چون انسان همه كارهاى خود را با اختيار و انتخاب خود انجام مىدهد يكنوع آزادى عمل براى خويش احساس مىنمايد و اين آزادى را مطلق يعنى بى قيد و شرط پنداشته خواهان آزادى كامل و از هر گونه محدوديتى گريزان است و بهمين دليل از هر ممنوعيت و محروميتى كه متوجه او شود رنج برده و بالاخره از هر تحديدى كه دامنگير وى گردد سنگينى و شكستگى مخصوص در خود احساس مىكند، از اينروى مقررات اجتماعى هر قدر هم كم باشد چون تا اندازهاى انسان را محدود مىسازد، مخالف طبع آزادى خواه وى خواهد بود.
از طرف ديگر اين مطلب را نيز مىفهمد كه اگر براى حفظ اجتماع و نظم آن حاضر نشود كه مقدارى از آزادى خويش را در برابر قوانين از دست دهد، هرج و مرجى بوجود خواهد آمد كه يكباره همه آزادى و آسايش او را نابود مىسازد.
چنانچه اگر لقمهاى از دست ديگرى بربايد بدون ترديد ديگران نيز لقمهها از دست او خواهند ربود، و اگر دست ظلم و ستم بسوى كسى دراز كند ديگران نيز بوى ظلم و ستم خواهند كرد.
بدين جهت براى آنكه مقدارى آزادى براى خود نگهدارد از مقدارى از آن صرفنظر كرده و از روى ناچارى مقررات اجتماعى را محترم مىشمارد.
نقطه ضعف در پيشرفت مقررات:
بنابر آنچه گذشت ميان روحيه آزاديخواه انسان و مقررات اجتماعى يك نوع تضاد و ناسازگارى موجود است يعنى قوانين مانند زنجيرى است كه برپاى تو نهاده شده و او پيوسته مىخواهد زنجير را پاره كرده و از بند رهايى يابد. و اين بزرگترين خطرى است كه پيوسته مقررات اجتماعى را تهديد مىكند و اركان آن را متزلزل مىسازد.
بدين جهت هميشه همراه مقررات و وظائف علمى؛ يك رشته مقررات ديگر براى مجازات متخلفان وضع مىشود كه مردم را از مخالفت ترسانيده باز مىدارد و گاهى براى آنكه مردم را به اطاعت قوانين تشويق كند آنان را به اخذ پاداش و جوائزى اميدوار مىگرداند البته جاى انكار نيست كه اين مطلب (يعنى ترس از مجازات و شوق دريافت پاداش) تا اندازهاى به اجراى قوانين كمك مىكند ولى نمىتواند صد در صد راه تخلف را ببندد و نفوذ و تسلط قانون را كاملا حفظ نمايد زيرا قوانين مجازات نيز به درد قوانين ديگر مبتلى بوده و قابل تخلف مىباشد و پيوسته از ناحيه طبع آزادى خواه بشر تهديد مىشوند، زيرا مردمى كه نفوذ و قدرت كامل دارند مىتوانند بدون ترس و هراس علنا مخالفت كنند يا با اعمال نفوذ؛ دستگاه قضائى و سازمان اجرايى را به موافقت خواستههاى خود مجبور نمايند.
و كسانى هم كه نفغوذ و قدر كافى ندارند مىتوانند از غفلت يا ضعف كار كارگردانان جامعه سوء استفاده كرده مخالفتهاى خود را پتهانى انجام دهند، يا با رشوه و شفاعت يا از راه دوستى و خويشاوندى بامتنفذان اجتماع به مقصود خويش نائل آيند و در نتيجه چرخ اجتماع را از محور خود بيرون آورده از كار بيندازند.
بهترين گواه بر مطلب اين است كه ما هر روزه هزاران نمونه از اين گونه مخالفتها و قانون شكنىها را در جامعههاى مختلف بشرى مشاهده مىنمائيم.