|
مشعل هدایت قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
| ||
|
میان حجره چنان ناله از جفا میزد
برون حجره همه پایکوب و دست افشان
[ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:56 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
آيا براى زن جايز است سرود و اشعار مجالس عزا و قرآن را با صوت و لحن در حضور مردان نامحرم بخواند؟
* استفاده از پولك هاى چسبان جهت زينت چه حكمى دارد؟
[ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:36 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
* آيا موى مصنوعى كه موى اصلى را مى پوشاند، حكم پوشش شرعى مو را دارد؟ [ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:29 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
* با توجه به اين كه حضرت زهرا(عليها السلام) پيامبر و يا امام نبوده است، نظر شما درباره عصمت ايشان چيست؟ * ما معتقديم حضرت زهرا(عليها السلام) معصوم است و سه دليل بر اين امر داريم: نخست: اگر زندگى ايشان را از آغاز ولادت تا پايان حيات را بررسى كنيم هيچ خطايى را در فكر و سخن و عمل ايشان نمى يابيم و زندگى اش را تجسم عصمت مى يابيم. دوم: ايشان از اهل بيت هستند، يعنى از كسانى كه خدا آلودگى را از آنان زدوده است. ايشان مانند بقيه اهل بيت مشمول آيه تطهيرند: (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهرّكم تطهيراً) «خدا فقط مى خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.»( سوره احزاب، آيه 33.) اين آيه شامل اهل بيت مى شود كه عبارتند از: على و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام). آيه تطهير دليل عصمت اينان است. سوم: اين كه فاطمه زهرا(عليها السلام) چنان كه در حديث مشهور آمده است، سرور زنان جهان است و امكان ندارد زنى سرور زنان جهان باشد مگر آن كه در عقل و قلب و حركتش تجسم حق باشد. [ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:21 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
* آيا اعتقاد به عصمت بر افراد مكلف واجب است؟ چارچوب و حدود مسايل عقيدتى اى كه اعتقاد به آن بر مكلف واجب است كدام است؟ * عقايدى كه انسان با اعتقاد به آن مسلمان و با انكار آن كافر - به مفهوم قرآنى اش - مى شود عبارت است از: ايمان به خداى يگانه، ايمان به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيامبران الهى(عليهم السلام) و كتاب هاى آسمانى و ايمان به روز قيامت. كسى كه به همه اين امور اعتقاد يابد مسلمان و كسى كه يكى از اين ها را انكار كند كافر است. اما امور ديگر مانند امامت و خلافت و عصمت پيامبر و امام و... از امورى است كه به كفر و اسلام مربوط نمى شود. مثلا انسانى كه فقط به عصمت در تبليغ - و نه در امور ديگر - اعتقاد دارد هم مسلمان است. بسيارى از علماى ما هم كه قائل به سهو پيامبر(صلى الله عليه وآله)يا فراموش كارى ايشان در نماز و برخى امور ديگر بودند كاملا مورد احترام بوده و هستند. علاوه براين ما مسلمانان غير شيعه را كافر نمى دانيم. آنان مسلمان اند، همان حقوق و وظايف مسلمان را هم دارند. اما مشكلى كه وجود دارد اين است كه مسلمانان بر سر نقاط اختلافى يكديگر را تخطئه مى كنند. شيعه معتقد است كه جزئيات عقايدش در باب امامت و يا نبوت برخاسته از ادله قطعى اى است كه - از نظر ما - جاى ترديد و شك باقى نمى گذارد. اهل سنت هم معتقدند كه نظرى بودن چيزى و غيردخيل بودن آن در مبناى اسلام و كفر چيزى است و حق و باطل بودن آن چيزى ديگر. گاه انسانى نسبت به وجهه نظرى به يقين و قطع مى رسد، اما اين قطع و يقين او به معناى آن نيست كه ديگران هم بايد به آن امر يقين داشته باشند، هرچند معتقد باشد كه ديگران به عناصر يقين التفات نكرده اند يا اين كه اين عناصر را ناديده گرفتند، چنان كه در قرآن آمده است: (وحجدوابها و استيقنتها انفسهم ظلماً و علوّاً) «و با آن كه دلهايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند.»( سوره نمل، آيه 14.) [ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:17 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
* آيا انكار امورى مانند امامت و عصمت، انكار ضروريات دين نيست؟
* برخى ضروريات دين جزء بديهيات دين است كه انكار آن به طور طبيعى به معناى تكذيب پيامبر(صلى الله عليه وآله) است. در اين امور مسلمانان اختلافى ندارند مانند نماز و روزه. اما چگونه نماز خواندن و يا اعتقاد و عدم اعتقاد به عصمت پيامبر در غيرتبليغ و از اين قبيل امور بنا به ماهيت داراى ضرورتى در حد بديهى نيستند، هرچند براى معتقد به آن ملازم با بداهت باشد - از اين رو است كه ما اشاعره را كه معتقد به جبر و منكر حسن و قبح عقلى هستند، كافر نمى دانيم. نهايت اين كه به ملاحظه سلوك اعتقادى اشان آنان را مسلمان خطاكار و يا منحرف بدانيم. بنابراين، بين انكار ضرورى و انكار غيرضرورى تفاوت وجود دارد. مراد از ضرورى، امرى بديهى است كه به شكلى طبيعى و خود به خود و بدون نياز به استدلال، ثابت است، مانند اصل وجوب نماز و وجوب روزه و وجوب حج و وجوب زكات. اما جزئيات اين عبادات محل اختلاف بين مسلمانان است و نيازمند استدلال. و هرچه كه بنابه ماهيتش و يا بنا به وضع واقعى اش كه مردم در آن اختلاف مى كنند، نيازمند استدلال باشد، امرى نظرى است و انكار امرى نظرى موجب تكذيب پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه سبب كفر است نمى شود. زيرا انكار ضرورى به لحاظ ملازمه داشتن با تكذيب پيامبر(صلى الله عليه وآله) موجب كفر است. از اين رو براى حكم به كفر كسى كه ضرورى اى را منكر شده است بايد يقين حاصل كرد كه او التفات به اين ملازمه داشته است. [ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:14 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
به نظر شما نقشى كه در جهت هدايت و رهبرىو امامت فكرى و سياسى به امامان معصوم(عليهم السلام)واگذار شده كدام است؟ * نقش آنان پى نهادن قواعد اسلامى و پاسدارى مفاهيم اسلامى از انحراف و رهبرى جامعه اسلامى براى تحقق اهداف بزرگ بوده است. اين همان چيزى است كه اميرالمؤمنين على(عليه السلام) از آن چنين ياد مى كند: «اللّهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منّا منافسة فى سلطان و لا التماس شيء من فضول الحطام و لكن لنردّ المعالم من دينك و تظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطّلة من حدودك» «خدايا تو مى دانى كه آنچه ما انجام داديم براى رغبت و ميل شديد به قدرت و فرمانروايى نبود و نيز براى به دست آوردن چيزى از زيادتى هاى كالاى ناچيز دنيا نبود، ليكن براى اين بود كه نشانه هاى دين تو را [كه از ميان رفته بود] بازگردانيم و اصلاح ويرانى ها را در شهرها و سرزمين هاى تو ظاهر و آشكار سازيم تا در نتيجه آن بندگان ستمديده تو ايمن گردند و آرامش يابند و حدود و تنبيهاتى كه براى خطاكاران تعيين كرده اى و به تعطيل و فراموشى سپرده شده، اقامه و اجرا شود.»( نهج البلاغه، ترجمه على اصغر فقيهى، تهران، صبا، چاپ دوم 1376، خطبه 129، ص249.) امامِ حق و هدايت على(عليه السلام) هم چنين گويد: «اما والذى فلق الحّبة و براأ النسمة، لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذالله على العلماء ان لا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس اولّها و لا لفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز» «سوگند به خدايى كه دانه را در دل خاك شكافت و جان (انسان) را به وجود آورد اگر حضور مردمانى كه با من بيعت كردند نبود و اين كه با وجود كسانى كه مرا يارى مى دادند حجت بر من تمام بود (و ديگر عذرى براى نپذيرفتن خلافت نداشتم) و نيز اگر عهد و پيمانى كه خداوند از علما گرفته است كه در برابرى سيرى بى اندازه ظالم و گرسنگى بى حد مظلوم آرام و قرار نگيرند، هر آينه ريسمان خلافت را به گردنش مى انداختم و با جام نخستين آن، آخرش را سيراب مى ساختم. ] در آن هنگام [ به خوبى درمى يافتيد كه اين دنياى شما در نظر من ادامه مطلب [ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:11 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چگونه على(عليه السلام) را به عنوان خليفه نصب كرد؟ آيا اين كار، چنان كه برخى نويسندگان مى گويند، صرفاً نامزدى بود، يا اين كه به امر خداى سبحان، على(عليه السلام) را براى خلافت تعيين كرد؟ [ جمعه 06 آبان 1390 ] [ 10:05 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
[ پنجشنبه 05 آبان 1390 ] [ 21:28 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
[ پنجشنبه 05 آبان 1390 ] [ 21:26 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
||
| [ تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق : به اکبر احمدی می باشد ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||