مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

ادای واجبات الهی

یكی از مهمترین نقاط آغاز، اداء فرایض و اهتمام به واجبات است به ویژه نماز، روزه، زكات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منكر. مؤمن سالك باید نماز را در وقت بخواند، نه تنها در وقت كه در اول وقت و همیشه باید پیش از وقت خود را آماده كند تا در اول وقت به نماز برخیزد، كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «أوَّل الْوقْتِ رِضْوانُ اللهِ و اخرُهُ عَفْوُاللهِ و الْعفْوُ لا یكونُ إلا منْ ذَنبٍ.»[1] نماز اول وقت سرشار از خشنودی خدا و در پایان وقت مشمول عفو و بخشش خداوند می شود. بدیهی است عفو و بخشش جز در مورد گناه صدق نمی كند.[2] اهتمام به فرایض، كاشف از روح انقیاد و موجب تقویت اساس تقوا و ایمان و اخلاق است. رسول خدا ـ صل الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «إعْمل بِفَرائِض اللهِ تَكُن اَتْقَی النّاسِ.»[3] به آنچه خدا واجب كرده عمل كن تا باتقواترین مردم باشی. ابوحمزه ثمالی از امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ نقل می كند كه فرمود: «مَن ْعمِلَ بمَا افْتَرَضَ الله عَلَیْهِ فَهُو مِنْ خیرِ النّاس.»[4] هر كس عمل كند به آنچه خدا بر او واجب كرده از بهترینِ مردم است. و در حدیث دیگر فرمود: «... فَهُو منْ أعْبَدِ النّاس.»[5] ... هر كس بجای آورد آنچه را كه خدا واجب كرده از عابدترینِ مردم است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 آبان 1390 ] [ 22:06 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

بحث در مورد انسان است.آيا انسان از آن دسته موجوداتى درطبيعت است كه آنها را بايد به حالت اولى و دست نخورده باقى گذاشت؟

آيا بهترين انسان آن انسانى است كه به همان حالت اولى و دست نخورده‏باقى باشد يا انسان هم مثل هزارها چيز ديگر نياز به ساخته‏شدن دارد و به‏اين دنيا كه مى‏آيد ابتدا مانند يك ماده خام به دنيا مى‏آيد،ماده خامى كه‏ارزش بالقوه دارد و بايد ساخته بشود تا ارزش فوق العاده پيدا كند؟مطلب‏از چه قرار است؟

هيچ موجودى به اندازه انسان،نيازمند به ساخته شدن نيست و هيچ‏موجودى به اندازه انسان قابل ساخته شدن نيست و هيچ موجودى به‏اندازه انسان ارزش ساخته شده‏اش با ارزش ساخته نشده‏اش اين قدرتفاوت ندارد.اين چيزى كه در دنيا از يك نظر نامش را«اخلاق‏»مى‏گذارندو از نظر ديگر نامش را«تعليم و تربيت‏»و يا«آموزش و پرورش‏»

مى‏گذارند معنايش همين است;يعنى انسان به صورت يك ماده خام راتبديل كردن به يك انسان قابل استفاده.قابل استفاده براى چه كسى؟براى‏خودش و براى جامعه خودش.

اگر ما ميان انسان و حيوان مقايسه‏اى كنيم مى‏بينيم از اين نظر تفاوت‏از زمين تا آسمان است.نه تنها با حيوان بلكه با هر چيز ديگرى كه نياز به‏ساختن دارد اگر انسان را مقايسه كنيم مى‏بينيم هر چيز ديگر در مقابل‏انسان به يك معنا ساخته شده به دنيا مى‏آيد،يك مقدار هم بايد روى آن كارشود تا بهتر ساخته شود.ولى انسان،يگانه موجودى است كه از هر نظربايد ساخته شود.عرض كردم كه طلا را بايد ساخت،به آن صورتى كه از معدن استخراج مى‏شود قابل استفاده نيست;نقره و آهن را هم بايدساخت،حيوان را هم بايد ساخت،بايد اهلى كرد، تربيت كرد ولى اين‏تفاوت هست كه طلا در طلا بودن خودش ديگر«ساخته شده‏»است، نقره‏هم در نقره بودن خودش ساخته شده به وجود آمده است و همچنين اسب‏در اسب بودن خودش و گوسفند در گوسفند بودن خودش.اينها به‏اصطلاح فيلسوفان از نظر«ماهيت‏»ساخته شده به دنيا آمده‏اند و از نظركيفيت و كميت نياز به ساخته شدن دارند. طلا ماهيتش طلاست،منتها يك‏زرگر عيارش را درست مى‏كند،آن را پرداخت مى‏كند،براق مى‏كند و امثال‏اينها،ولى ديگر آهن نمى‏تواند در دست زرگر طلا شود،طلا در دست‏زرگر نقره شود.اينها از نظر ماهيت‏ساخته شده به دنيا آمده‏اند;يعنى‏خلقت،ماهيت آنها را ساخته است. اگر نياز به ساخته شدن دارند در كيفيت‏است.ولى انسان يگانه موجودى است كه حتى از نظر ماهيت هم ساخته وپرداخته به دنيا نيامده است و لهذا اين كه واقعيت انسان چه واقعيتى وماهيت انسان چه ماهيتى باشد همه جور ممكن است از آب در بيايد،همه جور ممكن ست‏ساخته شود.ممكن است انسان فرشته شود و صددرجه از فرشته بالاتر.ما چون لفظى بالاتر از فرشته نداريم مى‏گوييم‏فرشته.اگر از اين تعبير،كسى به اشتباه نيفتد مى‏گويم:«انسان ممكن است‏موجودى شود كه از خدا هم جدايى ندارد»;نمى‏گويم انسان خدا بشود.به‏قول حافظ:

خيال حوصله بحر مى‏پزد هيهات چه‏هاست در سر اين قطره محال انديش

قطره‏اى را مى‏گويد كه آرزوى اقيانوس شدن در آن هست.ممكن است‏همين انسان از هر موجودى كه شما تصورش را بكنيد منحطتر و پست‏ترشود;يا صورتش صورت انسان يك سر و دو گوش پهن ناخن باشد و روى دو پا هم راه برود ولى واقعيتش مثلا يك گرگ و يا يك سگ باشد.

اين همان مطلبى است كه قرآن در مورد بعضى انسانها مى‏فرمايد: «اولئك‏كالانعام بل هم اضل‏» (3) مانند چهارپايان هستند و نه چهارپايان بلكه خيلى‏پست‏تر و منحطتر از چهارپايان.در جاى ديگرى مى‏فرمايد: «ثم رددناه‏اسفل سافلين‏» (4) .«اسفل سافلين‏»يعنى چه؟يعنى از هر سافل و پستى‏پست‏تر.«اعلى عليين‏»يعنى چه؟يعنى از هر عالى‏اى عالى‏تر.اعجوبه‏اى‏هست در عالم به نام‏«انسان‏»كه امكان همه گونه شدن در او هست.براى‏اسب امكان گاو شدن،الاغ شدن و يا سگ شدن نيست،براى سگ هم‏امكان اسب شدن نيست ولى براى انسان امكان همه چيز شدن هست.

همين جاست كه نياز انسان به‏«مدل‏»به اصطلاح روشن مى‏شود.حال‏كه وقتى به دنيا مى‏آييم همه چيز مى‏توانيم باشيم،جماد مى‏توانيم باشيم،انواع نباتها مى‏توانيم باشيم،انواع حيوانها مى‏توانيم باشيم،فرشته‏مى‏توانيم باشيم،بالاتر از فرشته مى‏توانيم باشيم،پس يك مدل ودستور العمل مى‏خواهيم.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 آبان 1390 ] [ 21:51 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

نور خدا خاموش شدنى نيست

اينجا يك سؤال پيش مى‏آيد.پيغمبرانى و مخصوصا عيساى مسيح‏چنين بشارتهايى دادند ولى بعد اكثريت مردم قبول نكردند و دانسته انكاركردند.پس آيا بايد فاتحه اسلام را خواند؟ قرآن جواب مى‏دهد كه عيساى‏مسيح و ديگران كه به آن مردم بشارت دادند،اين براى خير آنها بود كه‏وقتى آن پيغمبر مى‏آيد و آن مائده الهى پهن مى‏شود،صلاح و سعادت آنهادر آن است كه به او بگروند،نه اين كه اگر نگرويدند بگويند اين دين تاييدنمى‏شود.مى‏فرمايد:اينها تكذيب كنند يا تكذيب نكنند،نور خدا با اين‏حرفها خاموش نمى‏شود: «يريدون ليطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لوكره الكافرون‏» .اشتباه نشود،با موضع منفى گرفتن آنها سد راه اسلام‏نمى‏شود.اسلام حقيقتى است كه بايد نقش و رسالت‏خود را در عالم انجام‏بدهد و انجام هم مى‏دهد.قرآن-كه در سوره توبه هم قريب به همين بيان‏آمده است-چنين تشبيه مى‏كند كه مثل اينها براى جلوگيرى از توسعه‏اسلام،مثل كسى است كه بخواهد اين خورشيد عالمتاب را با پف خودش‏خاموش كند: «يريدون ليطفئوا نور الله بافواههم‏» اينها مى‏خواهند با دهانشان‏نور خدا را خاموش كنند.نورى را كه خدا روشن كرده است،اينهامى‏خواهند با پفشان خاموش كنند؟!نه،خدا نور خودش را به تمام و كمال‏به مرحله نهايت‏خواهد رسانيد، مى‏خواهد كافران خوششان بيايد،مى‏خواهد بدشان بيايد،خوشامد و ناخوشامد آنها در سرنوشت‏خودشان‏مؤثر است نه در سرنوشت اسلام. «يريدون ليطفئوا نور الله بافواههم و الله متم‏نوره و لو كره الكافرون‏» .عجيب است اين سياق و انتظام آيات قرآن كه هر كدام به دنبال ديگرى چطور نظم خاصى دارد و به سؤالات جواب مى‏ دهد.

پس در آن آيات مساله بشارت مطرح شد و در اين آيه مطلب اين طوربيان شد كه خيال نكنيد كه توسعه اسلام و عالمگير شدن شعاع دين اسلام‏بستگى دارد به اين كه اين بنى‏اسرائيلى كه عيسى عليه السلام به آنها بشارت داده،گرايش پيدا كنند يا نكنند،مردم دنيا همه منتظر ايستاده‏اند كه آيا اينهامسلمان مى‏شوند;نه،مسلمان شدن آنها فقط براى خود آنها خوب بوده‏است.اين نور خداست و نور خدا خاموش شدنى نيست.اراده خدا تعلق‏گرفته است كه اين نور را جهانگير كند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 آبان 1390 ] [ 21:44 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

قرآن کریم، فرمان می دهد که «با صادقان باشید» (کونوا مع الصادقین).(4) از سوی دیگر از برخی بزرگان و انبیاء، با عنوانِ «صدیق» و «صادق الوعد» یاد می کند. لقبِ حضرت زهرا(ع) نیز «صدیقه» بود. نعمت صداقت نیز، موهبتی است که از سوی خداوند به برخی داده می شود و «صدیقین»، همتراز با شهدا و انبیاء و صالحان به شمار آمده اند.

به فرموده امام صادق(ع)، سرلوحه دعوت همه پیامبران در مسایل معاشرتی و اخلاقی، «راستگویی» و «امانت داری» بوده است: «اِنّ اللّه عزوجلّ لم یَبْعَثِ الأنبیاءِ اِلاّ بِصدْقِ الحدیثِ و اداء الأمانةِ اِلیَ البَرِّ و الفاجِرِ».(5)

باز از کلام آن حضرت است که: به حضرت اسماعیل، از آن رو «صادق الوعد» گفتند که با کسی در جایی قرار گذاشت و تا مدتی (یکسال هم گفته اند) همانجا منتظر ماند. از این رو خداوند او را صادق الوعد نامید.(6)

صداقت سیاسی

صدق، تنها به عنوان یک خصلت فردی، یا احیانا در معاشرتهای خانوادگی و دوستانه نیست. در صحنه اجتماع و فعالیتهای سیاسی و عملکرد شخصیتهای مشهور هم مصداق و مورد پیدا می کند.

گاهی کسانی برای خودنمایی و شهرت طلبی به مبارزه می پردازند، تا خود را به عنوان چهره ای انقلابی بشناسانند. برخی هم از روی تعهد و تکلیف و سوز دینی و شعور انسانی مبارزه می کنند.

بعضی فریبکارانه شعار مردم دوستی و حمایت از خلق و دفاع از مظلومین و محرومین می دهند. برخی هم به راستی قلبشان برای مردم می تپد و صادقانه به مردم عشق می ورزند و برای نجات و رستگاری و بهروزی آنان می کوشند.

برخی برای جلب حمایت مردم و جذب «آراء»، به وعده دادن می پردازند و مردم را جذب می کنند، برخی هم صادقانه برای ادای وظیفه و خدمت به جامعه در عرصه «انتخابات» شرکت می کنند.

چه بسیار از جوانانی که فریب «شعارهای سیاسی» و «حرفهای داغ و انقلابی» را خورده و می خورند و جذب کسانی می شوند که فاقد صداقت اند. فعالیتهای گروهکها در اول انقلاب در جذب جوانان و چهره بظاهر انقلابی برخی سران احزاب و سازمانهای فلسطینی نیز شاهدی از همین نیرنگ بازیهاست.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 22:07 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

کسی که در «گفتار»، صادق و راست باشد، از «دروغ» پرهیز می کند، چه به شوخی چه جدی. کسی که در «دوستی» صادق باشد، به مقتضیات دوستی پای بند است و ایثار و فداکاری، گذشت نسبت به خطاها، تحمل تندیها و جفاها، همکاری در گرفتاریها و نیازمندیها، همدردی در مشکلات و غمها خواهد داشت.

کسی که در «ایمان» صادق باشد، از نفاق و دورنگی و ریا دوری می کند.

آن که در «زهد»، صادق باشد، ریاکارانه و از روی مردم فریبی، تظاهر به زهد و ساده زیستی و ترک دنیا نمی کند. به قول سعدی:

ترک دنیا به مردم آموزند

خویشتن سیم و غلّه اندوزند

آن که در پند و موعظه و تبلیغ و ارشاد صداقت داشته باشد، عملش آینه حرفش و رفتارش شاهد گفتارش خواهد بود وگرنه به قول حافظ: «توبه فرمایان چرا خود، توبه کمتر می کنند؟»

و «صدق در عهد» وفای به قولها و قرارها و تعهدات است.

اینگونه صداقتها، معیار و ملاک مسلمانی و نشانه نزدیکی فکری و عملی به صاحبِ شریعت، حضرت رسول(ص) است، که فرمود:

«اَقْرَبُکُمْ مِنّی غَداً فی اَلمَوقِفِ اَصْدَقُکُمْ فی الحدیثِ وَ اَدّاکم لِلأمانة وَ اَوْفاکم بِالعَهد ...»(1)

نزدیکترین شما به من در موقف قیامت، کسی است که راستگوتر، امانت دارتر و باوفاتر به پیمان باشد.

به فرموده پیامبر خدا(ص): راستی در گفتار، تعهد نسبت به امانت مردم و وفا به پیمان، نشانه «صداقت» و معیار قرب به آن حضرت است و هر که دروغگو، خائن و بی وفا باشد، از آن رسول صدق و امانت و وفا فرسنگها فاصله دارد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 22:04 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 صداقت و راستی از خصوصیات عالی اخلاق انسانی است که در آموزه های اسلامی از زمینه های اساسی ارجمندی و نیک بختی انسان شناخته شده است. پیشوای صادقان و مولای متقیّان، صداقت را ارجمندترین و والاترین صفت،1 معرّفی کرده و از راستگویی به عنوان اساس هر نوع اصلاحِ فردی و اجتماعی نام برده است:

 اَلصِّدْقُ صَلاحُ کُلِّ شَیْ ءٍ.2

 راستگویی مایه صلاح هرچیز است.

برای پیمودن طریقه صداقت و بكارگيري راهكارهاي آن ، شناخت ابعاد و گستره آن ضروری است. وقتي بدانيم گستره صداقت در چه حوزه هايي است، طبيعتا شناخت و بكارگيري راهكارهاي آن هم ميسر تر خواهد بود . در کتب اخلاقی برای صدق، اقسام و مراتبی بیان شده است که در این مختصر به پاره ای از آن ها می پردازیم.1- عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ غررالحکم ودررالکلم، مقدمه و تعلیق میرجلال الدین حسینی ارموی، (چاپ پنجم، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1373) ج2، ص371.

 1- عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ غررالحکم ودررالکلم، مقدمه و تعلیق میرجلال الدین حسینی ارموی، (چاپ پنجم، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1373) ج2، ص371.

2- همان، ج1، ص281.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 21:49 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

برای یافتن بهترین راه، باید با پشت کار هر چه بیشتر در پی یافتن مفید ترین و معنادارترین روش ها باشیم. باید به طور مکرر تلاش کرده، و فرایند آموزش و یادگیری را هیچ گاه از ذهن خود دور نسازیم. زمانی موفق به پیشرفت خواهید شد که به شخصه صداقت و راستی را تمرین کرده و در هر لحظه با جدیت تمام به اقامه آن استمرار ورزید. زمانیکه که با احتساب به صداقت به موفقیت دست پیدا کردید، آنگاه علاقه شما به آن بیشتر شده و حس راستی و درستی در وجود شما قوت می گیرد. اگر کاری را با توسل به زور، اضطرار، و اجبار انجام داده و نسبت به آن بی توجه باشید، انگیزه هایتان به مرور زمان از بین می روند.

 اما اگر برای یک بار هم که شده با تمام وجود صداقت را تمرین کنید و از ثمرات آن بهرمند گردید، دیگر هیچ وقت در زندگی خود چیزی جز آنرا امتحان نخواهید کرد. برای ثابت نگه داشتن صداقت در وجود خود باید انگیز ه داشته باشید و دست از تلاش کردن برندارید.

 یک فرد صادق کسی است که سعی می کند بر طبق هنجارهای پذیرفته شده اجتماع عمل کند، گفتار، کردار و رفتار نیک داشته باشد، و در نهایت تصمیم هایش بر اساس خوبی و بدی های حقیقی شکل بگیرند. چنین فردی از کلیه معیارهایی که در جامعه به عنوان استاندارد زندگی خوب به شمار می رود، حمایت کرده و سعی می کند که در زندگی فردی و اجتماعی خود بر خلاف آن عمل نکند.

 یک انسان صادق دوستدار ایجاد اتصال و بهم پیوستگی در سراسر جهان است. چنین فردی هیچ گاه از ثروت منابعی که برای ارتقای زندگی جوامع بشری مقرر شده سوء استفاده نمی کند و آنها را بیهوده هدر نمی دهد. یک انسان صادق هیچ گاه منابع شخصی خود از قبیل: اندیشه، ذهن، جسم، ثروت، وقت، هوش، و دانش را از دیگران دریغ نمی کند. یک انسان درستکار هیچ گاه به چیزهایی که صرفاً از طریق اعتماد به دست آورده، خیانت نمی کند. همیشه این تفکر با او همراه است که باید از منابع طوی استفاده کند که به نفع تمام مردم جامعه باشد.

 استفاده او از منابع باید برای بهبود ارزش های اخلاقی، و رفع نیازهای معنوی تمام انسان ها باشد. استفاده مناسب از منابع باعث بهبود وضعیت کل جامعه می شود و در پی یک چنین رویدادی، دیگران نیز به تکثیر و ازدیاد منابع کمک خواهند کرد. شخصی که از اعماق وجود خود با تعهد و سرسپردگی لازم در پی پیشرفت و ترقی است، بر روی صداقت به عنوان اصلی برای ساختن یک جامعه غنی و سرشار از صلح حساب باز می کند؛ جامعه ای که هزینه ها در آن به کمترین مقدار خود می رسند و درامدها به بالاترین میزان افزایش پیدا می کنند.

[ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 21:45 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

صداقت زمانی ایجاد می شود که هیچ گونه تضادی میان افکار، الفاظ و اعمال افراد وجود نداشته باشد.
 صداقت زمانی ایجاد می شود که هیچ گونه تضادی میان افکار، الفاظ و اعمال افراد وجود نداشته باشد. این خصیصه اخلاقی باید در ابتدا در درون خود فرد معنا پیدا کند و سپس در برابر دیگران در معرض ظهور گذارده شود.
 یک فرد راستگو همواره به وجدان خود می گوید: "من با تو و با تمام انسان های دیگر با راستگویی برخورد می کنم." باید همیشه کارهایی را انجام دهید که برای رابطه شما مفید و مناسب باشد. اگر باطناً صادق باشید، دیگر هیچ جایی برای نیرنگ و ریاکاری - که موجب ایجاد اغتشاش در اذهان و افکار می شوند - باقی نخواهد ماند. وجود صداقت به منزله خط سیر شما به سمت کمال به شمار می رود، چراکه ظاهر شما، آیینه ای از تمایلات درونی تان است.
 اگر می خواهید صادق باشید، باید دقیقاً همانطور که فکر می کنید، صحبت کنید؛ و رفتارتان نیز دقیقا مطابق گفته هایتان باشد. اگر بتوانید یک چنین اتحاد و هماهنگی میان افکار، الفاظ و اعمال خود بوجود بیاورید، می توان شما را به عنوان نمونه کامل یک انسان شریف به دیگران معرفی کرد. کسانی که اصل صداقت را رعایت نمی کنند، دور تا دور خود مرز می کشند و تمایلی به برقراری ارتباط متقابل با دیگران ندارند، این امر در حالی است که سایرین نیز هیچ گونه تمایلی به برقراری ارتباط با چنین افرادی ندارند.
 ممکن است برخی از افراد با خود بگویند که: "من انسان صادقی هستم، اما هیچ کس مرا درک نمی کند." این صداقت نیست؛ صداقت درست مثل یک تکه الماس درخشنده است که درخشش آن تحت هیچ شرایطی از چشم ها پنهان نخواهد ماند و طبیعتاً ارزش آن در رفتار و برخورد دیگران در برابر شما نمایان خواهد شد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 21:38 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 نگاه کردن زن به بدن نامحرم , حرام است .

ـ دختر باید بدن و موى خود را از پسر و مرد نامحرم بپوشاند, بلکه احتیاط واجب آن است که بدن و موى خود را از پسرى هم که بالغ نشده , ولى خوب و بد را مى فهمد بپوشاند.

ـ نـگاه کردن به شرمگاه دیگرى حرام است و احتیاط واجب آن است که به شرمگاه بچه کوچک که خوب و بد را مى فهمد, نگاه نکند.

دستوراتى که اسلام آورده براى پاک و سالم ماندن انسان و جامعه است .خـالقى که آفریننده بشر است برنامه سعادت و هدایت او را ارائه نموده است که به مصلحت فرد و جامعه است و اجتماعى که آن را رعایت کند,هرگز دچار مفسده اى نخواهد شد.

از طرفى براى یک دختر جوان و با ایمان اگرچه ممکن است لحظه اى میل جنسى به شدت برسد و مـوقـتـا افـکـار او را تـحت تاثیر قراردهد, اما بااتکاى به خدا و صبر و استقامت و تحمل همراه با عـصـمـت و تـقـوا در برابر فشار و محرومیتها و ناگواریها سبب گشایش باطنى و نورانیت قلبى خواهدشد ((74)).

دختر با ایمان باید بداند این دوران , هنگام شکوفایى روحى وقلبى خواهد بود و او تازه در این مسیر پرتلاطم , قدم گذارده و در آینده ممکن است بامشکلاتى بیشتر روبه رو شود, ولى در اثر مقاومت و تقوا و تزکیه نفس , صاحب روحى لطیف و متعالى گردیده و به درجه اى ارتقا خواهد یافت که این قبیل مسائل براى او در سطحى بسیار پایین قرار مى گیرد, بطورى که لذات معنوى پاکى و عفاف را در قلبش که مصفا به صفاى ایمان گردیده حس خواهد کرد.

وقایع و حوادث خوبى برایش اتفاق خواهد افتاد, خوابهاى خوب و شیرینى از اولیا و ائمه معصومین , بـه او نوید خواهد داد و با علم ملکوت , ارتباطبرقرار خواهد نمود و به حالات عرفانى خواهد رسید کـه لـحـظـه اى از آن را, کـسـانـى کـه غـرق در شهوت و پول پرستى و مال دوستى و زرق و برق وزیورپرستى هستند, درک نخواهند کرد.


ادامه مطلب
[ شنبه 28 آبان 1390 ] [ 18:45 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

1 ـ خودآرایى و خودنمایى براى نامحرمان , از گناهان کبیره بوده و موجب کیفر است .

2 ـ همجنس گرایى دو زن را سحق مى نامند و کیفر آن دو, صد ضربه تازیانه است .در صورتى که تکرار شود و حد بر آنان جارى شود, در مرتبه چهارم اعدام مى شوند.

3 ـ حد شرعى و کیفر زنا در مورد زن و مرد مجرد صدضربه تازیانه است .چنانچه سه بار حد بر هر کدام جارى شود در مرتبه چهارم , اعدام مى شوند.

4 ـ حد و کیفر زنا در مورد زن و مرد همسردار اعدام و سنگسار است .ایـن کـیفرهاى سخت در مورد انحرافها و مفاسد جنسى نشانگر اهمیتى است که اسلام براى پاک بودن جامعه از این مفاسد قائل است .

 

مراقبتهاى لازم دختران جوان

 

1 ـ دختر جوان باید خود را از محیطها و موقعیتهاى تحریک آمیز دور نگه دارد و از گوش دادن به موزیکهاى محرک و دیدن فیلمهاى فاسد اجتناب ورزد.

2 ـاز پوشیدن لباسهاى تنگ و چسبنده , حتى در مقابل برادر و خویشان محرم خود هم , خوددارى کند.

3 ـ خود را از محیطى که مورد نگاه نامحرم است , دور نگاه دارد.لذا حضرت زهراى یکى از ویژگیهاى زن پارسا را این مى داند که او مردها را نبیند و خود نیز مورد دید مردها قرار نگیرد.

4 ـ تـخـیـلات و تـفکرهاى خود را کنترل کند و بداند هر چه که به ذهن و اندیشه اش مى گذرد, خـداونـد بـر آن آگـاه است و او در این زمینه مسوولیت دارد و باید تنها به آنچه که عقل و قوانین شرعى تایید مى کنند و مجاز مى دانند, بیندیشد تا رستگار شود.تـخـیـل و تصور درباره مسائل جنسى و شهوت انگیز منجر به تحریکهاى مداوم گردیده و نیروى حیات را از بین برده و انسان را از مسائل حقیقى وواقعى زندگى باز مى دارد.((68))

5 ـ بیکارى منشا تمام انحرافها و فسادهاست , دختر جوان باید با یاد گرفتن آشپزى , زمینه موفقیت آینده خود را فراهم سازد.

6 ـ در جـلـسه هاى فرهنگى و مذهبى شرکت نماید و سوالات و پرسشهایى که برایش پیش مى آید مطرح کرده و پاسخ آنها را بیابد.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 آبان 1390 ] [ 18:41 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...147148149150151...169صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران