|
مشعل هدایت قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
| ||
|
نکته دیگرى که باید مورد توجه قرار گیرد این است که اندیشه و فکر اطاعت از حاکم فاسق در آن عصر رواج داشت و از سوى بنى امیه به شدت تبلیغ مىشد. اهل حدیث نیز با نقل روایاتى! آنان را در این کار مدد مىرساندند؛ برخى از این روایات چنین است: 1. «السمع و الطاعة للأئمة و امیرالمؤمنین البر و الفاسق... و من خرج على امام من ائمة المسلمین و قد کان الناس اجتمعوا علیه و اقرواله بالخلافة بأى و جه کان بالرضى او بالغلبه فقد شق هذا الخارج عصا المسلمین و خالف الاثار عن رسول اللّه فان مات الخارج علیه مات میتة جاهلیة»؛ (28) اطاعت از حاکم خواه خوب باشد یا فاسق، واجب است و کسى که بر امام مسلمین که به زور یا به رضا حاکم شده باشد، قیام کند افزون بر آن که باعث اختلاف بین مسلمانان شده مخالفت با اخبار رسول خدا نموده و اگر بمیرد به مرگ جاهلى از دنیا رفته است.
نافع مىگوید هنگامى که مردم مدینه یزید بن معاویه را از حکومت خلع نمودند: «جمع ابن عمر حشمه و ولده فقال انى سمعت النبى (ص) یقول ینصب لکل غادر لواء یوم القیامه و أناقد بایعنا هذا الرجل على بیع الله و رسوله و انى لا اعلم غدراً أعظم من أن یبایع رجل على بیع الله و رسوله ثم ینصب له القتال و انى لا اعلم أحداً منکم خلعه و لا بایع فى هذا الامر الا کانت الفیصل بینى و بینه»؛ (29) عبداللّه عمر فرزندان و خدمتکارانش را جمع نمود و به آنان گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود در روز قیامت بر بالاى سر هر پیمان شکنى جهت معرفى عظمت این گناه پرچمى برافراشته مىشود. عبداللّه افزود: با این مرد - یزید - و با پیمانى که با خدا و رسول داشتیم بیعت نمودهایم و من بزرگترین پیمان شکنى را همین مىدانم که با شخصى چنین، بیعت نموده و سپس اعلان جنگ شود. عبداللّه ادامه مىدهد: اگر بدانم که یکى از شما بیعت او را شکسته و یا با مخالفان او بیعت نموده، اقدام او موجب قطع رابطه بین من و او خواهد گردید. زبیر بن عدى مىگوقد نزد انس بن مالک آمدم تا از ستمها و فساد حجاج به او شکایت کنیم؛ «فقال: اصبروا فانه لا یأتى علیکم زمان الا الذى بعده شرّ منه حتى تلقوا ربکم سمعته نبیکم»؛ (30) گفت: سکوت کنید، بدانید که هر زمانى که با او روبرو شوید بدتر از قبل آن است، تا خدا را ملاقات کنید و این سخن را از پیامبر شما شنیدم. در این هنگامه هراسانگیز و اوضاع آلوده، بررسى منطق فرزند پیامبر (ص) و مقایسه آن با تفکر حاکم نقطهاى حساس و قابل تأمل است. حسین بن على (ع) به سپاهیان کوفه که به فرماندهى حرّ براى ممانعت از حرکت امام آمده بودند فرمود: مردم از رسول خدا (ص) شنیدم فرمود: «من رأى سلطاناً جائرا مستحلاً لحرام الله نأکثاً عهده مخالفاً لسنة رسول الله یعمل فى عبادالله بالاثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقاً على الله أن یدخله مدخله ألا أن هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفى واحلوا حرام الله و حرموا حلاله»؛ (31) کسى که سلطان حاکم و ستمگرى را ببیند؛ حرام خدا را حلال، عهد او را نقض و با سنت پیامبر مخالفت نموده و اگر - آن حاکم - به دشمنى و گناه عمل مىکند و بر علیه او کارى نکند و سخنى نگوید خداوند او را با حاکم ستمگر محشور مىنماید. آگاه باشید که اینها از شیطان اطاعت کرده و طاعت خدا را کنار گذاشته و فساد را رواج داده و حدود الهى را تعطیل کردهاند.. بررسى این دو دیدگاه و شناخت روحیه مردم شام و کوفه ما را به برداشتى صحیح از حادثه عاشورا و کسانى که نقشى در شهادت امام داشتند رهنمون مىسازد و همچنین این نکته روشن مىشود که چه کسانى و چرا آن حضرت را به کوفه دعوت نمودند و چه افراد و گروههایى پس از شهادتش به عزادارى او پرداختهاند. توجه به نکات یاد شده ما را به داورى صحیح درباره پرسشهاى آغاز بحث مىرساند و به خوبى روشن مىسازدکه چرا در سال 61 هجرى که هنوز از صحابه پیامبر کسانى زنده بودند و سفارشهاى آن حضرت درباره احترام به اهل بیت (ع) در گوش آنان طنین انداز بود، امام حسین (ع) تنها گذاشته شد و چرا مسلمانان مکه و مدینه و سایر بلاد اسلامى در عین باور به افضلیت حسین بن على (ع) و این که آن حضرت سید و آقاى بهشتیان است، به دعوت امام پاسخ نداده و او را یارى نکردند و چرا مردم کوفه در برابر تهدیدها و تطمیعهاى عبید اللّه زیاد ترسیده و خود را پنهان ساختند؟ وقتى امام حسین (ع) با عبداللّه عباس در مکه سخن مىگفتند، ابن عباس علت خروج ایشان از مدینه را جویا شد، امام فرمود: «فما تقول فى قوم أخرجوا ابن بنت رسول اللّه (ص) من داره و قراره و مولده و حرم رسوله و مجاورة قبره»؛ چه مىگویى درباره مردمى که پسر دختر پیامبر (ص) را از خانه، جایگاه و محل تولد، و از حرم رسول خدا واز همسایگى قبر آن حضرت بیرون کردند. مدینه را در حال ترس و رعب رها نمودم زیرا تصمیم بر قتل و کشتن من داشتند در صورتى که ذرهاى به خدا شرک نورزیده و بدون خدا ولى و سرپرستى نداشتم. ابن عباس خطاب به امام مىگوید: درباره این افراد فقط این آیات صادق است که (انهم کفروا باللّه و برسوله و لا یأتون الصّلاة الّا و هم کسالى) (32) ؛ آنان کافر شدند به خدا و رسولش و به نماز نیایند جز با حال کسالت و بى رغبتى. (یراؤن النّاس و لا یذکرون اللّه الا قلیلاً مذبذبین ذلک لاالى هولاء و لا الى هولاء و من یضلل اللّه فلن تجد له سبیلاً) (33) جز اندکى ذکر خدا را بجاى نمىآورند، دو دل و مردد باشند نه به سوى مؤمنان یکدل مىروند و نه به جانب کافران و هر که را خدا گمراه کند هرگز هدایت نخواهد یافت. برخى مىگویند امام حسین (ع) در روز عاشورا به مردمى که در برابر او قرار گرفتند فرمود: «مگر شما به من نامه ننوشته و دعوت نکردید!» و این سخن نشان مىدهد که شیعیان کوفه در جبهه مخالف امام حضور داشتند، در حالى که سخن امام هرگز این چنین لازمهاى ندارد؛ چرا که: [ یکشنبه 06 آذر 1390 ] [ 21:44 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
||
| [ تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق : به اکبر احمدی می باشد ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||