مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

این کتاب مجموعه چند سخنرانی از حضرات آیات و حجج اسلام، آقایان: دکتر محمدابراهیم آیتی، شهید سید محمد حسینی بهشتی، شهید مرتضی مطهری و سید محمود طالقانی است که در دهه محرم سال 1382 ق . ایراد شد و در همان سال (برابر با 1341 ش) توسط شرکت سهامی انتشار، منتشر گردید.

با نظر به دقت، عمق و اهمیّت این سخنرانی ها؛ خلاصه آن براساس نظم کتاب مذکور تقدیم می شود:

الف موجباتی که امام حسین علیه السلام را وادار به قیام کرد.

(سخنرانی حجة الاسلام دکتر محمدابراهیم آیتی)

1. موجبات قیام امام حسین علیه السلام یکباره و دفعی فراهم نشد، بلکه دست کم از سیسال قبل یعنی از حدود سال 29 و 30 هجری مقدمات آن فراهم گردید.

2. عثمان دوازده سال خلافت کرد و در شش ساله دوم حکومتش، وضع حکومت اسلامی به طور کلی تغییر کرد و تبدیل به حکومت پادشاهی شد و تأمین رضای شخصی خلیفه، بر همه چیز حتی احکام الهی مقدم گردید. پاسداران حقیقت مثل عماربن یاسر و ابوذرغفاری به خاطر دفاع از حدود الهی، کتک خوردند و یا تبعید شدند.

3. در حکومت عثمان، بسیاری از مسلمانان دیروز، دنیا پرست شدند و فساد مالی در زندگی آنان رخنه کرد. کسانی مانند زبیر، طلحه، سعدبن ابی وقّاص، زین بن ثابت، یعلی بن امیه (منیه) و... در این منجلاب گرفتار شدند. زمانی که عثمان کشته شد از او 150 هزار دینار طلا و یک میلیون درهم پول نقد و املاکی به ارزش صدهزار دینار طلا و اسب ها و شترانی بسیار باقی ماند! وقتی عبدالرحمن بن عوف مُرد، چهار زن داشت و به هرکدام32 1 مالش به ارث رسید که برای هریک، عبارت از 84 هزار دینار طلا بود!


ادامه مطلب
[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 09:02 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

حادثه عاشورا مثل بسيارى از حقايق اين عالم است كه در زمان خودشان بسا هست آنچنانكه بايد،شناخته نمى‏شوند و بلكه فلاسفه تاريخ مدعى هستند كه شايد هيچ حادثه تاريخى را نتوان در زمان خودش آنچنانكه هست ارزيابى كرد،بعد از آنكه زمان زيادى گذشت و تمام عكس‏العمل‏ها و جريانات مربوط به يك حادثه خود را بروز دادند،آنگاه آن حادثه بهتر شناخته مى‏شود.همچنان كه شخصيتها هم همين طورند.شخصيتهاى بزرگ غالبا در زمان خودشان آن موجى كه شايسته وجود آنهاست،پيدا نمى‏شود،بعد از مرگشان تدريجا شخصيتشان بهتر شناخته مى‏شود،بعد از دهها سال كه از مرگشان مى‏گذرد،تدريجا شناخته مى‏شوند.و معمولا افرادى كه در زمان خودشان خيلى شاخصند،بعد از فوتشان فراموش مى‏شوند،و بسا افرادى كه در زمان خودشان آنقدرها شاخص نيستند ولى بعد از مرگشان تدريجا شخصيت آنها گسترش پيدا مى‏كند و بهتر شناخته مى‏شوند.اگر دو نفر عالم را كه در يك زمان زندگى مى‏كنند در نظر بگيريم،و لو از نظر شهرت علمى يكى ده برابر ديگرى بزرگ است ولى گاهى بعد در تاريخ روشن مى‏شود كه آن كه ده برابر كوچك بوده،از آن كه ده برابر بزرگ بوده بزرگتر است،كه براى اين امر من مثالهاى زيادى دارم.از همه بهتر اين است كه ما به خود على عليه السلام مثال بزنيم،آنهم از زبان خود ايشان.

در كلمات مولا در نهج البلاغه جزء كلماتى كه حضرت در فاصله ضربت‏خوردن و شهادت يعنى در آن فاصله حدود چهل و پنج‏ساعت آخر زندگى فرموده‏اند،يكى اين دو جمله است كه تعبير خيلى عجيبى است.مى‏فرمايد:«غدا تعرفوننى و يكشف لكم سرائرى‏» (1) فردا مرا خواهيد شناخت،يعنى امروز مرا نشناخته‏ايد،زمان من مرا نشناخت،آينده مرا خواهد شناخت‏«و يكشف لكم سرائرى‏»(سرائر يعنى سريره‏ها،امور مخفى،امورى كه در اين زمان چشمها نمى‏تواند آنها را ببيند،مثل گنجى كه در زير زمين باشد)مخفيات وجود من فردا براى شما كشف خواهد شد،و همين طور هم شد.على را مردم،بعد از زمان خودش بيشتر از زمان خودش شناختند.على را در زمان خودش چه كسى شناخت؟يك عده بسيار معدود.شايد تعداد آنهايى كه على را در زمان خودش واقعا مى‏شناختند،از عدد انگشتان دو دست هم تجاوز نمى‏كرد.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 08:56 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

امام سوم شیعیان،شهید كربلا و خون خدا،كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى و جان فشانى آن حضرت شكل گرفت و تاریخ بشرى را سرشار از حماسه و ایثار كرد و درس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خویش كه در كربلا ریخت،درخت اسلام آبیارى شد و امت مسلمان بیدار گشت. سومین امام معصوم، در سوم (یا چهارم) شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدینه دیده به جهان گشود. او دومین ثمره پیوند فرخنده حضرت على (ع) و حضرت فاطمه ( س ) دختر پیامبر اسلام (ص) بود. رسول خدا «ص» نام فرزند حضرت زهرا «ع» را «حسین» نهاد.وى مورد علاقه شدید پیامبر خدا «ص» بود و آن حضرت در باره او فرمود: «حسین منى و انا من حسین...»

حسین بن على (ع) مدت شش سال از دوران كودكى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى كرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در كنار پدرش امیرمومنان حضرت علی (ع) زندگى كرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شركت داشت . پس از شهادت امیر مومنان حضرت علی ( ع ) (در سال 40هجرى) امامت به حسن بن على «ع» رسید ، همچون سربازى مطیع رهبر و مولاى خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح،با برادرش و بقیه اهل بیت «ع» به مدینه آمدند .

 مدت ده سال در صحنه سیاسى و اجتماعى در كنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت در آن دوران ده ساله كه معاویه بر حكومت مسلط بود، امام حسین«ع»همواره یكى از معترضین سرسخت نسبت به سیاستهاى معاویه و دستگیریها و قتلهاى او بود و نامه‏هاى متعددى در انتقاد از رویه معاویه در كشتن یاران وفادار به حضرت على «ع» بودند و پیرامون اعمال ناپسند دیگر او نوشت.


ادامه مطلب
[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 08:44 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

السَّلاَمُ عَلَى وَلِيِّ اللَّهِ وَ حَبِيبِهِ السَّلاَمُ عَلَى خَلِيلِ اللَّهِ وَ نَجِيبِهِ‏

سلام بر تو اى ولى خدا و حبيب خاص خدا سلام بر تو اى دوستدار و محبوب و برگزيده خدا

السَّلاَمُ عَلَى صَفِيِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِيِّهِ السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ

سلام بر بنده خالص فرزند بنده خاص خدا سلام بر حسين مظلوم شهيد راه خدا

السَّلاَمُ عَلَى أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ وَ قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ‏

سلام بر آن اسيرغم و اندوه و مصايب سخت عالم و كشته آب چشمان 

اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِيُّكَ وَ ابْنُ وَلِيِّكَ وَ صَفِيُّكَ وَ ابْنُ صَفِيِّكَ الْفَائِزُ بِكَرَامَتِكَ‏

پروردگارا من گواهى مى‏دهم كه آن حضرت ولى تو و فرزند ولى توست و برگزيده تو و فرزند برگزيده توست كه به لطف و كرمت رستگار شد

أَكْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَيْتَهُ بِطِيبِ الْوِلاَدَةِ

تو او را به فيض شهادت گرامى داشتى و به سعادت مخصوص گردانيدى و به پاكى نسل برگزيدى

وَ جَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَيْتَهُ مَوَارِيثَ الْأَنْبِيَاءِ

و او را امام بزرگى از بزرگان عالم و پيشوايى از پيشوايان الهى جهان قرار دادى و مدافع از اسلام مقرر داشتى و ميراث تمام پيمبران را به او عطا كردى 

وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ فَأَعْذَرَ فِي الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ‏

و او را از جانشينان پيغمبر و حجت خود بر خلق گردانيدى او هم در اتمام حجت بر خلق رفع هر عذر از امت كرد و اندرز و نصيحت امت را با عطوفت و مهربانى انجام داده

وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلاَلَةِ

و خون پاكش را در راه تو به خاك ريخت تا بندگانت را از جهالت و حسرت و گمراهى نجات دهد

وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ‏

و مردمى كه مغرور دنيا شدند و بهره آخرتشان را به متاع ناچيز پست دنيا فروختند و ظلم و جور كردند

وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِي هَوَاهُ وَ أَسْخَطَكَ وَ أَسْخَطَ نَبِيَّكَ‏

و در پيروى هواى نفس هلاك شدند و تو را و پيغمبرت را به خشم و غضب آوردند

وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِكَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِينَ النَّارَ 

و از آن بندگانت كه از اهل شقاق و نفاق و دشمنى با تو بودند پيروى كردند در صورتى كه آنها حامل بار سنگين گناه و معاصى و مستوجب آتش دوزخ بودند

فَجَاهَدَهُمْ فِيكَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فِي طَاعَتِكَ دَمُهُ وَ اسْتُبِيحَ حَرِيمُهُ‏

پس اين امام بزرگوار با آن ستمكاران در راه تو جهاد كرد و به اخلاص كامل صبر و تحمل كرد و مشقت بسيار كشيد تا آنجا كه در راه طاعتت خون پاكش بخاك ريخت و حريم مطهر و هتك حرمت خاندان پاكش را مباح شمردند

اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِيلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً

پروردگارا تو آن قوم ستمكار ظالم را لعن شديد كن و به عذاب سخت دردناك معذب ساز

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْأَوْصِيَاءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا (ص) و فرزند سيد اولياء و اوصياء پيغمبر خدا

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِينُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِينِهِ عِشْتَ سَعِيداً وَ مَضَيْتَ حَمِيداً وَ مُتَّ فَقِيداً مَظْلُوماً شَهِيداً

گواهى ميدهم كه تو امين وحى خدايى و فرزند امين حق همه عمر با سعادت در جهان زيستى و با ثناى حق درگذشتى و از دنيا رحلت كردى و مظلوم و شهيد راه حق گشتى

وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ‏

و باز گواهى ميدهم كه خداى متعال وعده‏اى كه به تو داده‏است به آن البته وفا كند و آنان كه تو را خوار و مضطر گذاشتند همه را هلاك كند و قاتلانت را عذاب سخت چشاند

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ‏

و باز گواهى ميدهم كه تو به عهد خدا وفا كردى و در راه خدا همه عمر جهاد كردى تا هنگام رحلتت فرا رسيد

فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ‏

پس خدا لعنت كند آنان كه تو را كشتند و يا درباره تو ظلم و ستم كردند و باز خدا لعنت كند آنكس را كه به قتل و ظلم تو چون شنيد راضى و خوشنود گشت

اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنِّي وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاَهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ‏

پروردگارا من تو را گواه مى‏گيرم كه من دوست آن حضرت و دوست دوستداران او هستم و دشمن با دشمنان او

بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلاَبِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ 

پدر و مادرم فداى تو اى فرزند رسول خدا گواهى مى‏دهم كه تو نورى در اصلاب پدران عاليرتبه و ارحام مادران پاك طينت بودى

لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِيَابِهَا

و انجاس جاهليت تو را آلوده نساخت و جامه‏هاى تيره ظلمانى اعصار جاهليت تو را نپوشانيد

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّينِ وَ أَرْكَانِ الْمُسْلِمِينَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِينَ‏

و باز گواهى مى‏دهم كه تو محققا از اركان دين خدايى و اصل و اساس آيين مسلمين و پناه و نگهبان اهل ايمان

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِيُّ الرَّضِيُّ الزَّكِيُّ الْهَادِي الْمَهْدِيُ‏

و باز گواهى مى‏دهم كه تويى محققا پيشواى نيكوكار با تقواى پسنديده صفات پاك و پاكيزه ذات و هدايت كننده خلق و هدايت يافته به حق

وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ أَعْلاَمُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا

و باز گواهى مى‏دهم كه نه تن از امامان امت كه از فرزندان تواند همه با روح تقوى و راهنماى طريق حق و رشته محكم ايمان خلق و حجت خدايند بر تمام اهل دنيا

وَ أَشْهَدُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِيَابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِينِي وَ خَوَاتِيمِ عَمَلِي‏

و شهادت مى‏دهم كه من به امامت و حقانيت شما ايمان و به رجعت شما يقين دارم و در شروع به آيين و ختم كارم

وَ قَلْبِي لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِي لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يَأْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ‏

و قلبم تسليم قلب پاك شما و همه كارم پيرو امر شماست و ياريم تا خدا اذن دهد براى شما مهيا است

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ عَدُوِّكُمْ‏

پس البته با شما هستم نه با دشمنان شما

صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِكُمْ وَ أَجْسَادِكُمْ

درود خدا بر شما و بر جسم و جان پاك شما باد

وَ شَاهِدِكُمْ وَ غَائِبِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُمْ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ‏

و درود خدا بر شما باد از حاضر و غايب شما و بر ظاهر و بر باطن شما باد اى پروردگار عالميان عالم اين دعاى مرا اجابت فرماى.

پس دو ركعت نماز مى‏كنى و دعا مى‏كنى به آنچه مى‏خواهى.(۱)

.............................................

پی نوشت:

(۱) مفاتیح الجنان، ص 773 – 770.

[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 08:34 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

نقش حضرت زینب (علیها السلام)از عاشورا تا اربعین حسینی

پيام‏رسانى نهضت عاشورا
 

قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيام‏رسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امام ‏حسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏ شد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاىاطراف برسد. شاهد اين مدعى اين است كه پيش از ورود اهل‏بيت امام(ع) به مدينه مردم آنشهر هنوز از رويدادهاى كربلا بى‏خبر بودند. در اين مدت يزيديان با آن همه امكانات تبليغاتى، كه در اختيار داشتند، به راحتى مى‏ توانستند، وقايع كربلا را در راستاى منافع خودتحريف كنند و به گونه‏اى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت يزيد كم‏ترين ضرر و زيانرا در برداشته باشد. در اين صورت تا حدّ بسيار زيادى از تأثير قيام امام‏حسين(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آينده مسلمانان كاسته مى‏شد، و به طور قطع ما امروز شاهد اين همه آثار وبركات براى نهضت امام حسين(ع) نبوديم.
بنى‏اميه براى سرپوش نهادن بر جنايت خويش و انحراف افكار عمومى از شگردهاىگوناگون تبليغاتى استفاده مى‏كردند، كه برخى از آن‏ها عبارتند از:


ادامه مطلب
[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 08:26 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

رسالت روشنگرى

اربعین

اربعین، موعد بازگشت قافله خوبان عالم، به آغوش مهربان مدینه است؛ همان قافله کوچکى که هفتاد و دو ستاره اش را میان دستان خالى کربلا کاشت تا نور آزادگى و شرافت، در تاریک خانه تزویر یزیدیان گم نشود.

حالا که کاروان اربعین، نه حسین فاطمه را در خود دارد و نه عباس على را، رسالت روشنگرى بر زانوان خسته زینب علیهاالسلام قد مى کشد و جان سرخ شهیدان عاشورایى، بر لبان سبز زین العابدین علیه السلام شکوفه مى زند.

از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: «امام حسین علیه السلام گفت: من کشته اشکم، اندوهگین و دلتنگ کشته شدم، بر خدا شایسته است که هر دلتنگى که به زیارتم مى آید، دلتنگى اش را برطرف کند و او را شاد به خانواده اش برگرداند».

حسین، اى تسلیم محض! صراط مستقیم، از رد خون تو آغاز شد و پس از بیابان هاى سرگردانى زینب، میان هلهله شامیان و سنگسار حقیقت، به قلب ما رسید؛ زیرا تو از دل برخاسته بودى؛ از دل حقیقت، و لاجرم بر دل نشستى. اى کسى که ذرات عالم، زیارت نامه خوان تواَند، یا ابا عبدالله!

همیشه پیروز

حسین جان! در قانون تو، فتح و ظفر به گونه اى دیگر معنا مى شود.

آنجا که فرهنگ هاى لغات ستم، واژه اى جز شمشیر را نمى دانند، نام تو فتح المبین نصر و پیروزى است.

سینه مى زنیم و گرد از غبار دل مى ریزد. اشک مى ریزیم و رودخانه مى شویم، تا قطره قطره به دریاى تو بریزیم.

اى ناى بریده! سلام بر تو و بر راه سُرخت!

آری! ما، میراث دار همان کاروانى هستیم که بال هاى یا کریم هایشان را در نینوا شکسته اند.

حسین، اى تسلیم محض! صراط مستقیم، از رد خون تو آغاز شد و پس از بیابان هاى سرگردانى زینب، میان هلهله شامیان و سنگسار حقیقت، به قلب ما رسید؛ زیرا تو از دل برخاسته بودى؛ از دل حقیقت، و لاجرم بر دل نشستى.

اى کسى که ذرات عالم، زیارت نامه خوان تواَند، یا ابا عبدالله!

اربعین، فرصتى براى شناختن زینب علیهاالسلام و تعمّق در قیام حسین علیه السلام است.

 

شاید اگر اشک نبود

شاید ریختن و آویختن کمترین کارى است که اشک براى جبران آبروى از دست رفته آب مى کند؛ مى ریزد و مى ریزد و مى ریزد... تا فرات، بیش از این شرمنده نباشد!

شاید اگر اشک نبود، تمام فرات ها از خجالت خشک شده بودند!

شاید اگر اشک نبود، سیلاب غم و غصه، در کربلا مرداب شده بود!

شاید اگر اشک نبود، عشق و عطش، همان جا دفن شده بود!

... و چهل روز گذشت و چهل سال و صدها سال. و اشک هنوز در سوگ و ماتم آن یکه تاز عرصه عشق و ایمان، سید و سالار شهیدان، امام حسین علیه السلام همچنان مى ریزد و مى ریزد و مى ریزد...

و شاید اگر اشک نبود، شور حماسه عاشورا را هیچ شور دیگرى ایجاد نمى کرد...

شاید اگر اشک نبود، با بغض هاى اسیران در آن روز، جهنمى بر پا شده بود!

شاید اگر اشک نبود، کینه آتش مى گرفت و محشر همان جا بر پا مى شد و قیامت مى شد و تمام مى شد!

شاید اگر اشک نبود، غم در گلوى زینب مى ماند و کسى را خبردار نمى کرد!

و شاید اگر اشک نبود، آن وقت «یا حسین» را با هق هق ضعیف و در دل سر مى دادیم!

آن وقت «یااباالفضل» را دیگر به واسطه چه چیز مى خواندیم؛ وقتى که شورى اشک، شورى را به دامانمان نمى ریخت؟

... و چهل روز گذشت و چهل سال و صدها سال.

و اشک هنوز در سوگ و ماتم آن یکه تاز عرصه عشق و ایمان، سید و سالار شهیدان، امام حسین علیه السلام همچنان مى ریزد و مى ریزد و مى ریزد... .

و شاید اگر اشک نبود، شور حماسه عاشورا را هیچ شور دیگرى ایجاد نمى کرد...



ادامه مطلب
[ جمعه 23 دی 1390 ] [ 09:52 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

به راستی اینان کیستند؟!

کربلا

گویی چشمانم سرخی خویش را از غروبی که مقدم شد بر این شب ها وام گرفته است. و هر چه بر دیدگانم ملتمسم که برای اندکی آرام گیرد گویی گوشی از برای خواهشم ندارند. هر چه از ساعات اولیه شب می گذرد صدایی برایم انعکاسی شدیدتر پیدا می کند. صدایی که تازگیش برایم آشنا است. خوب گوش می کنم صدا، صدای قدم های کاروانیان است، کاروانی که در دل شب با صدای خویش مرا به عمق درد و غربت راهی می کند. این کاروان از منزلی حرکت می کند که افقش به خون نشست وآسمانش به کبودی ظلمی بزرگ رنگ آمیزی شد. از سرزمینی راهی شده است که تشنگانش را آب از دم تیغ دادند و طفلانش را به نوازش سه شعبه کینه و ظلمت آرام می کنند. کاروان آرام، آرام می رود و صدای زنگ اشتران در دل صحرا می پیچد و پژواک آن طول تاریخ را می پیماید. آنان که کاروان را در تاریکی شب می برند ، آنانکه بر چوبه های نیزه، خورشید حمل می کنند در شب ظلمانی خویش به دنبال کدام کوره راهند؟

 

کاروانِ بی سر و بی سرپرست                                            غُل به گردن، خشکْ لب، تاول به دست

کاروان از بس که آتش دیده بود                                            اشک در چشمانشان خشکیده بود


ادامه مطلب
[ جمعه 23 دی 1390 ] [ 09:44 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

«حسین! اى پرچم خونین حق بر دوش،

حسین! اى انقلابى مرد

حسین! اى رایت آزادگى در دست،

در آن صحراى سرخ و روز آتشگون

قیام قامتت در خون نشست، اما

پیام نهضتت برخاست

از آن طوفان «طف» در روز عاشورا،

به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد

ولى ...

مرغ شباهنگ حقیقت، از نواى ناله "حق، حق" نمى‏افتد.»

سلام بر تو، اى حسین!

سلام بر خط شفق‌گون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى‏پاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گیرد، تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكارتر بنمایاند و چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین، بدو زد و گوش زمان را از آن فریادها تندرگونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.

اى حسین ... اى عارف مسلّح !

كربلاى تو، عشق را معنى كرد و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور همیشگى در همه زمان‏ها و زمین‏ها بود.

اى حسین ... اى شراره ایمان !

اى حسین ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!

در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فریاد را در حلقوم شب ریختى و با نامردان تبهكار، مردانه در آویختى.

عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» اندیشه‏ها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشید.

چه مى‏گویم؟ ... تو تاریخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه‏هاى زیباى ایثار و جهاد و شهادت گشودى. لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمین‏ها را كربلا ...

خفته بودیم و بى‌خبر... اما تو، این «مصباح هدایت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى یأسمان را به شور امید مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت، به فریاد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبله‌ی ما را، تا بام آگاهى و تا برج بیدارى فرا بردى.

«اى حسین » ...

تو كلاس فشرده تاریخى .

كربلاى تو، مصاف نیست‏

منظومه بزرگ هستى است، طواف است.

پایان سخن

پایان من است

تو انتهاى ندارى ...

والسلام‏

"خط خون"، موسوى گرمارودى .


ادامه مطلب
[ جمعه 23 دی 1390 ] [ 09:42 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

صدای پای اشتران از دل كویر می‎آید. كاروانی خسته و غم‎دیده و محزون هر كسی سر به کنج كجاوه گذاشته و آرام آرام می‎گرید، باد با رقص جنون‎آمیز خود شن‎های صحرا را پا به پای خود به وجد آورده و به آسمان می‎برد.

صدای زوزه باد هر از گاهی مصیبت‎دیدگان را از دل دریای غم بیرون می‎آورد.

آری، كاروان اُسراء اینك به سمت مدینه باز می‎گشت، مدینة النّبی كه اینك محزون و داغدار پسر پیامبر بود.

هنگامی كه كاروان به دوراهی عراق و مدینه رسید، ناگهان نسیمی از جانب كربلا دختر امام حسین (علیه السلام) را متوجّه خود كرد.

آه چه لحظه‎ای بود، صدای شیون او بلند شد و همه را متوجّه خود نمود همگی مست نسیم كوی حسین (علیه السلام) گشتند.

با هم به ساربان گفتند كه ما را از دشت كربلا و مزار یار عبور ده.

قافله مسیر خود را تغییر داد. زمان فراق دیگر به سر آمده بود و عاشقان به كوی معشوق نزدیك می‎شدند.

هر چه این فاصله كمتر می‎شد بر شور و افغان كاروان افزوده می‎گشت.

هنگامی كه آن پروانگان به مدفن خورشید رسیدند از روی ناقه‎ها همچون برگ خزان خود را به زیر افكندند.

هر كس قبر عزیزی را در آغوش گرفت صدای فغان و ناله در تمام صحرا مستولی گشت. جابر بن عبدالله انصاری نیز كه در اربعین به كربلا رسیده بود، با داغدیدگان هم ناله شد.

یكی می‎گوید: همین جا بود كه عزیز خود را از دست دادیم.

یكی دیگر می‎گوید: همین جا بود كه خیمه‎های ما را آتش زدند و اموالمان را غارت كردند.

آه همین جا بود كه شمر با شمشیر سر از بدن حسینم جدا ساخت.

وای عمویم، این جا بودكه او را به شهادت رساندند.

وای پسرم علی اصغر. صدای جانسوز رباب شور دیگری به این مرثیه‎خوانی می‎داد. او سخت می‎گریست، خدا این جا بودكه با تیر سه شعبه گلوی كوچك اصغرم را هدف گرفتند.

آری هر كسی به نحوی از دل غم دیده‎اش عقده‎گشائی می‎كرد.

در این اثنا بی‎بی زینب كبری (سلام الله علیها) خود را تمام قد بر روی قبر برادر انداخت و با اشك و آه و صدای محزون گفت:

ای وای برادرم حسین جان، ای وای محبوب دل پیامبر خدا، ای فرزند مكه و مِنا. ای پسر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و ای فرزند علی مرتضی (علیه السلام).

ای برادر،  شرمنده‎ات گشتم که نازدانه‎ات رقیه را در خرابه شام جا گذاشتم .

ای برادر، اگر اینجا نامحرم نبود، جای تازیانه و سنگ‎ها را به تو نشان می‎دادم.

ای برادر ما را خارجی خواندند و از بالای بام‎ها بر ما سنگ زدند و بر رویمان خاك و خاكستر پاشیدند.

ای عزیز مادرم ای میوه قلبم و ...

ناگهان زینب بی هوش شد و به زمین افتاد.

 

منبع:

شبکه امام صادق علیه السلام


ادامه مطلب
[ جمعه 23 دی 1390 ] [ 09:37 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

باور کن گُلم! من همان زینبم؛ همان زینبی که هر روز، زیر آفتاب نگاه تو گرم می‏شد، همان زینبی که از طنین صدای تو جان می‏گرفت، همان زینبی که روزش را با زیارت تو آغاز می‏کرد و شبش را با چراغ یاد تو به پایان می‏برد.

باور کن همان زینب، همان خواهر، چهل روز است تو را ندیده است. بلند شو برادر گلم! چرا جوابم را نمی‏دهی؟ تو که همیشه به احترام حضورم می‏ایستادی؛ حالا چه شده که حتی جوابم را نمی‏دهی؟

آه، چه توقعی دارد زینب از تو! آخر تو که... .

باشد! حالا که تو نمی‏توانی، من برایت همه چیز را می‏گویم، آن روزِ غمگین کودکی‏مان که یادت هست؟! همان روزِ آتش و در و... آری! می‏دانم؛ حتی حالا هم طاقت شنیدنش را نداری. برایت بگویم؛ کودکان تو آواره بیابان ‏های بی ‏چراغ شدند؛ یکی دو ستاره، خاموش شد تا صبح.

چه کشیدیم برادر! فقط یاد و ذکر خدا و تو و پدر و مادر و جدمان، قوت دلمان شده بود؛ وگرنه قصه به اینجا نمی‏رسید.

در راه، هر جا که شد، چراغ یاد تو را روشن کردیم.

چه که بر سر آل امیه نیاوردیم؛ کوفه می‏لرزید از طنین صدایمان.

هر اشکمان را بر چله کمان نشانده بودیم و قلب خواب ‏آلودگان را نشانه رفته بودیم؛ اما امان از شام! تاریکی شام، بر روشنایی کلام ما پیشی می‏گرفت؛ اما ستاره سه ساله تو، آنجا را هم روشن کرد.

چه بگویم برای تو که از همه چیز باخبری؟! در این چهل روز، یک لحظه نوازش صدای تو، گوشم را تنها نگذاشت.

هر چه را باید می‏گفتم، به زبانم جاری می‏شد. همیشه گرمای دستان حمایتت را روی شانه ‏هایم حس می‏کردم. یک آن، خودم را بی ‏تو ندیدم؛ اما چه کنم که تو خواسته بودی هر لحظه نبودنت را به یاد دیگران بیندازم و بیدارشان کنم.

هر چه بود این چهل روز گذشت و من دوباره به دیدار تو آمدم.

حالا نمی ‏خواهی برای دیدن خواهرت، از جای برخیزی؟

 

سید حسین ذاکرزاده


ادامه مطلب
[ جمعه 23 دی 1390 ] [ 09:32 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...127128129130131...169صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران