولی سودی نبخشید و با نکبت بارترین وضع به هلاکت رسید. برادرش جعفر نیز در حال مستی به چاه افتاد و جسد بی جانش را از چاه بیرون آوردند.

 

[ پنج‌شنبه 05 آبان 1390 ] [ 21:26 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...160161162163164...169صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران