
سفيان ثورى بآن كثافت به لباسهائيكه امام صادق (عليه السلام) پوشيده بود و بسيار قشنگ و سفيد بود ايراد مىكند حضرت فرمود. آنچه بتو مىگويم حفظ كن زيرا هم براى آخرت و هم براى دنياى تو نافع است، اگر بخواهى به حق باشى نه بدعت.
پدرم فرمود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در زمان تنگدستى و مضيقه بود اما اگر نعمت دنيا و فراخى رو مىآورد شايستهترين مردم براى استفاده از آن نعمت بود، زيرا نيكان سزاوارند بر نعمت نه فاسقان.
آنچه تو بر من ايراد مىكنى، بخدا قسم، با همين لباس كه مىبينى از هنگام تكليف هر حقى از خداوند در مالم تعلق گرفته روز را بشام نياوردهام كه حق آنرا بمحلش رسانيدهام.
جمعى از هم مرامهاى سفيان ثورى كه متزاهد بودند شنيدند كه سفيان ثورى را امام صادق (عليه السلام) مجاب و مغلوب كرده بمنظور حمايت او به امام اعتراض كردند باين آيه و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون ديگرانرا برخود مقدم مىدارند گرچه تنگدست و محتاج باشند و هر كس طمع نفس خود را جلوگيرى كند چنين اشخاص راستگارند.
و گفتند در جاى ديگر مىفرمايد: غذا را بفقير و يتيم و اسير مىخورانند. امام فرمود شما از ناسخ و منسوخ و عام و خاص آيات اطلاع نداريد كه بر خلاف آن آيات امر ميكند: شايد منظور امام آيات ذيل باشد:
1- وابتغ فيما اتيكالله الدار الاخره و لا تنس نصيبك من الدنيا و احسن كما احسنالله اليك (قصص 77):
طلب كن با مال دنيا آخرت را ولكن نصيب خود را از دنيا فراموش مكن نيكى كن چنانچه خدا بتو نيكى كرده.
2- والذين اذا انفقوا لم يسرفواو لم يقتروا و كان بين ذالك قواماً (الفراق 67):
در توصيف مؤمنين ميگويد: آنانكه هنگام صدقه اسراف و زياده روى و خساست هم نميكنند و ميانهرو هستند.
3- وآت ذالقربى حقه و المسكين و ابنالسبيل و لاتبذر انالمبذرين كانوا اخوان الشياطين (الاسراء 26).
با دستور اكيد به پرداخت حقوق سادات و فقراء و راهماندگان امر ميكند و از زياده روى منع و قدغن مىنمايد و آنانرا براداران و خويشان شياطين معرفى ميكند. اين خود برهان صريح به تحريم اين اعمال است.
4- و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوماً محسوراً (الاسراء 28):
از خساست و بخالت و همواريزى و زياده روى در انفاق هر دو نكوهش و منع ميكند.
انصارى باوجود شش دختر اموالش را صدقه نمود و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را بخشم آورد
مردى از انصار كه شش يا پنج نفر بنده داشت در موقع مردن آنها را آزاد نمود، با آنكه چيزى ديگرى نداشت و بچههاى صغير بجا گذاشته بود، همينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از قضيه آگاه شد در قيافهاش بسيار ناراحتى محسوس گرديد و فرمود: اگر بمن ميگفتند نميگذاشتم او را در ميان قبرستان مسلمانها دفن كنيد، چرا غلامهاى خود را براى معاش كودكان خود نگداشته و بر خلاف قانون آسمانى عمل كرده است؟!
از رسول خدا بازگو شده اگر انسان پنج خرما يا نان و يا دينار و درهم داشته باشد بخواهد آنها را انفاق نمايد از فضيلت پاداش، آن يكى كه به پدر و مادر داده بهتر است دومى كه براى خانواده خود مصرف ميكند در درجه دوم است، آنچه به خويشاوندان بدهد در مرتبه سوم فضيلت است، آنچه به همسايگان ميدهد درجه چهارم، پنجمى را كه به فقير داده كمتر از سابقىها است از نظر فضيلت.
123ريحانه الادب ج1 ص 436.
124) از فضلاى اطباى نامدار و مشاهير حكماى روزگار است در صناعات طبيه نهايت آگاهى و بر كليه امورات آن خبير و بصير بود و نيز در فن نجوم بهره كاملى داشت و معاصر شيخالرئيس ابو على سينا است و هفت سال قبل از وى بسال 421 در بصره وفات يافت و در آنجا بخاك سپرده شد و سلاطين آل بويه محض شئونات علمى و حذاقت طبى او را تعظيم نموده و فوقالعاده احترام ميگذاشتند نشوونما و اقامتش در بصره بود واو را شيخ طايفه و رئيس سلسله مىخواندند تأليفات ذى قيمتى از قبيل شرح فصول بقراط در دو جلد و شرح كتاب مسائل حسينبنالحق و كتاب معالجه امراض خاصه هر بلد و هر سن و هر مزاج و رساله در پيدايش علم طب و رساله در امتحان الاطباء و كيفيت تميز بين طبقات آنها، اين كتاب را به خواهش المتكفى نوشت و بعد از آن وفات كرد.
125) نامه دانشوران ج 6.
126) صدوق بنام محمد بن علىبن موسىبن بابويه قمى معروف بابن بابويه و صدوق على الاطلاق در نزديكى شاه عبدالعظيم (عليه السلام) در محليكه بنام ابن بابويه معروف است دفن شده.
127) كلين نام محلى است از توابع رى و پدر وى يعقوب در آنجا مدفون است اما خود كلينى در بازار بغداد در يك مقبره مخصوص است و گويند كه قبر او را يكى از حكام بغداد نبش كرد ديد جسد با كفن صحيح سالم است و يك بچه با كفن نيز با او مدفون است و اصلاً تغيير نكرده و ريحانة الادب كلمه شيخ صدوق و كلينى.
128) بيت الحكمه اولين كتابخانه عمومى اسلامى بود كه در بغداد در قرن دوم تأسيس شد و رياست آنرا يكمرد از برمكيان بعهده داشت و براى ترجمه كتابهاى يونان يوحناى ماسويه و كتابهاى سانسكريت طبيب هندى كه پزشك ويژه خليفه بود مسئول بودند كتابهاى فارسى بوسيله سهل بن هارون ترجمه ميشد و آثار باستانى خطوط عهدنامههاى اسلامى در آنجا نگهدارى ميشد جرجى زيدان تعداد آنرا چهار ميليون دانسته و بنا بنوشته دائرهالمعارف اسلامى تا قرن هفتم بوده و در حمله تاتار از بين رفته است.
129) جاهليت و اسلام ص 463-66.
130) مائده 77.
131) آل عمران 78.
132) بقره 79.
133) حديد 27.
134) جاهليت و اسلام ص 440-41.
135) و ان كان يسعى على نفسه ليكفها عن المسئلة و يغنيها عن الناس فهو سبيل الله و ان كان يعى على ابوين ضعيفين او ذرية ضعفاء ليغنيهم و يكفيهم فهو فى سبيل الله و ان كان يسعى تفاخراً و تكاثراً فهو سبيل الشيطان.
136) محجة البيضاء ج 3 صفحه 140.
137) اسدالغابه 2 صفحه 269.
138) كافى ج 5 صفحه 88.
139) كافى ج 5 صفحه 76.
140) بحار طبع قديم ج 17 ص 18.
141) نهج الفصاحه ص 293.
142) كافى ج 5 ص 72.
143) كافى جلد 5 ص 72.
144) كافى ج 5 ص 72.
145) تاريخ بيهقى با متن اصلى تطبيق و اصاله شود بهتر است.
146) سوره اعراف 31.
147) نهج البلاغه ملافتح اله ص 344.
148) وافى جزء دهم.
149) عثمان بن مظعون از بزرگان صحابه پيامبر و بعد از سيزده نفر قبول اسلام نمود و او برادر رضاعى حضرت رسول است و بوسيله يك جوان قريشى بيكى از چشمانش لطمه رسيد عثمان افتخار ميكرد يك سيلى كه بصورتم رسيده از دستهاى يك مشرك بجهة دين چندان مهم نيست، زيرا خداى مهربان ثواب خواهد داد و هر كه خدا از او راضى باشد، سعادت با اوست، و قريش او را به علت مسلمانى بسيار اذيت ميكردند و ابوطالب فوق العاده ناراحت بود، پسرى از عثمان فوت شد بسيار محزون و مغموم گشت بطوريكه در جاى معين از خانه خود مشغول عبادت شد، پيغمبر اكرم مطلع شد پيش او آمد، فرمود اى پسر مظعون خداوند رهبانيت را در اسلام قدغن نموده و عوض آن جهاد را گذاشته، اى عثمان براى بهشت هشت در و براى دوزخ هفت در است، تو بهردريكه بيائى فرزند خود را در پهلوى خود خواهى يافت كه براى تو شفاعت ميكند، و اين فايده را نمىخواهى. عرض كرد چرا ميخواهم، همه اين فائدهها را. مسلمانان همگى گفتند يا رسول الله براى ما هم چنين ميشود؛ فرمود هر كس صبر كند از شماها چنين مىشود.
عثمان بسال دوم هجرت در ذى الحجه زندگى را بدرود گفت اول كسى است كه از مهاجرين در بقيع دفن دفن شد، و او بود كه رسول خدا كفن او را باز كرد از صورت وى بوسيد و بر سر قبر او علامتى از سنگ گذاشت رسول خدا پس از فوت پسرش ابراهيم و دخترش رقيه فرمود؛ لاحق شويد بگذشته صالح ما عثمان بن مظعون، رسول خدا هنگاميكه تابوت عثمان را برميداشت گريه ميكرد و مىفرمود خوشا بحال تو دنيا ترا فريب نداد.
على (عليه السلام) نام يكى از پسرانش را عثمان گذاشت و فرمود اسم برادرم عثمان بن مظعون را به پسرم گذاشتم امام زمان (صلى الله عليه و آله و سلم) در زيارت ناحيه مىفرمايد: السلام على عثمان بن اميرالمؤمنين سمى عثمان بن مظعون (سفينة البحار ج 2 ص 160، تحفةالاحبار ص 210).