مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

تبیان زنجان

ای بسیجی‌های از جنسِ امام

باز هم وقت نبرد است و قیام

 

ضربه ها دارند جاری می شوند

زخم ها دارند کاری می شوند

 

باز دنیا شهر کوفی ها شده

ای بسیجی ها علی تنها شده

 

زیر ِ باران ولایت ، تر شوید

با شهیدان باز همسنگر شوید

 

دشمنان دارند وحدت می کنند

در زمین ظلم و جنایت می کنند

 

می رسد هر دم به گوشم این صلا

قال مولا : کل ارض کربلا

 

کیست در میدان فداکاری کند ؟

این حسین عصر را یاری کند ؟

 

باید از حالا بسیجی تر شویم

بیقرار و بی دل و بی سر شویم

 

باید این دل را برای او کنیم

مال و جان و نان فدای او کنیم

 

غرق ایمان ، غرقِ در پاکی شویم

مثل مردان خدا خاکی شویم

 

در مسیر عشق جانبازی کنیم

تا شهیدان را ز خود راضی کنیم

 

دشمنان ما بدانند این کلام

دوره ظلم و جنایت شد تمام

 

گوش بر فرمان قرآن می دهیم

ما سر ایمانمان جان می دهیم

 

گر چه در ظاهر به لب در خنده ایم

در درون از خشمتان آکنده ایم

 

ما ز نسل مصطفی و حیدریم

ما بسیجی های خطِ رهبریم

 

گر عیان گردد که فرمان می دهد

هر بسیجی بشنود جان می دهد

 

با شهیدان باز همدم می شویم

راهی خط ِ مقدم می شویم

 

خاکریز ِ عشق را پر می کنیم

پشت ِ سنگرها تفکر می کنیم

 

غرق ِ کار و غرق ِ همت می شویم

مثل ابراهیم همت می شویم

 

با ولی تجدید بیعت می کنیم

باز هم قصد شهادت می کنیم

 

از زمین خوردن نمی ترسیم ما

اصلا از مردن نمی ترسیم ما

واحد شعر تبیان

 


در زمین خلق حماسه می کنیم

دشمنان را زیر پا له می کنیم

عشق تفسیر بسیجی بودن است

تحت تاثیر بسیجی بودن است

 

ای بسیجی های صاف بی و ریا

پس کجا رفتند مردان خدا ؟

 

باز شعرم سوی جبهه می رود

سوی بانه سوی فکه می رود

 

سوی مردان دلیر و با خدا

آن شهیدان که شدند از ما جدا

 

در میان خیمه بی سر می شدند

توی سنگرها کبوتر می شدند

 

روزها در جبهه مشغول عدو

نیمه شبها با خدا در گفت و گو

 

توی سنگر یکه تازی کرده اند

با گلوله عشق بازی کرده اند

 

بی سر و بی دست و بی پا می شدند

در میان دجله پیدا می شدند

 

وای از وقتی که سرها می رسید

آن زمانی که خبرها می رسید

 

جمله ها دارند غم می آورند

واژه ها دارند کم می آورند

 

باز ما ماندیم و یک دل خاطرات

دست و پاهایی که مانده در فرات

ما بسیجی هستیم

در كوچه دل، صداى پاى عشق مى‏آيد؛ برخيز دلا! تا خيمه ظلمت از زمين برچينيم و همچون صبح - صادقانه - از خواب گران، برون رويم و از عطر حضور آفتاب، سرشار شويم. برخيز تا مضمون غريب عشق را بر جان پاييزدلان، جارى كنيم... و من مى‏خواهم زنده بمانم! مى‏خواهم براى دست‏هاى پينه بسته كشاورزان، دل بسوزانم.

مى‏خواهم سرود رهايى را با هم‏نام مظلوم هميشه تاريخ بخوانم؛ با او كه آواى عاشقانه‏اش را تا دور دست‏هاى روستايى‏ترين آدميان فرياد كرد. او كه در خاكى افلاكى به گستره تاريخ انسان، در برابر تمامت كفر، قد علم كرد و پرچم خونين فتح را بر گلدسته‏هاى غريب مسجد لاله برافراشت. با او كه ما را گفت:

«آنچه جامعه ما را فاسد مى‏كند، غرق شدن در شهوات و از دست دادن روح تقوا و فداكارى است. بسيجى بايد در وسط ميدان باشد، تا فضيلت‏هاى اصلى انقلاب زنده بماند».

ما بسيجى هستيم...

و ما بسيجى هستيم؛ پيام آورانى كه محو هر چه زشتى را به نمازى عاشورايى، قامت بسته‏ايم. و ما با شوق زيباى رفتن آمده‏ايم تا در اوج غربت و كرامت، تا بى‏نهايت عشق برويم؛ هر چند زمان، سكوت كرده است و:

«دنياى امروز، دنياى دروغ، زور، شهوت‏رانى و دنياى ترجيح ارزش‏هاى مادى بر ارزش‏هاى معنوى است».

هر چند خوب مى‏دانيم:

«كارى كه از لحاظ فرهنگى، دشمن مى‏كند، نه تنها يك تهاجم فرهنگى، بلكه بايد گفت يك شبيخون فرهنگى، يك غارت فرهنگى و يك قتل عام فرهنگى است».

اما اين را نيز نيك مى‏دانيم، كه:

«اگر نيروهاى بسيجى و حزب‏اللهى نبودند، ما، هم در جنگ و هم در مقابل دشمنان گوناگون در اين چند سال، شكست مى‏خورديم».

مابايد باشيم

ما بايد باشيم و بمانيم؛

«وَلتَكُن مِنكُم اُمَّةٌ يَدعُونَ اِلىَ الخَيرِ».

تا فلاح و رستگارى را فرياد كنيم:

«وَ اُولئِكَ هُمُ المُفلِحُونَ».

ما نيز اهل حساب و كتاب هستيم!

«مِن اَهلِ الكِتابِ امَّةٌ قائِمَةٌ يَتلُونَ آياتِ اللّهِ آناءَاللَّيلِ وَ هُم يَسجُدُونَ...».

هر چند هيچ گاه با ربانيون آنان همدل نمى‏شويم و هم‏زبان!

«لَولا يَنهاهُمُ الرَّبانِيُّونَ وَ الاَحبَارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ و اَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ مَا كانُوا يَصنَعُونَ».

ما مى‏دانيم

ما قدرت ايمان را از على عليه‏السلام آموخته‏ايم و مى‏دانيم:

«چيزى كه به يك نظام، قدرت مى‏دهد، بمب اتمى نيست... قدرت ايمان نيروهاى حزب الله است».

ما به:

«وَلَيَنصُرَنَّ اللّهُ مَن يَنصُرُهُ».

چشم اميد داريم، و بر:

«وَالمُؤمِنُونَ وَالمُؤمِناتُ بَعضُهُم اَولِياءُ بَعضٍ يَأمُرُونَ بِالمَعروُفِ وَيَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ».

ما بسيجى مى‏مانيم

و ما، بسيجى هستيم و هر روز با انديشه مطهر، نماز «مرگ بر امريكا» مى‏خوانيم؛ نماز «امربه معروف و نهى از منكر».

ما «كُلُّكُم راع» را از محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيديم و «كُلُّكُم مَسئول» را على براى‏مان سرود: «امروز امر به معروف و نهى از منكر، هم مسئوليت شرعى و هم مسئوليت انقلابى و سياسى شماست».

ما بسيجى هستيم؛ ما از «مؤمنان ضعيف» بيزاريم؛ از «مَيِّتُ الاَحياء»!

ما مى‏خواهيم وارث كربلا باشيم و از خون نامه شهيدان و آرزوهاى مردان حماسه، پاسدارى كنيم.

ما «ستاره‏هاى گم شده غربت» را فراموش نمى‏كنيم و با «اسيران عشق» تا باغ آفتاب مى‏رانيم.

ما، هر روز دعاى عاشورايى «اَللّهُمَّ اجْعَلْنا مِنَ الّذينَ يَأمُرونَ بِالمعروف و يَنهون عَنِ المُنكَرِ» را مى‏خوانيم.

و ما، بسيجى هستيم و بسيجى مى‏مانيم... .

به دیدارت آمده‏ام

به دیدارت آمده‏ام؛ در روزی که روز توست و زمین و آسمان از عطر بهشتی تو سرشار است.

به دیدارت آمده‏ام؛ با شاخه گلی و قرآنی در دست. بر لبانم نام معطر بسیج جاری است و در ذهنم، مقاومت، به بلندای آفتاب و هفت آسمان نفش بسته است.

بسیجی شهید!

امروز، همراه با دلم و با همه کسانی که گلی گم کرده‏اند، به دیدار تو و به زیارت آلاله‏های سرخ پرپر آمده‏ام. خاطرات با شما بودن، روان‏ترین رودخانه جهان است که در دل و چشم‏هایم جاری است. خاطرات «حلبچه»، «پنج وین» و کربلای یک، تا کربلای بیست و پنج.

[ جمعه 04 آذر 1390 ] [ 21:57 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران