|
مشعل هدایت قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
| ||
|
امام حسين (ع) پيش از حركت از مدينه، وصيتنامهاى خطاب به برادرش «محمد حنفيه» نوشت و طى آن علت قيام و نهضت خود را اصلاح امور امت اسلامى و امر به معروف و نهى از منكر، و زنده كردن سيره جدش پيامبر و پدرش على معرفى كرد. امام در اين وصيتنامه پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، چنين نوشت: «...من، نه از روى خودخواهى و سركشى و هوسرانى (از مدينه) خارج مىگردم، و نه براى ايجاد فساد و ستمگرى، بلكه هدف من از اين حركت، اصلاح مفاسد امت جدم و منظورم امر به معروف و نهى از منكر است و مىخواهم سيره جدم (پيامبر) و پدرم على بن ابيطالب را در پيش گيرم. هر كس در اين راه به پاس احترام حق از من پيروى كند، راه خود را در پيش خواهم گرفت، تا خداوند ميان من و اين قوم داورى كند كه او بهترين داوران است...»(20) چنانكه مىبينيم امام در اين وصيتنامه، انگيزه قيام خود را چهار چيز اعلام مىكند: 1- اصلاح امور امت؛ 2- امر به معروف؛ 3- نهى از منكر؛ 4- پيروى از سيره جدش پيامبر و پدرش على (ع) و زنده كردن سيره آن دو بزرگوار.
2- سكوت نابخشودنى
امام حسين (ع) هنگام عزيمت به سوى عراق در منزلى بنام «بيضه» خطاب به سپاه «حر» خطبهاى ايراد كرد و طى آن انگيزه قيام خود را چنين شرح داد: «مردم! پيامبر خدا (ص) فرمود: هر مسلمانى با سلطان ستمگرى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال شمرده و پيمان الهى را در هم مىشكند، با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت در آمده در ميان بندگان خدا راه گناه معصيت و عدوان و دشمنى در پيش مىگيرد، ولى او در مقابل چنين سلطانى، با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت نكند، برخداوند است كه اين فرد (ساكت) را به كيفر همان ستمگر (آتش جهنم) محكوم سازد. مردم! آگاه باشيد اينان(بنى اميه) اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را برخود فرض نمودهاند، فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده، فئ را (كه مختص به خاندان پيامبر) به خود اختصاص دادهاند و من به هدايت و رهبرى جامعه مسلمانان و قيام بر ضد اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير دادهاند، از ديگران شايسته ترم...»(21)
3- محو سنتها و رواج بدعتها
امام حسين (ع) پس از ورود به مكه نامهاى به سران قبايل «بصره» فرستاد و طى آن پس از اشاره به دوران خلفاى گذشته كه در آن پيشوايان راستين اسلام را از صحنه سياست كنار گذاشتند، و اين پيشوايان براى جلوگيرى از اختلاف و تفرقه و به خاطر مصالح عالى اسلام اين وضع را تحمل كردند، چنين نوشت: «...اينك پيك خود را با اين نامه به سوى شما مىفرستم. شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت مىكنم، زيرا در شرائطى قرار گرفتهايم كه سنت پيامبر بكلى از بين رفته و بدعتها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنويد، شما را به راه راست هداست خواهم كرد. درود و رحمت و بركات خدا بر شما باد!»(22)
4- ديگر به حق عمل نمىشود
حسين بن على (ع) در راه عراق در منزلى بنام «ذى حسم» در ميان ياران خود بپاخاست و خطبهاى بدين شرح ايراد نمود: «پيشامد ما همين است كه مىبينيد. جداً اوضاع زمان دگرگون شده، زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است، و از فضيلتها جز اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب باقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مىبرند و صحنه زندگى، همچون چراگاهى سنگلاخ و كم علف، به جايگاه سخت و دشوارى تبديل شده است. آيا نمىبينيد كه ديگر به حق عمل نمىشود، و از باطل خوددارى نمىشود؟ در چنين وضعى كه دارد كه شخص با ايمان (از جان خود گذشته) مشتاق ديدار پروردگار باشد، در چنين محيط ذلتبار و آلودهاى، مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنج و آزردگى و ملال نمىدانم. اين مردم بردگان دنيا هستند، و دين لقلقه زبانشان مىباشد، حمايت و پشتيبانيشان از دين تا آنجا است كه زندگيشان همراه با رفاه و آسايش باشد، و آنگاه كه در بوته امتحان قرار گرفتند، دينداران كم خواهند بود.»(23) ادامه مطلب [ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:38 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
در مورد نهضت امام حسين (ع) سوالاتى مطرح است كه روشن شدن علل قيام آن حضرت بستگى به پاسخ اين سوالات دارد. سوالات چنين است: 1- آيا اگر يزيد براى گرفتن بيعت از امام حسين (ع) به او فشار نمىآورد، باز هم او با حكومت يزيد مخالفت مىكرد؟ 2 - آيا اگر مردم كوفه امام حسين را به عراق دعوت نمىكردند، باز هم اين قيام رخ مىداد؟ 3- آيا اين قيام و نهضت، يك اقدام حساب نشده و ناآگاهانه و يك انقلاب انفجارى بود از نوع قيامها انفجارهاى اجتماعى كه امروز ماديها مطرح مىكنند؟ يا يك انقلاب آگاهانه و حساب شده بود؟ براى روشن شدن پاسخ اين سوالات لازم است مقدمتاً يادآور شويم كه برخلاف پديدههاى طبيعى كه معمولا تك ماهيتى هستند، پديدههاى اجتماعى ممكن است چند ماهيتى باشند مثلا يك فلز نمىتواند در يك زمان، هم ماهيت طلا داشته باشد و هم ماهيت مس، ولى پديدههاى اجتماعى مىتوانند در آن واحد چند بعد داشته باشند و عوامل مختلفى در پيدايش آنها موثر باشد. مثلا يك نهضت مىتواند داراى ماهيت عكس العملى باشد يعنى صرفاً يك عكس العمل باشد، و در عين حال ماهيت تهاجمى نيز داشته باشد و در صورت داشتن ماهيت عكس العملى، ممكن است در برابر يك جريان، عكس العمل منفى و در برابر جريان ديگر عكس العمل مثبت به شمار برود. قيام امام حسين (ع) از اين گونه پديدهها بود و همه اينها در نهضت آن حضرت وجود داشت، زيرا عوامل مختلف در آن اثر داشت كه ذيلا توضيح مىدهيم: عوامل پيدايش نهضت امام حسين (ع) سه عامل ياد شده در زير، در پيدايش اين قيام و نهضت اثر داشت: 1- درخواست بيعت از امام حسين (ع) براى يزيد و وارد آوردن فشار به آن حضرت به اين منظور؛ 2- دعوت مردم كوفه از امام حسين (ع) به عراق؛ 3- عامل امر به معروف و نهى از منكر كه امام حسين (ع) از روز نخست از مدينه با اين شعار حركت كرد. اكنون هر كدام از اينها را توضيح مىدهيم تا ببينيم قيام امام حسين ع با توجه به هر يك از اينها چه ماهيتى داشته و سهم هر كدام از اينها در اين انقلاب چقدر بوده است؟
ادامه مطلب [ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:35 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
در همان ايام يك سال «مروان بن حكم» كه از طرف معاويه حاكم مدينه بود، به وى نوشت: عمرو بن عثمان گزارش كرده است كه، «گروهى از رجال و شخصيتهاى عراق و حجاز نزد حسين بن على (ع) رفت و آمد مىكنند» و اظهار كرده است كه، «اطمينان ندارد حسين قيام نكند.» مروان در نامه خود اضافه مىكرد كه: من در اين باره تحقيق كردهام، طبق اطلاعات رسيده او فعلا قصد قيام و مخالفت ندارد، ولى اطمينان ندارم كه در آينده نيز چنين باشد، اينك نظر خود را در اين باره بنويسيد. معاويه، پس از دريافت اين گزارش، علاوه بر پاسخ نامه مروان، نامهاى نيز به اين مضمون به حسين بن على(ع) نوشت: «گزارش پارهاى از كارهاى تو به من رسيده است كه اگر صحت داشته باشد من آنها را شايسته تو نمىدانم. سوگند به خدا هر كس پيمان و معاهدهاى ببندد، بايد به آن وفادار باشد و اگر اين گزارش صحت نداشته باشد، تو سزاوارترين شخص براى چنين وضعى هستى. اينك مواظب خود باش و به عهد و پيمان خود وفا كن. اگر با من مخالفت كنى با مخالفت روبرو مىشوى و اگر بدى كنى بدى مىبينى، از ايجاد اختلاف ميان امت بپرهيز...»(11)
پاسخ تاريخى امام حسين (ع) به معاويه
امام حسين (ع) در پاسخ او چنين نوشت: اما بعد، نامه تو بدستم رسيد، نوشتهاى كه خبرهايى از من به گوش تو رسيده است كه به گمان تو هيچ وقت زيبنده من نبوده و تو آنها را در خور شأن من نمىدانستهاى! بايد بگويم تنها خدا است كه انسان را به كارهاى نيك هدايت مىكند و توفيق اعمال خير را به انسان مىدهد. اما آنچه در باب من به گوش تو رسيده، يك مشت سخنان بى اساس است كه چاپلوسان و سخن چينان تفرقه انداز و دورغ پرداز، از پيش خود ساخته و پرداختهاند. اين گمراهان بيدين دروغ گفتهاند من نه تدارك جنگى بر ضد تو ديدهام و نه قصد خروج بر ضد تو داشتهام، ولى از اينكه بر ضد تو و بر ضد دوستان ستمگر و بى دين تو، كه حزب ستمگران و برادران شيطانند، قيام نكردهام از خدا مىترسم. آيا تو قاتل «حجربن عدى» و يارانش نبودى؟ قاتل كسانى كه همه، از نمازگزاران و پرستندگان خداوند بودند؛ كسانى كه بدعتها را ناروا شمرده و با آن سخت مبارزه مىكردند، و كارشان امر به معروف ونهى از منكر بود. تو پس از آنكه به آنان امان دادى و سوگندهاى اكيد ياد كردى كه به خاطر حوادث گذشته آزارشان نكنى، برخلاف امان و سوگند خود، آنان را ظالمانه كشتى، و با اين كار، بر خدا گستاخى نموه، عهد و پيمان او را سبك شمردى. ادامه مطلب [ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:32 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
در همان ايام يك سال «مروان بن حكم» كه از طرف معاويه حاكم مدينه بود، به وى نوشت: عمرو بن عثمان گزارش كرده است كه، «گروهى از رجال و شخصيتهاى عراق و حجاز نزد حسين بن على (ع) رفت و آمد مىكنند» و اظهار كرده است كه، «اطمينان ندارد حسين قيام نكند.» مروان در نامه خود اضافه مىكرد كه: من در اين باره تحقيق كردهام، طبق اطلاعات رسيده او فعلا قصد قيام و مخالفت ندارد، ولى اطمينان ندارم كه در آينده نيز چنين باشد، اينك نظر خود را در اين باره بنويسيد. معاويه، پس از دريافت اين گزارش، علاوه بر پاسخ نامه مروان، نامهاى نيز به اين مضمون به حسين بن على(ع) نوشت: «گزارش پارهاى از كارهاى تو به من رسيده است كه اگر صحت داشته باشد من آنها را شايسته تو نمىدانم. سوگند به خدا هر كس پيمان و معاهدهاى ببندد، بايد به آن وفادار باشد و اگر اين گزارش صحت نداشته باشد، تو سزاوارترين شخص براى چنين وضعى هستى. اينك مواظب خود باش و به عهد و پيمان خود وفا كن. اگر با من مخالفت كنى با مخالفت روبرو مىشوى و اگر بدى كنى بدى مىبينى، از ايجاد اختلاف ميان امت بپرهيز...»(11)
پاسخ تاريخى امام حسين (ع) به معاويه
امام حسين (ع) در پاسخ او چنين نوشت: اما بعد، نامه تو بدستم رسيد، نوشتهاى كه خبرهايى از من به گوش تو رسيده است كه به گمان تو هيچ وقت زيبنده من نبوده و تو آنها را در خور شأن من نمىدانستهاى! بايد بگويم تنها خدا است كه انسان را به كارهاى نيك هدايت مىكند و توفيق اعمال خير را به انسان مىدهد. اما آنچه در باب من به گوش تو رسيده، يك مشت سخنان بى اساس است كه چاپلوسان و سخن چينان تفرقه انداز و دورغ پرداز، از پيش خود ساخته و پرداختهاند. اين گمراهان بيدين دروغ گفتهاند من نه تدارك جنگى بر ضد تو ديدهام و نه قصد خروج بر ضد تو داشتهام، ولى از اينكه بر ضد تو و بر ضد دوستان ستمگر و بى دين تو، كه حزب ستمگران و برادران شيطانند، قيام نكردهام از خدا مىترسم. آيا تو قاتل «حجربن عدى» و يارانش نبودى؟ قاتل كسانى كه همه، از نمازگزاران و پرستندگان خداوند بودند؛ كسانى كه بدعتها را ناروا شمرده و با آن سخت مبارزه مىكردند، و كارشان امر به معروف ونهى از منكر بود. تو پس از آنكه به آنان امان دادى و سوگندهاى اكيد ياد كردى كه به خاطر حوادث گذشته آزارشان نكنى، برخلاف امان و سوگند خود، آنان را ظالمانه كشتى، و با اين كار، بر خدا گستاخى نموه، عهد و پيمان او را سبك شمردى. ادامه مطلب [ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:28 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(1)
]
اگر حسين بن على (ع) در زمان معاويه قيام مىكرد، معاويه مىتوانست از پيمان صلحى كه با امام حسن (ع) بسته و مورد تاييد حسين بن على (ع) نيز قرار داشت، به منظور متهم ساختن حسين بن على (ع) بهره بردارى كند، زيرا همه مردم مىدانستند كه امام حسن و امام حسين متهد شدهاند تا زمانى كه معاويه زنده است سكوت كرده به حكومت او گردن نهند، حال اگر حسين (ع) بر ضد معاويه قيام مىكرد، امكان داشت معاويه او را شخصى فرصت طلب و پيمان شكن قلمداد كند. البته مىدانيم كه امام حسين (ع) پيمان معاهده خود را با معاويه، پيمانى لازم الوفأ نمىدانست؛ زيرا اين پيمان از روى آزادى و ميل و اختيار صورت نگرفته بود، بلكه پيمانى بود كه تحت فشار و اجبار، و در شرائطى صورت گرفته بود كه بحث و گفتگو فايدهاى نداشت، بعلاوه خود معاويه آن را نقض كرده و محترم نشمرده بود و خود را به رعايت آن ملزم نمىدانست، بنابراين چنين عهد و پمانى، اگر هم در اصل صحيح و معتبر بود، حسين بن على(ع) مقيد به آن نبود، زيرا خود معاويه آن را زير پا گذاشته و در نقض آن از هيچ كوششى فرو گذار نكرده بود، اما در هر حال معاهده صلح، مىتوانست دستاويز تبليغاتى معاويه در برابر قيام احتمالى حسين (ع) قرار گيرد. از طرف ديگر، بايد ديد در برابر قيام احتمالى او اجتماع چگونه قضاوت مىكرد؟ پيداست اجتماع زمان امام حسين ع - چنانكه گذشت - اجتماعى بود كه حال قيام و انقلاب نداشت و شمشير جهاد به آب عافيت شسته بود. طبعاً چنين اجتماعى عافيتطلبى خود را چنين توجيه مىكرد كه حسين (ع) با معاويه پيمان بسته است و بايد به آن وفا كند. بنابراين اگر امام حسين (ع) در زمان معاويه قيام مسلحانه مىكرد، معاويه مىتوانست آن را به عنوان يك شورش غير موجه و برخلاف مواد پيمان صلح بين طرفين معرفى كند و چون جامعه آن روز چنانكه گفتيم - جامعهاى بود كه حال قيام و انقلاب نداشت، طبعا منطق معاويه را تاييد مىكرد. ادامه مطلب [ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:23 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
حسين بن على (ع) مدت شش سال از دوران كودكى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى كرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در كنار پدرش اميرمومنان (ع) زندگى كرد و در حوادث مهم دوران خلافت ايشان به صورت فعال شركت داشت. پس از شهادت امير مومنان(در سال 40هجرى) مدت ده سال در صحنه سياسى و اجتماعى در كنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) به مدت ده سال، در اوج قدرت معاويه بن ابى سفيان، بارها با وى پنجه درافكند و پس از مرگ وى نيز در برابر حكومت پسرش يزيد قيام كرد و در محرم سال 61 هجرى در سرزمين كربلا به شهادت رسيد. آخرين بخش زندگى امام حسين، يعنى دوران امامت آن حضرت، مهمترين بخش زندگى او به شمار مىرود و در اين كتاب، بيشتر پيرامون همين بخش سخن خواهيم گفت.
مبارزات حسين بن على (ع) در دوران قبل از امامت
حسين بن على ع از دوران نوجوانى كه شاهد انحراف دسگاه حكومت اسلامى از مسير اصلى خود بود، از موضعگيريهاى سياسى پدر خود پيروى و حمايت مىكرد؛ چنانكه در زمان خلافت عمر بن خطاب، روزى وارد مسجد شد و ديد عمر بر فراز منبر نشسته است، با ديدن اين صحنه، بالاى منبر رفت و به عمر گفت: از منبر پدرم پايين بيا و بالاى منبر پدرت برو! عمر كه قافيه را باخته بود، گفت: پدرم منبر نداشت! آنگاه او را در كنار خود نشانيد، و پس از آنكه از منبر پايين آمد، او را به منزل خود برد و پرسيد: اين سخن را چه كسى به تو ياد داده است؟ او پاسخ داد: هيچ كس!(1)
در جبهههاى نبرد با ناكثين و قاسطين
حسين بن على (ع) در دوران خلافت پدرش، اميرمومنان ع،در صحنههاى سياسى و نظامى در كنار آن حضرت قرار داشت. او در هر سه جنگى كه در اين دوران براى پدر ارجمندش پيش آمد، شركت فعال داشت.(2) در جنگ جمل فرماندهى جناح چپ سپاه امير مومنان (ع) به عهده وى بود(3) و در جنگ صفين، چه از راه سخنرانيهاى پرشور و تشويق ياران على (ع) جهت شركت در جنگ، و چه از رهگذر پيكار با قاسطين، نقشى فعال داشت (4)در جريان حكميت نيز يكى از شهود اين ماجرا از طرف على (ع) بود.(5) حسين بن على (ع) پس از شهادت على (ع) در كنار برادر خويش، رهبر و پيشواى وقت، حسن بن على ع قرار گرفت، و هنگام حركت نيروهاى امام مجتبى ع به سمت شام، همراه آن حضرت در صحنه نظامى و پيشروى به سوى سپاه شام حضور داشت، و هنگامى كه معاويه به امام حسن (ع) پيشنهاد صلح كرد، امام حسن، او و عبدالله بن جعفر را فراخواند و درباره اين پيشنهاد، با آن دو به گفتگو پرداخت (6)و بالاخره پس از متاركه جنگ و انعقاد پيمان صلح، همراه برادرش به شهر مدينه بازگشت و همانجا اقامت گزيد.(7)
ادامه مطلب [ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:16 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
لطفا در مورد برهان ربه در آیه زیر توضیح دهیدمراد از برهان در این آیه شریفه چیست؟ ادامه مطلب [ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 11:22 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
باسمه تعالی شاید بعضی تصور کنند که راه ایمان بر کافران بسته است و آنها دیگر به هیچ وجه نمی توانند ایمان بیاورند.اما این تصور صحیح نیست چرا که قرآن مجید در آیه شش سوره بقره می فرماید: « ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون »از جمله « لا یومنون » استفاده می شود که راه ایمان برای کافران همچنان گشوده است؛ زیرا ظاهر نسبت دادن ترک ایمان به آنها این است که آنان می توانند مومن شوند، ولی با میل خود آن را ترک می کنند و اگر به عقاید حق نمی گروند، از سر عناد و به سوء اختیار خودشان است. ایمان فعل اختیاری انسان است و کافران با نابود ساختن سرمایه ی فطرت، توفیق ایمان را از دست داده اند: « الذین خسروا انفسهم فهم لا یومنون » ادامه مطلب [ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 11:14 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
بسم الله الرحمن الرحیم دربهشت وجودانسان با باطن وملکوت حقایق هستی رابطه ی حضوری وشهودی یافته وجمال الهی را بدون هیچ حجاب ومانعی مشاهده می کند. این جمال الهی که در قالب لذات عطا می شود،درطعام ها، نغمه ها ، کاخ ها، نهرها، غرفه ها ،خدمت کاران، همسران بهشتی و....آشکار می شود .برای پاسخ به سؤال مذکور لازم است که ابتدا به بررسی مفهوم این کلمه پرداخته شود:«حور» جمع« حورا»به معنای زن سفید پوستی است که سیاهی چشم وموی اوبه نهایت رسیده باشد. «حورا» مفرد مؤنث و«احور» مفرد مذکر «حور» است.«حورالعین» عین جمع عیناء(مذکرآن اعین)به معنای زنی که حدقۀ چشمانش بزرگ است واین بزرگی حدقه بر زیبایی انها می افزاید.«حور» را «حور» گفته اند به این سبب که از مسیر اصلی خود که عالم ملائکه بوده به اذن و اراده خداوند متعال خارج شده و بصورت انسان لطیفی با رنگ جالب و شکلی زیبا وهیئتی بخشنده درآمده، به طوری که هم جنس وهم سنخ وقابل معاشرت با انسان شده است. ادامه مطلب [ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 11:10 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
||
| [ تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق : به اکبر احمدی می باشد ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||