|
مشعل هدایت قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
| ||
|
با كمى دقّت در نظام جهان هستى و قوانين آفرينش مى بينيم همه جا قانونى بر آن حكومت مى كند و هر چيزى در جاى خود قرار دارد. در بدن انسان اين نظام عادلانه به قدرى ظريف پياده شده كه كوچك ترين تغيير و ناموزونى در آن سبب بيمارى يا مرگ مى گردد. فى المثل در ساختمان چشم، قلب، و مغز دقيقاً هر چيز به جاى خويش است، و به اندازه لازم، اين عدالت و نظم نه تنها در سازمان بدن انسان كه در كل عالم خلقت حكم فرماست، كه: «بالعدل قامت السموات و الارض; به وسيله عدل آسمان ها و زمين برپاست(1)». يك اتم به قدرى كوچك است كه ميليون ها از آن را مى توان بر نوك سوزن جاى داد، فكر كنيد ساختمان آن چقدر بايد دقيق و منظم باشد كه ميليون ها سال به حيات خود ادامه دهد. اين به خاطر همان عدالت و محاسبه فوق العاده دقيق نظام الكترون ها و پروتون ها است و هيچ دستگاه كوچك و بزرگ از اين نظام شگرف بيرون نيست. آيا راستى انسان يك موجود استثنايى است؟ يك وصله ناهمرنگ براى اين جهان بزرگ است كه بايد آزاد باشد هر بى نظمى و ظلم و بى عدالتى مى خواهد مرتكب شود؟ يا در اين جا نكته اى نهفته است؟ اختيار و آزادى اراده حقيقت اين است كه انسان يك تفاوت اساسى با تمام موجودات جهان دارد و آن داشتن «آزادى اراده و اختيار» است. چرا خدا او را آزاد آفريده، و تصميم گيرى را به او واگذار كرده تا هر چه مى خواهد انجام دهد؟ دليلش اين است كه اگر او آزاد نمى بود تكامل نمى يافت، و اين امتياز بزرگ ضامن تكامل معنوى و اخلاقى اوست، مثلا اگر كسى را با فشار سرنيزه وادار به كمك كردن به مستضعفان و كارهايى كه به سود جامعه است كنند البته اين كارهاى خير راه مى افتد، ولى هيچ گونه تكامل اخلاقى و انسانى براى كسى كه اين كمك را كرده ايجاد نمى كند، در حالى كه اگر با ميل و اراده خود يك صدم آن را بدهد به همان اندازه در مسير تكامل اخلاقى معنوى گام برداشته است. بنابراين نخستين شرط تكامل معنوى و اخلاقى داشتن اختيار و آزادى اراده است كه بشر با پاى خود اين راه بپيمايد نه به اضطرار، همچون عوامل اضطرارى جهان طبيعت، و اگر خداوند اين موهبت بزرگ را به انسان بخشيده به خاطر همين هدف عالى است. ولى اين نعمت بزرگ همچون گلى است كه خارهايى نيز در كنار آن مى رويد، و آن سوء استفاده افراد از اين آزادى و آلوده شدن به ظلم و فساد و گناه است. البته براى خدا هيچ مانعى نداشت كه اگر انسانى دست به ظلم و ستم بيالايد فوراً او را به چنان بلايى مبتلا سازد كه ديگر فكر اين كار به مغز او نيايد، دستش فلج شود، چشمش بى نور، و زبانش از كار بيفتد. درست است كه در اين صورت هيچ كس از آزادى سوء استفاده نمى كرد و به سراغ گناه نمى رفت ولى اين پرهيزگارى و تقوى در حقيقت جنبه اجبارى داشت، و هيچ گونه افتخارى براى انسان محسوب نمى شد، بلكه از ترس مجازات شديد و سريع، فورى و بدون وقفه بود. پس به هر حال انسان بايد آزاده باشد، و در برابر امتحانات گوناگون پروردگار قرار گيرد، و از مجازات هاى فورى - جز در موارد استثنايى - مصون باشد تا ارزش وجودى خود را نشان دهد. ولى در اين جا يك مطلب باقى مى ماند. و آن اين كه: اگر وضع به همين منوال بماند و هر كس راهى را انتخاب كند قانون عدالت پروردگار كه بر جهان هستى حاكم است نقض خواهد شد. اين جاست كه يقين مى كنيم براى انسان دادگاه و محكمه اى تعيين شده كه همگان بدون استثنا بايد در آن حضور يابند و به جزاى اعمال خود برسند و سهم خود را از عدالت عمومى جهان آفرينش دريافت دارند. آيا ممكن است نمرودها و فرعون ها و چنگيزها و قارون ها يك عمر به ظلم و ستم ادامه دهند و حساب و كتابى براى آنها در كار نباشد؟ آيا ممكن است مجرمان و پرهيزگاران در كفه عدالت پروردگار يكسان باشند؟ و به گفته قرآن: (افنجعل المسلمين كالمجرمين مالكم كيف تحكمون);(2) «آيا كسانى را كه تسليم در برابر قانون خدا و حق و عدالتند همچون مجرمان قرار دهيم؟ چگونه حكم مى كنيد؟». و در جاى ديگر مى گويد: (ام نجعل المتقين كالفجار);(3) «آيا ممكن است پرهيزگاران را همچون فاجران قرار دهيم؟». درست است كه گروهى از بدكاران در اين جهان به مكافات اعمال خويش مى رسند و يا سهمى از آن را دريافت مى دارند. و درست است كه محكمه وجدان مسئله مهمّى است. و نيز درست است كه عكس العمل هاى گناه و ظلم و ستم و عواقب شوم بى عدالتى ها گاه دامان خود انسان را مى گيرد. امّا اگر درست دقّت كنيم مى بينيم هيچ يك از اين امور سه گانه آنچنان عمومى و همگانى نيست كه هر ظالم و گنهكارى را درست به اندازه ظلم و گناهش كيفر بدهد، و بسيارند كسانى كه از چنگال مكافات عمل، مجازات وجدان، و بازتاب هاى اعمال شوم خود فرار مى كنند، يا به قدر كافى كيفر نمى شوند. بايد براى اين گونه افراد، و براى همگان محكمه و دادگاه عدلى باشد كه سر سوزن كار نيك و بد در آنجا محاسبه شود، وگرنه اصل عدالت تأمين نخواهد شد. بنابراين قبول «وجود پروردگار» و «عدالت او» مساوى است با قبول وجود رستاخيز و سراى ديگر، و اين دو هرگز از يكديگر تفكيك نخواهند شد.
****************** 1. كافى، ج 5، ص 266 - عوالى اللئالى، ج 4، ص 103. 2. سوره قلم، آيات 35 و 36. 3. سوره ص، آيه 28.
فكر كنيد و پاسخ دهيد 1- چگونه آسمان ها و زمين به وسيله عدل برپاست؟ 2- چرا به انسان موهبت «آزادى اراده و اختيار» داده شده است؟ 3- چه مى شد اگر افراد بدكار فوراً در اين جهان به مجازات سريع و شديد اعمال خويش مى رسيدند؟ 4- چرا مكافات عمل، و محكمه وجدان، و بازتاب هاى اعمال، ما را از دادگاه قيامت بى نياز نمى سازد؟ 5- چه رابطه اى ميان «عدالت پروردگار» و مسئله «معاد» است؟ [ سهشنبه 25 بهمن 1390 ] [ 16:20 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
||
| [ تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق : به اکبر احمدی می باشد ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید