مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

عبدالله مى‏گويد پدرم روز جمل مرا نزديك خود خواند ميبينم در اين جنگ مظلوم كشته مى‏شوم و از طرف طلبكاران ناراحتم و اموال7 مرا بفروش و قرضهاى مرا بده اگر چيزى اضافه ماند ثلث آن مال فرزندان تو (چون عبدالله عيالمند بود در آن موقع نه نفر دختر داشت) و بقيه را در ميان وراث تقسيم كن و زبير داراى بيست فرزند بود يازده پسر و نه دختر كه از ميان همه نام عبدالله و مصعب بيشتر به چشم مى‏خورد مادر عبدالله اسماء ذات النطاقين دختر ابى بكر خواهر عايشه مى‏باشد و با همه آنكه در اوصاف او گفته شد در هنگام مرگ كه پايان دفتر اعمال يك انسان است با سوء عمل خاتمه يافت. به بخش سوء خاتمه رجوع شود.

حكومت مركزى و جنگ‏هاى داخلى

پس از استقرار حكومت اسلامى على (عليه السلام) در كوفه و اعزام استانداران به مركز استانها نقشه‏هاى شوم معاويه براى بدست آوردن حكومت يكى بعد از ديگرى پياده گرديد مختصراً به برخى از آنها اشاره مى‏كنم:
1-
بوسيله بسربن ارطاة و سفيان بن عوف الغامدى و ضحاك بن قيس بچپاولگرى و قتل و غارت پرداخت و از كشتن اطفال بى گناه صرف نظر نكرد.
2-
در مصر جاسوسها و اخلالگرها را با پول و تطميع واداشت كه آشوب بر پا كرده و امنيت كشور را بهم زنند در نتيجه محمد بن ابى‏بكر حاكم مصر از جانب على (عليه السلام) كشته شد.
3-
با دادن پولهاى گزاف عده‏اى از رجال عراق را با خود موافق كرد و با شايع كردن اخبار دروغ در ميان لشكر و مردم عراق روحيه آنها را متزلزل ساخت.
4-
طلحه و زبير و جنگ جمل هم از همان قماش بود.8
5-
خون عثمان را دست آويز كرده و مردم نادان شام را بدين وسيله اغواء نمود و براى خونخواهى عثمان آنها را آماده كرد و جنگ صفين را ببار آورد.
در حالتيكه در قتل عثمان عامل مهم خود او بوده و انگشت امويها در كار بود و اين مطلب را عده‏اى بمعاويه گوشزد نموده‏اند فقط از چهار نفر از آنان نام ميبرم:
الف ابوالطفيل كنانى (مروج الذهب احوالات معاويه و تاريخ الخلفاء ص 134)
ب ابن عباس در يك نامه مفصل كه بمعاويه نوشت (شرح ابن ابى الحديد ج 2 ص 289)
ج محمد بن مسلمه انصارى (الامامة و السياسة ج 1 ص 87)
د اهل مكه و مدينه در جواب نامه معاويه (الامامه ص 85)
بنا بگفتة النصايح الكافيه صفحه 20، هنگاميكه عثمان در محاصره شورشيان واقع شد نامه‏اى بمعاويه نوشت و استمداد نمود معاويه نيز لشگر 12 هزار نفرى ترتيب داده بسوى مدينه حركت كرد و دستور داد كه لشگر در حدود شام توقف كند تا دستور ثانوى برسد و دستور نرسيد تا عثمان كشته شد.
يعقوبى گويد كه معاويه بعثمان گفت لشگر آماده است من آمدم رأى تو را بدانم و برگردم و بياورم عثمان گفت نه قسم بخدا بلكه خواستى تا من كشته شوم سپس ادعا كنى كه من خون خواه عثمانم.


[ سه‌شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 08:12 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا