|
مشعل هدایت قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
| ||
|
در بـیـن مـلائکـه الله ، چهار ملک وجود دارند که در پیشگاه قرب خاصی دارند و در لسان حکما و فلاسفه الهی از آنها تعبیر به رئوس ملائکه میشود، آنها عبارتاند از: جـبـرئیـل ، مـیـکـائیـل ، اسـرافـیـل و عـزرائیـل .
در بـیـن مـلائکـه الله ، چهار ملک وجود دارند که در پیشگاه قرب خاصی دارند و در لسان حکما و فلاسفه الهی از آنها تعبیر به رئوس ملائکه میشود، آنها عبارتاند از: جـبـرئیـل ، مـیـکـائیـل ، اسـرافـیـل و عـزرائیـل . در روایـات و اخـبـار بـا ایـن چـهار ملک مقرب معروف ، به صراحت اشاره شده است . از جمله روایـتـی از رسـول گـرامـی اسـلام (صلی الله علیه و آ له ) وارد است که فرمود ان الله تـبـارک و تـعـالی اخـتـار مـن کـل شـی ء اربـعـه ، و اخـتـار مـن المـلائکـه جـبـرئیـل و مـیـکـائیـل اسـرافـیـل و مـلک المـوت ؛ خـداونـد مـتـعـال از هـر چـیـزی چـهـار تـا را اخـتـیـار و انـتـخـاب فـرمـوده و از فـرشـتـگـان نـیـز جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ملک الموت (عزرائیل ) را اختیار کرده است . جـبـرئیـل فـرشـتـه عـلم و مـتـوجـه سـازنـده مـجـردات ، کـه بـه فـهـم و تـعـقـل ادراک میکنند. مـیـکـائیـل فـرشـتـه ارزاق اسـت . اسـرافـیـل فـرشته زنده گردانیدن است و عزرائیل فرشته میراندن و ترقی دهنده مواد از صور پایینتر به کاملتر است . سایر فرشتگان تحت ریاست این چهار فرشتهاند. یـکـی از رئوس چهارگانه مـلائکـه ، مـیـکـائیـل اسـت و قـرآن مـجـیـد در سـوره بـقـره آیـه 98 از مـیـکـائیـل به عنوان میکال یاد فرمود- و دشمنی با او را در ردیف دشمنی به خدا و ملائکه و انبیا قرار داده و دشمن او را متهم به کفر است :من کان عدو الله و ملائکه و رسله و جـبـرئیـل و مـیـکـال فـان الله عـدو للکـافـریـن میکائیل موکل لرزاق موجودات بوده و اعوان و یارانی نیز در جمع عالم دارد رئیسی در میان فرشتگان هـر چـنـد بـه طـور یـقین نمیتوان گفت که بین چهار ملک معروف ، جامع و رئیسی هست ، اما شـایـد تـا ایـن مـقـدار بـتـوان گـفـت کـه اگـر رئیـس بـیـن ایـشـان بـاشـد، جـبـرئیـل اسـت و حـدیـثـی وارد اسـت کـه امـیـر المـومـنـیـن (علیهالسلام ) از رسـول خـدا (صـلی الله عـلیـه و آ له ) سـوال کـرد: انـت افـضـل ام جـبـرئیـل ؟ شـمـا بـرتـریـد یـا جبرئیل . آن گاه حضرت تفصیلاً سر برتری خویش و اولیای الهی را بیان میدارد. حـضـرت امـام خـمـیـنـی (ره ) در تـوضـیـح ایـن حـدیـث شـریـف میفرماید: ایـن کـه سـوال شـد کـه : آیـا آن حـضـرت بـرتـر اسـت یـا جـبـرئیـل ؟ ایـن سـوال نـه تـنـهـا دربـاره جـبـرئیـل اسـت ، بـلکـه مـورد سـوال ، هـمـه سـاکـنـان عـالم جـبـروت هـسـتـنـد و امـام ایـن کـه جـبـرئیـل را بـه خـصـوص ذکـر کرده ، با به واسطه عظمت مقامی است که او را در میان فرشتگان دیگر است و یا به خاطر آن است که در چنین مورد ذهنها متوجه او میشوند نه به دیگر فرشتگان .
برتری جبرئیل بر سایر فرشتگان صـدر المـتـالهـیـن بـعـد از ایـن کـه بـه بـزرگـان و رئوس مـلائکـه اشـاره میکند، جـبـرئیـل را بـه لحـاظ این که خداوند در قرآن کریم به صفات کمالی او اشاره فـرمـوده اسـت و بـر سـایـر بـزرگـان فـرشـتـگـان بـه شـش دلیل ترجیح میدهد: 1- جبرئیل صاحب وحی است : نزل به الروح الامین علی قلبک . 2- نام او را پیش از فرشتگان دیگر در قرآن بیان نموده است :من کان عدوا لله و ملائکه و رسـله و جـبـرئیـل و مـیـکـال . زیـرا جـبـرئیـل صـاحـب عـلم و وحـی و مـیـکائیل صاحب روز و غذاست . و علمی که آن غذای روحانی است ، برتر و بالاتر از غذای جسمانی است ، پس باید جبرئیل برتر از میکائیل باشد. 3- خـداونـد نـام او را پـس از خـود قـرار داده اسـت :فـان الله هـو مـولاه و جبرئیل و صالح المومنین . 4- او را روحالقدس نـامـیـده اسـت و دربـاره عـیـسـی (علیهالسلام ) فرمود: اذ ایدتک بروح القدس . 5- خـداوند دوستانش را یاری میدهد و دشمنانش را سر کوب میگرداند با هزار فرشته صف بسته . 6- خـداونـد او را بـه صـفـات ششگانه در قرآن ستوده است که عبارتند از: رسالت او، ارجـمـنـدی او، نیرومندی او، منزلت و مقام او، فرماندهی او بر فرشتگان و امین وحی بودن او: مطاع ثم امین .
فرشتهای موکل بر ارزاق یـکـی از رئوس چهارگانه مـلائکـه ، مـیـکـائیـل اسـت و قـرآن مـجـیـد در سـوره بـقـره آیـه 98 از مـیـکـائیـل به عنوان میکال یاد فرمود- و دشمنی با او را در ردیف دشمنی به خدا و ملائکه و انبیا قرار داده و دشمن او را متهم به کفر است :من کان عدو الله و ملائکه و رسله و جـبـرئیـل و مـیـکـال فـان الله عـدو للکـافـریـن میکائیل موکل لرزاق موجودات بوده و اعوان و یارانی نیز در جمع عالم دارد و در روایتی که از رسـول خدا رسیده : اسم میکائیل عبید الله است . و امیر المونین (علیهالسلام ) میفرماید: جـبرئیل مؤذن اهل آسمانها و میکائیل امام آنها، که در بیت المامور به او اقتدا میکنند. امـامـت مقام بلندی است که شایسته آن نیست مگر کسی که مقام بالاتر و دارای شرایط جامعتر باشد . میکائیل و به تعبیر قرآن میکال فرشته رزق است. در حدیث آمده است:میکائیل بر ملائکهای که بر ارزاق موکل اند همچون ابر و ملائکه رعد و برق و ملائکه باد و باران و غیره سروری دارد.[بحارالانوار، ج 59، ص 221] قـبـض کـننده اصلی ذات پاک خداست ، آن گاه در عالم اسباب فرشته مرگ ، یعنی عـزرائیـل مـجری این فرمان است و او نیز به وسیله گروهی از فرشتگان و رسولان الهی این مأموریت را نجام میدهد قبض روح به دست کیست؟ قبض ارواح گاهی به خدا نسبت داده شده ، گاهی به ملک الموت (عزرائیل ) و گاهی نیز به فرشتگان مرگ . 1-الله یـتـوفـی الانـفـس حـیـن مـوتـهـا ؛ خـداوند جانها را به وقت مرگ کاملاً دریافت میدارد. 2-قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل بکم ؛ بگو: جان شما را فرشته مرگ که بر شما گمارده شده دریافت میدارد. 3-حتی اذا جاء احدکم الموت توفت رسلنا و هم لا یفرطون ؛ تا این چون مرگ یکی از آنان فرا رسد، رسولان ما جان او را میگیرند، و ایشان کوتاهی نمیکنند. کـمـی دقـت در آیـات فـوق ، نـشان میدهد که هیچ گونه تضادی در میان آنها نیست ؛ زیرا قـبـض کـننده اصلی ذات پاک خداست ، آن گاه در عالم اسباب فرشته مرگ ، یعنی عـزرائیـل مـجری این فرمان است و او نیز به وسیله گروهی از فرشتگان و رسولان الهی این مأموریت را نجام میدهد.
اسرافیل اسرافیل، فرشته نفخ صور است. امام سجاد(علیه السلام) میفرماید:"خداوند به اسرافیل امر میکند تا به دنیا فرود آید و صور با او است... و در آن میرسد".[بحارالانوار، ج 6، ص 324.] امام سجاد(علیه السلام) میفرماید:"نفخة مرگ از سوی اسرافیل است و بعد از آن خود اسرافیل هم میمیرد و نفخة حیات از سوی خود پروردگار عالم انجام میگیرد".[پیام قرآن، ج 6، ص 72.] منابع : مرکز اطلاع رسانی غدیر سایت حوزه سایت نور الهدی [ دوشنبه 13 آذر 1391 ] [ 16:12 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
صورت جهیزیه حضرت زهرا (س) برای ازدواج در این مقاله صورت جهیزیه ازدواج برترین زنان جهان با برگزیدهترین مردان تاریخ بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آ له) را مورد توجه قرار دهیم و از آن الهام بگیریم.
تمام سرمایه مولای متقیان(علیهالسلام)برای مراسم ازدواج تنها پول زرهی بود که به فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آ له)آن را فروخت و از آن «عطریات» و «لباس» و «جهیزیه» حضرت زهرا(علیها السلام)تهیه شد. قیمت این زره به روایتی، سی درهم و به روایات دیگر 480 یا 500 درهم بود و با توجه به این که «درهم» تقریباً نیم مثقال نقره مسکوک است، مجموع قیمت زره و بهای تمام و سائلی را که به عنوان جهیزیه تهیه کردند به آسانی میتوان محاسبه نمود. از روایتی استفاده میشود که تنها یک سوم قیمت زره برای جهیزیه مصرف شد و از آن به خوبی برمیآید که تا چه حد وسائل زندگی جدید این دو زوج خوشبخت جهان بشریت ساده و بی آلایش و دور از هرگونه تشریفات بوده است. صورت جهیزیه بانوی اسلام(علیها السلام) و به اصطلاح ریز اقلام آن را نیز ارباب سیر و تواریخ نوشتهاند که مطالعه آن انسان را با عالمی از صفا و زهد و وارستگی عجیب روبه رو میسازد، که عظمت و شکوه بی نظیر و خیره کنندهاش هر انسان آزادهای را به خضوع در برابر آن وامیدارد. ریز اقلام جهیزیه دختر پیامبر(صلی الله علیه وآله) صورت جهیزیهای که یاران پیامبر(صلی الله علیه و آ له)با آن وجه مختصر برای یگانه دختر پیامبر(صلی الله علیه و آ له)تهیه کردند به این ترتیب بود: 1ـ یک فرش مصری که داخل آن پشم بود 2ـ یک سفره چرمی 3ـ یک متکای چرمی که داخل آن لیف درخت خرما بود 4ـ یک عبای خیبری 5ـ یک مشک آب 6ـ چند کوزه 7ـ چند ظرف و کاسه سفالین 8ـ یک ظرف برای آب و آب کشی (مطهره) 9ـ یک پرده نازک پشمی پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آ له) با این کار میخواهد درسی بزرگ برای تمام اعصار و برای تمام نسلها به یادگار بگذارد و نشان دهد که اسلام بر محور تجمل پرستی و رقابتهای کمرشکن مادی که مایه صعوبت کار ازدواج و به تأخیر افتادن برنامه جوانان و آلودگی اجتماع مسلمین میگردد، نیست. اساس و پایه کار، همه جا بر سهولت و سادگی و وارستگی و آزادگی، صفا و صمیمیت استوار است این بود مجموعه جهیزیه زهرا(علیها السلام) طبق روایت. هنگامیکه وسائل فوق را نزد پیامبر(صلی الله علیه و آ له)آوردند نگاهی به آن کرد و گریست، سپس سر به سوی آسمان بلند کرد و دعای عجیبی کرد و گفت: اَللهُم بارِکْ لِقَوْم جُل آنِیَتِهِمُ الْخَزَفُ. خداوندا به قومی که غالب ظروف آنها سفالین است، مبارک گردان! دقت در این اقلام جهیزیه عجیب و تاریخی و دعائی که پیامبر(صلی الله علیه و آ له)به دنبال آن فرمود، بسیار چیزها به انسان میآموزد. عظمت و شکوهی که در این جهیزیه ساده نهفته است و پیام و الهامی که به فرزندان اسلام در تمام قرون میدهد، غیرقابل توصیف است.
درسی از پیامبر مهر و صلح
پسران جوان باید ثابت کنند رهروان مخلص راه امیر مؤمنان علی مرتضی(علیهالسلام)میباشند. دختران جوان نیز باید ثابت کنند از زندگی زهرای مرضیه(علیها السلام)بزرگترین شخصیت زن در جهان بشریت الگو میگیرند و به وسوسههای این و آن دل نسپرده و به دشمنیهای در لباس خیرخواهی، توجهی نمیکننداین درست به آن میماند که در کنار سفرهای که انواع غذاهای رنگین داخلی و خارجی و سنتی و مد روز، در آن جمع است، مقداری نان جو و نمک هم قرار دهیم که این خوراک مولای متقیان و پیشوای آزادگان جهان، علی(علیهالسلام)است و ما شیعیان و پیروان مکتب او هستیم! چقدر این کار کودکانه و مسخره است! بیرون آوردن بسیاری از پدران و مادران تجمل پرست متعصب از زیر آوار تقلیدها و آداب و رسوم غلط و خرافی کار آسانی نیست. جوانان، اعم از دختران و پسران که روح بی آلایش تری دارند برای سنت شکنی و درهم کوبیدن آداب و رسوم غلط آمادهترند، آنها باید بپا خیزند و اجازه ندهند سرنوشتشان بازیچه دست این سنتهای زشت و رقابتها و چشم و هم چشمیهای ویرانگر بزرگترها شود و صفا و صمیمیت همسرانشان در آتش این رسوم غلط و غیر منطقی بسوزد. آنها باید حاکم بر سرنوشت خود شوند و دستهای معمارانی را که سنگ اول زیربنای زندگی آنها را از اول کج مینهند و بعد از آن تا گنبد دوار کج میرود، از این مسأله حیاتی کوتاه کنند و قولا و عملا ثابت نمایند طرفدار مهریههای معقول، جهیزیههای ساده و مراسم ازدواج بی تکلف و آمیخته با صمیمیت و صفای اسلام هستند. پسران جوان باید ثابت کنند رهروان مخلص راه امیر مؤمنان علی مرتضی(علیهالسلام)میباشند. دختران جوان نیز باید ثابت کنند از زندگی زهرای مرضیه(علیها السلام)بزرگترین شخصیت زن در جهان بشریت الگو میگیرند و به وسوسههای این و آن دل نسپرده و به دشمنیهای در لباس خیرخواهی، توجهی نمیکنند . منبع : سایت برنا؛ بیانات آیت الله مکارم شیرازی [ دوشنبه 13 آذر 1391 ] [ 16:09 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
چرا دختران زودتر از پسران مکلف میشوند؟ توفیق زن بیش از مرد است و اگر انسان تنزل کند، حداقل باید بگوید زن همانند مرد است. زیرا تقریباً شش سال قبل از این که مرد، مکلف بشود، زن را ذات اقدس اله به حضور پذیرفته است. زن همین که از نُه سالگی گذشت و وارد دهمین سال زندگی شد، خدا او را به حضور میپذیرد و با او سخن میگوید و روزه را بر او واجب میکند، مناجات های او را به عنوان دستور مستحب شرعی گوش میدهد. آن وقتی که هنوز مرد به عنوان یک نوجوان مشغول بازی است، زن مشغول راز و نیاز و نماز است.
بهرهمندی از ثواب نماز زن گرچه ممکن است در طی دوران عادت از برخی از عبادت محروم باشد، اما تمامی آنها جبرانپذیر است، زیرا قضای روزهها را به جا میآورد و برای نماز اگر وضو بگیرد و در مصلّای خود رو به قبله بنشیند، و به مقدار نماز، ذکر بگوید ثواب نماز را میبرد. همان گونه که اگر مسافری پس از خواندن دو رکعت واجب، سی یا چهل بار تسبیحات اربعه را تکرار کند، جبران آن دو رکعت ساقط شده را خواهد کرد. پس این گونه از فضائل جبرانپذیر است. عمده آن است که مرد وقتی پانزده سالگی را تمام نمود و وارد شانزدهمین سال زندگی شد، شایستگی خطاب الهی را کسب مینماید و قبل از آن چنین لیاقتی ندارد، زیرا بلوغ زمینه تشرف به مقام عبودیت است.محرومیتهایی که زن در دوران عادت دارد قابل جبران است و هم شش سال قبل از مرد، از همه مزایایی که مرد محروم است برخوردار میشوددرباره یکی از علمای شیعه به نام ابن طاووس - رضوان اللَّه علیه - نقل شده است که روز بلوغش را جشن گرفت، او وقتی از پانزده سالگی وارد شانزدهمین سال زندگی شد، دوستان و آشنایان خود را به شکرانه این که عمر داشت و سنّ او به حدّی رسید که خدای سبحان با او سخن گفت؛ جشن گرفت، چون انسان تا قبل از بلوغ، مورد خطاب تکلیفی خدا نیست، و به هنگام بلوغ لیاقت مییابد که مورد خطاب خدای سبحان واقع شود. زن محرومیتی ندارد ! در پایان عمر نیز برای زنان غیر سادات پس از سن پنجاه سالگی سخن از ایام محرومیت نیست و در این مدت محرومیت نیز اولاً، ایام عادت محدود وچند روز بیشتر نیست. ثانیاً، آنها که باردارند و توفیق حمل امانت را دارند نیز محرومیت از عبادت شامل آنها نمیشود، چون غالباً عادت با حمل جمع نمیشود. ثالثاً، مدت شش سالی که زن قبل از بلوغ مرد، بالغه میشود همه نقصها را ترمیم میکند. بنابراین اگر نقصانی در ایمان باشد و علت آن هم نقص در عبادت باشد، نه تنها قابل جبران است، بلکه اگر زن به این فکر بیفتد که دوران شش ساله را مغتنم بشمارد عظمتی فزونتر نیز خواهد یافت. زن برای نماز و راز و نیاز، زودتر از مرد آمادگی پیدا میکند و اگر احیاناً راههای عاطفی، زمینههای انحراف را پیش روی زن قرار دهد، تکالیف عبادی آن راهها را تعدیل میکند تا مبادا به انحراف زن ریحانه است نه قهرمان ! از آنچه گفته شد روشن میشود سِرّ بیان حضرت امیر - سلاماللَّه علیه - در نهجالبلاغه که در وصف زن خطاب به امام مجتبی علیه السلام میفرماید: « فاِنّ المرأة ریحانة ولیست بقهرمانة »(1). یعنی این که زن ریحان است، باید او را زودتر از مرد، تحت تربیت و تکلیف قرار داد، در غیر این صورت ضایع میشود. روایتی دیگر نیز از حضرت صادق - سلاماللَّه علیه - نقل شده است که میفرماید: «من اتّخذ امرأة فلیکرمها فانّما امرأة أحدکم لعبة فمن اتّخذها فلا یضیّعها»(2). مراد از لعب در روایت، بازیچه و اسباببازی نیست، بلکه یعنی زن ریحانه است این ریحانه را ضایع نکنید. اسلام به اولیای مدرسه و منزل دستور میدهد که به دخترها بیش از پسرها رسیدگی کنید. اگر تکلیف بر دختر، شش سال قبل از پسر شروع میشود بنابراین اولیای منزل و مدرسه مسؤولیتشان نسبت به دخترها بیش از پسرهاست. روی این تحلیل، معلوم میشود زن برای نماز و راز و نیاز، زودتر از مرد آمادگی پیدا میکند و اگر احیاناً راههای عاطفی، زمینههای انحراف را پیش روی زن قرار دهد، تکالیف عبادی آن راهها را تعدیل میکند تا مبادا به انحراف برود. ********************* پی نوشت ها : 1) نهجالبلاغه، نامه 31. (2) بحارالانوار، ج103، ص224. آیت الله جوادی آملی
[ یکشنبه 12 آذر 1391 ] [ 18:33 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
در روایات داریم که "الحج عرفه"، حج در عرفه خلاصه میشود. ولی کسی میتواند در عرفه پاکی را کسب کند که از اینجا شروع کند. نقطه نهایت عرفه است. آن وقت در غروب روز عرفه، خطاب میشود که گذشته شما بخشیده شد. از نو شروع کنید. به چه کسانی که این خطاب میشود؟ کسانی که از میقات شروع کرده باشند.
ویژگیهای حج مقبول چیست؟ حتماً فراوان شنیدهاید که بهترین زائران خانه خدا وقتی به میقات میرسیدهاند، با سختی لبیک میگفتند. آنجا معمولاً حجاج یک فکر دارند و آن اینکه به عجله لباس احرام بپوشند، لبیک بگویند و به اتوبوسهایشان برگردند و به سمت مکه حرکت کنند. ولی فراوان در تاریخ داریم که یک گروه از زائران خانه خدا بودهاند که آخرین نفری بودند که لبیک میگفتند. در میقات تکلیف یک عمرمان را مشخص میکنیم. اگر بتوانیم به نوعی در میقات محرم شویم که واقعاً باور کنیم که لبیک ما جواب داده شده، این بهترین حج خواهد بوداین قصه درباره امام سجاد(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده است. وقتی میخواستند لبیک بگویند، صدا در لگویشان میماند. یک کسی در خدمت امام بود. به ایشان گفت، آقا ما باید بالاخره از این مسیر عبور کنیم. بدون لبیک که نمیشود. شما لبیک را بگویید که از اینجا عبور کنیم. حضرت فرمودند که میترسم. میترسم بگویم لبیک و جواب بیاید که لا لبیک. من فکر میکنم هر زائری باید یادش باشد که بهترین زائران خانه خدا در میقات، با سختی لبیک میگفتند، نگران بودند. چون میدانید حج و میقات مثل شب قدر میماند. فقط یک تفاوت دارد. من بارها به زائران در میقات عرض کردهام. تفاوتش این است که در شب قدر ما تکلیف یک سالمان را مشخص میکنیم. اما در میقات تکلیف یک عمرمان را مشخص میکنیم. اگر بتوانیم به نوعی در میقات محرم شویم که واقعاً باور کنیم که لبیک ما جواب داده شده، این بهترین حج خواهد بود. آیا نقطه شروع حج از کل حج مهمتر است؟ بله. البته در روایات داریم که "الحج عرفه"، حج در عرفه خلاصه میشود. ولی کسی میتواند در عرفه پاکی را کسب کند که از اینجا شروع کند. نقطه نهایت عرفه است. آن وقت در غروب روز عرفه، خطاب میشود که گذشته شما بخشیده شد. از نو شروع کنید. به چه کسانی که این خطاب میشود؟ کسانی که از میقات شروع کرده باشند.
منبع : بیانات حجت الاسلام و المسلمین حسینی قمی
[ یکشنبه 12 آذر 1391 ] [ 18:31 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
عبد شاكر آن انسانى است كه با نعمت خدا معصیت نكند و با تكیه بر نعمت الهى، با امر و نهى حضرت او- كه به مصلحت انسان تنظیم شده- به مخالفت با وجود مقدس پروردگار برنخیزد.
معناى واقعى شكر چیست؟
عُمْرُكَ فِیما أَفْنَیْتَهُ وَجَسَدُكَ فیما أَبْلَیْتَهُ وَمَالُكَ مِنْ أَیْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَأَیْنَ وَضَعْتَهُ وَعَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَما عَلامَةُ حُبِّكُمْ یا رَسُولَ اللّهِ فَقالَ مَحَبَّةُ هذا وَوَضَعَ یَدَهُ عَلى رَأْسِ عَلِى بْنِ أَبىطالِبٍ« بحار الأنوار: 27/ 103، باب 4، حدیث 70.».پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بندهاى در برابر حضرت حق حركت نمىكند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مىشود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آنگاه دست بر سر على بن ابىطالب گذاشت. اقسام انسانها در برابر نعمتها در اینجا لازم است تذكر داده شود كه انسانها در برابر نعمتهاى حق بهخصوص نعمتهاى معنوى بر چهار دستهاند:اوّل: گروهى كه از ابتدا از قبول نعمت حق روى گردانده و از ریشه، نعمت مادّى یا معنوى را قبول نكردهاند، تن به كار نداده و تنبلى پیشه كرده و سربار مردم و دچار فساد شدهاند یا دین خدا را نپذیرفته و راه ضلالت و گمراهى و جنایت و خیانت پیشه كردند.دوّم: گروهى كه نعمت مادّى یا معنوى را پذیرفته ولى از خرج آن بخل ورزیده و نعمت خدا را معطّل گذاردند در مال قرار گرفتند و انفاق نكردند، عالم شدند و به خاطر عافیتطلبى به گوشهاى خزیده و از خرج نعمت دانش دریغ ورزیدند!سوّم: گروهى كه نعمت را قبول كردند، ولى در راه غیر دوست مصرف كردند، مانند ثروتمندان طاغى و عالمان دربارى.چهارم: گروهى كه نعمت مادى و معنوى را پذیرفتند و خویش را نسبت به مال و علم یا نعمت دیگر، امین خدا دانستند و برابر با خواسته حضرت حق به مصرف كردن نعمت اقدام كردند، اینان همان دستهاى هستند كه قرآن مجید از آنها تحت عنوان بندگان شاكر یاد كرده است، در هر صورت حضرت صادق علیه السلام مىفرماید:وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِشكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى. منبع : کتاب عرفان اسلامی جلد سه ؛ آیت الله استاد حسین انصاریان [ یکشنبه 12 آذر 1391 ] [ 18:30 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
تأثیر مال و مقام در آخرت «مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، و به درد امروز که روز بیچارگی من است نخورد» (ما اغنی عنی مالیه). نه تنها اموالم مرا بی نیاز نکرد و حل مشکلی از من ننمود «که قدرت و سلطه من نیز نابود شد و از دست رفت»!
خدای متعال در آیات 25-29 سوره «حاقه» میفرماید: «اما کسی که نامه عملش به دست چپش داده شده، میگوید: ای کاش! هرگز نامه اعمالم به من داده نمیشد»! (واما من اوتی کتابه بشماله فیقول یا لیتنی لم اوت کتابیه). «و ای کاش از حساب خود هرگز خبردار نمیشدم»! (و لم ادر ما حسابیه). «و ای کاش مرگ من فرا میرسید و به این زندگی حسرت بار پایان میداد»! (یا لیتها کانت القاضیه). آری، در آن دادگاه بزرگ، در آن «یوم البروز» و «یوم الظهور»، هنگامی که تمام قبایح اعمال خود را برملا میبیند، فریادش بلند میشود، و پیدرپی آه سوزان از دل میکشد، آهی حسرت بار، و ناله ای شرربار دارد، آرزو میکند: با گذشتهاش به کلی قطع رابطه کند، آرزوی مرگ از خدا و نابودی و نجات از آن رسوائی بزرگ مینماید، همان گونه که در آیه 40 سوره «نبأ» نیز آمده است: و یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا: «کافر در آن روز میگوید: ای کاش خاک بودم و هرگز انسان نمیشدم.» سپس میافزاید: این مجرم گنهکار، زبان به اعتراف گشوده، میگوید: «مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، و به درد امروز که روز بیچارگی من است نخورد» (ما اغنی عنی مالیه). نه تنها اموالم مرا بی نیاز نکرد و حل مشکلی از من ننمود «که قدرت و سلطه من نیز نابود شد و از دست رفت»! (هلک عنی سلطانیه). «طبیب با طبابت و داروی خود قدرت ندارد در برابر مرگی که فرارسیده دفاع کند» «اگر قدرت دارد پس چرا خودش با همان بیماری میمیرد که سابقاً آن را درمان میکرد»؟!خلاصه، نه مال به کار آمد، و نه مقام، و امروز با دست تهی، و در نهایت ذلت و شرمساری، در دادگاه عدل الهی حاضرم. همه اسباب نجات قطع شده، قدرتم برباد رفته، امیدم از همه جا بریده است. در این جا سرگذشت هارونالرشید که تأکیدی است بر محتوای آیات فوق، و درس عبرتی است برای آنها که تکیه بر مال و مقام کرده، سرتاپا آلوده غرور و غفلت و گناهند را، در خاتمه بحث میآوریم: در «سفینه البحار» از کتاب «نصایح» چنین نقل شده: «هنگامی که بیماری هارونالرشید در خراسان شدید شد، دستور داد: طبیبی از طوس حاضر کنند، و سفارش کرد: ادرار او را با ادرار جمع دیگری از بیماران و از افراد سالم، بر طبیب عرضه کنند، طبیب، شیشهها را یکی بعد از دیگری وارسی میکرد تا به شیشه هارون رسید، و بی آن که بداند مال کیست، گفت: به صاحب این شیشه بگویید: وصیتش را بکند؛ چرا که نیرویش مضمحل شده و بنیهاش فرو ریخته است! هارون از شنیدن این سخن از حیات خود مأیوس شده و شروع به خواندن این اشعار کرد:«طبیب با طبابت و داروی خود قدرت ندارد در برابر مرگی که فرارسیده دفاع کند» «اگر قدرت دارد پس چرا خودش با همان بیماری میمیرد که سابقاً آن را درمان میکرد»؟! در این هنگام، به او خبر دادند: مردم شایعه مرگ او را پخش کردهاند، برای این که این شایعه برچیده شود، دستور داد: چهارپایی آوردند، گفت: مرا بر آن سوار کنید، ناگهان زانوی حیوان سست شد. گفت: مرا پیاده کنید که شایعه پراکنان راست میگویند! سپس سفارش کرد: کفن هائی برای او بیاورند، از میان آنها یکی را پسندید و انتخاب کرد، و گفت: در کنار همین بسترم قبری برای من آماده کنید. سپس نگاهی در قبر کرد و این آیات را تلاوت نمود: (ما اغنی عنی مالیه¤ هلک عنی سلطانیه) و در همان روز از دنیا رفت.» منبع : تفسیر نمونه، جلد 42، صفحه 466
[ شنبه 11 آذر 1391 ] [ 17:46 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
از آنجا که ابراهیم(علیه السلام) اسطوره ای از اطاعت فرمان بی چون و چرای خداوند بود و حقیقت را با تمام وجود درک کرده بود، تمام وجودش در مقابل خدا تسلیم بود. به همین دلیل در مقابل تمامی بی خدایی ها با تمام وجودش ایستادگی می کرد. خداوند در این روز مبارک اراده کرد که ابراهیم(علیه السلام) را بیازماید و ابراهیم(علیه السلام) نیز اراده کرد تا با کمال میل فرمان الهی را اجرا کند. لذا وقتی در این آزمون بزرگ پیروز شد خدای مهربان گوسفندی را فرستاد تا به جای اسماعیلش ذبح کند. پس پیروزی در این آزمون یک عید بزرگ محسوب می شود. آری عید قربان یادآور آزمایشهای سخت و سنگین الهی از حضرت ابراهیم(علیه السلام) و ذبح حضرت اسماعیل(علیه السلام) است. و خدا اسماعیل را به ابراهیم بخشید و ابراهیم، خدا را به اسماعیلش ترجیح داد و اسماعیل، خدا را بر خود ترجیح داد و خدا اسماعیل را به ابراهیم و اسماعیل را به اسماعیل، بخشید و این چنین شد که قربان، عیدی مبارک شد این عید بر یکایک شما عزیزان نیز مبارک باد آن روز كه ابراهیم(علیه السلام) با پاهای لرزان اما قلبی مطمئن فرزندش اسماعیل را كه برای داشتنش دعاهای بسیار كرده بود، به مذبح میبرد، از تمام نفسانیات خود در پیشگاه خداوند گذشت. اگرچه در لحظات آخر به فرمان خداوند تیغ از گلوی فرزند بركشید و گوسفند فرستاده شده از سوی پروردگارش را قربانی كرد، اما امتحانی را كه باید میداد، پس داد و همراه با خشنودی خداوند از پرهیزگاری بندهاش، او نیز از سربلندی در امتحان سرخوش بود. چرا که خدا تمام عشق بود عشق¬ آتش را گلستـان کرد عشق، پسر را به قربـــــانگاه برد عشق، مرگ به دست پـــدر را پذیرفت عشق، به جای او گوسفندی را به تیغ سپرد عشق، ابراهیم را بنده و خدا را آفریننده ساخت و عشق خشنودی عاشق و معشوق را در برداشت با امید به اینکه معرفت واقعی این عید را دریابیم . منبع : رزنامه کیهان
[ شنبه 11 آذر 1391 ] [ 17:43 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
سخنان حضرت رضا- علیه السّلام- درباره آیه شریفه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»
فضل بن شاذان گوید: از حضرت رضا علیه السّلام چنین شنیدم كه آن زمان كه خداوند تبارك و تعالى به حضرت ابراهیم علیه السّلام امر فرمود كه بجاى فرزندش اسماعیل، گوسفندى را كه خداوند فرستاده بود ذبح نماید، حضرت ابراهیم علیه السّلام در دل آرزو كرد كه اى كاش فرزندش اسماعیل علیهما السّلام را به دست خود ذبح مىكرد و دستور ذبح گوسفند بجاى ذبح فرزندش به او داده نشده بود، تا به اینوسیله احساس پدرى را كه عزیزترین فرزندش را به دست خود ذبح مىكند، داشته باشد و در نتیجه شایسته رفیعترین درجات ثواب در صبر بر مصائب شود، خداوند عزّ و جلّ هم به او چنین وحى فرمود: اى ابراهیم! به خاطر این ناراحتى و جزع و فزعت بر حسین و قتل او، ناراحتى و اندوهت بر اسماعیل را- در صورتى كه اگر او را ذبح مىكردى- پذیرفتم، و رفیعترین درجات ثواب، در صبر بر مصائب را به تو خواهم داد خداوند عزّ و جلّ نیز به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم! محبوبترین خلق من، نزد تو كیست! ابراهیم گفت: خدایا! مخلوقى خلق نكردهاى كه از حبیبت محمّد صلى اللَّه علیه و آله نزد من محبوبتر باشد، خداوند به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم آیا او را بیشتر دوست دارى یا خودت را؟ او گفت: نه، او را بیشتر دوست دارم، خداوند فرمود: آیا فرزند او را بیشتر دوست دارى یا فرزند خودت را؟ عرض كرد: فرزند او را، خداوند فرمود: آیا بریده شدن سر فرزند او از روى ظلم، به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد مىآورد یا بریدن سر فرزندت به دست خودت بخاطر اطاعت از فرمان من؟ گفت: بریده شدن سر فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد مىآورد، خداوند فرمود: گروهى كه خود را از امّت محمّد صلى اللَّه علیه و آله مىدانند، فرزندش حسین را به ظلم و ستم به مانند گوسفند ذبح خواهند كرد و با این كار مستوجب خشم و غضب من خواهند شد، ابراهیم علیه السّلام بر این مطلب جزع و فزع نموده، دلش به درد آمد و شروع به گریه كرد،خداوند عزّ و جلّ هم به او چنین وحى فرمود: اى ابراهیم! به خاطر این ناراحتى و جزع و فزعت بر حسین و قتل او، ناراحتى و اندوهت بر اسماعیل را- در صورتى كه اگر او را ذبح مىكردى- پذیرفتم، و رفیعترین درجات ثواب، در صبر بر مصائب را به تو خواهم داد، و این همان مطلبى است كه آیه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» (ذبح بزرگى را جایگزین او كردیم- صافات: 107) بدان اشاره دارد. و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم . منبع : عیون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفید، ج1، ص: 427 و [ شنبه 11 آذر 1391 ] [ 17:40 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
اسپند دود کردن فایده ای دارد ؟! مورد اسپند، البته در مفاتیح راجع به دود کردن اسپند مطلبی نیامده ولی روایاتی نقل شده که سحر را برطرف میکند و دانه آن شفای هفتاد درد است. گرچه صدور این روایات از معصومین صددرصد ثابت نیست ولی به صرف استبعاد عقلی هم رد آن صحیح نیست. از نظر عقلی چه مانعی دارد که اسپند مصرف دارویی داشته باشد و برای درمان برخی مرضها و دردها مفید باشد و یا این که ریشه و شاخه آن موجب برطرف شدن سحر و جادو باشد .
2- حواشی اطراف کتاب به نام :الباقیات الصالحات. در متن اول مفاتیحالجنان - چنان چه خود در مقدمه کتاب گفته است -سعی او بر این بوده که دعاهای معتبر را در این کتاب جمعآوری نماید. و در مورد قسم دوم (حواشی مفاتیحالجنان که به نام باقیات الصالحات نامیده شده) چنین جملهای را بیان نکرده و به طور کلی نمیتوان به طور قطعی حکم کرد که همه آنچه در مفاتیحالجنان آمده از ائمه معصومین (علیهالسلام) واردشده است؛ ولی مضمون بعضی از روایات این است که هرگاه روایتی به دست شما رسید که برای انجام دادن کاری ثواب و پاداشی مقرر شده و شما آن کار را انجام دهید به آن ثواب خواهید رسید هر چند آن حدیث را پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا امام (علیهالسلام) نگفته باشد و روی این حساب علما در سند این گونه امور چندان دقت نمیکنند و خیلی آنها را مورد بررسی قرار نمیدهند. اسپند یا اسفند در عربی اسفند را به عربی "حَرْمَل" گویند. در مورد اسفند دود کردن روایتی به دست نیامد. در دائرة المعارف آمده:گیاه اسفند به سبب داشتن خاصیتهای طبی در درمان برخی از بیماریها به کار میرود".(مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج 2، ص 178 ماده اسفند)در فرهنگ عامه مردم سرزمینهای اسلامی اسفند و دانه آن مقدس شمرده میشود و آن را برای راندن بلاها و آفتها و دفع چشم زخم به کار میبرند.(دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 333، ماده اسفند.) اسپند در مفاتیحالجنان و اما در مورد اسپند، البته در مفاتیح راجع به دود کردن اسپند مطلبی نیامده ولی روایاتی نقل شده که سحر را برطرف میکند و دانه آن شفای هفتاد درد است. گرچه صدور این روایات از معصومین صددرصد ثابت نیست ولی به صرف استبعاد عقلی هم رد آن صحیح نیست. از نظر عقلی چه مانعی دارد که اسپند مصرف دارویی داشته باشد و برای درمان برخی مرضها و دردها مفید باشد و یا این که ریشه و شاخه آن موجب برطرف شدن سحر و جادو باشد.از محمد بن حکم نقل شده است: پیامبری به خداوند از ترسویی امتش شکایت کرد، خداوند به وی وحی فرمود : دستور ده امتت اسفند بخورند که شجاعت را زیاد میکندآیا درست است که "اسپند" دود کردن هفتاد بلا را دفع میکند؟آیا سند دارد؟با مطالعات و بررسیهایی که شد، به حدیثی درباره دود کردن اسفند دست نیافتیم ، امّا در یکی از روایات اشاره شده است که اسفند، دوای هفتاد درد است.امام صادق(علیه السلام) فرمود: "اسپند شفای هفتاد درد است که کمترین آنها جذام است، پس از (مداوا کردن با) آن غفلت نکنید.( طب الأئمة، عبداللَّه سابور، نیسابوری، ص 68.)ممکن است مقصود از عدد هفتاد، فراوانی فایده این گیاه در درمان دردها باشد، نه انحصار در آن عدد؛ زیرا در روایت دیگر از پیامبر(صلی الله علیه وآله) دوای هفتاد و دو درد بیان شده است.( همان، ص 67) نقش اسپند در رفع چشم زخم در مورد دود اسفند برای رفع چشم زخم روایت خاصی وارد نشده است.از دیدگاه اسلام دود کردن اسفند، تأثیری در دفع بلا یا چشم زخم ندارد . این نوع کارها، جزو آداب و رسوم مردم است و ریشه اسلامی ندارد، البته در باره رویاندن اسفند و خواص آن روایاتی وارد شده ؛ در حدیث است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: از اسفند درخت یا برگ یا میوهای نمیروید، مگر آن که فرشتهای بر آن گماشته شده است تا آن را به آن که باید برساند، یا خشک شود، در ریشه و ساقهاش شفا است، در دانه آن داروی 72 بیماری .( مکارم الأخلاق،ترجمه میر باقری، ج1، ص 355.)نیز از محمد بن حکم نقل شده است: پیامبری به خداوند از ترسویی امتش شکایت کرد، خداوند به وی وحی فرمود : دستور ده امتت اسفند بخورند که شجاعت را زیاد میکند. (آسمان و جهان، ترجمه کتاب السماء و العالم بحار،ج6 ،ص 184 باب هشتاد و سوم: اسفند و کندر،ص182)
منابع : سایت حوزه سایت اندیشه قم سایت مطهر
[ جمعه 10 آذر 1391 ] [ 07:54 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
![]() آیتالله حاج میرزاجواد آقا تهرانی در یکی از عملیات ها، به نیت چهارده معصوم، چهارده گلوله خمپاره شلیک کردند. از دیده بان سؤال شد آیا به هدف میخورد؟ دیده بان که نمیدانست چه کسی شلیک میکند با هیجان میگفت کاملا به هدف میخورد.
هر وقت به مشهد میآمدیم پدرم مرا به دیدن او میبرد. کوچه باریکی بود در یکی از محلههای قدیمی. نمیدانم چرا وقتی وارد کوچه میشدیم بوی سیب همه مشامم را پر میکرد. آنقدر از این رایحه خوشم میآمد که دلم میخواست این کوچه انتهایی نداشت.پدرم، کنار در خانهای میایستاد و آرام در میزد. بعد از لحظاتی چهره نورانی او در آستانه در ظاهر میشد. هم پدرم و هم من دستش را با زحمت میبوسیدیم. این دست و این خانه هم بوی سیب میداد. شوق پدرم از بوسیدن دستان «آیتالله میرزا جواد آقاتهرانی» حدی نداشت. هنوز هم وقتی آن لحظهها را به یاد میآورم دوباره بوی سیب را احساس میکنم.بعدها که کمی بزرگتر شدم دوباره آمدم به همان کوچه. اما او دیگر نبود. کوچه هم بوی سیب نمیداد. آمدم به دنبال نوشتههایی که ردپایی از این مرد ملکوتی در صفحههای آن پیدا بود. این نوشتهها چقدر کم بودند ولی فهمیدم این بسیجی عارف، تحصیلات خود را تا سوم دبیرستان در تهران خوانده و بعد از آن راهی قم شده است. بعد از سالهایی به نجف رفته و محضر عالمان بزرگ آن روز را درک کرده است. ![]() بعد از ازدواج در سال 1312 به مشهد مقدس هجرت میکند و پلههای تقوا و علم را بالا و بالاتر میرود. او بعد از انقلاب و شروع جنگ لباس طلبگی و بسیجی را در هم میآمیزد تا حق هر دو لباس را ادا کرده باشد. از ایشان نقل میکنند که در یکی از مناطق جنگی فرموده بود: «در قضیهانداختن حضرت ابراهیم (علیه السلام) به آتش توسط نمرودیان، پرستویی را دیدند که منقارش را از آب پر میکند و بر آتش میریزد. ملکی از او سؤال میکند این مقدار آبی که در منقار تو جای میگیرد بر این آتش انبوه چه اثر دارد؟پرستو میگوید: میدانم اثری ندارد ولی دوست دارم من هم ابراهیمی باشم. »بعد ادامه میدهند:«میدانم آمدن من به جبهه اثری ندارد ولی میخواهم در صحنه باشم، در صف ابراهیمیان زمان.»(1)مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی(ره) به منطقه والفجر مقدماتی آمده بودند، (به دلیل تواضع زیادشان) امام جماعت نمیشدند مگر به زورپدرم میگفت: «روزی یکی از روحانیان با زحمت دست ایشان را بوسید. آقا بعد از این حرکت از اتاق خارج شد و بعد از مراجعت به آن روحانی گفت: «تو دست مرا بوسیدی، من هم رفتم کفشهای تو را بوسیدم.»آیتالله حاج میرزاجواد آقا تهرانی در یکی از عملیات ها، به نیت چهارده معصوم، چهارده گلوله خمپاره شلیک کردند. از دیده بان سؤال شد آیا به هدف میخورد؟ دیده بان که نمیدانست چه کسی شلیک میکند با هیجان میگفت کاملا به هدف میخورد.از ایشان نقل شده:«آقای صیاد شیرازی چند بار آمدند نزد من. به ایشان گفتم چون در جبهه موجب اذیت و آزار دیگران هستم. کمتر میآیم. بعد با تبسم ادامه دادند؛ روزی قرار شد خمپاره بزنم مجبور شدند به علت خمیدگی پشتم چهارپایه آوردند و من روی آن قرار گرفتم. یک نفر هم دست روی گوشهایم گذاشت و من گلولهها را توی لوله خمپارهانداختم.(2)آیت الله میرزاجواد آقاتهرانی، دوم آبان ماه 1368 آرام و قرار گرفت و در قطعه شهدای مشهد همسایه خدا شد.یک روز که به بهشت رضا رفته بودم کنار مزاری رسیدم که نام و نشانی نداشت اما بوی سیب میداد فهمیدم این رایحه دل آویز از کوچهای در یک محله قدیمی به این مزار کوچک کوچ کرده است. *چشم فرمانده عزیز ![]() مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی(ره) به منطقه والفجر مقدماتی آمده بودند، (به دلیل تواضع زیادشان) امام جماعت نمیشدند مگر به زور .ایشان به ما میفرمود: «شما از من جلوتر هستید.» خیلی اعتقاد و احترام عجیبی به رزمندهها داشت.یک شب به تیپ امام جواد(علیه السلام) آمده و سخنرانی نمودند. بعد که سخنرانی تمام شد، موقع نماز بود اما قبول نمیکردند بروند جلو و امام بایستند. آقای برونسی گفت: «آقا! بروید و امام باشید». میرزا جواد آقا گفت:«شما دستور میدهی؟»شهید برونسی گفت: «من کوچکتر از آنم که دستور بدهم، ولی خواهش میکنم».علامه گفت: «نه پس خواهش را نمیپذیرم.»بچهها گفتند: «خوب آقای برونسی! مصلحتا بگوئید دستور میدهم تا بپذیرند. ما آرزو داریم پشت این عارف بزرگ نماز بخوانیم»شهید برونسی هم، همین کار را کرد و علامه در جواب فرمود: «چشم فرمانده عزیز».بعد از نماز علامه حال عجیبی داشت. شهید برونسی را کنار کشیده بود و اشک میریخت، میگفت: دوست عزیزم جواد(علامه میرزاجوادتهرانی) را فراموش نکنی و حتما ما را شفاعت کن».
پی نوشت ها : 1- روزنامه جمهوری اسلامی /20آذر ماه 1368 2- همان نوشته: حامد حجتی
منبع: خبرگزاری فارس [ جمعه 10 آذر 1391 ] [ 07:49 ] [ mashalehedayt ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
||
| [ تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق : به اکبر احمدی می باشد ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||