مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان

استاد مطهرى وجدان عمومى را نیز یکى از مبانى اخلاقى و تربیتى اسلام مى داند۵۳ که نه تنها در قالب انسان دوستى که در قالب دوستى اشیاء ظهور پیدا مى کند. از نگاه شهید مطهرى انسان، موجودى داراى مراتب است، در درجه عالى خود بالاتر از فرشته است و با دیگران تزاحمى ندارد، ولى در درجات دانى و طبیعى خود به حکم تزاحمى که در طبیعت هست هر (منى) به بقاء خود مى اندیشد و به انحصار طلبى و استثمار روى مى آورد… ،۵۴ در بعضى از درجات، نفوس در مرتبه حیوانى اند و جز وسوسه هاى شیطانى چیزى در آنها نیست۵۵ (انّ النفس لأمّاره بالسوء) (یوسف/۵۳)، وظیفه این است که دیوار (من) طبیعى باید شکسته شود۵۶، البته این بدان معنى نیست که به بهانه خداخواهى نیازهاى طبیعى نادیده گرفته شوند و گرنه چنین محرومیتى [عقده ایجاد مى کند] نوعى از انفجار را در پى دارد که به وسیله آن، نیروهاى ذخیره شده در قالب فسق ظاهر مى گردند.۵۷ خروج از (من) طبیعى مراتبى دارد، تشکیل خانواده، (من) قبیله اى، (من) قومى، سه مرتبه از مراتب خروج از (من) فردى است، با خروج از منِ قومى انسان به منِ انسان دوستى مى رسد که نتیجه آن خدمت به همه انسان ها و دورى ازخیانت به آنها خواهد بود. ازاین هم مى توان جلوتر رفت که نام آن حق پرستى و خداپرستى است.۵۸ استاد، در جایى دیگر، ازمراتب انسان دوستى یاد مى کند که بالاترین مرتبه آن در وجود پیامبران قابل مطالعه مى باشد که تفاوت عمیقى با انسان دوستى سایر انسان ها دارد و ازخداجویى و اوج گیرى به سوى او سرچشمه مى گیرد: (هر پیامبر در ابتدا درد خدا دارد… ، به سوى او اوج مى گیرد و بالا مى رود و از آن سیراب مى شود، پس از آن درد خلق پیدا مى کند، درد خلق یک پیامبر با درد خلق یک به اصطلاح روشنفکر متفاوت است، از آن جهت که درد یک روشنفکر، یک عاطفه ساده بشرى است، یک انفعال و تأثّر است… اما درد یک پیامبر با هیچ یک از آنها شباهت ندارد، همچنان که نوع خودآگاهى خلقى آنها نیز متفاوت است، آتشى که در جان یک پیامبر شعله مى کشد، آتش دیگر است. درست است که پیامبر بیش ازهر کس دیگر بسط شخصیت پیدا مى کند، نه تنها جانش با جان ها یکى مى شود و همه را در بر مى گیرد که با جهان یکى مى شود… و درست است که از غم انسان ها رنج مى برد: (لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم) توبه/۱۲۸ رسولى شما را آمده است که سختى هاى شما بر او گران است، براى نجات شما حرص مى ورزد. تا جایى که گویى مى خواست از شدت اندوه جان دهد به خاطر اینکه آنها ایمان نمى آوردند. (فلعلّک باخع نفسک ألاّ یکونوا مؤمنین) (شعراء/۳) اما اینها را نباید به یک ترحم، رقت قلب، دلسوزى ساده، نازکدلى و همدلى در سطح همدلى مردم خوش قلب، حمل کرد. پیامبر از آن جهت که بشر است در آغاز کار و سلوک خود، همه مزایاى بشرى را در رنگ و شکل سایر بشرها دارد، اما پس از آن که وجودش یکسره مشتعل به شعله الهى گشت، همه اینها رنگ و صبغه دیگرى مى گیرد; رنگ و صبغه الهى.)۵۹ به هر حال از نظر قرآن باید (من) انسانى توسعه یابد و تکامل پیدا کند و انسان ازخود پرستى رهیده به حق پرستى برسد و به اصول انسانیت توجه کند نه به فرد، قرآن خطاب به مسلمین مى فرماید: (یا أیّها الذین آمنوا کونوا قوّامین للّه شهداء بالقسط و لایجرمنّکم شنآن قوم على ألاّ تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتّقوى) مائده/۸ براى خدا قیام کنید و شهادت را از روى عدالت بدهید، دشمنى با مردمى (کفار) شما را وادار نکند به اینکه عدالت را رعایت نکنید. عدالت پیشه کنید که به تقوا نزدیک است. چون عدالت، یک اصل انسانى بلکه جهانى است و انسان حق پرست نمى تواند ظالم باشد حتى نسبت به کافر. مى توان با کافر برخورد دوستانه داشت و خیرخواه او بود، به او احسان کرد، البته مشروط به اینکه این احسان، اسائه به انسانیت نباشد: (لاینهاکم اللّه عن الذین لم یقاتلوکم فى الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبرّوهم و تقسطوا إلیهم إنّ اللّه یحبّ المقسطین) ممتحنه/۸ خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در اثر دین با شما پیکار نکردند و ازخانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى کند، چرا که خداوند، عدالت پیشگان را دوست دارد.۶۰


حس خداجویى

بر اساس آنچه که در توضیح مبانى قبلى مطرح گردید، ارزش هاى انسانى، رشد حقیقى حس حقیقت جویى و توسعه (من) انسان، همه به گونه اى با حسّ خداگرایى گره خورده اند. بنابراین، این نتیجه گیرى استاد طبیعى مى نماید که مى نویسد: (دراصول تربیتى، آن ریشه اصلى که باید آن را آبیارى کرد همان اعتقاد به خداست، و در پرتو اعتقاد به خدا، هم باید احساسات نوع دوستانه را تقویت کرد و هم حس زیبایى را پرورش داد، هم اعتقاد به عقل مستقل از بدن را.)۶۱ (انسانیت اگر بنا شود روى اصل پایدارى بنا شود، باید روى اصل توحید ساخته گردد… انسانیت از خداشناسى نمى تواند جدا گردد، یا خداشناسى است یا سقوط درحیوانیت… قرآن کریم مثلى ذکر مى کند: (ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمه طیّبه کشجره طیّبه أصلها ثابت و فرعها فى السماء تؤتى أکلها کلّ حین باذن ربّها… و مثل کلمه خبیثه کشجره خبیثه اجتثّت من فوق الأرض ما لها من قرار) ابراهیم/۲۵ ـ ۲۴ آیا ندانستى که چگونه خدا کلمه پاکیزه را به درخت زیبایى تشبیه کرده است که اصل ساقه آن برقرار باشد و شاخه هاى آن به آسمان، و به اذن پروردگارش همه وقت بار و ثمره خوردنى دهد… و کلمه پلید به درخت خبیثى مى ماند که ریشه در عمق زمین ندارد و قرارى براى آن نیست. این مثل درباره کسانى است که درخت خداشناسى در زمین روحشان روییده باشد، شاخه هاى این درخت عبارت است از اعتقاد به نبوت و ولایت و وجود ادیان و راهنمایان الهى و همچنین اعتقاد به حقانیت جهان و اینکه جهان به حق و عدالت برپاست، اجرنیکوکاران ضایع نمى گردد و کیفربدکاران به آنها خواهد رسید… میوه هاى این درخت، شرافت، کرامت، عفت، تقوا، احسان، گذشت، خدمت، فداکارى، رضایت، آرامش قلب، اطمینان و سعادت است. [در رابطه با مثل دوم] راستى همین طور است; احیاناً دیده مى شود که افرادى را به نام حمایت از نژاد و قومیت یا حمایت از یک مسلک و عقیده اجتماعى، تحت تأثیر پاره اى از تلقینات قرار مى دهد… اما همین که همین افراد فرصتى پیدا مى کنند و با خود مى اندیشند، نمى توانند منطقى براى عمل خود بیابند، با اندک تأمل، مانند ابرى که به سرعت خود را وا مى گذارد، از صفحه روحش محو و نابود مى گردد…)۶۲ و ازاین رو، پیامبر(ص) حساس ترین نقطه هاى قلب مردم را با عقیده توحید (لااله الا الله) اشغال کرد و تکوین و تربیت امت عظیم و مقتدر را بر این اساس به وجود آورد.۶۳

[ سه‌شنبه 16 اسفند 1390 ] [ 10:51 ] [ mashalehedayt ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران