از آيـات مـخـتـلف قرآن و احاديث و تواريخ اسلامى بخوبى استفاده مى شودكه خانه كعبه پيش از ابـراهيم , حتى از زمان آدم بر پا شده بود, سپس در طوفان نوح فرو ريخت و بعد به دست ابراهيم و فـرزنـدش اسـمـاعيل تجديد بنا گرديد اتفاقاتعبيرى كه در اين آيه به چشم مى خورد نيز همين مـعنى را مى رساند آنجا كه مى گويد: ((بياد آوريد هنگامى را كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاى خانه (كـعـبـه ) را بـالامـى بـردنـد, و مـى گفتند: پروردگارا! از ما بپذير تو شنوا و دانايى )) (واذ يرفع ابرهيم القواعد من البيت واسمعيل ربنا تقبل منا انك انـت السميع العليم ).
اين تعبير مى رساند كه شالوده هاى خانه كعبه وجود داشته و ابراهيم واسماعيل پايه ها را بالا بردند.
در دو آيه بعد ابراهيم و فرزندش اسماعيل , پنج تقاضاى مهم از خداوندجهان مى كنند.
(آيـه 128)ـ نـخـسـت عـرضـه مى دارند: ((پروردگارا! ما را تسليم فرمان خودت قرار ده )) (ربنا واجعلنا مسلمين لك ).
بـعـد تـقـاضا مى كنند: ((از دودمان ما نيز امتى مسلمان و تسليم در برابر فرمانت قرار ده )) (ومن ذريتن امة مسلمة لك ).سـپس تقاضا مى كنند: ((طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده , و ما رااز آن آگاه ساز)) (وارنا مناسكنا).تا بتوانيم آن گونه كه شايسته مقام تو است عبادتت كنيم .بـعـد از خدا تقاضاى توبه كرده , مى گويند: ((توبه ما را بپذير و رحمتت رامتوجه ما گردان كه تو تواب و رحيمى )) (وتب علينا انك انـت التواب الرحيم ).
(آيـه 129)ـ پـنـجـمين تقاضاى آنها اين است كه : ((پروردگارا! در ميان آنهاپيامبرى از خودشان مبعوث كن )) (ربنا وابعث فيهم رسولا منهم ).((تـا آيـات تو را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و آنها را پاكيزه كند)) (يتلوا عليهم آياتك ويعلمهم الكتاب والحكمة ويزكيهم ).((چرا كه تو توانا هستى و بر تمام اين كارها قدرت دارى )) (انك انـت العزيزالحكيم ).
پيامبرى از ميان خود آنها.
ايـن تـعـبـير كه رهبران و مربيان انسان بايد از نوع خود او باشند, با همان صفات و غرايز بشرى , تا بـتوانند از نظر جنبه هاى عملى , سرمشقهاى شايسته اى باشند, بديهى است اگر از غير جنس بشر بـاشند نه آنها مى توانند دردها, نيازها,مشكلات , و گرفتاريهاى مختلف انسانها را درك كنند و نه انسانها مى توانند از آنهاسرمشق بگيرند.(آيه 130).
ابراهيم انسان نمونه !.
در آيـات گذشته بعضى از خدمات ابراهيم و خواسته ها و تقاضاهاى او كه جامع جنبه هاى مادى و معنوى بود مورد بررسى قرار گرفت .از مجموع اين بحثها به خوبى استفاده شد كه مكتب اين پيامبر بزرگ مى تواندبه عنوان يك مكتب انسان ساز مورد استفاده همگان قرار گيرد.بـراسـاس هـمين مطلب در اين آيه چنين مى گويد: ((چه كسى جز افرادى كه خود را به سفاهت افـكـنده اند از آيين پاك ابراهيم روى گردان خواهد شد)) (ومن يرغب عن ملة ابرهيم الا من سفه نفسه ).آيـا اين سفاهت نيست كه انسان , آيينى را كه هم آخرت در آن است و هم دنيا, رها كرده و به سراغ برنامه هايى برود كه دشمن خرد و مخالف فطرت وتباه كننده دين و دنيا است !.سپس اضافه مى كند: ((ما ابراهيم را (بخاطر اين امتيازات بزرگش ) برگزيديم واو در جهان ديگر از صالحان است )) (ولقد اصطفيناه فى الدنيا وانه فى الا خرة لمن الصالحين ).(آيـه 131)ـ ايـن آيه به عنوان تاكيد به يكى ديگر از ويژگيهاى برگزيده ابراهيم كه در واقع ريشه بقيه صفات او است اشاره كرده مى گويد: ((به خاطر بياوريدهنگامى را كه پروردگار به او گفت : در برابر فرمان من تسليم باش , او گفت : در برابرپروردگار جهانيان تسليم شدم )) (اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمين ).
(آيـه 132)ـ وصـيـت و سـفارشى كه در آخرين ايام عمر خود به فرزندانش نمود آن نيز نمونه بود, چـنانكه قرآن مى گويد: ((ابراهيم و يعقوب فرزندان خود را دربازپسين لحظات عمر به اين آيين پاك توحيدى وصيت كردند)) (ووصى به ابرهيم بنيه ويعقوب ).هـركـدام بـه فرزندان خود گفتند: ((فرزندان من ! خداوند اين آيين توحيد رابراى شما برگزيده است )) (يا بنى ان اللّه اصطفى لكم الدين ).((بـنـابـرايـن جـز بـر ايـن آيـين رهسپار نشويد و جز با قلبى مملو از ايمان و تسليم جهان را وداع نگوييد)) (فلا تموتن الا وانـتم مسلمون ).آيـه 133ـ شان نزول : اعتقاد جمعى از يهود اين بود كه ((يعقوب )) به هنگام مرگ , فرزندان خويش را به دينى كه هم اكنون يهود به آن معتقدند (با تمام تحريفاتش ) توصيه كرد, خداوند در رد اعتقاد آنان اين آيه را نازل فرمود.
تفسير:.
همه مسؤول اعمال خويشندـ.
چنانكه در شان نزول آيه خوانديم جمعى از منكران اسلام مطلب نادرستى را به يعقوب پيامبر خدا نسبت مى دادند.
قرآن براى رد اين ادعاى بى دليل مى گويد: ((مگر شما به هنگامى كه مرگ يعقوب فرا رسيد حاضر بوديد)) كه چنان توصيه اى را به فرزندانش كرد (ام كنتم شهدآ اذ حضر يعقوب الموت ).
آرى ! آنـچـه شـما به او نسبت مى دهيد نبود, آنچه بود اين بود كه : ((در آن هنگام از فرزندان خود پرسيد, بعد از من چه چيز را مى پرستيد))؟ (اذ قال لبنيه ماتعبدون من بعدى ).
آنـهـا در پـاسـخ گـفـتند: ((خداى تو و خداى پدرانت ابراهيم و اسماعيل واسحاق را مى پرستيم خداوند يگانه يكتا)) (قالوا نعبد الهك واله آبئك ابرهيم واسمعيل واسحق الها واحدا).
((و ما در برابر فرمان او تسليم هستيم )) (ونحن له مسلمون ).
(آيه 134)ـ اين آيه گويا پاسخ به يكى از اشتباهات يهود است , چرا كه آنها بسيارروى مساله نياكان و افتخار آنها و عظمتشان در پيشگاه خدا تكيه مى كردند.
قرآن مى گويد: ((آنها امتى بودند كه در گذشتند, و اعمالشان مربوط به خودشان است , و اعمال شما نيز مربوط به خود شما است )) (تلك امة قد خلت لهاما كسبت ولكم ما كسبتم ).
((و شـما هرگز مسؤول اعمال آنها نخواهيد بود)) همان گونه كه آنها مسؤول اعمال شما نيستند (ولا تسئلون عما كانوا يعملون ).
بنابراين به جاى اين كه تمام هم خود را مصروف به تحقيق و مباهات وافتخار نسبت به نياكان خود كنيد در اصلاح عقيده و عمل خويش بكوشيد.
آيه 135ـ شان نزول : در شان نزول اين آيه و دو آيه بعد از ابن عباس چنين نقل شده كه : چند نفر از علماى يهود و مسيحيان نجران با مسلمان بحث و گفتگوداشتند, هر يك از اين دو گروه خود را اولى و سزاوارتر به آيين حق مى دانست وديگرى را نفى مى كرد, يهوديان مى گفتند: موسى پيامبر مـا از هـمـه پيامبران برتراست و كتاب ما تورات بهترين كتاب است , عين همين ادعا را مسيحيان داشـتـنـد كـه مـسـيـح بهترين راهنما و انجيل برترين كتب آسمانى است , و هر يك از پيروان اين دومذهب مسلمانان را به مذهب خويش دعوت مى كردند, اين سه آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسير:.
تنها ما بر حقيم !.
خودپرستى و خودمحورى معمولا سبب مى شود كه انسان حق را درخودش منحصر بداند, همه را بـر بـاطـل بـشمرد و سعى كند ديگران را به رنگ خود درآورد چنانكه قرآن در اين آيه مى گويد: ((اهل كتاب گفتند: يهودى يا مسيحى شويد تاهدايت يابيد))! (وقالوا كونوا هودا اونصارى تهتدوا) .
بـگـو آيـيـنـهاى تحريف يافته هرگز نمى تواند موجب هدايت بشر گردد ((بلكه پيرو آيين خالص ابراهيم گرديد تا هدايت شويد و او هرگز از مشركان نبود)) (قل بل ملة ابرهيم حنيفا وما كان من المشركين ).
(آيـه 136)ـ ايـن آيـه بـه مـسلمانان دستور مى دهد كه به مخالفان خود((بگوييد: ما به خدا ايمان آورده ايم , و به آنچه از ناحيه او بر ما نازل شده و به آنچه برابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و پيامبران اسباط بنى اسرائيل نازل گرديد وهمچنين به آنچه به موسى و عيسى و پيامبران ديگر از نـاحـيـه پـروردگـارشان داده شده ايمان داريم )) (قولوا آمنا باللّه وم انزل الينا وم انزل الى ابرهيم واسمعيل واسحق ويعقوب والا سباط وم اوتى موسى وعيسى وم اوتى النبيون من ربهم ).((مـا هـيـچ فـرقى ميان آنها نمى گذاريم و در برابر فرمان حق تسليم هستيم ))(لانفرق بين احد منهم ونحن له مسلمون ) هدف همه آنها يك چيز بيشتر نبود و آن هدايت بشر در پرتو توحيد خالص و حـق و عـدالـت , هـر چـنـد هر يك از آنها درمقطعهاى خاص زمانى خود وظايف و ويژگيهايى داشتند.
(آيـه 137)ـ سـپس اضافه مى كند: ((اگر آنها به همين امور كه شما ايمان آورده ايد ايمان بياورند هـدايـت يـافـتـه اند)) (فان آمنوا بمثل م آمنتم به فقد اهتدوا) ((واگر سرپيچى كنند از حق جدا شده اند)) (وان تولوا فانـما هم فى شقاق ).
و در پـايـان آيـه بـه مـسـلـمـانان دلگرمى مى دهد كه از توطئه هاى دشمنان نهراسند مى گويد: ((خـداونـد دفـع شـر آنـها را از شما مى كند و او شنونده و دانا است ))سخنانشان را مى شنود و از توطئه هاشان آگاه است (فسيكفيكهم اللّه وهو السميع العليم ).(آيه 138) ـ.