مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

امام حسين (ع) پيش از حركت از مدينه، وصيتنامه‏اى خطاب به برادرش «محمد حنفيه» نوشت و طى آن علت قيام و نهضت خود را اصلاح امور امت اسلامى و امر به معروف و نهى از منكر، و زنده كردن سيره جدش پيامبر و پدرش على معرفى كرد. امام در اين وصيتنامه پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، چنين نوشت: «...من، نه از روى خودخواهى و سركشى و هوسرانى (از مدينه) خارج مى‏گردم، و نه براى ايجاد فساد و ستمگرى، بلكه هدف من از اين حركت، اصلاح مفاسد امت جدم و منظورم امر به معروف و نهى از منكر است و مى‏خواهم سيره جدم (پيامبر) و پدرم على بن ابيطالب را در پيش گيرم. هر كس در اين راه به پاس احترام حق از من پيروى كند، راه خود را در پيش خواهم گرفت، تا خداوند ميان من و اين قوم داورى كند كه او بهترين داوران است...»(20)

چنانكه مى‏بينيم امام در اين وصيتنامه، انگيزه قيام خود را چهار چيز اعلام مى‏كند:

1- اصلاح امور امت؛

2- امر به معروف؛

3- نهى از منكر؛

4- پيروى از سيره جدش پيامبر و پدرش على (ع) و زنده كردن سيره آن دو بزرگوار.

 

2- سكوت نابخشودنى

 

امام حسين (ع) هنگام عزيمت به سوى عراق در منزلى بنام «بيضه» خطاب به سپاه «حر» خطبه‏اى ايراد كرد و طى آن انگيزه قيام خود را چنين شرح داد:

«مردم! پيامبر خدا (ص) فرمود: هر مسلمانى با سلطان ستمگرى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال شمرده و پيمان الهى را در هم مى‏شكند، با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت در آمده در ميان بندگان خدا راه گناه معصيت و عدوان و دشمنى در پيش مى‏گيرد، ولى او در مقابل چنين سلطانى، با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت نكند، برخداوند است كه اين فرد (ساكت) را به كيفر همان ستمگر (آتش جهنم) محكوم سازد.

مردم! آگاه باشيد اينان(بنى اميه) اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را برخود فرض نموده‏اند، فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده، فئ را (كه مختص به خاندان پيامبر) به خود اختصاص داده‏اند و من به هدايت و رهبرى جامعه مسلمانان و قيام بر ضد اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده‏اند، از ديگران شايسته ترم...»(21)

 

3- محو سنتها و رواج بدعتها

 

امام حسين (ع) پس از ورود به مكه نامه‏اى به سران قبايل «بصره» فرستاد و طى آن پس از اشاره به دوران خلفاى گذشته كه در آن پيشوايان راستين اسلام را از صحنه سياست كنار گذاشتند، و اين پيشوايان براى جلوگيرى از اختلاف و تفرقه و به خاطر مصالح عالى اسلام اين وضع را تحمل كردند، چنين نوشت:

«...اينك پيك خود را با اين نامه به سوى شما مى‏فرستم. شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت مى‏كنم، زيرا در شرائطى قرار گرفته‏ايم كه سنت پيامبر بكلى از بين رفته و بدعتها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنويد، شما را به راه راست هداست خواهم كرد. درود و رحمت و بركات خدا بر شما باد!»(22)

 

4- ديگر به حق عمل نمى‏شود

 

حسين بن على (ع) در راه عراق در منزلى بنام «ذى حسم» در ميان ياران خود بپاخاست و خطبه‏اى بدين شرح ايراد نمود:

«پيشامد ما همين است كه مى‏بينيد. جداً اوضاع زمان دگرگون شده، زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است، و از فضيلتها جز اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب باقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى‏برند و صحنه زندگى، همچون چراگاهى سنگلاخ و كم علف، به جايگاه سخت و دشوارى تبديل شده است.

آيا نمى‏بينيد كه ديگر به حق عمل نمى‏شود، و از باطل خوددارى نمى‏شود؟

در چنين وضعى كه دارد كه شخص با ايمان (از جان خود گذشته) مشتاق ديدار پروردگار باشد، در چنين محيط ذلتبار و آلوده‏اى، مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنج و آزردگى و ملال نمى‏دانم.

اين مردم بردگان دنيا هستند، و دين لقلقه زبانشان مى‏باشد، حمايت و پشتيبانيشان از دين تا آنجا است كه زندگيشان همراه با رفاه و آسايش باشد، و آن‏گاه كه در بوته امتحان قرار گرفتند، دينداران كم خواهند بود.»(23)


ادامه مطلب
[ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:38 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

 

در مورد نهضت امام حسين (ع) سوالاتى مطرح است كه روشن شدن علل قيام آن حضرت بستگى به پاسخ اين سوالات دارد. سوالات چنين است:

1- آيا اگر يزيد براى گرفتن بيعت از امام حسين (ع) به او فشار نمى‏آورد، باز هم او با حكومت يزيد مخالفت مى‏كرد؟

2 - آيا اگر مردم كوفه امام حسين را به عراق دعوت نمى‏كردند، باز هم اين قيام رخ مى‏داد؟

3- آيا اين قيام و نهضت، يك اقدام حساب نشده و ناآگاهانه و يك انقلاب انفجارى بود از نوع قيامها انفجارهاى اجتماعى كه امروز ماديها مطرح مى‏كنند؟ يا يك انقلاب آگاهانه و حساب شده بود؟

براى روشن شدن پاسخ اين سوالات لازم است مقدمتاً يادآور شويم كه برخلاف پديده‏هاى طبيعى كه معمولا تك ماهيتى هستند، پديده‏هاى اجتماعى ممكن است چند ماهيتى باشند مثلا يك فلز نمى‏تواند در يك زمان، هم ماهيت طلا داشته باشد و هم ماهيت مس، ولى پديده‏هاى اجتماعى مى‏توانند در آن واحد چند بعد داشته باشند و عوامل مختلفى در پيدايش آن‏ها موثر باشد. مثلا يك نهضت مى‏تواند داراى ماهيت عكس العملى باشد يعنى صرفاً يك عكس العمل باشد، و در عين حال ماهيت تهاجمى نيز داشته باشد و در صورت داشتن ماهيت عكس العملى، ممكن است در برابر يك جريان، عكس العمل منفى و در برابر جريان ديگر عكس العمل مثبت به شمار برود.

قيام امام حسين (ع) از اين گونه پديده‏ها بود و همه اينها در نهضت آن حضرت وجود داشت، زيرا عوامل مختلف در آن اثر داشت كه ذيلا توضيح مى‏دهيم:  

عوامل پيدايش نهضت امام حسين (ع)  

سه عامل ياد شده در زير، در پيدايش اين قيام و نهضت اثر داشت:

1- درخواست بيعت از امام حسين (ع) براى يزيد و وارد آوردن فشار به آن حضرت به اين منظور؛

2- دعوت مردم كوفه از امام حسين (ع) به عراق؛

3- عامل امر به معروف و نهى از منكر كه امام حسين (ع) از روز نخست از مدينه با اين شعار حركت كرد.

اكنون هر كدام از اينها را توضيح مى‏دهيم تا ببينيم قيام امام حسين ع با توجه به هر يك از اينها چه ماهيتى داشته و سهم هر كدام از اينها در اين انقلاب چقدر بوده است؟

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:35 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

در همان ايام يك سال «مروان بن حكم» كه از طرف معاويه حاكم مدينه بود، به وى نوشت: عمرو بن عثمان گزارش كرده است كه، «گروهى از رجال و شخصيتهاى عراق و حجاز نزد حسين بن على (ع) رفت و آمد مى‏كنند» و اظهار كرده است كه، «اطمينان ندارد حسين قيام نكند.»

مروان در نامه خود اضافه مى‏كرد كه: من در اين باره تحقيق كرده‏ام، طبق اطلاعات رسيده او فعلا قصد قيام و مخالفت ندارد، ولى اطمينان ندارم كه در آينده نيز چنين باشد، اينك نظر خود را در اين باره بنويسيد.

معاويه، پس از دريافت اين گزارش، علاوه بر پاسخ نامه مروان، نامه‏اى نيز به اين مضمون به حسين بن على(ع) نوشت:

«گزارش پاره‏اى از كارهاى تو به من رسيده است كه اگر صحت داشته باشد من آنها را شايسته تو نمى‏دانم. سوگند به خدا هر كس پيمان و معاهده‏اى ببندد، بايد به آن وفادار باشد و اگر اين گزارش صحت نداشته باشد، تو سزاوارترين شخص براى چنين وضعى هستى. اينك مواظب خود باش و به عهد و پيمان خود وفا كن. اگر با من مخالفت كنى با مخالفت روبرو مى‏شوى و اگر بدى كنى بدى مى‏بينى، از ايجاد اختلاف ميان امت بپرهيز...»(11)

 

پاسخ تاريخى امام حسين (ع) به معاويه

 

امام حسين (ع) در پاسخ او چنين نوشت:

اما بعد، نامه تو بدستم رسيد، نوشته‏اى كه خبرهايى از من به گوش تو رسيده است كه به گمان تو هيچ وقت زيبنده من نبوده و تو آنها را در خور شأن من نمى‏دانسته‏اى! بايد بگويم تنها خدا است كه انسان را به كارهاى نيك هدايت مى‏كند و توفيق اعمال خير را به انسان مى‏دهد.

اما آنچه در باب من به گوش تو رسيده، يك مشت سخنان بى اساس است كه چاپلوسان و سخن چينان تفرقه انداز و دورغ پرداز، از پيش خود ساخته و پرداخته‏اند. اين گمراهان بيدين دروغ گفته‏اند من نه تدارك جنگى بر ضد تو ديده‏ام و نه قصد خروج بر ضد تو داشته‏ام، ولى از اينكه بر ضد تو و بر ضد دوستان ستمگر و بى دين تو، كه حزب ستمگران و برادران شيطانند، قيام نكرده‏ام از خدا مى‏ترسم.

آيا تو قاتل «حجربن عدى» و يارانش نبودى؟ قاتل كسانى كه همه، از نمازگزاران و پرستندگان خداوند بودند؛ كسانى كه بدعتها را ناروا شمرده و با آن سخت مبارزه مى‏كردند، و كارشان امر به معروف ونهى از منكر بود. تو پس از آنكه به آنان امان دادى و سوگندهاى اكيد ياد كردى كه به خاطر حوادث گذشته آزارشان نكنى، برخلاف امان و سوگند خود، آنان را ظالمانه كشتى، و با اين كار، بر خدا گستاخى نموه، عهد و پيمان او را سبك شمردى.


ادامه مطلب
[ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:32 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

در همان ايام يك سال «مروان بن حكم» كه از طرف معاويه حاكم مدينه بود، به وى نوشت: عمرو بن عثمان گزارش كرده است كه، «گروهى از رجال و شخصيتهاى عراق و حجاز نزد حسين بن على (ع) رفت و آمد مى‏كنند» و اظهار كرده است كه، «اطمينان ندارد حسين قيام نكند.»

مروان در نامه خود اضافه مى‏كرد كه: من در اين باره تحقيق كرده‏ام، طبق اطلاعات رسيده او فعلا قصد قيام و مخالفت ندارد، ولى اطمينان ندارم كه در آينده نيز چنين باشد، اينك نظر خود را در اين باره بنويسيد.

معاويه، پس از دريافت اين گزارش، علاوه بر پاسخ نامه مروان، نامه‏اى نيز به اين مضمون به حسين بن على(ع) نوشت:

«گزارش پاره‏اى از كارهاى تو به من رسيده است كه اگر صحت داشته باشد من آنها را شايسته تو نمى‏دانم. سوگند به خدا هر كس پيمان و معاهده‏اى ببندد، بايد به آن وفادار باشد و اگر اين گزارش صحت نداشته باشد، تو سزاوارترين شخص براى چنين وضعى هستى. اينك مواظب خود باش و به عهد و پيمان خود وفا كن. اگر با من مخالفت كنى با مخالفت روبرو مى‏شوى و اگر بدى كنى بدى مى‏بينى، از ايجاد اختلاف ميان امت بپرهيز...»(11)

 

پاسخ تاريخى امام حسين (ع) به معاويه

 

امام حسين (ع) در پاسخ او چنين نوشت:

اما بعد، نامه تو بدستم رسيد، نوشته‏اى كه خبرهايى از من به گوش تو رسيده است كه به گمان تو هيچ وقت زيبنده من نبوده و تو آنها را در خور شأن من نمى‏دانسته‏اى! بايد بگويم تنها خدا است كه انسان را به كارهاى نيك هدايت مى‏كند و توفيق اعمال خير را به انسان مى‏دهد.

اما آنچه در باب من به گوش تو رسيده، يك مشت سخنان بى اساس است كه چاپلوسان و سخن چينان تفرقه انداز و دورغ پرداز، از پيش خود ساخته و پرداخته‏اند. اين گمراهان بيدين دروغ گفته‏اند من نه تدارك جنگى بر ضد تو ديده‏ام و نه قصد خروج بر ضد تو داشته‏ام، ولى از اينكه بر ضد تو و بر ضد دوستان ستمگر و بى دين تو، كه حزب ستمگران و برادران شيطانند، قيام نكرده‏ام از خدا مى‏ترسم.

آيا تو قاتل «حجربن عدى» و يارانش نبودى؟ قاتل كسانى كه همه، از نمازگزاران و پرستندگان خداوند بودند؛ كسانى كه بدعتها را ناروا شمرده و با آن سخت مبارزه مى‏كردند، و كارشان امر به معروف ونهى از منكر بود. تو پس از آنكه به آنان امان دادى و سوگندهاى اكيد ياد كردى كه به خاطر حوادث گذشته آزارشان نكنى، برخلاف امان و سوگند خود، آنان را ظالمانه كشتى، و با اين كار، بر خدا گستاخى نموه، عهد و پيمان او را سبك شمردى.


ادامه مطلب
[ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:28 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(1) ]

اگر حسين بن على (ع) در زمان معاويه قيام مى‏كرد، معاويه مى‏توانست از پيمان صلحى كه با امام حسن (ع) بسته و مورد تاييد حسين بن على (ع) نيز قرار داشت، به منظور متهم ساختن حسين بن على (ع) بهره بردارى كند، زيرا همه مردم مى‏دانستند كه امام حسن و امام حسين متهد شده‏اند تا زمانى كه معاويه زنده است سكوت كرده به حكومت او گردن نهند، حال اگر حسين (ع) بر ضد معاويه قيام مى‏كرد، امكان داشت معاويه او را شخصى فرصت طلب و پيمان شكن قلمداد كند.

البته مى‏دانيم كه امام حسين (ع) پيمان معاهده خود را با معاويه، پيمانى لازم الوفأ نمى‏دانست؛ زيرا اين پيمان از روى آزادى و ميل و اختيار صورت نگرفته بود، بلكه پيمانى بود كه تحت فشار و اجبار، و در شرائطى صورت گرفته بود كه بحث و گفتگو فايده‏اى نداشت، بعلاوه خود معاويه آن را نقض كرده و محترم نشمرده بود و خود را به رعايت آن ملزم نمى‏دانست، بنابراين چنين عهد و پمانى، اگر هم در اصل صحيح و معتبر بود، حسين بن على(ع) مقيد به آن نبود، زيرا خود معاويه آن را زير پا گذاشته و در نقض آن از هيچ كوششى فرو گذار نكرده بود، اما در هر حال معاهده صلح، مى‏توانست دستاويز تبليغاتى معاويه در برابر قيام احتمالى حسين (ع) قرار گيرد.

از طرف ديگر، بايد ديد در برابر قيام احتمالى او اجتماع چگونه قضاوت مى‏كرد؟

پيداست اجتماع زمان امام حسين ع - چنانكه گذشت - اجتماعى بود كه حال قيام و انقلاب نداشت و شمشير جهاد به آب عافيت شسته بود. طبعاً چنين اجتماعى عافيت‏طلبى خود را چنين توجيه مى‏كرد كه حسين (ع) با معاويه پيمان بسته است و بايد به آن وفا كند.

بنابراين اگر امام حسين (ع) در زمان معاويه قيام مسلحانه مى‏كرد، معاويه مى‏توانست آن را به عنوان يك شورش غير موجه و برخلاف مواد پيمان صلح بين طرفين معرفى كند و چون جامعه آن روز چنانكه گفتيم - جامعه‏اى بود كه حال قيام و انقلاب نداشت، طبعا منطق معاويه را تاييد مى‏كرد.


ادامه مطلب
[ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:23 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

حسين بن على (ع) مدت شش سال از دوران كودكى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى كرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در كنار پدرش اميرمومنان (ع) زندگى كرد و در حوادث مهم دوران خلافت ايشان به صورت فعال شركت داشت. پس از شهادت امير مومنان(در سال 40هجرى) مدت ده سال در صحنه سياسى و اجتماعى در كنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) به مدت ده سال، در اوج قدرت معاويه بن ابى سفيان، بارها با وى پنجه درافكند و پس از مرگ وى نيز در برابر حكومت پسرش يزيد قيام كرد و در محرم سال 61 هجرى در سرزمين كربلا به شهادت رسيد.

آخرين بخش زندگى امام حسين، يعنى دوران امامت آن حضرت، مهمترين بخش زندگى او به شمار مى‏رود و در اين كتاب، بيشتر پيرامون همين بخش سخن خواهيم گفت.

 

مبارزات حسين بن على (ع) در دوران قبل از امامت

 

حسين بن على ع از دوران نوجوانى كه شاهد انحراف دسگاه حكومت اسلامى از مسير اصلى خود بود، از موضعگيريهاى سياسى پدر خود پيروى و حمايت مى‏كرد؛ چنانكه در زمان خلافت عمر بن خطاب، روزى وارد مسجد شد و ديد عمر بر فراز منبر نشسته است، با ديدن اين صحنه، بالاى منبر رفت و به عمر گفت: از منبر پدرم پايين بيا و بالاى منبر پدرت برو!

عمر كه قافيه را باخته بود، گفت: پدرم منبر نداشت! آنگاه او را در كنار خود نشانيد، و پس از آنكه از منبر پايين آمد، او را به منزل خود برد و پرسيد: اين سخن را چه كسى به تو ياد داده است؟ او پاسخ داد: هيچ كس!(1)

 

در جبهه‏هاى نبرد با ناكثين و قاسطين

 

حسين بن على (ع) در دوران خلافت پدرش، اميرمومنان ع،در صحنه‏هاى سياسى و نظامى در كنار آن حضرت قرار داشت. او در هر سه جنگى كه در اين دوران براى پدر ارجمندش پيش آمد، شركت فعال داشت.(2)

در جنگ جمل فرماندهى جناح چپ سپاه امير مومنان (ع) به عهده وى بود(3) و در جنگ صفين، چه از راه سخنرانيهاى پرشور و تشويق ياران على (ع) جهت شركت در جنگ، و چه از رهگذر پيكار با قاسطين، نقشى فعال داشت (4)در جريان حكميت نيز يكى از شهود اين ماجرا از طرف على (ع) بود.(5)

حسين بن على (ع) پس از شهادت على (ع) در كنار برادر خويش، رهبر و پيشواى وقت، حسن بن على ع قرار گرفت، و هنگام حركت نيروهاى امام مجتبى ع به سمت شام، همراه آن حضرت در صحنه نظامى و پيشروى به سوى سپاه شام حضور داشت، و هنگامى كه معاويه به امام حسن (ع) پيشنهاد صلح كرد، امام حسن، او و عبدالله بن جعفر را فراخواند و درباره اين پيشنهاد، با آن دو به گفتگو پرداخت (6)و بالاخره پس از متاركه جنگ و انعقاد پيمان صلح، همراه برادرش به شهر مدينه بازگشت و همانجا اقامت گزيد.(7)

 

السلام علیک یا ابا عبدالله

 


ادامه مطلب
[ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 20:16 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

لطفا در مورد برهان ربه در آیه زیر توضیح دهیدمراد از برهان در این آیه شریفه چیست؟ 
آیا این برهان مخصوص پیامبران هست یا افراد عادی نیز می توانند به آن برهان دست یابند و چگونه می توان به این برهان دست یافت؟؟ چرا از کلمه رای برای برهان استفاده شده است؟ 



وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿۲۴﴾ و در حقيقت [آن زن] آهنگ وى كرد و [يوسف نيز] اگر برهان پروردگارش را نديده بود آهنگ او مى‏كرد چنين [كرديم] تا بدى و زشتكارى را از او بازگردانيم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود (۲۴) علامۀ طباطبائی (رضوان الله علیه) در بخشی از تفسیر آیۀ 24 سورل مبارکۀ یوسف چنین آورده است که:


ادامه مطلب
[ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 11:22 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

باسمه تعالی

شاید بعضی تصور کنند که راه ایمان بر کافران بسته است و آنها دیگر به هیچ وجه نمی توانند ایمان بیاورند.اما این تصور صحیح نیست چرا که قرآن مجید در آیه شش سوره بقره می فرماید: « ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون »از جمله « لا یومنون » استفاده می شود که راه ایمان برای کافران همچنان گشوده است؛ زیرا ظاهر نسبت دادن ترک ایمان به آنها این است که آنان می توانند مومن شوند، ولی با میل خود آن را ترک می کنند و اگر به عقاید حق نمی گروند، از سر عناد و به سوء اختیار خودشان است. ایمان فعل اختیاری انسان است و کافران با نابود ساختن سرمایه ی فطرت، توفیق ایمان را از دست داده اند: « الذین خسروا انفسهم فهم لا یومنون »
تفسیر تسنیم


ادامه مطلب
[ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 11:14 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

بسم الله الرحمن الرحیم

دربهشت وجودانسان با باطن وملکوت حقایق هستی رابطه ی حضوری وشهودی یافته وجمال الهی را بدون هیچ حجاب ومانعی مشاهده می کند. این جمال الهی که در قالب لذات عطا می شود،درطعام ها، نغمه ها ، کاخ ها، نهرها، غرفه ها ،خدمت کاران، همسران بهشتی و....آشکار می شود .برای پاسخ به سؤال مذکور لازم است که ابتدا به بررسی مفهوم این کلمه پرداخته شودحور» جمع« حورا»به معنای زن سفید پوستی است که سیاهی چشم وموی اوبه نهایت رسیده باشد. «حورا» مفرد مؤنث و«احور» مفرد مذکر «حور» استحورالعین» عین جمع عیناء(مذکرآن اعین)به معنای زنی که حدقۀ چشمانش بزرگ است واین بزرگی حدقه بر زیبایی انها می افزایدحور» را «حور» گفته­ اند به این سبب که از مسیر اصلی خود که عالم ملائکه بوده به اذن و اراده خداوند متعال خارج شده و بصورت انسان لطیفی با رنگ جالب و شکلی زیبا وهیئتی بخشنده درآمده، به طوری که هم جنس وهم سنخ وقابل معاشرت با انسان شده است.


ادامه مطلب
[ شنبه 05 آذر 1390 ] [ 11:10 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]

تبیان زنجان

ای بسیجی‌های از جنسِ امام

باز هم وقت نبرد است و قیام

 

ضربه ها دارند جاری می شوند

زخم ها دارند کاری می شوند

 

باز دنیا شهر کوفی ها شده

ای بسیجی ها علی تنها شده

 

زیر ِ باران ولایت ، تر شوید

با شهیدان باز همسنگر شوید

 

دشمنان دارند وحدت می کنند

در زمین ظلم و جنایت می کنند

 

می رسد هر دم به گوشم این صلا

قال مولا : کل ارض کربلا

 

کیست در میدان فداکاری کند ؟

این حسین عصر را یاری کند ؟

 

باید از حالا بسیجی تر شویم

بیقرار و بی دل و بی سر شویم

 

باید این دل را برای او کنیم

مال و جان و نان فدای او کنیم

 

غرق ایمان ، غرقِ در پاکی شویم

مثل مردان خدا خاکی شویم

 

در مسیر عشق جانبازی کنیم

تا شهیدان را ز خود راضی کنیم

 

دشمنان ما بدانند این کلام

دوره ظلم و جنایت شد تمام

 

گوش بر فرمان قرآن می دهیم

ما سر ایمانمان جان می دهیم

 

گر چه در ظاهر به لب در خنده ایم

در درون از خشمتان آکنده ایم

 

ما ز نسل مصطفی و حیدریم

ما بسیجی های خطِ رهبریم

 

گر عیان گردد که فرمان می دهد

هر بسیجی بشنود جان می دهد

 

با شهیدان باز همدم می شویم

راهی خط ِ مقدم می شویم

 

خاکریز ِ عشق را پر می کنیم

پشت ِ سنگرها تفکر می کنیم

 

غرق ِ کار و غرق ِ همت می شویم

مثل ابراهیم همت می شویم

 

با ولی تجدید بیعت می کنیم

باز هم قصد شهادت می کنیم

 

از زمین خوردن نمی ترسیم ما

اصلا از مردن نمی ترسیم ما

واحد شعر تبیان

 


ادامه مطلب
[ جمعه 04 آذر 1390 ] [ 21:57 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...145146147148149...169صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران