|
مشعل هدایت قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
| ||
|
آياتى كه درباره حاكميتسياسى پيامبر (ص) در قرآن كريم آمده است، به چند دسته تقسيم مىشوند: «... اطيعوا الله و رسوله و لا تولوا عنه و انتم تسمعون» (4) ادامه مطلب [ یکشنبه 02 بهمن 1390 ] [ 16:03 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
الف: رحلت جانسوز پیامبر اکرم (ص) «بابی انت و امی یا رسول الله (ص) لقد انقطع بموتک ما لمینقطع بموت غیرک من النبوة والانباء و اخبار السماء . خصصتحتی صرت مسلیا عمن سواک و عممتحتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع، لانفدنا علیک ماءالشؤون . و لکان الداء مماطلا و الکمد محالفا و قلالک . . . (1) ; پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، با مرگ تو رشتهای پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی بود . مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را تسلی دهنده ستیعنی پس از مصیبت تو دیگر مرگها اهمیتی ندارد . و از طرفی این یک مصیبت همگانی است که عموم مردم به خاطر تو عزادارند . اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرمودهای و از بیتابی نهی نمودهای آنقدر گریه میکردم که اشکهایم تمام شود . و این درد جانکاه همیشه در من میماند و حزن و اندوهم دائمی میشد . که همه اینها در مصیبت تو کم و ناچیز است .» سختی مصیبت رحلت پیامبر به قدری بود که امام علی میفرماید: «فضجت الدار الافنیة; (2) گویا در و دیوار خانه فریاد میزد» ادامه مطلب [ یکشنبه 02 بهمن 1390 ] [ 16:00 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
رسول اکرم(ص)در آخرین سفرحج(در عرفه)، در مکه، در غدیرخم، درمدینه قبل از بیماری و بعد از آن در جمع یاران یا در ضمنسخنرانی عمومی، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلتخود خبرداد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا(ص)را آگاه ساخته بود کهپیامبرهم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیماری وپیری مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. در حجهالوداع در هنگام رمیجمرات فرمود: مناسک خود را از منفراگیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم. هرگز مرا دیگردر این جایگاه نخواهید دید. هنگام بازگشت نیز در اجتماع بزرگ حاجیان فرمود: نزدیک استفراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم. عبدالله بن مسعود گوید: پیامبراکرم(ص)یک ماه قبل از رحلت، ما را از وفات خود آگاهنمود... عرض کردیم: ای رسول خدا! رحلتشما در چه موقع خواهدبود؟ فرمود: فراق نزدیک شده و بازگشتبه سوی خداوند است. زمانی نیز فرمود: نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق رااجابت نمایم و من دو چیزگران در میان شما میگذارم و میروم: کتاب خدا و عترتم، اهلبیتم... و خداوند لطیف و آگاه به من خبرداد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمنوارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود. ادامه مطلب [ یکشنبه 02 بهمن 1390 ] [ 15:56 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
از قديم ترين ايام تا امروز گروهى از ناآگاهان بر عدالت خدا خرده گرفته اند، و مسائلى را مطرح نموده اند كه به اعتقاد آنها با عدالت خدا سازگار نيست، و حتّى گاه آنها را نه تنها دليل بر نفى عدالت كه دليلى بر انكار وجود خدا پنداشته اند! از جمله، وجود حوادث ناگوار مانند طوفان ها و زلزله ها و مصائب ديگر كه همگانى است. و همچنين تفاوت هايى كه در ميان انسان ها ديده مى شود. و نيز شرور و آفت هايى كه دامن انسان يا نباتات و موجودات ديگر را مى گيرد. اين بحث گاهى در ضمن بحث هاى مربوط به خداشناسى در برابر مادّيّين مطرح مى شود و گاه در بحث عدل پروردگار و ما آن را در اين بحث طرح مى كنيم. و براى اين كه بدانيم تا چه اندازه در تحليل دقيق، اين پندارها نادرست است، بايد بحث مشروحى در اين زمينه داشته باشيم و امور زير را دقيقاً بررسى كنيم ادامه مطلب [ شنبه 01 بهمن 1390 ] [ 11:26 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
- حسن و قبح عقلى قبلا دانستن اين مسئله لازم به نظر مى رسد كه عقل ما «خوبى» و «بدى» اشيا را تا حدود قابل توجّهى درك مى كند (اين همان چيزى است كه دانشمندان از آن به عنوان حسن و قبح عقلى ياد مى كنند). مثلا مى دانيم عدالت و احسان خوبست، و ظلم و بخل بد است، حتّى قبل از اين كه دين و مذهب از اين امور سخن گويد براى ما روشن بوده است، هر چند مسائل ديگرى وجود دارد كه علم ما براى درك آن كافى نيست، و بايد از رهنمود رهبران الهى و پيامبران استفاده كند. بنابراين اگر گروهى از مسلمين به نام «اشاعره» منكر «حسن و قبح عقلى» شده اند، و راه شناخت خوبى و بدى را، حتّى در مثل عدالت و ظلم و مانند آنها فقط شرع و مذهب دانسته اند، اشتباه محض است. چه اين كه اگر عقل ما قادر به درك خوبى و بدى نباشد از كجا بدانيم خداوند معجزه را در اختيار فرد دروغگويى نمى گذارد؟، امّا هنگامى كه مى گوييم دروغ گفتن زشت و قبيح است، و محال است از خداوند سر زند، مى دانيم كه وعده هاى خداوند همه حق است، و گفته هاى او همه صدق است، هرگز دروغگو را تقويّت نمى كند و هرگز معجزه را در اختيار شخص كاذب قرار نمى دهد. اين جاست كه مى توان به آنچه در شرع و مذهب وارد شده اعتماد كرد. بنابراين نتيجه مى گيريم كه اعتقاد به حسن و قبح عقلى اساس دين و مذهب است (دقّت كنيد). ادامه مطلب [ شنبه 01 بهمن 1390 ] [ 11:18 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
چرا از ميان صفات خداوند، عدل را مستقلاًّ جزءِ اصول دين شمرده اند؟ فرق ميان «عدالت» و «مساوات» 1- چرا از ميان همه صفات، عدل برگزيده شده؟ در اين بحث قبل از هر چيز بايد اين نكته روشن شود كه چرا عدالت كه يكى از صفات خدا است از سوى علماى بزرگ به عنوان يك اصل از اصول پنجگانه دين شناخته شده است؟ در پاسخ اين سؤال مهم بايد به چند امر توجّه كرد: 1- عدالت از ميان صفات خدا چنان اهميّتى دارد كه بسيارى از صفات ديگر به آن بازگشت مى كند، زيرا «عدالت» به معنى وسيع كلمه قرار دادن هر چيز در جاى خويش است، در اين صورت حكيم و رزّاق و رحمان و رحيم و مانند آنها همه بر آن منطبق مى گردد. 2- مسئله معاد نيز متّكى به مسئله «عدل الهى» است، رسالت پيامبران، مسئوليّت امامان، نيز با مسئله عدالت خدا ارتباط دارد. 3- در آغاز اسلام اختلافى در مسئله عدالت پروردگار در گرفت: گروهى از مسلمانان اهل سنّت كه «اشاعره» ناميده مى شدند به كلّى منكر عدالت خداوند شدند و گفتند در مورد خدا عدالت و ظلم مفهوم ندارد، تمام عالم هستى ملك اوست و به او تعلّق دارد، و هر كار كند عين عدالت است، آنها حتّى معتقد به حسن و قبح عقلى نبودند، مى گفتند عقل ما خوبى و بدى را به تنهايى نمى تواند درك كند، حتّى خوبىِ نيكى كردن و بدىِ ظلم. (و از اين اشتباهات فراوان داشتند.) گروه ديگرى از اهل سنّت كه «معتزله» ناميده شدند و تمام جمعيّت «شيعه» معتقد به اصل عدالت در مورد پروردگار بودند و مى گفتند او هرگز ظلم و ستم نمى كند. براى جدا شدن اين دو گروه از يكديگر، گروه دوم را «عدليه» ناميدند كه عدل را به عنوان علامت مكتب خود جزءِ اصول مى شمردند و گروه اول «غير عدليه»، و شيعه جزءِ عدليه بود. شيعه براى مشخّص ساختن مكتب خود از ساير عدليه، «امامت» را نيز جزء اصول قرار داد. بنابراين هر كجا سخن از «عدل» و «امامت» است معرف مكتب «شيعه اماميّه» است. ادامه مطلب [ شنبه 01 بهمن 1390 ] [ 11:14 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
بهوش باشيد به همان اندازه كه: خدايابى يعنى پى بردن به وجود خدا از طريق مطالعه اسرار جهان آفرينش سهل و آسان است، شناسايى صفات خدا به دقّت و احتياط فراوان احتياج دارد. لابد مى پرسيد چرا؟ دليل آن روشن است، زيرا خداوند هيچ چيزش با ما و آنچه ديده ايم و شنيده ايم شباهت ندارد; بنابراين نخستين شرط شناسايى صفات خداوند نفى تمام صفات مخلوقات از آن ذات مقدّس; يعنى تشبيه نكردن او به هيچ يك از موجودات محدود عالم طبيعت است، و اين جا است كه كار به جاى باريكى مى كشد، زيرا ما در دل اين طبيعت، بزرگ شده ايم; تماس ما با طبيعت بوده، با آن انس گرفته ايم لذا ما ميل داريم همه چيز را با مقياس آنها بسنجيم. به عبارت ديگر ما هر چه ديده ايم جسم و خواص جسم بوده، يعنى موجوداتى كه داراى زمان و مكان معيّنى بوده اند; ابعاد و اشكال مخصوصى داشته اند، با اين حال تصوّر خدايى كه نه جسم دارد، نه زمان و نه مكان، و در عين حال به تمام زمان ها و مكان ها احاطه دارد، و از هر نظر نامحدود است; كارى است دشوار; يعنى احتياج دارد كه با دقّت در اين راه گام برداريم. امّا يادآورى اين نكته بسيار لازم است كه ما به حقيقت ذات خدا هرگز پى نخواهيم برد، و انتظار آن را هم نبايد داشته باشيم، زيرا چنين انتظارى به اين مى ماند كه انتظار داشته باشيم اقيانوس بيكرانى را در ظرف كوچكى جاى دهيم، يا فرزندى كه در درون شكم مادر است، از تمام جهان بيرون باخبر گردد، آيا چنين چيزى ممكن است؟ و اينجا است كه يك لغزش كوچك ممكن است انسان را فرسنگ ها از جاده اصلى خداشناسى به دور اندازد و در سنگلاخ بت پرستى و مخلوق پرستى سرگردان سازد. (دقّت كنيد) خلاصه اين كه بايد متوجّه باشيم صفات خدا با صفات مخلوقات هرگز مقايسه نكنيم.
ادامه مطلب [ شنبه 01 بهمن 1390 ] [ 11:09 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
کلمه رحمت که در بسیاری از آیات قرآن آمده است در لغت به معنای جلب منافع و دفع ضرر است و دو اسم از اسماء خداوند که مستمر در نماز ها و در سوره ی مبارکه ی حمد تکرار می کنیم و مرتب زمزمه می کنیم رحمان و رحیم است که خداوند در کتاب خود و هم پیامبر صلى الله عليه وسلم در سنتش به ما یاد داده است که کارهایمان را به نام خداوندی آغاز کنیم که رحمان است و رحیم و منشا همه ی رحمت ها است کسی که ذاتش رحمت است یعنی هر منفعتی که قرار است به ما به عنوان مخلوقاتش برسد و هر ضرری که قرار است از ما مخلوقات رفع شود تنها در دست قدرت اوست این رحمت به صورت عام مشمول حال تمام مخلوقات خود می شود، چه آن هایی که به او ایمان دارند و او را بندگی می کنند و یا کسانی که بندگی نمی کنند و حاضر نیستند سر بندگی برپیشگاه او بگذارد خدای همه مخلوقاتش است و رحمت عامش شامل همه ی بندگانش است. ادامه مطلب [ جمعه 30 دی 1390 ] [ 18:27 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
چون ما در لابه لاى شگفتى هاى اين جهان آفرينش پرورش مى يابيم و به آنها عادت مى كنيم به همين جهت بسيار مى شود كه از اهميّت موجودات شگفت انگيز آن غافل مى مانيم به عنوان نمونه: 1- حيوانات و حشرات بسيار كوچكى در اطراف ما زندگى مى كنند، كه جثه بعضى از اينها شايد به اندازه يكى دو ميليمتر بيشتر نيست، با اين حال همانند يك حيوان بزرگ داراى دست و پا و چشم و گوش و حتى مغز و هوش و سلسله اعصاب و دستگاه گوارش هستند. اگر مغز يك مورچه را در زير ميكروسكوپ بگذاريم و در ساختمان حيرت انگيز آن دقّت كنيم مى بينيم كه چه ساختمان عجيب و جالبى دارد، بخش هاى مختلف كه هر كدام فرمانده قسمتى از اندام كوچك مورچه هستند در كنار يكديگر چيده شده اند و كمترين دگرگونى در وضع آنها قسمتى از بدن او را فلج مى كند. عجيب اين است در اين مغز كوچك كه قطعاً از سر يك سنجاق بسيار كوچك تر است يك دنيا هوش و ذكاوت و تمدن و ذوق و هنر نهفته شده است، به طورى كه جمعى از دانشمندان ساليان دراز از عمر خود را براى مطالعه در وضع زندگى اين حيوان صرف كرده و نكات جالب و حيرت انگيز آن را در كتاب هاى خود براى ما جمع آورى كرده اند. آيا كسى كه اين همه هوش و ذكاوت و ذوق را در چنين موجود كوچكى جمع كرده است، مى تواند طبيعتى باشد كه به اندازه سر سوزنى هوش و ذكاوت ندارد؟ * * * 2- در دنياى اسرارآميز اتم - مى دانيم كوچك ترين موجودى كه تا كنون شناخته شده اتم و اجزاى آن است; اتم به قدرى ريز است كه نيرومندترين ميكروسكوپ ها كه به اصطلاح كاهى را كوه نشان مى دهد از ديدن آن عاجز است. اگر مى خواهيد بدانيد اتم چقدر كوچك است همين قدر بدانيد كه يك قطره آب، بيش از تمام نفرات روى زمين اتم دارد، و اگر بخواهيم پروتون هاى يك سانتيمتر از يك سيم نازك را بشماريم و از هزار نفر هم كمك بگيريم و در هر ثانيه يكى از آنها را جدا كنيم 30 تا 300 سال (به اختلاف اتم ها) شب و روز بايد بيدار بمانيم تا همه آنها را بشماريم. حالا كه فهميديم يك سانتيمتر سيم نازك اين اندازه اتم دارد فكر كنيد آسمان و زمين، آب و هوا و كهكشان ها و منظومه شمسى ما چه اندازه اتم دارد؟ آيا فكر بشر از تصوّر آن خسته نمى شود و جز آفريننده جهان كسى سر از حساب آنها بيرون مى آورد؟
ادامه مطلب [ جمعه 30 دی 1390 ] [ 18:14 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
در يك روز از روزهاى بهار كه هوا كم كم رو به گرمى مى رود سرى به باغ ها و مزارع سرسبز و زيبا بزنيد; دسته هاى زيادى از حشرات كوچك، زنبوران عسل، مگس هاى طلائى، پروانه ها، و پشه هاى ريز را مى بينيد كه آهسته و بدون سر و صدا به هر طرف مى دوند; از روى اين گل برخاسته به سراغ ديگرى مى روند و از اين شاخه به شاخه ديگر پرواز مى نمايند. چنان گرم فعاليت و كارند، كه گويا نيروى مرموزى مانند يك كارفرماىِ جدّى بالاى سر آنها ايستاده و مرتباً به آنها فرمان مى دهد; بال ها و پاهاى آنها كه آغشته به گرد زردرنگ گلهاست قيافه كارگرانى كه لباس كار مى پوشند و با علاقه و جدّيّت در كارگاه خود مشغول به كارند; به آنها داده است. راستى هم مأموريت و كار مهمّى دارند، اين مأموريت به قدرى بزرگ است كه پروفسور رلئون برتن در اين باره مى گويد: «كمتر كسى مى داند كه بىوجود حشرات سبدهاى ما از ميوه خالى خواهد ماند»... و ما اين جمله را به گفته او اضافه مى كنيم كه: «براى سال هاى بعد باغ ها و مزارع ما آن طراوت و سرسبزى و خرّمى را به كلّى از دست خواهد داد» بنابراين حشرات در واقع پرورش دهندگان ميوه ها و تهيه كنندگان بذر گل ها هستند. حتماً مى پرسيد چرا؟ براى اين كه حسّاس ترين عمل حياتى گياهان يعنى عملِ لقاح به كمك آنها انجام مى گيرد، لابد اين نكته را تا كنون شنيده ايد كه گل ها مانند بسيارى از حيوانات داراى دو قسمت نر و ماده هستند كه تا تلقيح و پيوند ميان آنها صورت نگيرد; تخم و دانه و به دنبال آن ميوه به دست نخواهد آمد. ولى هيچ فكر كرده ايد كه قسمت هاى مختلف گياه كه حس و حركتى ندارد چگونه به سوى هم جذب مى شوند و چگونه گرده هاى نر كه در حكم نطفه مرد (اسپرماتوزوئيد) هستند با تخمك ها كه حكم نطفه ماده (اوول) را دارند تركيب مى گردند و مقدّمات ازدواج ميان آنها فراهم مى شود؟ اين كار در بسيارى از موارد به عهده حشرات واگذار شده و در مواردى هم به عهده بادها. ولى اين موضوع به همين سادگى كه ما خيال مى كنيم نيست و اين ازدواج مبارك و ميمون و پربركت كه به خواستگارىِ حشرات صورت مى گيرد; تاريخچه و تشريفات و ماجراى طولانى و شگفت انگيزى دارد كه يك فراز آن را در اين جا از نظر شما مى گذاريم. دو دوست قديمى و صميمى: ادامه مطلب [ چهارشنبه 28 دی 1390 ] [ 15:51 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
||
| [ تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق : به اکبر احمدی می باشد ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||