|
مشعل هدایت قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
| ||
|
يكى از پادشاهان مسخره اى داشت كه با تقليد از اشخاصى باعث انبساط شاه ميگرديد شاه خود مذهب اهل سنت را داشت ولى وزيرش مردى ناصبى و دشمن خاندان نبوت بود زمانى پادشاه را مسافرتى پيش آمد وزير را بجاى خود نشاند. وزير ميدانست مقلد از دوستان على (ع ) و شيعه مذهب است . روزى او را خواسته گفت بايد براى من تقليد على ابن ابيطالب (ع ) را در بياورى مقلد هر چه پوزش خواست و طلب عفو نمود پذيرفته نشد عاقبت از روى ناچارى يك روز مهلت خواست . محمد بن مسلم گفت از كوفه بطرف مدينه خارج شدم مريض و سنگين بودم ، بحضرت باقر(ع ) عرض شد كه محمد بن مسلم مريض است ، آنجناب بوسيله غلامى شربتى كه سر پوش پارچه اى بر روى آن بود فرستاد، غلام شربت را آوره گفت بمن دستور داده اند تا نخورى از اينجه نروم همينكه شربت را بدهان نزديك كردم بوى مشك از آن ساطع بود. ديدم بربتى خوش طعم و سرد است وقتى آشاميدم غلام گفت حضرت باقر(ع ) فرموده بعد از آنكه خوردى حركت كن بيا. از فرمايش آنجناب در انديشه شدم با اينكه قبل از آشاميدن قدرت برروى پا ايستادن را نداشتم شربت كه در شكمم داخل شد مثل اينكه در بندهاى آهنين بسته بودم همه باز شدند بدر خانه آنسرور آمده اجازه ورود خواستم (فصوت لى صح الجسم ادخل ادخل ) با صداى بلند فرمود خوب شدى داخل شو، داخل شو. [ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 17:58 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(1)
]
|
||
| [ تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق : به اکبر احمدی می باشد ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||