مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

 خانه‌ي اولين دشمن محل رشد مي‌شود. به فرعون گفتند: امسال زني مي‌زايد، پسر. پسر بزرگ شود كاخت را زير و رو مي‌كند. دستور داد هر زني پسر زاييد او را بكشند. مادر موسي پسر زاييد وحشت كرد. خدا به دلش انداخت، شيرش بدهد و در جعبه بگذارد و در دريا بياندازد. نترس! تو نيكي كن و در دجله انداز، يكي اين است. شرش بده، در جعبه، در دريا، من اين را «إِنَّا رَادُّوه‏» (قصص/7) برمي‌گردانم.

 حالا يك تكه كارهاي اطلاعاتي بگويم، چون وزارت اطلاعات فكر مي‌كند كارهاي اطلاعاتي براي خودش است. اطلاعات دنيا هم فكر مي‌كند، اولين كار اطلاعاتي كار موسي است. مادر موسي، موسي را زاييد. شيرش داد، در جعبه انداخت و در رودخانه انداخت. قرآن مي‌گويد: دل مادر را نگه داشتيم. چون مادر خيلي شهامت مي‌خواهد بچه‌ي نوزادش را در دريا بياندازد. مي‌گويد: «أَنْ رَبَطْنا عَلى‏ قَلْبِها» (قصص/10) يعني قلبش را گره زديم، نگه داشتيم.


 فرعون نشسته بود دريا را مي‌ديد، يك جعبه روي آب بود. گفت: برويد جعبه را بگيريد. رفتند جعبه را گفتند. ديدند يك نوزاد پسر است. خواست او را بكشد، خانمش آمد گفت: «لا تَقْتُلُوا» او را نكش. يك «لا تَقْتُلُوا» مي‌گويي. يك نهي از منكر است. رأي او را زد. رأي او را كه زد، فرعون منصرف شد. اين بچه بزرگ شد و يك جامعه را نجات داد. يك خانم مي‌تواند نقش داشته باشد. يك پليس يك نقشي دارد، مي‌گويد: آقا اين جاده ممنوع است. از اين راه برويد. اين كار را نكنيد. اين كار را بكنيد. يك تذكر پليس، يك تذكر پزشك، يك تذكر معلم، ممكن است مسير يك نفر را عوض كند. اين خيلي مهم است.

 خدا در قرآن مي‌گويد: مادر موسي به خواهر موسي گفت: عقب رودخانه برو، ببين سرنوشت اين طفل چه مي‌شود؟ «وَ قالَتْ» يعني مادر گفت «لِأُخْتِه» يعني خواهر، «وَ قالَتْ لِأُخْتِه‏» (قصص/11)‏ مادر موسي به خواهر موسي گفت: «قُصِّيهِ» يعني قصه را دنبال كن. مي‌گويند: فلاني قصه مي‌گويد، يعني گذشته‌ها را دنبال مي‌كند. «قُصِّيهِ» يعني دنبال رودخانه برو. اين دختر هم اگر جيغ مي‌زد مي‌فهميدند، اين خواهرش است. بنا بود مادر موسي لو... بگوييد... نرود. حالا بچه را روي آب گرفتند، تشنه و گرسنه است. هر دايه‌اي آوردند سينه‌ي دايه‌ها را نمكيد. اين دختر باز كار اطلاعاتي كرد. دختر كوچولو كار اطلاعاتي كرد. آمد گفت: «هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ» (قصص/12) اجازه مي‌دهيد من سراغ يك خانواده‌اي بروم كه اين را تكفّل كنند. نگفت: «هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى اُمّه» نگفت به مادرش بگويم بيايد. اگر مي‌گفت: سراغ مادرش بروم، مي‌فهميدند كه اين را زاييده است. او را مي‌كشتند. گفت: سراغ يك خانواده‌اي بروم كه آن خانواده نه تنها شيرش بدهد اصلاً «يَكْفُلُونَهُ» تكفّل يعني شير و بهداشت و اصلاً او را تكفّل كنند. گفتند: برو بگو. باز دختر اگر مي‌دويد، او مي‌رفت كه اين دختر چه كسي است و كجا مي‌دود؟ دختر كش كش آمد. مادر هم وقتي گفت: مادر بچه را گرفتند، دايه‌ها را آوردند، سينه‌ي دايه‌ها را نمكيد، من گفتم: بروم سراغ يك خانواده گفتند: بيا برويم. باز مادر اگر (هه... هه) (با بيان حركت) هيجان زده مي‌شد لو مي‌رفت كه اين او را زاييده است. مادر هم خيلي طبيعي آمد. قرآن مي‌گويد: «فَرَدَدْناهُ إِلى‏ أُمِّه‏» (قصص/13) يعني بچه را به مادر برگردانديم. منتهي اگر مي‌گفت: من مادر هستم لو مي‌رفت. به اسم يك زن دايه آمد. سالها در كاخ فرعون، يعني خدا خدايي است كه موسي را در خانه‌ي دشمن پرورش مي‌دهد.

 حضرت يونس از دست مردم ناراحت شد، گفت:پيش پدرشان ما كه رفتيم. با مردم قهر كرد. رفت سوار كشتي شود جايي برود، كشتي سنگين شد گفتند: بايد يكي از شما در آب بيافتد وگرنه كل شما از بين مي‌رويد، چه كسي؟ قرعه كشيدند يونس! يونس را هل دادند در دريا! يك نهنگ او را قورت داد. يك نهنگ او را قورت داد. معلوم مي‌شود بزرگترين موجود دريايي هم نهنگ است كه توانست يك آدم را يك لقمه كند. بعد نهنگ «فَنادى‏ فِي الظُّلُمات‏» (انبياء/87) يونس در شكم ماهي گفت: « سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمين‏» (انبياء/87) خدايا من ظلم كردم با مردم قهر كردم. نبايد با مردم قهر كرد. حالا مردم هم بد هستند، يك جا در قرآن به پيغمبر مي‌گويد: به شما ربطي ندارد. خيلي مهم است. خدا به پيغمبر مي‌گويد: به شما ربطي ندارد. در جنگ احد سنگ زدند دندان پيغمبر شكست. لبش پاره شد. خون جاري شد. گفت: خدايا چطور اينها را خواهي بخشيد؟ اينهايي كه لب و دندان مرا بشكنند، چطور خواهي بخشيد؟ خدا فرمود: چرا اين حرف را زدي؟ شايد اين توبه كند او را بخشيدم. «لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ء» (آل‌عمران/128) «لَيْسَ لَكَ»، «لَيسَ» يعني چه؟ نيست. «لَكَ» يعني چه؟ «لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ء» امور دست تو نيست. همين آقايي كه سنگ زده ممكن است توبه كند و من او را ببخشم.

[ سه‌شنبه 17 آبان 1390 ] [ 10:36 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران