«يا بنى إسرائيل اذكروا نعمتى»(508)
ميان بنى اسرائيل و اين امت تفاوت بسيار است. ايشان را گفت: «اذكروا نعمتى» و اين امت را گفت: «فاذكرونى». ايشان را گفت: نعمت من را فراموش نكنيد و اين امت را گفت: مرا فراموش نكنيد. ايشان را نعمت داد و اين امت را صحبت داد.(509)
- پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله الگوى دعوت به توحيد
قرآن كريم بهترين سخن را دعوت به توحيد مىداند؛ «و من أحسن قولاً ممّن دعا إلى اللّه و عمل صالحاً»،(510)و در اين زمينه، پيامبر را الگو و نمونه معرفى مىكند كه دعوت او به سوى توحيد بود؛ «أدعوا إلى اللّه على بصيرة أنا و من اتّبعنى».(511)
معناى تهديد خداوند
اين جمله «لئن اشركت» خطاب به پيامبر اكرم است كه در صورت شرك اعمال اوحبط مىشود. در اينجا اين سؤال مطرح است كه با علم خداوند به عدم شرك پيامبر اين سخن چه معنا دارد؟ در پاسخ بايد گفت:
الف - اين جمله از قبيل «اياك اعنى و اسمعى يا جارة» است كه در ظاهر، پيامبر مخاطب است و در واقع خطاب به عموم مردم است.
ب - اين جمله به صورت قضيهى شرطيه مطرح شده و صدق قضيهى شرطيه به اين نيست كه هر دو جزء آن صادق باشد. اگر كسى بگويد: اگر عدد پنج زوج باشد، به دو عدد متساوى تقسيم خواهد شد؛ اين كلام به صورت قضيهى شرطيه صادق است، در عين حال هيچ يك از دو جزء آن صادق نيست.(512)
پيامبرصلى الله عليه وآله اولين مسلمان
«و أنا اوّل المسلمين»(513) جمله ى «و أنا اوّل المسلمين» دلالت دارد بر اين كه اوليّت به حسب درجه مراد است، نه اوليّت به حسب زمان. زيرا قبل از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نيز مسلمانانى بودند.
* - حضرت نوحعليه السلام گفت: مأمور شدهام كه از مسلمين باشم؛ «و أمرت أن أكون من المسلمين».(514)
* - حضرت ابراهيمعليه السلام گفت: اسلام آوردم براى پروردگار هستى؛ «أسلمت لربّ العالمين».(515)
* - حضرت ابراهيم و اسماعيل گفتند: پروردگارا! ما را دو مسلمان براى خود قرار بده؛ «ربّنا و اجعلنا مسلمين لك».(516)
- نام پيامبرعليه السلام در رديف نام خداوند
خداوند سبحان، نام پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله را در موارد فراوانى در كنار اسم خود ذكر كرده است: از جمله:
* - عزّت؛ «و للّه العزّة و لرسوله».(517)
* - اطاعت؛ «أطيعوا اللّه و أطيعوا الرّسول».(518)
* - معصيت؛ «و من يعص اللّه و رسوله».(519)
* - اذيّت؛ «إنّ الّذين يؤذون اللّه و رسوله».(520)
* - اجابت؛ «استجيبوا للّه و للرّسول».(521)
* - نصرت؛ «و ينصرون اللّه و رسوله».(522)
* - نصيحت؛ «إذا نصحوا للّه و رسوله».(523)
* - حرب؛ «فأذنوا بحرب من اللّه و رسوله».(524)
* - ايمان؛ «فامِنوا باللّه و رسوله».(525)
* - اعراض؛ «و من يتولّ اللّه و رسوله».(526)
- عطاياى خداوند نسبت به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله
آنچه را كه انبياى الهى از خداوند تقاضا كردند، خداوند آنها را بدون تقاضا به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله عطا فرمود:
* - حضرت آدمعليه السلام طلب مغفرت مىكند؛ «و إن لم تغفر لنا»،(527)به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مژدهى مغفرت را داد؛ «ليغفر لك اللّه».(528)
* - حضرت نوحعليه السلام نابودى دشمنان را تقاضا مىكند؛ «ربّ لاتذر على الأرض من الكافرين ديّاراً»،(529)به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مژدهى مصونيت از شرّ دشمنان داده شد؛ «انا كفيناك المستهزئين».
* - حضرت ابراهيمعليه السلام عدم خزى را از خداوند تقاضا مىكند؛ «و لا تخزنى يوم يبعثون»،(530)به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وعده عدم خزى داده شده است؛ «يوم لا يخزى اللّه النّبى».(531)
* - حضرت شعيبعليه السلام طلب فتح مىكند؛ «ربّنا افتح بيننا»،(532)به پيامبر مژدهى فتح داده مىشود؛ «إنّا فتحنا لك».(533)
* - حضرت لوطعليه السلام طلب نصرت مىكند؛ «ربّ انصرنى على القوم»،(534)به پيامبر مژدهى نصرت داده مىشود؛ «ينصرك اللّه».(535)
* - حضرت موسىعليه السلام گويد: «ربّ اشرح لى صدرى»،(536)به پيامبر گفته مىشود؛ «ألم نشرح لك صدرك».(537)
* - حضرت موسىعليه السلام طلب آسانى امور را مىكند؛ «و يسّر لى أمرى»،(538)به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مژدهى آسان شدن كار داده شد؛ «فسنيسّره لليسرى».(539)
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله محبوب خداوند
كسى كه دوست عزيزى دارد، هماره رضاى او جويد و پيوسته در او مىنگرد، رازش با وى بود، سوگندش به جان او بود، حديث وى بسيار گويد، در حضر و سفر، در خواب و در بيدارى او را حفظ مىكند؛ خداوند اين مطالب را به حبيب خود پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله ارزانى داشت:
* - در همهى احوال رضاى وى را خواست؛ «و من اناء اللّيل فسبّح و أطراف النّهار لعلّك ترضى».(540)
* - در تغيير قبله،رضاى وى جست؛ «فلنولّينّك قبلة ترضيها».(541)
* - در شفاعت امّت رضاى وى را طلب كرد؛ «و لسوف يعطيك ربّك فترضى».(542)
* - به حيات او سوگند ياد كرد؛ «لعمرك إنّهم لفى سكرتهم يعمهون».(543)
* - به شهر او سوگند ياد كرد؛ «لا أقسم بهذا البلد».(544)
* - در خواب و بيدارى او را محافظت كرد؛ «و اللّه يعصمك من النّاس»،(545)هميشه در منظر او بود؛ «فانّك بأعيننا».
* - همواره او را كفايت كرد؛ «أليس اللّه بكاف عبده».(546)
* - در خواب بود كه به او وحى آمد؛ «يا أيّها المدّثّر»،(547)«يا أيّها المزّمّل».(548)
* - در اندوه به سر مىبرد كه وحى آمد؛ «لقد نعلم أنّك يضيق صدرك بما يقولون».(549)
* - در شادى به سر مىبرد كه وحى آمد؛ «إنّا فتحنا لك فتحاً مبيناً».(550)
* - در شب معراج نيز به او وحى شد؛ «فأوحى إلى عبده ما أوحى».(551)
* - از كودكى او ياد مىكند؛ «ألم يجدك يتيماً فاوى».(552)
* - نسبت به خانوادهى او توصيهى خاص دارد؛ «يا نساء النّبى لستنّ كأحد من النّساء».(553)
* - از اخلاق او به عظمت ياد مىكند؛ «إنّك لعلى خلق عظيم».(554)
* - از وصىّ او ستايش مىكند؛ «إنّما وليّكم اللّه و رسوله».(555)
* - از اهل بيت او به طهارت و عصمت ياد مىكند؛ «إنما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً».(556)
* - عزّت او را در رديف عزّت خود مىداند؛ «و للّه العزّة و لرسوله».(557)
* - به او دستور ويژهى نماز شب مىدهد؛ «فتهجّد به نافلة لك».(558)
* - به او عنايت ويژه دارد و كوثر مرحمت مىكند؛ «إنّا أعطيناك الكوثر».(559)