مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

به هر موجود آزار دهنده، منحرف و سركش كه انسان‌ها را ازراه خدا باز مى‌دارد شيطان گفته مى‌شود. پس گاهى شيطان از جنس انسان است و گاهى از غير انسان‌ها چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد: براى هر پيامبرى دشمنانى از شيطان‌هاى انسانى و جنّى قرار داديم...‌.با توجه به آن‌چه برايتان نوشتم آيا مى‌توانيد بگويييد چرا امام خمينى(قدس سره)آمريكا را «شيطان بزرگ»[7] ناميده است؟ آرى براى اين كه طغيان و سركشى و زورگويى مى‌كند و موذيانه انسان‌هاى ديگر را از راه خدا باز مى‌دارد و آنها رامنحرف مى‌كند.امروزه شيطان بزرگ و ساير شيطان‌ها، دام‌هاى زيادى فراروى نوجوانان و جوانان ما قرار داده است و به فرموده امام خمينى:الان كه شما جوان‌هاى عزيز و همه دبيرستان، و همه دانشگاه‌ها مى‌خواهيد كشور خودتان دست خودتان باشد، استقلالش محفوظ باشد، آزادى داشته باشيد، طريق انسانيّت را طى بكنيد... شياطين به دست و پا افتاده‌اند كه شماها را منحرف كنند.[8]


فرق ابليس با شيطان اين است كه ابليس يكى از شيطان‌ها بود.[9] يعنى همان شيطانى كه حضرت آدم(عليه السلام) را گول زد و او را از بهشت بيرون راند. همان شيطانى كه از جنّ است، چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد:
و [ياد كن] آن‌گاه كه به فرشتگان گفتيم كه به آدم سجده كنيد پس سجده كردند، مگر ابليس كه از جنّيان بود و از فرمان پروردگارش سرپيچى كرد. آيا شيطان و فرزندانش را به جاى من به دوستى برگزيديد، در صورتى كه دشمن شما هستند؟ ستم‌كاران چه جاى‌گزين بدى را انتخاب كردند.[10]

اگر ابليس از فرشتگان نبود، چرا خداوند به او هم دستور داده به آدم سجده كند؟

براى پاسخ دادن به اين سؤال ابتدا آيه هايى را كه درباره داستان سجده بر آدم است با هم مى‌خوانيم، سپس به پرسش پاسخ خواهيم داد:
(
واِذ قُلنا لِلمَلـئِكَةِ اسجُدوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبليسَ اَبى واستَكبَرَ وكانَ مِنَ الكـفِرين); و [ياد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده [و خضوع] كنيد، همگى سجده كردند، جز ابليس كه سرباز زد و تكبر ورزيد [و به خاطر نافرمانى و تكبّرش] از كافران شد.[11]
اما پرسش شما دو پاسخ دارد كه هر دو را مى‌نويسم.
1
ـ ابليس به سبب عبادت زيادى كه كرده بود در زمره فرشتگان به حساب مى‌آمد. براى توضيح بيشتر يك مثال مى‌آوريم: فرض كنيد در مدرسه شما مراسم افطارى برگزار شده و براى معلمان جايگاه وصندلى‌هاى مخصوصى در نظر گرفته‌اند. در اين ميان، از دانش‌آموز خيلى درس‌خوانى مى‌خواهند او هم در زمره معلمان روى صندلى‌هاى ويژه معلم‌ها بنشيند، وقتى افطارى آماده شد، مسئول پذيرايى مى‌آيد و روبه افرادى كه روى صندلى‌هاى مخصوص معلمان نشسته‌اند مى‌گويد: از معلم‌هاى محترم خواهش مى‌كنم براى صرف افطار تشريف بياورند. بديهى است دانش‌آموز درس‌خوان هم با معلم‌ها همراه مى‌شود و بر سفره افطار مى‌نشيند. او نبايد به تنهايى سر جايش بنشيند.
درباره فرشته‌ها و ابليس نيز همين طور بود. زيرا چنان‌كه در يكى از پاسخ‌هاى قبلى برايت نوشتم، ابليس شش هزار سال عبادت كرده بود. به‌اين سبب خداوند مهربان به وى مقام و درجه داده بود و او را در مقام فرشته‌ها قرار داده بود و وقتى فرمود فرشته‌ها سجده كنند، شيطان هم در زمره آنان بود و مأمور  بود مانند فرشته‌ها عمل كند.
2
ـ پاسخ ديگر اين است كه:
خطاب الهى، هم به فرشته‌ها بود و هم به ابليس، اما چون بيشتر مخاطبان خداوند ملائكه بودند، از اين رو خداوند نام فرشته‌ها را ذكر كرده است. و اين گونه سخن گفتن مرسوم است. يك مثال:
فرض كنيد در آينده دانشمندان بتوانند وقوع زلزله را پيش بينى كنند. يك روز كه شما در كلاس نشسته‌ايد ناگهان بلندگوى مدرسه اعلام مى‌كند. «توجه! توجه! تا چند لحظه ديگر زلزله بزرگى رخ خواهد داد، از همه دانش‌آموزان تقاضا مى‌شود به سرعت مدرسه را ترك كنند». در اين صورت آيا مستخدم مدرسه. آن‌جا را ترك نمى‌كند؟ روشن است كه مستخدم مدرسه و هركس ديگرى كه صداى بلندگو را شنيده است بايد به دستور عمل كند و فوراً مدرسه را ترك كند، ولى از آن جا كه غالب افرادى كه در مدرسه هستند، دانش آموزند، تنها از آنها نام برده شده است. همين طور وقتى يك نفر سخنران در تهران سخنرانى مى‌كند و مى‌گويد اهالى محترم تهران از همه شما مى‌خواهم كه در نماز جمعه شركت كنيد كه ثواب زيادى دارد. حالا اگر يك نفر از تبريز بود مى‌تواند بگويد مقصودش فقط اهالى تهران بود، پس اگر من در نماز جمعه شركت كنم ثوابى نمى‌برم؟!
در مورد سؤال شما نيز همين طور است; يعنى خداوند به همه مخاطبان دستور داده بود كه بر آدم سجده كنند، ولى چون اكثر قريب به اتفاق مخاطبان فرشته‌ها بودند، تنها در آيه مورد نظر نام فرشتگان آمده است.[12]براى اطلاعات بيشتر و دقيق‌تر مى‌توانيد كتاب معارف قرآن، نوشته آية الله مصباح، ص 299 به بعد را بخوانيد.


[1]. الميزان، ج 1، ص 115 ـ 116.
[2]. تفسير نمونه، ج 12، ص 257.
[3]. نهج البلاغه، خطبه 192 (خطبه قاصعه).
[4].
تفسير نمونه، ج 1، ص 194، ج 27، ص 459.
[5].
اعراف، آيه 11 ـ 12‌.
[6].
بقره، آيه 34.
[7].
صحيفه نور، ج 10، ص 139.
[8].
همان.
[9].
تفسير نمونه، ج 19، ص 350.
[10].
كهف، آيه 50.
[11].
بقره، آيه 34.
[12].
طبرسى، مجمع البيان، ج 1، ص 162ـ165



 

 

[ سه‌شنبه 23 اسفند 1390 ] [ 16:47 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران