فوران چاه در حديبه به اعجاز رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و آب آوردن على (عليه السلام)
صاحب خرائج گويد سال ششم كه رسول خدا بقصد عمره به مكه حركت نموده بود در حديبه قريش از ورود او جلوگيرى نمودند مردم از كم آبى بشكايت آمدند پيامبر محترم يك دلو از آب چاه خواست و با آن وضوء ساخت سپس آب را در دهان بگردانيد و به دلو ريخت سپس از تيردان خود تيرى كشيد و دستور داد آب دلو را به چاه بريزند و آن تير را به ته چاه بگل فروبردند و همين كار را كردند يكمرتبه آب از چاه بالا زد تا به لب چاه رسيد بطوريكه همه با دست آب بر ميداشتند.
در اين هنگام اوس بن خولى به عبدالله بن ابى بن سلول گفت آيا بالاتر از اين هم چيزى ميشود كه بخواهيم يعنى معجزه؟ آيا هنوز وقت آن نشده كه ايمان آورى و روشن شوى189؟.
مسئله استسقاء موضوعى نبود كه به رسول اكرم اختصاص داشته باشد در زمان ساير حجج خدا هم قحطى اتفاق افتاده و از وجود با بركت آنان استفاده نمودهاند.
قائد مولى عبداللهبن سالم گويد: در همان عمره حديبه كه در ارشاد بنام غزوه تعبير آورده است پيغمبر در جحفه فرود آمد و آب پيدا نشد پيغمبر مشكها را بايكعده بوسيله سعد بن مالك براى گرفتن آب از قريش فرستاد كمى راه نه پيموده بودند كه برگشتند و سعد گفت با رسول الله من مقدارى راه پيمودم بجائى رسيدم كه قدمهاى من از ترس و رعب قريش قفل گرديد. رسول اكرم كس ديگرى را فرستاد و او هم با جمعى از مشكچىها رفتند از همان مكان برگشتند.
اين مرتبه پيغمبر خدا على (عليه السلام) را احضار نمود و براى آب فرستاد على (عليه السلام) با همان عده حركت كرد و همه آنها يقين داشتند كه على هم برميگردد، ولى از آن نقطه گذشت و به نقطهاى كه به نام حرار معروف بود وارد شد و آب خواست و با مشكهاى پر از آب به نزد پيغمبر برگشت و با شادى مردم روبرو شد و رسول اكرم او را دعا نمود190.