مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

 «الّذين يتّبعون الرّسول النّبىّ الأمّىّ الّذى يجدونه مكتوباً عندهم فى التّورية والإنجيل يأمرهم بالمعروف و ينهيهم عن المنكر و يحلّ لهم الطّيّبات و يحرّم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم...»(262)
 در هيچ يك از آيات قرآن، دلايل حقانيت دعوت پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله مانند آيه‏ى فوق يكجا بيان نشده است. اگر درست در اوصاف هفتگانه‏اى كه در اين آيه، خدا براى پيامبر ذكر كرده، دقت كنيم، پنج دليل روشن براى اثبات نبوّت او خواهيم يافت:
 الف - او امّى و درس نخوانده بود، اما با اين حال، كتابى آورد كه تمام درس خوانده‏ها نمى‏توانند مانند آن را بياورند.
 ب - دلايل نبوت او با تعبيرات مختلف در كتب آسمانى سابق وجود دارد، به گونه‏اى كه انسان را به حقّانيّت او مطمئن مى‏سازد.
 ج - محتواى دعوت او با عقل و خرد سازگار است. زيرا به معروف فرا مى‏خواند و از منكرات و زشتى‏ها باز مى‏دارد.
 د - محتواى دعوت او با طبع سليم و فطرت هماهنگ است.
 ه - اگر او از طرف خدا نبود، حتماً به جهت منافع خويش دست به چنين كارى مى‏زد و در اين صورت، نه تنها نبايد غل و زنجيرها را از مردم بگشايد، بلكه بايد آن‏ها را همچنان در جهل و بى‏خبرى نگه دارد تا بهتر بتواند آن‏ها را استثمار كند؛ در حالى كه مى‏بينيم او زنجيرهاى گران را ازدست و پاى بشريّت گشود.(263)


  اوصاف پيامبران‏

- انذار انبيا مايه‏ى نجات بشر

  با آن كه انبيا هم مبشّر هستند و هم منذر، ولى چون تلاش انسان بيشتر براى دفع ضرر است و نياز روحى به انذار بيشتر دارد، در قرآن مجيد كلمه‏ى «نذير» بيش از «بشير» و «مبشّر» به كار رفته است. انذار و مشتقّات آن 120 بار و بشارت و مشتقات آن 80 بار در قرآن آمده است.(264)

 موضوع انذار به صورت حصر آمده‏است؛

 «إن أنت إلاّ نذير»،(265)«إنّما أنت منذر»،(266)«إن أنا الاّ نذير»(267)، اما مسئله‏ى بشارت به صورت حصر نيامده است. گفتنى است كه حصر انذار نشانه‏ى آن است كه مهمترين راه نجات انسان از سقوط، انذار و ترساندن است، نه بشارت.(268)
 
عصمت انبيا

  «و ما أرسلنا من رسول الاّ ليطاع باذن اللّه»(269)
 فرمان به اطاعت انبيا بدون قيد و شرط نشانه‏ى عصمت آنان است. زيرا اگر معصوم نباشند و مرتكب گناه شوند، نوعى تضاد در حكم الهى پيدا مى‏شود و اين محال است. زيرا از سويى انجام آن عمل به دليل اين كه معصيت است، ممنوع است و از طرف ديگر پيروى از انبيا لازم است و اين دو باهم سازگار نيست. بنا بر اين، بايد انبيا از گناه معصوم باشند.(270)

 عدم منافات عصمت انبيا با تكليف‏

 آيات بسيارى از قرآن كريم بر مكلّف بودن انبيا دلالت دارد، مانند آيه‏ى «و لو أشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون»(271) كه در باره‏ى عموم انبياست. چه اين كه در باره‏ى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز مى‏فرمايد: «لئن أشركت ليحبطن عملك»(272). برخى از مفسران گفته‏اند: تكاليف الهى براى اين است كه خداوند مكلّفان را به حدّ كمال برساند. پس اگر بنده‏اى به حدّ كمال رسيد، تكليف از او برداشته مى‏شود. زيرا در آن صورت تكليف، تحصيل حاصل و لغو است و به همين جهت انبيا تكليف ندارند.
 در پاسخ بايد گفت: اين سخن صحيح نيست. زيرا اعمال صالحى كه تكليف بدان تعلق مى‏گيرد، همان گونه كه نفس آدمى را به كمال سوق مى‏دهد، خود نيز آثار كمال نفس است و معقول نيست نفس كسى به كمال برسد، ولى آثار كمال را نداشته باشد.
 همان گونه كه واجب است براى به كمال رسيدن نفس، آثار كمال اعمال صالح را بجا بياوريم، همچنين بعد از به كمال رسيدن نفس نيز بايد به آن آثار تداوم بخشيم تا دوباره نفس ما از كمال رو به نقص نگذارد. پس، تا زمانى كه انسان به زندگى زمينى وابسته است، چاره‏اى جز تحمل زحمت تكليف ندارد.(273)

[ پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 ] [ 08:12 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران