|
مشعل هدایت قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
| |||||||||||||||||
|
حاكم مدينه برنامه استسقاء را از امام صادق (عليه السلام) ياد ميگيرد قره مولى خالد گويد: اهل مدينه از خشكى به حاكم شهر محمدبن خالد شكايت كردند و تقاضاى استسقاء نمودند، حاكم عاجز ماند و مرا پيش امام صادق (عليه السلام) فرستاد كه از موضوع مطلع سازم و كسب تكليف نمايم وقتى شرفياب شدم و سفارشات حاكم را بآنحضرت رساندم، فرمود بايد از شهر بيرون رفت. گفتم كى بيرون شويم و چكار كنيم فرمود روز دوشنبه بايد منبر برود و سپس از شهر بيرون شويد مانند روز عيد فطر و قربان و مؤذنها پيشرو باشند و چوپهايشان بدست باشد تا به نمازگاه برسند و دو ركعت نماز بخوانيد بدون اذان و اقامه. [ پنجشنبه 20 مهر 1391 ] [ 07:53 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
انس بن مالك گويد: عمر بن خطاب بهنگام قحط سالى بوسيله عباس عموى پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مراسم استسقاء را انجام ميداد، و علتش اين بود كه بسال 17 هجرى بدوران خلافت وى قحط سالى بسيار كشندهاى رخ داد. كعب احبار گفت بنى اسرائيل هر وقت دچار خشك سالى ميشدند بوسيله اقوام پيغمبران از خدا باران ميخواستند، عمر اشاره به عباس كرد و گفت اين مرد عموى پيغمبر ما است و بزرگ آل هاشم است به پيشگاه عباس شتافت و باهم به منبر رفتند و عمر عباس را به درگاه خداوند شفيع آورد و گفت خدايا اين عموى پيغمبر توست بوسيله او به ما رحمت خود را نازل كن سپس از عباس تقاضا نمود كه از خدا بخواهد. [ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 15:52 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
بار ديگر على (عليه السلام) در دوران حكومتش در كوفه تنها از نور چشمش حسين (عليه السلام) تقاضاى استسقاء نموده است. [ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 15:43 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
خطبه اعجازى على (عليه السلام) درباره ابر و تقاضاى اهل مدينه حضرت على (عليه السلام) در نهج البلاغه در شماره 113 خطبه بسيار جالب و شيرين و جملات جذاب درباره استسقاء باران خواستن ايراد فرموده و در خطبه 472 فصيحتر از اولى آورده است اللهم اسقنا ذلل السحاب دون صعابها مرحوم سيد رضى رضىالله عنه گويد: اين كلمات از اعاجب فصاحت است. [ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 15:42 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
فوران چاه در حديبه به اعجاز رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و آب آوردن على (عليه السلام) صاحب خرائج گويد سال ششم كه رسول خدا بقصد عمره به مكه حركت نموده بود در حديبه قريش از ورود او جلوگيرى نمودند مردم از كم آبى بشكايت آمدند پيامبر محترم يك دلو از آب چاه خواست و با آن وضوء ساخت سپس آب را در دهان بگردانيد و به دلو ريخت سپس از تيردان خود تيرى كشيد و دستور داد آب دلو را به چاه بريزند و آن تير را به ته چاه بگل فروبردند و همين كار را كردند يكمرتبه آب از چاه بالا زد تا به لب چاه رسيد بطوريكه همه با دست آب بر ميداشتند. [ سهشنبه 18 مهر 1391 ] [ 16:03 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
آن بزرگوار قبيله مضر را در نتيجه سوء رفتار و اعمالشان نفرين كرد و از خداوند خواست كه آنها را لگد كوب كند و بشدت بلا گرفتار سازد و به قحطىهاى يوسف دچار گرداند و سالها گرفتار قحطى شدند. [ سهشنبه 18 مهر 1391 ] [ 15:58 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
مراسم استسقاء با حضور رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و اشعار ابوطالب مفيد عليهالرحمه درامالى گويد: روزى اعرابى وارد محضر رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) شد عرض نموداىرسول گرامى براى ما نه شترى مانده كه صدا كند، و نه گوسفندى مانده كه پاپش به آب برسد
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اين اعرابى از كم بارانى و شدت قحطى شكايت ميكند رسول خدا برخاست در حاليكه عباى او از زمين كشيده مىشد برفراز منبر رفت خدا را حمد و ثنا گفت سپس طلب باران نمود و دستهاى پيغمبر كه بسوى آسمان برداشته بود هنوز پائين نرسيده بود كه باران چنان ريخت كه اهل بطاح آمدند صيحه زدند يا رسولالله غرق شديم پيغمبر از خدا خواست باران قطع شد و از شادى ميخنديد و فرمود خداوند به عمويم ابوطالب خير دهد اگر زنده بود شاد ميشد.
پيغمبر فرمود اين از گفتار ابوطالب نيست بلكه از گفتارهاى حسان بن ثابت است.
رسول اكرم فرمود بلى همين اشعار قول ابوطالب است. [ سهشنبه 18 مهر 1391 ] [ 15:52 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
در آئين مقدس اسلام براى باران خواستن مقرراتى مضبوط و اهميت فوق العاده داده شده. و در فقه اسلامى فصلى براى آن بنام باب استسقاء باز شده است. رابطه اعمال با حوادث از نظر قرآن قرآن علت انقطاع رحمت را به اعمال زشت بندگان و عدم رعايت حرمت قانون آسمانى مستند ميكند ولو ان اهل القرى آمنوا و التقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوافاحذناهم بما كانوا يكسبون (الاعراف 96):
[ دوشنبه 17 مهر 1391 ] [ 16:58 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
قحطى در حجاز و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) دردوش عبدالمطلب رقيه دختر صيفى بن هاشم گويد: سالها پشت سر هم قحط و غلا قريش را فراگرفت پستان حيوانات خشك گرديد و استخوانها پوسيد، در اين حالت و روزگار روزى در خواب و يا بحالت چرت بودم و برادرم با من بود يكمرتبه صداى بسيار دلنوازى از هاتف بگوشم رسيد و چنين ميگفت:
و اين اولين بار بود كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را جهت طلب باران به بكوه ابى قبيس بردهاند.
[ دوشنبه 17 مهر 1391 ] [ 16:48 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
يكى از حوادث تاريخى عرب جنگ داحس و غبراء معروف است داحس و غبراء نام دو اسب است داحس نام اسب قيس بن زهير رئيس قبيله بنى عبس و غبراء نام اسب حذيفه بن بدر رئيس بنى فزار است. هر يك از اين دو رئيس اسب خود را تندروتر ميدانستند تا كار بمسابقه اسب دوانى و رهان كشيد، اما هر كدام در پايان مدعى برد امتياز مسابقه بودند و همين امر ساده سبب وقوع قتلى شد طايفه مقتول نيز شخصى از طايفه قاتل را كشتند، ولى كار بهمين جا خاتمه نيافت، بلكه اين دو قتل مقدمه بروز جنگى سخت ميان اين دو قبيله بزرگ و خلفاء و همپيمانان آنها شد كه از سال 568 تا 608 يعنى كم قبل از طلوع اسلام ادامه يافت!! و بخاطر يك امر ناچيز جمع بيشمارى كشته شده و خسارات كمرشكنى به طرفين وارد گرديد178.
اسلام در مقابل اين خرافه به دو موضوع مهم و اصيل راهنمائى فرمود:
[ دوشنبه 17 مهر 1391 ] [ 16:44 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
|||||||||||||||||
| [ تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق : به اکبر احمدی می باشد ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | |||||||||||||||||