
در واقع ايدئولوژي تشيع كه يك حس پرخاشگري عليه ظلم و مبارزه در راه خدا و در نهايت شهادتطلبي را در پيروان خويش زنده نگاه ميدارد، با تلاش امام خميني در رأس گروههاي مذهبي بر اذهان عمومي مسلط شد و با توجه به نفود عميقي كه در سطح جامعه داشت، به وسيله شبكه بسيار وسيع روحانيت در شهرها و روستاها گسترش يافت و توانست با بسيج عمومي مردم جايگزين ايدئولوژي حاكم گردد. 10وقتي به عبارات امام درباره عاشورا رجوع ميكنيم، ابتكار انقلابي امام را در استفاده از حادثه عاشورا مشاهده مينماييم: «تمام انبيا براي اصلاح جامعه آمدهاند و همه آنها اين مسأله را داشتند كه فرد بايد فداي جامعه بشود. سيدالشهدا روي همين ميزان خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرد تا جامعه اصلاح بشود.» 11در واقع امام خميني با اعتقاد به اين امر كه قيام و شهادت سيدالشهدا(ع) بايد ملاك عمل اجتماعي مسلمانان قرار گيرد، نهضت حسيني را مبناي حركت خويش در انقلاب اسلامي قرار داد. «آنچه كه سيدالشهدا عمل كرد و آن ايده اي كه او داشت و آن راهي كه او رفت و آن پيروزي كه بعد از شهادت براي او حاصل شد و براي اسلام حاصل شد، (روحانيون) به [براي] مردم روشن كنند و بفهمانند به صد نفر، ميشود مقابله با يك همچو ظالمي داراي همه چيز كرد.» 12
از اين رو امام در مورد رسالت ملت در مقام عاشورا ميگويد: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا بايد سرلوحه زندگي در هر روز و د رهر سرزمين باشد. همه روز بايد ملت اين معنا را داشته باشد كه امروز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را پياده كنيم. انحصار به يك زمين ندارد انحصار به يك عده و افراد نميشود، همه زمينها بايد اين نقش را ايفا كنندو همه روزها»13 «اين دستور آموزنده هم تكليف است و هم مژده. تكليف از آن جهت كه مستضعفان با عدهاي قليل، عليه مستكبران با ساز و برگ مجهز و قدرت شيطاني عظيم، مأمورند چونان سرور شهيدان قيام كنند. و مژده بدين جهت كه شهيدان ما در شمار شهيدان كربلا قرار داده است.» 14
امام خميني كه استقلال كشور را در عصر خود در خطر ميديد، خطاب به علما و مردم مسلمان ايران اعلام نمود كه «امروز روزي نيست كه به سيره سلف صالحان بتوان رفتار كرد، با سكوت و كناره گيري همه چيز را از دست خواهيم داد.» 15 به عقيده امام، «تكليف ماها را حضرت سيدالشيهدا معلوم كرده است: درميان جنگا ز قلت عدد نترسيد.» 16 «قيام ايشان با تعداد كم به خاطر آن بود كه عذر را از ما ساقط كند»17 «حضرت سيد الشهدا به همه آموخت كه در مقابل ظلمف در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد.» 18بنابر همين مقولات، منابع قدرت در انديشه امام خميني به دو دسته مادي و معنوي تقسيم ميگردند. از اين رو امام ضمن توجه به منابع مادي قدرت (مسائل نظامي دفاعي) به عنوان عوامل تأمين كننده نظم و امنيت، بيشترين اهميت را به منابع معنوي ميدادند. امام قدرت حقيقي را از آن خدا و اسلام ميدانستند و در زمينه منابع معنوي قدرت، تأكيد زيادي بر باورهاي ذهني مردم داشتند. از اين رو امام خميني امدادهاي غيبي، ايمان مردم، وحدت و روحيه شهادتطلبي را از عوامل پيروزي انقلاب اسلامي ميدانستند و معتقد بودند «عشق به شهادت و عشق به لقاءالله، پيروزي ميآورد. پيروزي را شمشير نميآورد، پيروزي را خون ميآورد.» 19
اعتقاد شهيد مطهري بر اين مبنا بود كه «جهاد اسلامي، امر به معروف و نهي از منكر، وظيفه نوعي و ديني و اجر و پاداش شهيدان گرديد و مردمي كه سالها اين آرزو را كه در زمره ياران امام حسين باشند در سر ميپروراندند و هر صبح و شام تكرار ميكردند. «يا ليتني كنت معكم فافوز فوزاً عظيما»، بناگاه خود رادر صحنهاي مشاهده كردند كه گويي حسين را به عينه ميديدند. مردم صحنههاي كربلا، حنين، بدر، احد، تبوك، و ... را در جلوي خويش ميديدند و همين باعث شد كه به پا خيزند و از سرچشمههاي عشق به خدا، وضو بسازند و يك سره بانك تكبير بر هر چه ظلم و ستمگري است بزنند.» 20
در شرايطي كه انديشهها و رفتار امام خميني، سكوت در مقابل حكومت باطل و بيتفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه را بر نميتابيد، محمدرضا شاه پهلوي سعي در كنترل و يا خنثي نمودن مذهب از جهات سياسي مينمود، او كه تلاش ميكرد با اعمال فشار بر مدارس علوم ديني آنها را بيروح نگه دارد، علماي مذهبي، را «ارتجاع سياه» و مبارزين مسلمان را «عوامل مرتجعين سياه» لقب داد.
شاه كه در اوج قدرتطلبي خود از يك سو غافل از آن بودكه يك فرد شيعه مسلمان و مؤمن همه چيز را حتي مسائل و موضوعات سياسي و حكومتي را نيز در قالب مذهب و با زبان و مفاهيم مذهبي تفسير و توجيه ميكند. 21 از سوي ديگر گمان ميكرد با تبعيد امام خميني به خارج از كشور، مبارزهطلبي ايشان را نيز از صحنه تحولات آتي ايران خارج كرده است.
اين در حالي بود كه امام در آثار دوران تبعيد خود بر لزوم پايفشاري بر نهضت حسيني و احكام اسلامي بيش از پيش پاي ميفشردند: «اسلام را عرضه بداريد و درعرضه آن به مردم، نظير عاشورا به وجود بياوريد...» 22 زيرا «محرم، ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد و راه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن دانست و اين خود سرلوحه تعليمات اسلام است براي ملت ما تا آخر دهر.» 23با توجه به آنكه حركت سيدالشهدا (ع) يك اقدام كاملاً سياسي بود كه حضرت شرعاً خود را مكلف به آن ميدانست هدف نهايي و فلسفه و جودي اين قيام نيز تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي بود.
در اين راه كه حضرت (ع) كاملاً به سرنوشت حركت آگاهي داشت، مصالحه و سازش با دشمن را بر خلاف مصالح اسلام و جامعه اسلامي ميپنداشت. از اين رو حتي آگاهي از شهادت نيز مانعي در سر راه امام حسين و يارانش ايجاد نكرد. زيرا سيدالشهدا (ع) در هر حال خود را پيروز ميدانست، چرا كه ملاك پيروزي، انجام تكليف مبارزه با ظلم و تلاش براي برپايي حكومت عدل بود.بدين سان بود كه امام خميني به عنوان رهبر انقلاب، درهاي جديدي را در تحليل صحيح و بهرهبري كامل و اساسي از قيام امام حسين گشود و نهضت حسيني را سرمشق و الگوي انقلاب اسلامي قرار داد. زيرا امام خميني نيز معتقد بود كه «سيدالشهدا (ع) به تكليف شرعي الهي ميخواست عمل بكند. غلبه بكند، تكليف شرعيش را عمل كرده، مغلوب هم بشود، تكليف شرعيش را عمل كرده، قضيه تكليف است.» 24در واقع امام خميني قيام سيدالشهدا (ع) را يك الگوي بزرگ ميداند كه از نقطه نظر فقهي و عمل به وظايف و تكاليف ديني، بايد سرمشق قرار گيرد.
تأكيد بر قيام عاشورا و فرهنگ شهادت طلبي نزد امام خميني از چنان اهميتي برخوردار بود كه ايشان حتي در وصيتنامه سياسي الهي خود نيز به تذكر در اين باب پرداختهاند: «ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما صلوات الله و سلامه عليهم در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي از ابعاد آن است، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه ميخواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشتساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا ميكنند.» 25در پايان با توجه به آنچه ذكر شد در مييابيم كه انقلاب اسلامي ايران از بسياري از جهات وامدار نهضت حسيني و مقولاتي نظير شهادتطلبي عاشورايي ميباشد. در واقع اسلام به عنوان ايدئولوژي انقلاب از سوي امام خميني با مفاهيم عاشورايي آميخته شد و مردميترين انقلاب قرن بيستم را رقم زد. در اين انقلاب نفي سلطه و مبارزه با بيگانگان از يك سو و شهادتطلبي و آزادگي به شيوهي حسيني از سوي ديگر مد نظر امام خميني و مردم مسلمان ايران قرار گرفت. از اين رو نهضت حسيني به عنوان سر منشاء انقلاب، تأثير بسزايي نخست در شكلگيري مبارزات عليه رژيم پهلوي و پيروزي انقلاب اسلامي و سپس در جبهههاي جنگ عليه تجاوزگران خارجي به جاي گذاشت.
*************************
پينويسها:
1. امام خميني، شئون و اختيارات ولي فقيه، ترجمه ولايت فقيه از كتاب البيع، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلاميف 1369، ص 61.
2. نقش بارز روحانيت در تاريخ معاصر ايران را ميتوان در نهضت تنباكو، انقلاب مشروطه، لغو قرارداد 1919، مخالفت با جمهوريخواهي رضا شاه، نهضت ملي شدن صنعت نفت، قيام 15 خرداد 1342، كاپيتولاسيون سال 1343، انقلاب اسلامي و .... مشاهده نمود.
3. مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1372، ص 179.
4. همان، صص 184 ـ 186.
5. علياصغر كاظمي، بحران نوگرايي و فرهنگ سياسي در ايران معاصر، تهران، قومس، 1376، ص 128.
6. قرآن مجيد، سوره آل عمران، آيات 169 ـ 171.
7. صحيفه نور، ج 20، ص 191.
8. حميد عنايت، تفكر نوين سياسي اسلامي، تهران، سپهر، 1362، ص 271.
9. مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1372، صص 119ـ 121.
10. جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، قم، دفتر نشر معارف،1382، صص 140ـ 137.
11. صحيفه نور، ج 15، ص 59.
12. همان، ج 17، ص 61.
13. همان، ج 4،ص 202.
14. همان، ج 1، ص 57.
15. همان، ج 1، ص 44.
16. همان، ج 17، ص 59.
17. همان، ج 4، ص 42.
18. امام خميني(ره)، قيام عاشورا در كلام و پيام امام خميني (ره)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ اول، بهار 1373، ص 55.
19. صحيفه نور،ج 16، صص 69ـ 70.
20. مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1372، صص 119ـ 121.
21. همان، صص 40ـ 41.
22. ر. ك: روحالله خميني، نامهاي از امام موسوي...، ص 181.
23. صحيفه نور، ج 2، ص 11.
24. همان، ج 4، ص 16.
25. وصيت نامه سياسي ـ الهي امام خميني، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1379، ص 16.