|
مشعل هدایت قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
| ||
|
در قرآن كريم دلائل و براهين مختلفى بر وقوع معاد بيان شده كه به بعضى از آن اشاره مىشود: 1 - برهان فطرت :
2 - برهان حكمت : 3 - برهان عدالت :
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 07:30 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
دلائل امكان معاد 1 - آفرينش نخست انسان: 2 - قدرت خداوند متعال: 3 - زنده شدن زمين در فصل بهار: 4 - ارائه نمونههائى از زنده شدن مردگان: [ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 07:26 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
قال على عليه السلام : «ما اصف من دار اوّلها عناء و اخرها فناء فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب» .
2 - دنيا زمانش محدود و آخرت غير محدود
3 - دنيا دار خواب، آخرت دار بيدارى
4 - دنيا دار نيرنگ، آخرت دار حقيقت
5 - دنيا دار گذر، آخرت دار جاويد [ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 09:00 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
1. شهادت در راه خدا 3. كامل نمودن ركوع 4. صدقه 5. نماز وحشت 6. حج 8. ريختن آب روى قبر 9. خواندن سوره يس، قلم و ملك و خواندن بعضى از دعاها كه در كتب ادعيه ذكر شده است . تفاوت نظام دنيا با نظام آخرت آيات
2 - در دنيا مىتوان از خود دفاع كرد و سخن گفت در قيامت ممكن نيست:
3 - در دنيا مىتوان عذرخواهى كرد در قيامت ممكن نيست:
4 - در دنيا مىتوان براى نجات از عذاب و شكنجه فرار كرد در قيامت ممكن نيست:
5 - در دنيا مىتوان كار خود را به دوش ديگران انداخت و در قيامت ممكن نيست:
6 - در دنيا مىتوان در مشكلات به كسى يا كسانى پناه برد در قيامت ممكن نيست:
7 - در دنيا براى آزادى خود يا ملك مىتوان رهن و وثيقه سپرد در قيامت ممكن نيست بلكه خود انسان را به گرو مىگيرند:
8 - نعمت و عذاب دنيا مقطعى و زودگذر است اما در قيامت نعمت و عذاب الهى دائمى است:
9 - شكنجه و عذاب دنيا قابل تخفيف است اما در قيامت چنين نيست: [ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 08:58 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
قال زين العابدين عليه السلام : «القبر امّا روضة من رياض الجنّة او حفرة من حفر النيران»
2 - بهترين توشه در عالم برزخ
3 - پنهان بودن اسرار در عالم برزخ
4 - سؤال قبر
5 - شيعيان در عالم برزخ
6 - سؤالات در قبر
7 - فشار قبر
8 - عوامل فشار قبر [ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 08:57 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
آيات 2 - مرگ سنّت همگانى : 3 - علّت ترس انسان از مرگ (اعمال غير شايسته): 4 - مسلمان مردن با ارزش است:
[ سهشنبه 19 اردیبهشت 1391 ] [ 17:09 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
5 - مرگ با شرافت (شهادت در راه خدا): 6 - نپذيرفته شدن توبه در حال مرگ: 7 - وصيّت به هنگام مرگ: [ سهشنبه 19 اردیبهشت 1391 ] [ 17:07 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
«فكيف اذا توفّتهم الملئكة يضربون وجوههم و ادبارهم» محمد، 27 [ سهشنبه 19 اردیبهشت 1391 ] [ 16:53 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
درخت در پاييز هم مفيد است. ما معمولاً سبزي را نعمت ميگوييم. خدا به برگ زرد هم نعمت ميگويد. «وَ الَّذِى أَخْرَجَ المَْرْعَى» (اعلي/4) يعني سرسبزي را بيرون آورد، «فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى» (اعلي/5) يعني اين را برگ زرد كرديم. هم سبز كرديم، هر زرد كرديم. زردي هم نعمت است. بهترين كود زمين براي درخت برگ زردش است. اينطور نيست كه اين پيرها خاصيت ندارند. بابا اين الاّف است. از كجا؟ اصلاً خيلي وقتها يك بركاتي كه نازل ميشود بر نسل، به خاطر پدر است. «وَ كانَ أَبُوهُما صالِحا» (كهف/82) به خاطر پدر صالح است كه خدا به بچههايش خير ميرساند. نميدانيد پدر بزرگ چه خاصيتي دارد. وقتي خدا به فرشتهها گفت: برويد قوم لوط را زير و رو كنيد، آمدند ديدند در اين منطقه كه ميخواهند زير و رو كنند، حضرت لوط است. گفتند: خدايا، يك آدم حسابي اينجا است. «إِنَّ فيها لُوطا» (عنكبوت/32) عربيهايي كه ميخوانم قرآن است. حضرت لوط اينجاست. خدا فرمود: «نَحْنُ أَعْلَمُ» (عنكبوت/32) ما ميدانيم لوط آنجاست. به او ميگوييم: برود. وقتي رفت شهر را زير و رو كنيد. يعني خود فرشتهها هم فهميدند، جايي كه يك پيرمرد مؤمني است، با بودن پيرمرد مؤمن عذاب از كل منطقه برداشته ميشود. پيرها را شما كم نگيريد. گاهي وقتها مثلاً ميخواهند سفر بروند. ميگويند: پدر بزرگ و مادربزرگ را چه كنيم؟ مثلاً ميگويند: ميرويم، نگوييم: ميرويم سفر، يواشكي جيم شويم. در سفر ميروند به آنها بد ميگذرد. يكي از آقايان به نظرم حاج مهدي آقا طباطبايي بود، به نظرم ايشان بود. گفت: يك مادري به بچهاش گفت: پسر جان تو ماشين داري من را بيمارستان ببر. گفت: من كار دارم. پول را بگير، تاكسي تلفني! ميگفت: پول به مادرش داد سوار شد، دنبال كارش برود. در كوچه به كسي زد. هيچي! تصادف و مجبور شد اين پسر را بيمارستان برد. ميگفت: يك چند ساعتي در بيمارستان الاّف شدم، وقتي برميگشتم ديدم مادرم خودش با تاكسي آمده بيمارستان، دارد برميگردد. گفتم: اين جزاي كسي است كه به مادرش بگويد: پول را بگير، من تو را نميبرم. كسي كه مادرش را نبرد بايد بچهي زخمي مردم را ببرد، وقتش هم تلف شود. از خدمت به مادرش محروم شود. به مادرت خدمت ميكردي، مادرت دوستت داشت. اما اين بچه كه تصادف كردي دوستت ندارد. هم پولت رفت، هم وقتت رفت. هم محبتت رفت. زرنگي نكنيد. فكر نكنيد اگر اين نباشد، زندگيتان خوش است. نباشد خدا يك تلخي ديگري در زندگي شما ميگذارد. گاهي به خاطر اينكه يك آب جوش در دهان اين پيرزن گذاشتي، نفسش زندگي تو را آباد ميكند. همينكه ميگويند: انشاء الله خير ببيني، خير ميبيني. از دعاهايي كه مستجاب است، دعاي پدر در حق پسر، و دختر و دعاي پسر و دختر در حق پدر. 17- درخت هرچه از نور خورشيد انرژي ميگيرد، وقتي خشك شد، آتشش زدي، تمام انرژيهايي كه در خودش ذخيره كرده است، در صورت حرارت پس ميدهد. انسان هم هرچه تا آخر عمرش جمع كرده است، همهي ذخيرههايش را به جامعه تحويل بدهد. اين درختي كه ما ميسوزانيم اين حرارتش از كجاست؟ ميگويند: اين حرارتي كه اين آتشي كه از درخت ميسوزد، اين انرژيهايي است كه در طول عمرش از خورشيد گرفته است. يعني يك عمر ذخيره ميكند، ولي با خودش نميبرد. اين ذخيره را تحويل جامعه ميدهد ميرود. ما لخت آمديم، لخت ميرويم. منتهي با يك كفن. باقياش را يك دردي دوا كنيم. مشكل زياد است. آدمهايي هستند ميتوانند هزار تا جوان را داماد كنند. هزار تا دختر را عروس كنند. آدمهايي هستند خيلي ميتوانند، امّا ميگذارند ميروند، و چيزي براي خودشان نميگذارند. از درخت كمتر نباشيم. آنچه انرژي از خورشيد گرفت يكجا تحويل ميدهد. خدايا ما ميترسيم روز قيامت بگوييم: «يا لَيْتَني كُنْتُ تُراباً» (نبا/40) كاش درخت كه هيچي، درخت نبات است. كاش خاك بوديم. بعضي افراد ممكن است از خاك هم پستتر باشند. خاك يك دانه ميگيرد و يك خوشه ميدهد، آدمهايي هستند سي تا لقمه ميخورند، يك اللهاكبر نميگويند. خاك يك دانه ميگيرد، يك خوشه ميدهد. آدمهايي هستند از همه نعمتها استفاده ميكنند، پهلوي خدا سري خم نميكنند. آنوقت ميگويد: «يا لَيْتَني كُنْتُ تُراباً» آيهاي كه خواندم آيهي قرآن بود. اي كاش خاك بودم. خاك سنگيني ما را حمل ميكند. ما حرفهاي سنگين را تحمل نميكنيم. خاك مردههاي ما را در خودش دفن ميكند. ما عيبهاي مردم را در خودمان نگه نميداريم. خدايا هستي را براي ما آفريدي، نكند ما از خاك و آب و اينها كمتر باشيم. عيد نوروز 89 مبارك. اين اولين بحث در سال 1389 كه تحمل كرديد. حالا اين هم لطف خداست كه شما سي سال مينشينيد و خسته نميشويد. اين هم قضا و قدر است. وگرنه آدم بايد به طور طبيعي 5 سال، 6 سال، اين هم از بركت قرآن است. من سوادي ندارم. اين به خاطر اينكه درسهايي از قرآن و كلمات اهل بيت است، نه حرف من تمام شد، الآن هم اگر سكته كنم مردم ايران بدانيد، اگر الآن سكته كنم تا 20 سال ديگر حرف ضبط شدهي پخش نشده داريم. چون من ديدم اين خانمها سبزي را براي يك ماه ديگر در فريزر نگه ميدارند. گفتم: چطور خانمها سبزي را براي آينده نگه دارند. من بحث توليد نكنم. يك دور تفسير گفتم، از اول قرآن تا آخر قرآن. حدود 500 ساعت! اين را هم براي بعد از مرگ ذخيره كردم. اين از قرآن است. اگر هر كتابي را ميخواستم مطالعه كنم و بگويم حرفم تمام شده بود. ولي قرآن صبح نگاه ميكني، يك چيز. عصر نگاه ميكني يك چيز ديگر. اين بركت قرآن است.خدايا تو را به حق محمد و آل محمد ما را روز قيامت شرمندهي خودت و اوليائت و شرمندهي نعمتهايي كه مصرف كرديم و خاصيتي نداشته قرار نده. روز قيامت نگويند علف هرزهها را به گاوداري دادند، شير شد. ولي آدمهاي هرزه جز فساد و فتنه هيچ خاصيتي نداشتند. آدمهاي هرزه از علف هرزه بدتر هستند. علف هرزه را گاو ميخورد شير ميدهد، آدمهاي هرزه فقط فتنه و فساد، هيچ خاصيتي ندارند.قيامت را روز شرمندگي ما قرار نده. [ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 17:02 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
برگها سبب زيبايي هستند. برگ پوشش و زيبايي است. حجاب هم پوشش و زيبايي است. برهنگي زيبايي نيست. برهنگي زيبايي نيست. برهنگي تمدّن نيست. اگر برهنگي تمدّن بود، خوب حيوانهاي برهنهاي هم مثلاً الاغ، اسب، قاطر، برهنگي زيبايي نيست. پوشش زيبايي است. طاووس زيبا است. پوشش زيبا است. اصلاً به اينكه ريش ميگويند، ميدانيد ريش يعني چه؟ ريش يعني زينت. به ريش ميگويند: ريش، ريش در لغت يعني زينت. لباس زينت است. برگ لباس درخت است و به درخت زينت ميدهد. برهنگي زينت نيست. همانطور كه درختهاي بيبرگ قشنگ نيستند. 14- درخت آب آلوده ميگيرد، گل ميدهد. آب كثيف پاي درخت ميرود. آب گِل پاي درخت ميرود. اما آن گُل ميدهد. انسان هم بايد اينطور باشد. حرفهاي بد را بشنود، «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» (فرقان/63) افراد نااهل وقتي به اينها خطاب ميكنند، «قالُوا سَلاماً» يا سلام ميكنند يا با مسالمت از كنارش ميگذرند. «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً» (فرقان/72) حضرت آدم دو تا بچه داشت، هابيل و قابيل. يكي گفت: ميكشمت! گفت: تو هم من را بكشي، من به تو دستدرازي نميكنم. برادر بايد با برادر اينطور باشد. « لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني» (مائده/28) عربيهايي كه ميخوانم قرآن است. گفت: اگر دست دراز كني من را بكشي، «ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَك» (مائده/28) من دست دراز نميكنم تو را بكشم. ما اينطور نيستيم. ما اگر كسي گفت: احمق! ميگوييم: من احمقم! ننهات احمق است، بابات احمق است، جد و آبادت احمق است، اوه... بابا يك كلمه گفت. قورتش بده. «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظ» (آل عمران/134) براي كجاست؟ اصلاً معناي عيد اين است كه برويم خانهي آنهايي كه به ما فحش دادند. اگر خانهي اينهايي كه دوستشان داريم برويم كه هنر نيست. خانهي دوستان مثل رانندگي در سرازيري است. رانندگي در سرازيري كه هنر نيست. هر بشكهاي هم در سرازيري بنز و «بيام و» است. ماشين خوب اين است كه در گردنهها بالا برود. آن كسي را كه دوست نداريم برويم ببينيم. «صِلْ مَنْ قَطَعَك» (بحار الانوار/ج16/ص98) حديث داريم ديدار كن با كسي كه او ديدن تو نيامده است. در سفرش با تو خداحافظي نكرده است. در عروسي دخترش و دامادي پسرش تو را دعوت نكرده است. قورتش بده. 15- هرچه ريشه عميقتر باشد درخت پايدارتر است. درخت روي پاي خودش ايستاده ما هم بايد روي پاي خودمان بايستيم. قرآن يك آيه دارد، ميگويد: «فَاسْتَوى عَلى سُوقِه» (فتح/29) درخت روي پاي خودش ايستاده است. آن روزي ما بايد جشن بگيريم كه ديگر گندم از خارج نخريم. هر روزي در هر تكنولوژي، در هر محصول و ميوهاي روي پا ايستاديم، آن روز، روز عيد ما است. «فَاسْتَوى عَلى سُوقِه» آيهي قرآن است. مثل درختي كه روي پاي خودش بايستد. [ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 17:00 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
||
| [ تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق : به اکبر احمدی می باشد ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید