خداوند در قرآن فرموده است: «هركس را كه خدا بخواهد هدايت مىكند» پس اگر خدا نخواهد شخص هدايتنخواهد شد و تلاشهاى انسان بيهوده است.
دو دانشآموز را در نظر بگير كه زير نظر معلمى دلسوز و مهربان تحصيل خود را آغاز مىكنند. معلم درسهاى اوليه را براى هر دو نفر تدريس مىكند. دانشآموز «الف» درسها را خوب مىخواند و تكاليف خودش را خوب انجام مىدهد، پس شايستگى اين را پيدا مىكند كه معلم درس بعدى را به او ياد بدهد و در واقع به خاطر شايستگى كه دارد معلم او را به درس بعدى يا كلاس بالاتر هدايت مىكند، ولى دانشآموز «ب» نه تنها درسهايش را خوب نمىخواند، بلكه دفترهايش را هم پاره مىكند، معلم را مسخره مىكند و.... چنين دانش آموزى را معلم مهربان رهايش مىكند، تا در گمراهى و جهل و بىسوادى بماند و اين باقى ماندن او در جهل و نادانى نتيجه كوشش نكردن دانشآموز «ب» است وربطى به معلم ندارد.
خداوند مهربان نيز ما انسانها را آفريده و پيامبران را براى تعليم و ياد دادن راه درست و پاك شدن ما فرستاده است. در اين ميان برخى انسانها، تعليمات پيامبران را به خوبى ياد مىگيرند، خداوند نيز به آنها كمك مىكند، تا در راه هدايت ثابت قدم باشند يا به درجات بالاتر هدايت راه يابند و به خداوند نزديك شوند، ولى انسانهايى كه با اختيار خودشان از راه راست منحرف مىشوند، خداوند آنها را رها مىكند تا در جهل و گمراهى باقى بمانند و هر روز بيشتر از روز قبل در باتلاق نادانى و گمراهى فرو روند. از آن چه نوشتم متوجه شديد كه هدايت خدا داراى چند مرتبه و درجه است.
مراتب اوليه هدايت، شامل همه انسانها مىشود. اينكه خدا عقل داده كه خوب و بد را بفهمند و پيامبران را فرستاده تا مردم را راهنمايى كنند، از مراحل اوليه هدايت است. ولى هدايتهاى ويژه خدا و عنايتهاى مخصوص پروردگار شامل حال كسانى مىشود كه در راه خدا قدم برمى دارند. پس معناى آياتى مانند: (الله يهدى من يشاء); خداوند هر كه را اراده كرده هدايت مىكند. (بقره، آيه 213) اين است كه اراده الهى بر اين تعلق گرفته است كه: خداوند بر هدايت مؤمنان بيفزايد و آنان را مشمول عنايت ويژه خودش كند; چنان كه در قرآن مىفرمايد: خداوند بر هدايت هدايت يافتگان مىافزايد.(مريم، آيه 76)
ما كه سرنوشتمان به دست خداست و هرچه او اراده كند بايد انجام دهيم پس ما از خودمان ارادهاى نداريم؟
خدا نعمتهاى فراوانى به ما داده است; مانند دست، پا، گوش، چشايى، بويايى و.... يكى از اين نعمتهايى كه خدا به ما داده نعمت اختيار است. پس، از آن جا كه اين نعمتها را خدا به ما داده و هر لحظه مىتواند از ما بگيرد سرنوشت ما به دست خدا است و از آن جا كه با اختيار كارها را انجام مىدهيم، پس در واقع انجام دهنده كارها خودمان هستيم.
حالا براى روشن شدن مطلب مثالى مىزنم!
پدرى به كودك خردسالش مقدارى پول مىدهد و به او مىگويد اين پولها دست تو باشد، اگر خواستى مىتوانى خرج كنى، ولى من هم هر وقت بخواهم از تو پس خواهم گرفت.
حالا اگر كودك بخشى از پول را هزينه كند مىتواند بگويد: «پول خودم را خرج كردم»، چنانكه مىتواند بگويد: «پول پدرم را خرج كردهام». پس اين پول هم به فرزند نسبت داده مىشود و مىگويند پولهاى بچه و هم به پدر نسبت داده مىشوند و مىگويند پولهاى پدر.
كارهايى هم كه ما انجام مىدهيم همين گونه است. به خاطر اين كه دست و پا و... و اختيار را خدا به ما عنايت فرموده و هروقت اراده كند آنها را مىتواند از ما پس بگيرد مىگوييم كارها بااراده خدا انجام مىشود و حتى مىگوييم: «كار خدا بود» ولى از آن جا كه با اراده خودمان انجام مىشود مىگوييم: «خودم نماز خواندم» و به اين خاطر خداوند به ما ثواب مىدهد و اگر كار بدى باشد خداوند ما را عذاب مىكند. براى آگاهى بيشتر مىتوانيد مجموعه آثار شهيد مطهرى، جلد 1، ص 381 ـ 410 را بخوانيد.